دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

ای پسر! سخنگوی باش ولیکن دروغگوی مباش و خود را به دروغ‌گویی معروف مکن؛ و به راستگویی معروف باش تا اگر وقتی به ضرورت دروغی گویی از تو بپذیرند!

«قابوس‌نامه»
«در نیک‌ و بد سخن گفتن»

۴۳۸ مطلب با موضوع «خودنوشت نگاری» ثبت شده است

صبح توی «شبکۀ شما» دو نفر دوست‌دار کتاب رو به‌عنوان مهمان برنامه دعوت کرده بودند و صحبتشون دربارۀ کتاب و کتاب‌خوانی بود. آقای مجری از خانم دوست‌دار کتاب پرسید چطور کتاب‌خوان شدید؟ و خانم دوست‌دار کتاب جواب داد توی دبیرستانمون یک کتابخانۀ چوبی بود که کتاب‌های زیبایی داشت. و همین باعث شد من کتاب‌خوان بشم. یاد حرف «بهروز» افتادم که می‌گفت قشنگ یعنی چه؟ کتاب قشنگی بود یعنی چه؟ یعنی مثلاً جلد گل‌گلی داشت و طرحش صورتی و یا آبی بود؟ آخه کی دربارۀ کتاب میگه کتاب قشنگی بود؟ یا کتاب‌های زیبایی داشت؟ یعنی چی که قشنگ بود یا زیبا بود؟

بگذریم. هفتۀ کتاب و کتاب‌خوانیه و برای این هفته چندتایی پیشنهاد دارم که می‌تونید انجامشون بدید:

 یک، می‌تونید مراجعه کنید به کتاب‌خانه‌های عمومی و به طور رایگان در کتاب‌خانه‌های عمومی عضو شوید. می‌دونم که کتاب گرفتن از کتاب‌خانه‌ها گاهی سخته و گاهی هم کتاب‌های مورد نیاز رو ندارند، ولی این‌ها بهونه‌های خوبی نیست. کتابخانه‌ها به‌روز نیستند؟ خب سالی یک کتاب از کتاب‌هاتون رو اهدا کنید به کتابخانه و اگر الآن دارید می‌گید آخه فقط یک کتاب؟ باید بگم به قول مولوی: «تو یکی نه‌ای هزاری تو چراغ خود برافروز.»

دو، این پنجشنبه، پنجشنبۀ کتابگردی است. پس می‌تونید به این بهونه سری به کتاب‌فروشی‌های سطح شهر بزنید و ضمن گشت‌وگذار اگر دوست داشتید کتابی هم بخرید. به‌خصوص که طرح پاییزه کتاب هست و تا سقف صد هزارتومن می‌تونید 25 تا 15 درصد هم تخفیف بگیرید. 

سه، می‌تونید به یکی از مراکز انتقال خون شهر رفته و خون اهداء کنید. می‌دونم ربطی به کتاب و کتاب‌خوانی نداره، اما کار خوبیه و مهمه.

چهار، اگر هیچ‌کدوم از سه تای بالا رو هم انجام ندادید، لااقل زیر همین پست یکی دوتا از بهترین رمان‌ها و مجموعه داستان‌هایی که خوندید(هم ترجمه هم تألیفی) رو معرفی کنید تا من و دیگران هم استفاده کنیم.

۳۲ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰ ۲۴ آبان ۹۷ ، ۰۸:۳۶
آقاگل ‌‌
نمی‌گویم از هندزفری استفاده نکنید؛ بکنید. ولیکن انصافاً حتی‌المقدور حواستان باشد که دوروبری‌ها زیاد از حد مستفیذ نشوند. (البته بازهم میل خودتان.) 
برای مثال همین دیروز که در مینی‌بوسی نشسته، به سمت کوه و دشت و بیابان‌های کاشان(بلی کاشان کوه هم دارد خوبش را هم دارد!) می‌رفتیم هم‌سفری که روی صندلی کناری جا خوش کرده و هندزفری‌اش را در گوش‌هایش چپانیده بود آهنگی گوش می‌کرد که با این شرح:
ماجرا از اینجا شروع می‌شد که آقای خواننده ظاهراً در کار تولید رب انارخانگی بود و مشغول دون کردن انار؛ و به همین خاطر پشت سرهم تکرار می‌کرد: دونه، دونه، دونه، دونه و دوباره دونه، دونه، دونه و باز آمد همین یک کلمه را تکرار کند که این وسط نمی‌دانم چه فعل و انفعالاتی در او  رخ داد که یاد حسی افتاد بین خودش و یک نفر دیگر، که مال خود خود خودشان بود و از همسایه‌ها قرض نگرفته بودند. و بعد اینقدر انارها را دونه دونه دونه دونه دون کرد تا شب شد و سرش را بالا گرفت تا خستگی درکند که ستاره‌ای در آسمان دید و نتیجه گرفت آن ستاره به گونه‌ای میزون می‌کنه که او را به آن یک نفر دیگر می‌رسونه. آقای خواننده البته از آن یک نفر دیگر هم کمی سخن به میان آورد و از صحبت‌هایش فهمیدم آن یک نفر دیگر خیلی هم موجود ویژه‌ای است. و ظاهراً شکل و شمایلش بیشتر شبیه به آدم‌های فضایی است. چشم‌هایش به شکلی است که خواننده را می‌ترساند و باعث تپش و لرزش دل او می‌شود. و همینطور باعث می‌شود آن زندگی (که نفهمیدم منظورش کدام زندگی است) دیگر زندگی نباشد. و خب می‌دانید که زندگی‌ای که زندگی نباشد قطعاً زندگی نیست. بعد هم برای اینکه کلیشه پردازی نکرده باشد از لب و دهان و ابروان موجود فضایی چشم‌پوشی کرد و یک‌راست رفت سراغ نفس کشیدنش! و گفت که بینی‌ آن موجود فضایی درمان یک سری بیماری‌های به خصوص است و من فهمیدم که احتمالاً همین موضوع دل خواننده را گرفتار خود کرده. وگرنه که آدم عاقل عاشق نمی‌شود؛ بشود هم عاشق یک یار درست و حسابی می‌شود، نه یاری که چشم‌هایش آدم را بترساند و دلش را بلرزاند.

۲۶ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰ ۰۵ آبان ۹۷ ، ۲۳:۳۸
آقاگل ‌‌

قدم آهسته، بشمار هت، بشمار هو، بشمار هه، بشمار ها، بشمار هت، بشمار هو، بشمار هه، بشمار هو، بشمار هار، بشمار هت، بشمار هو، بشمار هه، بشمار هت. 

قدم آهسته، می‌شمرم هه می‌شمرم ها می‌شمرم هت می‌شمرم هو می‌شمرم هار می‌شمرم هه می‌شمرم ها می‌شمرم هت می‌شمرم هو می‌شمرم هار می‌شمرم هه می‌شمرم ها می‌شمرم هت می‌شمرم هو می‌شمرم هار می‌شمرم هه می‌شمرم ها می‌شمرم هت می‌شمرم هو می‌شمرم هار می‌شمرم هه می‌شمرم ها می‌شمرم هت می‌شمرم هو می‌شمرم هار می‌شمرم هه می‌شمرم ها می‌شمرم هت می‌شمرم هو می‌شمرم هار می‌شمرم هه می‌شمرم ها می‌شمرم هت می‌شمرم هو می‌شمرم هار می‌شمرم هه می‌شمرم ها می‌شمرم هت می‌شمرم هو می‌شمرم هار می‌شمرم هه می‌شمرم ها می‌شمرم هت می‌شمرم هو می‌شمرم هار می‌شمرم هه می‌شمرم ها می‌شمرم هت می‌شمرم هو می‌شمرم هار می‌شمرم هه می‌شمرم ها می‌شمرم هت می‌شمرم هو می‌شمرم هار می‌شمرم هه می‌شمرم ها می‌شمرم هت می‌شمرم هو می‌شمرم هار می‌شمرم هه می‌شمرم ها می‌شمرم هت می‌شمرم هو می‌شمرم هار می‌شمرم هه می‌شمرم ها می‌شمرم هت می‌شمرم هو می‌شمرم هار می‌شمرم هه می‌شمرم ها می‌شمرم هت می‌شمرم هو می‌شمرم هار میشــــــ

۲۴ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۰۹ مهر ۹۷ ، ۰۶:۲۵
آقاگل ‌‌
چطوری یک معرفی کتاب مفید بنویسیم؟ 
این دقیقاً سؤالیه که چند وقتی هست ذهنم رو مشغول کرده. و الآن دوست دارم ذهن شمارو هم باهاش مشغول کنم و ازتون خواهش کنم که ادامه متن رو بخونید و اجازه بدید من و دیگران هم در اندیشه‌هاتون شریک باشیم. 
چند وقتی هست فکر ایجاد یک سایت با محتوای معرفی کتاب بدجوری مورمورم می‌کنه. کارهایی کردم و قدم‌هایی هم برداشتم. و خب الآن رسیدم به جایی که ذهنم رو سخت مشغول کرده.
یک - اصلاً چرا به فکر زدن یک سایت معرفی کتاب افتادم؟
من هم می‌دونم سایت‌هایی که معرفی کتاب می‌نویسند کم نیستند. ولی تقریباً همۀ اون‌ها به یک روش این کار رو انجام می‌دهند. معرفی کوتاهی از کتاب، با هدف فروش اون کتاب به مخاطب! درواقع نوشتن یک معرفی بازاری از کتاب، بدون در نظر گرفتن محتوا و مفید یا قوی بودن اون کتاب. اگرچه این رو نمی‌شه یک نقطه ضعف تعریف کرد، ولی هرگز مورد پسند من مخاطب نبوده. به همین خاطر بود که فکر ساخت سایتی مخاطب‌محور (و نه بازار محور) به ذهنم رسید. 
دو - خب، حالا چطور باید متفاوت و مخاطب‌محور بود؟
این دقیقاً سؤالیه که در اون نیاز به هم‌فکری دارم. به عنوان دوستانی که می‌دونم سروکارتون با کتاب و دنیای کتاب‌ هست ازتون خواهش دارم که به این چند سؤال کمی فکر کنید:
 
+ از نگاه شما در یک معرفی کتاب بهتره به چه چیزهایی پرداخته بشه؟ و ویژگی‌های یک معرفی کتاب سودمند و جذاب چیه؟
+ چه روش خلاقانه‌ای برای معرفی یک کتاب به ذهنتون می‌رسه؟
+ اگر قصد داشته باشید چنین سایتی بسازید چه اسمی براش در نظر می‌گیرید؟
+ در کنار ایجاد بستری برای نوشتن دربارۀ کتاب‌ها و معرفی کتاب، چه چیزهای دیگری قابل عرضه است؟
۲۵ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۱ شهریور ۹۷ ، ۱۸:۴۲
آقاگل ‌‌

صادقانه بگویم. نه عنوان ربطی به پست دارد و نه آنچه می‌نویسم را می‌شود یک پست حساب کرد. فقط در یک عصر تابستانه هوس آش رشته کرده‌اید؟ خب من هم دلم خواست پنل وبلاگم را باز کنم، دکمۀ ارسال مطلب جدیدش را بزنم، عنوان پستم را بگذارم "کدو قلقله زن ندیدی یه پیرزن؟" و بعد روی دکمۀ ذخیره و انتشار کلیک کنم. همین.

س.ن: یکبار رفیقی گفت هیچ‌وقت کاری نکن که نیاز به عذرخواهی داشته باشی. الآن هم قصد ندارم عذرخواهی کنم. اصلاً از این کلمه بدم می‌آید. از کلمۀ ببخشید هم. اصلاً قتل که نکردم. فقط دلم خواسته یک پست با این عنوان داشته باشم. 

۴۷ نظر موافقین ۱۲ مخالفین ۳ ۰۱ شهریور ۹۷ ، ۰۱:۱۵
آقاگل ‌‌

1- سه روز اینترنت خونه قطع بود. در این سه روز چندتا کتاب خونده باشم و چندتا کار نصف و نیمه رو تموم کرده باشم و چندتا فیلم دیده باشم خوبه؟ 

2- هنوزم اینترنت خونه قطعه البته. فقط خدا سایه اینترنت خونۀ همسایه رو از سر ما کم نکنه! البته همسایه‌مون غریبه نیست. آشناست. به عبارتی می‌شه خواهر مادرمون. به عبارت دیگر خالۀ بندۀ نگارنده. به شکل دیگری بخوام توضیح بدم ما مستأجر هم‌ریش یا همون باجناق پدریم. به هرحال؛ همسایه جان اگر اینجا رو خوندی راضی باش.

3- فیلم The Man Who Invented Christmas رو اگر ندیدید ببینید. 

4- کتابخانۀ بابل از بورخس رو اگر نخوندید بخونید.

5- آهنگ فیلم desperado رو اگر نشنیدید بشنوید.

6- ماه‌گرفتگی هم پنج روز دیگه است. فراموشتون نشه.

7- حرف دیگری نیست. همین.

۳۸ نظر موافقین ۱۵ مخالفین ۰ ۳۱ تیر ۹۷ ، ۱۳:۴۳
آقاگل ‌‌
از دیگر کرامات شیخنا اینکه قصد داشت قالب وبلاگ سخن‌سرا را تغییر دهد. ولی بی‌حواسی کار دستش داد و قالب وبلاگ خویش را پراند.
هشتگ با غم‌انگیزترین حالت وبلاگ چه کنم؟
۳۵ نظر موافقین ۱۱ مخالفین ۰ ۱۱ تیر ۹۷ ، ۲۱:۱۹
آقاگل ‌‌

امروز صبح ساعت پنج و چهل و پنج دقیقه، درست لحظه‌ای که از خواب بیدار شدم، دلم برای تک تک آدم‌های گذشتۀ زندگیم تنگ شد.

۱۷ نظر موافقین ۱۴ مخالفین ۰ ۰۹ تیر ۹۷ ، ۰۸:۱۸
آقاگل ‌‌