۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «چالش زبان مادری» ثبت شده است

زبان مادری -شعری به زبان سمیرمی

  • آقاگل ‌‌
  • پنجشنبه ۱۷ اسفند ۹۶
  • ۲۱ نظر

نشسته بودم به ضبط کردن شعری که قرار بود برای روز زبان مادری بخونم. نشسته بودم به ضبط کردن که مهری‌ماه (دخترخاله یک سال و نیمه گرامی بنده نگارنده) از راه رسید. مهری‌ماه که از راه رسید فرصت رو غنیمت شمردم و نشستم به شعربازی با مهری‌ماه. شعربازی از اصطلاحات امیرحسینه. بچه‌ها چون ذهنشون هنوز مثل ما در چارچوب کلمات گیر نکرده اصطلاحات زیبایی برای کارهاشون می‌سازن. فلمثل یکبار که با امیرحسین به پارک رفته بودیم و در حال ورزش بودیم، وقتی ورزش کردنمون تموم شد بهش گفتم بیا زباله‌های دور و برمون رو تمیز کنیم. (بماند که نام برده نشسته بود برگ درختارو جمع می‌کرد و می‌ریخت توی سطل زباله) وقتی از پارک برگشتیم در توضیح این کارمون به مامانش می‌گفت رفتیم با دادا سعید «آشغال بازی» کردیم! دیروزهم قسمت ما شعربازی با مهری‌ماه بود. شعربازی این‌طوریه که شعر رو من می‌خونم و مهری‌ماه اون تیکه‌هایی که توی ذهنش می‌مونه رو بعد از من تکرار می‌کنه. امیدوارم لذت ببرید. و امیدوارم فایل ضبط شده از کیفیت مناسبی برخوردار باشه. در حال خوندن این شعر هستیم:

اُو اُو اُو اومد. (آب آب آب اومد.)

کدوم او؟ (کدوم آب؟)

همو اُو که تَش خاموش کَه. (همون آب که آتش خاموش کرد.)

کدوم تَش؟ (کدوم آتش؟)

همو تَش که چوقِ سوزوند. (همون آتش که چوب رو سوزوند.)

کدوم چوق؟ (کدوم چوب؟)

همو چوق که پشتِ در بید. (همون چوبی که پشت درب بود.)

کدوم در؟ (کدوم در؟)

همو در که او شُو نَبَستیش.( همون دری که اون شب نبستی.)

کدوم شُو؟ (کدوم شب؟)

همو شُو که خرسه اومه. (همون شبی که خرسه اومد.)

کدوم خرس؟ (کدوم خرس؟)

همو خرس که مُرغَرِ خورد. (همون خرسی که مرغمون رو خورد.) 

کدوم مرغ؟ (کدوم مرغ؟)

همو مرغِ زرد پا کوتا، سینه سفید نوک حنا (همون مرغ زرد پا کوتاه. سینه سفید نوک حنایی) 

که صد تومن می‌خریدِنش نَمی‌دادَمِش ( که صد تومن می‌خریدن و من نمی‌فروختمش)

خرسه اومَد و بُردِش(آقا خرسه اومد و بردش)

دُرُسته نشست و خوردِِش (درسته مرغ من رو خورد.)

یه مُشت زَدَم تو گُردِش. (منم به تلافی یک مشت از تو کمر آقا خرسه زدم.) 

دوباره بَرَم اُوُردِش! (و آقا خرسه مرغه رو دوباره بالا آورد!)

(قسمت آخر این شعر به صورت عملی خونده میشه. و من هربار با مشت از توی کمر مهری‌ماه می‌زنم!)

 


دریافت

 

و در پایان اینکه تشکر می‌کنم از همه دوستانی که شرکت کردند.(و یکی دوتا دوستانی که قرار هست شرکت کنن.) و لینکشون رو برای من ارسال کردند(و می‌کنند ان‌شالله):

زمزمه‌های مشرقی - اتاق زیر شیروانی(که گویا پستشون حذف شده :|) - سکوت من صدای تو - یه خورده من - آسوکا - پنجره می‌چکد - گاه نوشت‌های من - کتاب حرف می‌زند - در انتظار اتفاقات خوب - زمزمه‌های تنهایی - هواتو کردم

اگر پست کسی جا افتاده لطف کنه لینکش رو بفرسته. ممنون.

 

چالش زبان مادری

  • آقاگل ‌‌
  • چهارشنبه ۲ اسفند ۹۶
  • ۵۶ نظر

ممکن است پستی که سال پیش به مناسبت روز زبان مادری منتشر شد را به یاد داشته باشید.(اینجا) اینکه چرا تعداد زیادی از وبلاگ‌هایی که در چالش شرکت کرده بودند برای همیشه رفتند، اینکه چرا برخی از وبلاگ‌نویس‌ها ترجیح دادند پستشان را حذف کنند. و اینکه چرا برخی وبلاگ‌ها مدت‌هاست چیزی نمی‌نویسند، را نمی‌دانم.(قطعاً از این آمار تأسف‌بار خیلی چیزها را می‌شود دریافت.) ولی با افتخار می‌گویم که با گذشت سه سال و اندی از سن این وبلاگ آن پست خاطره‌انگیزترین و دوست‌داشتنی‌ترین پستی است که تا به امروز به اشتراک گذاشته‌ام. زیرا به واسطه آن با فرهنگ‌ها و زبان‌هایی آشنا شدم که هرگز از ذهنم پاک نخواهند شد.

به این فکر می‌کردم که امسال و به مناسبت این روز نیکو و برای بزرگ‌داشت زبان مادریمان چه می‌شود کرد؟
مثلاً چه‌طور است چالش امسال این‌گونه باشد که هرکدام یکی از شعرها و یا داستان‌های بومی محلی‌ سرزمین‌مان را (همان‌هایی که از زبان پدربزرگ مادربزرگ‌ها شنیده‌اید و جزئی از خاطرات کودکیتان است را) به زبان مادری خودمان بازنویسی کنیم؟ ضمن اینکه اگر دوست داشتید می‌توانید به رسم پست سال پیش خودتان نسخه صوتی‌اش را هم بخوانید. 

اگر این پست را می‌خوانید می‌توانید شرکت کنید. هر تعدادی را هم که دوست داشتید می‌توانید دعوت کنید. کوتاه و طویل بودن پست‌ هم به اختیار خودتان است. موضوع هم همچنین. فقط پس از اینکه پست را گذاشتید لینکش را زیر همین پست به اشتراک بگذارید. سپاس. 

چالش زبان مادری

  • آقاگل ‌‌
  • سه شنبه ۳ اسفند ۹۵
  • ۱۲۲ نظر

از قرار معلوم امروز بیست و یکم فوریه است و سوم اسفند ماه، روزی که در شرق و غرب عالم به روز زبان مادری مشهور است. از این رو به نظرم رسید که به این مناسبت از بلاگران و دوستان دعوت کنم تا دست به قلم شده و این‌بار یک پست به زبان مادری خودمان بنویسیم.

برای اینکه متن پست‌ها زیاد پیچیده نباشد و نخواهیم به این فکر کنیم که خب "چه بنویسیم!؟" یکی از حکایات گلستان را به صورت دیکتاتورگونه انتخاب کردم که در زیر می‌بینید. حکایتی که در کتاب‌های درسی همه موجود بوده و قطعا قبلا خوانده‌ایدش. حال از شما دوستان خواهش می‌کنم که به مناسبت این روز(روز زبان مادری) این حکایت سعدی را به زبان مادری‌تان بازنویسی و در وبلاگ‌هایتان منتشر کنید.(ترجیحاً تا آخر این هفته.) با ذکر این نکته که لزومی ندارد حکایت فوق را کلمه به کلمه ترجمه کنید. پس خلاقیت به خرج دهید و سعی کنید به بهترین شکل و فرم بازنویسی کنید.


+با پیشنهاد خانم خورشید، اگر هم دوست داشتید(ما که قطعاً دوست داریم!) به صورت صوتی نوشته خودتان را اجرا کنید. 

++پیشنهاد ویژه از شباهنگ، این کلیپ رو حتما ببینید. من باب نابودی و انقراض 24زبان در ایران! در آینده‌ای نزدیک!


هدف از این چالش (یا شاید بهتر است بگوییم هم‌نشینی) آشنا شدن با زبان مادری دیگر بلاگران به نمایندگی از عامه مردم جامعه است. و ارزش قائل شدن برای فرهنگ‌ها و زبان‌های متفاوت دوستانمان. پس اگر شرکت کردید. لینک مطلبتان را برایم بفرستید. و ایضاً هر چند عدد از دوستانتان را که خواستید دعوت کنید تا در این هم‌نشینی شرکت کنند.  

...

...

حکایتی از گلستان شیخ-باب چهارم-در فواید خاموشی:


"یکی از شعرا پیش امیر دزدان رفت و ثنایی برو بگفت. فرمود تا جامه ازو برکنند و از ده بدر کنند. مسکین برهنه به سرما همی‌رفت، سگان در قفای وی افتادند خواست تا سنگی بردارد و سگان را دفع کند در زمین یخ گرفته بود عاجز شد. گفت این چه حرامزاده مردمانند سگ را گشاده‌اند و سنگ را بسته. امیر از غرفه بدید و بشنید و بخندید گفت ای حکیم از من چیزی بخواه. گفت جامه خود می‌خواهم اگر انعام فرمایی!


امیدوار بود آدمى به خیر کسان

مرا به خیر تو امید نیست، شر مرسان

سالار دزدان را برو رحمت آمد و جامه باز فرمود و قبا پوستینی برو مزید کرد و درمی چند."


لینک ها:

چراغ اول رو مستر مرادی با همکاری مسی ریکا روشن کردند. با زبان شیرین گیلکی :)

- صدای پرتقال دیوانه هم رسید. پرتقالی از نوع اصفهونی :)

- همراه میشیم با گویش مرکزی مازندران (البته متمایل به غرب)، پست بانوی لبخند رو بخونید.


- و اینک گندوم بانو، مفسر اعظم حکایات سعدی با لهجه شیرین شیرازی (بالاخره هر دوتاشون شیرازی بودن بهتر زبان همدیگر رو می‌فهمن):دی

واران گرامی هم زحمت کشیده و چنتایی از دوستانش رو هم به چالش دعوت کرده، همراهشون می‌شیم.

- بچه‌های مازندران و خطه شمال خیلی خوب همراهی کردند. دستتون درد نکنه. این پست از آبان دخت(حریری به رنگ آبان) عالی بود.


- منتظر بودم به زبان ترکی و لری هم پست داشته باشیم. که این پیش بینی درست از آب در اومد. 

اول پست علی جان(منِ مجازی) با زبان شیرین ترکی. این پست رو آقا رامین از وبلاگ عقاید یک رامین خوندند.(پایین‌تر موجوده)

- و بعد پست یک بلاگر آرام با زبان لری خاص استان همدان، فایل صوتی رو هم بشنوید.

- اگر موافق هستید همراه میشیم با لهجه شیرین یزدی، با صدای علی عزیز(یدونه باشی برا نمونه باشی دادا)


- این  هم یک همکاری دو نفره از دو کورد زبان کرمانشاهی، پست پرستو(زاویه زیست) همراه با صدای گرم آنالیز

- یکی از اهداف این همنشینی آشنایی با زبان‌های مادری جاهای متفاوت ایران بود. راستش به شخصه تا امروز نمی‌دونستم زبان تاتی چی هست و مال کجای کشوره، متشکر از بهنام غنی عزیز و این پست خوبش. 

- خوشحالم که اضافه کنم به زبان ترکی خراسانی که به گفته‌ی اون کلیپ شباهنگ(لینک کلیپ کمی بالاتر موجود هست!) در معرض خطر نابودی است هم مطلب داشتیم. تشکر از خانم لبخند. لطف کردید.

- زبان لاری، یا لارستانی نیز با استناد به همان کلیپ شباهنگ در معرض  خطر نابودی است. و من خوشحالم که با این زبان نیز آشنایی پیدا کردم. به واسطه این پست از بی نام. متشکریم.


-جناب متین هم زحمت کشیدن و به لهجه قاینی برامون نوشتن. دست تون درد نکنه واقعا. مانا باشی جوان. 

-در مورد لهجه اراکی شنیدید تا به حال دیگه؟ درسته؟ خیلی لهجه قشنگیه. اگه نشنیدید. این پست  وبلاگ پاموک رو بخونید و بشنوید

- و هم اکنون، یکی از دوستان میهن بلاگی، با لهجه یا بهتره بگیم گویش نیشابوری؛ بشنویم.


- تشکر از هلما خانم، که توسط حریر به اینجا رسیدن ظاهرا و برامون به زبان ترکی نوشته‌اند و اجرا کرده‌اند.

-یک مهمون هم از بلاگفا داریم. بشنوید و ببینید این پست Ghazal Azadi رو، از وبلاگ may it be، به زبان لکی.

- زبان ترکی یکی از قشنگ‌ترین و گسترده‌ترین زبان‌های ایران محسوب میشه، این فراوانی پست‌ها و فایل‌های دوستان هم تاییدی هست به این حرف. خب این فایل رو بشنویم با صدای عقاید یک رامین. ضمنا متن این پست همونیه که علی جان نوشته بود.


-حنا رو حتما با اخبار رادیو بلاگی ها می شناسید، گوینده خبر رادیوبلاگی‌ها، یکی از خوش صداهای رادیو، با زبان ترکی تبریزی برامون این حکایت سعدی رو بازخوانی کردند. گوش بدید.

-خورشید، یکی از خوش اخلاق‌ها و بهترین وبلاگ نویس‌های بیانه، که امشب فهمیدم علاوه بر خوش اخلاق بودن و با فرهنگ بودن و هنرمند بودن خوش صدا هم هست.( البته بماند که ما تا دیشب هی بهشون اصرار می‌کردیم که تهرونی هم لهجه است ولی ایشون تکذیب می‌کردند:دی) باری، حکایت سعدی رو اینبار با لهجه تهرونی بشنوید. 

-صحبت از لهجه تهرونی شد. خب باید بگم اگه خورشید زوایای مخفیِ دهه60 به قبلِ لهجه تهرونی رو نشونمون داد، در این پست، یا فاطمه الزهرا زوایای روشنِ دهه 80 به بعد این لهجه رو قصد داره که نشونمون بده.


- گله مند بودیم که چرا از جنوب کشور دوستان همراهی مون نکردند. تا اینکه خانم فرشته با این پست خودشون رو از بندر گناوه به اینجا رسوندند. متشکریم. 

-اهوازی های عرب زبان یکی از خون گرم ترین و مهمان نوازترین افراد این کشورن. این رو بدون اغراق میگم. به این دلیل که توی برگشت از سفر کربلا ماشین مون خراب شد و تا ساعت یک و دوی شب مهمون این دوستان بودیم. خب همه این هارو گفتم تا دعوتتون کنم تا یک پست به زبان شیرین عربی اهوازی رو بهتون معرفی کنم. بفرمایید. از وبلاگ در آرزوی جهانی امن

-نوبتی هم باشه نوبت خودمه! لهجه سمیرمی تقریبا آمیخته‌ای از لهجه اصفهانی و شیرازی هست. که البته به زبان شیرازی نزدیک تره. به نوعی که در اولین برخورد همیشه فکر می‌کنن شیرازیم. بفرمایید ببینید و بشنوید. از وبلاگ دو کلمه حرف حساب!


-یکی دیگه از شرکت کنندگان خانم خوشبخت بودند. ببینید خودتون متوجه می‌شید.

-این پست خیلی ویژه است، دوستان خانم واران زحمت کشیدند و به چند زبان مختلف جکایت فوق رو خوندند. که واقعا باید از ایشون و دوستاشون تشکر کنم.

-لهجه کرمونی‌ها رو خیلی دوست دارم. و به همین دلیل هم این پست‌ رو خیلی دوست دارم. و امیدوارم نویسنده اش در کنکور پیش رو موفق باشه :)

-و اینک در انتظار لحظه های خوب با همکاری دوستش مهسا، باید ترکی باشه. ولی نمی‌دونم ترکی چه منطقه‌ای هست.


- خوشحالم که هنوز دوستانم در این چالش شرکت می کنن، خانم آرورا دست مریزاد. متشکرم. البته پست شون رمز دار هست و خب طبیعتاً اگر دوست داشتند بهتون رمز میدن.

-خانم افرا هم زحمت کشیدن و با نوشتن این پست خیلی خیلی عالی و سر ذوق آورنده به این هم نشینی پیوستند. فوق العاده بود. کوردهای کورمانجی من رو یاد کتاب کلیدر محمود دولت آبادی می‌ندازه. و ترکمن صحرا هم که من رو می‌بره و غرق می‌کنه وسط داستان گالان و سولماز و بویان میش عاقل؛ منو می‌بره وسط صحرای اینچه برون... آلنی اوجا و مارال. عالی عالی عالی.

-آقا میثم، دیر اومدن ولی بالاخره اومدن :) دستتون درد نکنه. دست رساننده هم درد نکنه. این هم لینک پست شون.