دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

این دریغاها خیال دیدن است
وز وجود نقد خود ببریدن است‌‌

غیرت حق بود و باحق چاره نیست
کو دلی کزحکم حق صدپاره نیست

مولوی

این صفحه بصورت هفتگی به روز خواهد شد و شامل تک بیت ها و اشعاری است که به دل این بنده نگارنده می نشیند. 

هر زمان که دوست داشتید می توانید بیایید بیت یا ابیاتی به این صفحه بیافزایید. قدمتان روی چشم.


تک بیت های بی مخاطب-دفتر اول

تک بیت های بی مخاطب-دفتر دوم

تک بیت های بی مخاطب-دفتر سوم

تک بیت های بی مخاطب-دفتر چهارم


به این دلیل که تعداد نظرات و شعرهای دوستان زیاد شده بود این هفته نظرات رو به صورت چند پست جدید مرتب کردم که در زیر می بینید. جا داره از دوستانی که همیشه همراه این بخش بودن به طور ویژه قدردانی کنم. اینکه اسم نمی برم دلیلش حافظه ضعیف بنده است و ترس از اینکه دوستی را فراموش کنم. یا حق :)


شروع دفتر پنجم، اول محرم:

1

تحویل سال به وقت محرم است

حول قلوبنا به بکاء علی الحسین...

 2

ما را که "یا مجیر" و "اجرنا" عوض نکرد 

دلتنگ گریه های محرم شده دلم...


3

دلم می‌لرزد از امروز با هر بانگ تکبیرت

تمام دشت را پر کرده آن آه نفس‌گیرت

هوای بادُباران دارد این چشمان من وقتی

به گوش‌م می‌رسد آن "ذکر استرجاع"‌ دل‌گیرت ...

‏‎‏‎‏‎سید مجتبی ربیع نتاج


4

هر آنچه بود گذشت از فضیلت شب قدر

نگاه ما به شب اول محرم اوست...

شیخ رضا جعفری


5

ما را مگو حکایت شادی؛ که تا به حشر 

ماییم و سینه ای که در آن ماجرای توست...

همام تبریزی


6

ذره خاکم و در کوی توام جای خوش است...


7

پرچم زده اند از غم تو کوچه به کوچه

انگار عوض کرده زمین پیرهنش را...


8

حالاتمام دغدغه‌ام این شده حسین

این اربعین،کرب و بلا می‌بری مرا،حسین..؟


9

سفر عشق از آن روز شروع شد که خدا

مهر یک "بی کفن" انداخت میان دل ما


10

بیگانه کردی‌اش ز جهان و جهانیان 

هر دل که گشت با تو دمی آشنا حسین...

#صلی_الله_علیک_یا_اباعبدالله


11

من اناری را، می کنم دانه‌، به دل می گویم‌: 

خوب بود این مردم‌، دانه‌های دلشان پیدا بود....

سهراب سپهری

(پانزده مهر زادروز سهراب بود و روز سهراب)


12

چترها را باید بست 

زیر باران باید رفت 

فکر را خاطره را زیر باران باید برد

با همه مردم شهر زیر باران باید رفت 

دوست را زیر باران باید دید 

عشق را زیر باران باید جست...

سهراب سپهری


13

من در این تاریکی

فکر یک بره روشن هستم
که بیاید علف خستگی‌ام را بچرد...

سهراب سپهری


14

طفلی به نام " شادی " ، 

دیری‌ست گم شده‌ست !

با چشم‌های روشن براق ،

با گیسویی بلند به بالای آرزو ...

هر کس ازو نشانی دارد ؛

ما را کند خبر

این هم نشان ما :

یک سو خلیج‌فارس

سوی دگر خزر ...

استاد شفیعی کدکنی

(19 مهر زادروز استاد شفیعی کدکنی)


15

ای مهربان تر از برگ در بوسه های باران 

بیداری ستاره در چشم جویباران 

ایینه ی نگاهت پیوند صبح و ساحل 

لبخند گاه گاهت صبح ستاره باران...

استاد شفیغی کدکنی

(با صدای استاد شجریان عزیز فوق العاده شنیدنی است)


+از این قسمت به بعد تک بیت های ارسالی دوستانم هست در کانال تلگرام.(آدرس: مستقیم بالا در همسایگی تک بیت های بی مخاطب)


16

عاشق و رند و نظربازم و میگویم فاش

تا بدانی که به چندین هنر آراسته‌ام...

حافظ جان

(بیست مهر روز حافظ شیراز)


17

خوش عروسیست جهان از ره صورت، لیکن

هر که پیوست بدو، عمر خودش کاوین داد...

حافظ جان


18

همچو صبحم یک نفس باقیست با دیدار تو

چهره بنما دلبرا تا جان بر افشانم چو شمع...

حافظ جان


19

سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت

آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت

حافظ جان


20

در اندرون من خسته دل ندانم کیست

که من خموشم و او در فغان و در غوغاست...


...از آن به دیر مغانم عزیز می‌دارند

که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست

حافظ جان


21

عیب می جمله بگفتی هنرش نیز بگوی

نفی حکمت مکن از بهر دل عامی چند...

حافظ جان


22

بر بساط نکته دانان خودفروشی شرط نیست

 یا سخن دانسته گو ای مرد عاقل یا خموش!

حافظ جان


23

مرغ زیرک نشود در چمنش نغمه سرای

 هر بهاری که به دنباله خزانی دارد

حافظ جان


24

رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس...

حافظ جان


25

حافظ ار خصم خطا گفت نگیریم بر او  

ور بحق گفت جدل با سخن حق نکنیم...

حافظ جان


26

همچو حافظ همه شب ناله و زاری کردیم

کای دریغا به وداعش نرسیدیم و برفت...

حافظ جان


هفته آخر مهر

31

خدایا  یک نفس آواز !آواز !

دلم را زنده کن ! اعجاز ! اعجاز!

بیا بال و پر ما را بیاموز 

به قدر یک قفس پرواز!پرواز!

قیصر شعر ایران

(با تشکر از وبلاگ واران)


32

از جمله رفتگان این راه دراز

باز آمده کیست تا بما گوید باز

پس بر سر این دو راههٔ آز و نیاز

تا هیچ نمانی که نمی‌آیی باز

خیام نیشابوری


33

جامی است که عقل آفرین میزندش

صد بوسه ز مهر بر جبین میزندش

این کوزه‌گر دهر چنین جام لطیف

می‌سازد و باز بر زمین میزندش

خیام نیشابوری


34

ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم

وین یکدم عمر را غنیمت شمریم

فردا که ازین دیر فنا درگذریم

با هفت هزار سالگان سر بسریم

خیام نیشابوری


35

ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست

بی بادهٔ گلرنگ نمی‌باید زیست

این سبزه که امروز تماشاگه ماست

تا سبزهٔ خاک ما تماشاگه کیست

خیام نیشابوری


36

اجرام که ساکنان این ایوانند

اسباب تردد خردمندانند

هان تاسر رشته خرد گم نکنی

کانان که مدبرند سرگردانند!

خیام نیشابوری

(این یکی رو خیلی دوست دارم! میگه سیاراتی که مدبر عالم هستن این طور سرگردانن تو که دیگه هیچی! چطور انتظار داری با عقل سر از کار جهان در بیاری آخه؟ هوم؟)


37

افسوس که نامه جوانی طی شد

و آن تازه بهار زندگانی دی شد

آن مرغ طرب که نام او بود شباب

افسوس ندانم که کی آمد کی شد

خیام نیشابوری


38

ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود

نی نام زما و نی‌نشان خواهد بود

زین پیش نبودیم و نبد هیچ خلل

زین پس چو نباشیم همان خواهد بود!

خیام نیشابوری


39

این قافله عمر عجب میگذرد

دریاب دمی که با طرب میگذرد

ساقی غم فردای حریفان چه خوری؟

پیش آر پیاله را که شب میگذرد...

خیام نیشابوری


40

آن لعل در آبگینه ساده بیار

و آن محرم و مونس هر آزاده بیار

چون میدانی که مدت عالم خاک

باد است که زود بگذرد باده بیار

 خیام نیشابوری

(کی میگه نمی‌شه با کتاب خیام فال زد؟ ما که زدیم و می‌بینید که شد!)

نظرات  (۸۵)

...بهتر این است که زائر اگر آمد به حرم

دو قدم عشق بورزد سه قدم فکر کند! 

به کف صحن به گنبد به غم گوهرشاد

زیر این قبه به هستی به عدم فکر کند...




+ این به نظرم باشه اینجا :)
پاسخ:
ممنونم.
فوق العاده این شعر رو دوست دارم.
ولی پستی که نوشته بودم رو حذف کردم.
باز خوبه که شعرش رو گذاشتید اینجا تا به یادگار بمونه.
تشکر.

به کامِ دل
 نفَسی با تو
 التماسِ من است
بسا نفَس
 که فرورفت و
 برنیامد کام!

سعدی
پاسخ:
سلام ممنونم
کامنت ها و شعرهاش رو دسته بندی کردم بالاخره. :)
‏چنان یک کودک گریه کردم؛
‏همانگونه خالى،
‏همان‌طور بى معنى و بى دلیل.
‏زیرا که من
‏خیلى به ناحق از تو دور هستم
‏ناظم حکمت
پاسخ:
چه تصویر سازی غم انکیزی...

مصلحت دید من آن است که یاران همه کار

بگذارند و خم طره یاری گیرند

خوش گرفتند حریفان سر زلف ساقی

گر فلکشان بگذارد که قراری گیرند


حافظ

عاشقشم اصلا

پاسخ:
خیلی عالی و خوب بود.
ممنون. :)
۱۷ تیر ۹۶ ، ۱۳:۲۹ پـــــر ی
آب هویج:))))
پاسخ:
:))

۱۷ تیر ۹۶ ، ۱۵:۲۵ یک خبرنگار
دلخوشم با غزلی تازه ... 
همینم کافی است ... 

محمدعلی بهمنی ...
پاسخ:
یا مثلا اقای آذر (به نوعی در جواب همین شعر) میگه:
گفتی غزل بگو غزلم شور و حال مرد.
بعد ازتو حس شعر فنا شد خیال مرد.
نشسته در حیاط و ظرف چینـی روی زانــویش
اناری بر لبش گل کرده سنجاقی به گیسویش

قناری های این اطراف را بی بال و پر کرده
صدای  نازک  برخورد  چینـی  با  النگویش

مضاعف می کند زیبایی اش را گوشوار آنسان
کـــه در باغــی درختــی مهــربان را  آلبالویش

کســوف  ماه  رخ  داده ست  یا  بالا بلای  من
به روی چهره پاشیده است از ابریشم مویش؟

اگــر پیــچ امین الدوله بودم می توانستم
کمی از ساقه هایم را ببندم دور بازویش

تـو را از من جدا کردند هر باری به ترفندی
یکی با خنده تلخش یکی با برق چاقویش

قضاوت می کند تاریـــخ بیـــن خان ده با من
که از من شعر می ماند و از او باغ گردویش

رعیت زاده  بودم  دخترش  را  خان نداد و من
هزاران زخم در دل داشتم این زخم هم رویش

حامد عسکری
پاسخ:
سلام :)
ممنونم از حضورتون.
عالی بود.
کاش تک بیت یا نهایت دو بیت بفرستید. :)
گزیده باشه بهتره. بخصوص موقع دسته بندی.
پس از تو حال من خوب است
 یک تصویر می خواهی؟
شبیهِ ساعتی بعد از وقوعِ زلزله در بَم!

جواد میکنی
پاسخ:
اوه. چه تفسیری.
عالی بود.

دیده بگشودی و انگار زمان احیا شد 
در تم خنده ی تو، عشق چنین زیبا شد

خواب بودی و بشر در طلبت می جنگید!
سند صلح جهان با نگهت امضا شد...

مریم صفری
+بعضی شعرها کاملشون قشنگ تره ، ولی باشه از این به بعد اشعار ۱ یا ۲ بیتی میفرستم:)
یاعلی
پاسخ:
ممنون از لطفتون :)
اگه میخواستم فقط بخونمشون حق با شما بود. کاملش بیشتر میچسبید. ولی چون قصد دارم آرشیوشون کنم در اون حالت خیلی کار سخت بود.

زایـیــده ی دردیـم و به بار آمـده ی عشق
در مکتب ما ، عشق فقط ، حرف حساب است

یک جمله بگو دلبرکم ! ... حرف دلت چیست ؟
عاشق شده این شاعر و ... دنبال جواب است

 م. نظری
پاسخ:
اینجا هم که دو کلمه حرف حسابه :دی
موضوعیت هم داشت. :)
۲۳ تیر ۹۶ ، ۱۷:۳۰ محبوبه شب
نمیدانم که دردم را سبب چیست؟
همی دانم که درمانم تویی بس

اوحدی

این هفته هم خوبه :)

پاسخ:
:))
ارادتمند.
۲۸ تیر ۹۶ ، ۱۵:۴۱ اسمارتیز :)
باید بگم که از همون وقتی که تصمیم گرفتم تک‌بیت حفظ کنم، اینجا رو دیدم خیلی یهویی. قبلش اصلا متوجه این قسمت وبلاگتون نشده بودم:) خواستم ازتون تشکر کنم خیلی زیاد:) 
پاسخ:
:))
خواهش رفیق.
صـدای ضبط ، اتوبان ، هوای بارانی
به خودبیا! نرسیده به قم توقف کن

سلام دختر باران ، سلام خواهر ماه
بهشت را به همین سادگی تصرف کن
#حمیدرضا برقعی
پاسخ:
احسنتکم. هم به حسن انتخاب هم به اینکه مناسبت داشت :)
ممنونم.
منم که شهره ی شهرم به عشق ورزیدن
منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
که در طریقت ما کافری ست رنجیدن

حافظ جان
پاسخ:
که در طریقت ما کافریست رنجیدن :)
چیه این حافظ اصلا؟

ما چون ز دری پای کشیدیم، کشیدیم
امید  ز هر  کس  که  بریدیم ، بریدیم

دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند
از گوشه ی بامی که پریدیم، پریدیم

وحشی بافقی
پاسخ:
مرنجان دلم را که این مرغ وحشی ز بامی که برخاست مشکل نشیند...
ممنونم. :)

هرگز نمیرد آنکه دلش جلد مشهد است

حتی اگر که بال و پرش را جدا کنند

هر کس به مشهد آمد و حاجت گرفت و رفت

او را به درد کرب و بلا مبتلا کنند

سید حسن رستگار

پاسخ:
عالی
ممنونم.
:)
به کویت آمدیم و آرزوی ما نشد حاصل
ز کویت می‌رویم اینک، هزاران آرزو با ما

هلالی جغتایی

پاسخ:
از هر کرانه تیر دعا کرده ام روان به قول حافظ :)
دلم گرفته دوباره برای بعضی ها
نمی رود ز سر من هوای بعضی ها
به ماه گفت شبی آفتابگردانی
برو که پُر شدنی نیست جای بعضی ها
 
محمدمهدی نورقربانی
پاسخ:
قشنگ بود. :)
ممنونم.

عشق یعنی بشوم آهوی آواره‌ی تو
بدهم دل به صدای خوش نقاره‌ی تو
و خدا خواست که از دست تو درمان برسد
خواست تا عطر علی‌ تا به خراسان برسد

قاسم صرافان

پاسخ:
ممنونم :)
بدین مثل که شب آبستن است روز از تو
ستاره می‌شمرم تا که شب چه زاید باز..

حافظ عزیز

+ درآ که در دل خسته توان درآید باز


پاسخ:
تا که شب چه زاید باز
تا که شب چه زاید باز
تا که شب چه زاید باز
تا که شب چه زاید باز
...
با کبوترهای ایوان تو هم قد نیستم
عاشق پروازم اما من در این حد نیستم
در جوار پنجره فولاد،حالم خوب شد
هرکجا غیر از حرم باشم، فقط بد نیستم
حاجتم را میدهی حتما، صبوری میکنم
خسته ام، بی طاقتم اما مردد نیستم
موقع برگشتن از مشهد خیالم راحت است
خوب یا بد، هرکه باشم، آنکه آمد نیستم

پاسخ:
بی طاقتم اما مردد نیستم...
خیلی خوب بود. 
ممنون ممنون
:)
۲۰ مرداد ۹۶ ، ۰۸:۱۰ ح م کامران نیرومند
آن غالیه خط گر سوی ما نامه نوشتی
گردون ورق هستی ما در ننوشتی
هرچند هجران ثمر وصل بر آرد
دهقان جهان کاش که این تخم نکشتی
             « حافظ»
پاسخ:
کاش که این تخم نکشتی...

خیانت قصه ی تلخی است اما از که می نالم؟
خودم پرورده بودم در حواریون یهودا را !

 فاضل نظری 
پاسخ:
احسنت
خرمن سوخته ی ما به چه کارش می خورد؟
که چو برق آمد و در خشک و تر ما زد و رفت!

 هوشنگ ابتهاج
پاسخ:
هعی
غافلی از حال دل، ترسم که این ویرانه را
دیگران بی صاحب انگارند و تعمیرش کنند

صائب تبریزی 
پاسخ:
به به از صائب.
عالی
هم رفتنم خطاست و هم بازگشتنم
چون ارّه در گلوی سپیدار مانده ام

علیرضا بدیع
پاسخ:
چه تصویر سازی قشنگی داشت.
ممنون.

حال من گاهی رضاخان است گاهی رازی ام
کشف الکل یا حجابت، هردو مستم می کند.

حسین اوتادی

پاسخ:
بردار روسری ز سرت با زبان خوش
 زنده نکن دوباره رضا خان مرده را

سید مهدی وزیری
تمام عمرمان سرگرم جمع و ضرب و تفریقیم
کسی اما نمیداند که با حاصل چه باید کرد

محمد فرخ طلب
پاسخ:
عالی عالی عالی
ممنونم.
خار خندید و به گل گفت سلام
و جوابی نشنید
خار رنجید ولی هیچ نگفت
ساعتی چند گذشت
گل چه زیبا شده بود
دست بی رحمی نزدیک آمد،
گل سراسیمه ز وحشت افسرد
لیک آن خار در آن دست خلید و گل از مرگ رهید
صبح فردا که رسید
خار با شبنمی از خواب پرید
گل صمیمانه به او گفت سلام...

گل اگر خار نداشت
دل اگر بی غم بود
اگر از بهر کبوتر قفسی تنگ نبود،
زندگی،
عشق،
اسارت،
همه بی معنا بود
"فریدون مشیری"
پاسخ:
عالی واقعا... :)
جای شعرهای نو تو این بخش واقعا خالیه.
ممنونم.
عشق، نفرت، شوق، بیزاری، تمنا یا گریز
حاصل آغوش گرم آتش و اسپند چیست؟

فاضل نظری 
پاسخ:
:)
ممنونم به خاطر لطفی که به این صفحه دارید همیشه.

ای دل نگفتمت که به چشمش نظر نکن
کز غم چنان شوی که نبینی به خواب،خواب
"خواجوی کرمانی"

+خواهی میکنم، بخش خوب و دوست داشتنی ای شده:) 
یاعلی
پاسخ:
صحیح! :)
مطمئنم هرکسی تو دوره خواجو بوده همین رو بهش گفته.

ما در پیاله عکس رخ یار دیده‌ایم
ای بی خبر ز لذت شرب مدام ما


پاسخ:
ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم
اما نه فرت و فرت که یکبار دیده ایم.
از ناصر فیض فکر کنم.

:))
سلام
مثل مغرورترین کافر دنیا که دلش
از کف اش رفته و حتی به خدا رو زده است
ناخدایی شده ام خسته که بعد از طوفان
تا دم مرگ دعا خوانده و پارو زده است.
پاسخ:
یا به قول سید سعید صاحب علم
حال شاهی بی پسر دارم که شب ها پشت کاخ
رازهای سلطنت را می نویسد روی خاک!

ممنون :)
ماییم مست و سرگران٬ فارغ ز کار دیگران٬
عالم اگر بر هم رود عشق تو را بادا بقا
مولانا
پاسخ:
عشقت به دلم در آمد و شاد برفت
باز آمد و رخت خویش بنهاد برفت

گفتم ز تکلف دو سه روزی بنشین
بنشست و کنون رفتنش از یاد برفت...
ﺻﺒﺮ ﺍﻳﻮﺏ ﻛﺠﺎ ﻭ ﺩﻝ ﺩﻳﻮﺍﻧﻪ ﻛﺠﺎ !
ﻣﻦ ﺧﻮﺩﻡ آتش ﻋﺸﻘﻢ ﻛﻪ ﺑﺮ اﻓﺮﻭﺧﺘﻪ ﺍﻡ

ﻣﻦ ﺧﻮﺩﻡ ﺣﻀﺮﺕ ﺩﻝ ﺳﻮﺧﺘﮕﺎﻥ ﺑﺸﺮﻡ
ﻛﻪ ﻓﻘﻂ ﺩﺭ ﻃﻠﺐ ﻋﺸﻖ ﭼﻨﻴﻦ ﺳﻮﺧﺘﻪ ﺍﻡ
"مسعود شالبافیان"
پاسخ:
چند گویی قصه ایوب و صبر او؟ بس است!
بیش از این ما صبر نتوانیم.. آن ایوب بود!

وحشی بافقی
خون می چکد از دیده در این کنج صبوری
این صبر که من می کنم افشردن جان است
《هوشنگ ابتهاج》
پاسخ:
امان از صبر و صبوری...
دچار باید بود
وگرنه زمزمه‌ی حیرت میان دو حرف
حرام خواهد شد
و عشق سفر به روشنیِ اهتزازِ خلوت اشیاست
و عشق صدای فاصله‌هاست
صدای فاصله‌هایی که غرق ابهامند...
《سهراب سپهری》
پاسخ:
این رو باید برای دچار هم بفرستین :))
ممنون
دلم را جز نو کس دلبر نباشد
به جز شور توام در سر نباشد

دل فایز تو عمدا می‌کنی تنگ
که تا جای کس دیگر نباشد


+ دوبیتی‌های فایز دشتستانی رو خوندین؟
پاسخ:
مگه میشه نشنیده باشم؟ اولین شعرهایی که به گوشم خورده همین شعرای فایز بوده. یادمه بچه که بودم مادربزرگ و مادرم و خاله ها  مینشستن پای قالی بافتن و مادربزرگ شعرای فایز رو میخوند. اون موقع نمیدونستم این شعرا چیه. ولی بعدها فهمیدم از فایز بوده :) 
شعرای فایز توی جنوب کشور و شیراز و بوشهر خیلی معروفه. یه جورایی با فرهنگ شون گره خورده. توی مراسمات مذهبی یا مثل همین پای دار قالی میخوندن قدیما و هنوزهم گاهی میشه از پیرزن پیرمردهای قدیمی شنیدشون.

دریا نبودم اما توفان سرشت من بود
گرداب خویش گشتن در سرنوشت من بود
《حسین منزوی》
پاسخ:
عالی عالی :))
خشم گلوله
 سینه اش را شکافت
تنها به جرم این که 
او یک پرنده بود ...
《محمد شیرین زاده 》
پاسخ:
سوگند میبرم به مرام پرندگان
در شهر ما سزای پریدن تفنگ نیست...
سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت
آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت
《حافظ》
پاسخ:
زین آتشِ نهفته که در سینه‌یِ من است
خورشید شعله‌ایست که در آسمان گرفت

حافظ
به دریا شکوه بردم از شبِ دشت
و زین عمری که تلخ تلخ بگذشت
به هر موجی که میگفتم غم خویش
سری میزد به سنگ و باز میگشت
《فریدون مشیری》
پاسخ:
چه تصویر سازی خوبی داره.
ممنون

خواهم شدن به میکده گریان و دادخواه

کز دست غم خلاص من آن جا مگر شود

حافظ

پاسخ:
از هر کرانه تیر دعا کرده ام روان...
دریا چه دل پاک و نجیبی دارد 
چندیست که حالت عجیبی دارد
این موج که سر به صخره ها میکوبد
با من چه شباهت عجیبی دارد

پاسخ:
ماهی تنهای تنگم کاش دست سرنوشت
برکه‌ای کوچک به من می‌داد دریا پیشکش!
سجاد سامانی
اگر زِ کوی تو ، بویی به من رسانَد باد 
به مژده، جانِ جهان را به باد خواهم داد
《حافظ》
پاسخ:
عالی عالی :)
دیگران را اگر از ما خبری نیست چه باک٬
نازنینا٬ تو چرا بی‌خبر از ما شده‌ای؟
شهریار جان
به قول سایه جان :)
پاسخ:
بعد هم رو کنه به باد صبا و بگه:

‎ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار
‎ببر اندوه دل و مژده دلدار بیار
نکته‌ای روح فزا از دهن دوست بگو
‎نامه‌ای خوش خبر از عالم اسرار بیار

:))

مصرعی میگویم و رد میشوم.
کاروان در دل صحراست، خدا رحم کند.
پاسخ:
احسنت
تشکر

۳۱ شهریور ۹۶ ، ۱۷:۳۴ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
اصلا درست نوکر تو بی گناه نیست
 اما حسین , حال دلم رو به راه نیست



پاسخ:
این خبر را برسانید به کنعانی ها
بوی پیراهن خونین کسی می آید...

پرچمت را هر کجا دیدم دویدم 
یاحسین 🏴🏴
 زیر این پرچم همیشه خیر دیدم 
یاحسین🏴🏴
 

 
پاسخ:
روی دستش، پسرش رفت، ولی قولش نه! 
نیزه‌ها تا جگرش رفت، ولی قولش نه!

هر طرف می‌نگری نامِ حسین است و حسین،
ای دمش گرم! سرش رفت، ولی قولش نه!
تو این روزای محرم کاش بیشتر شعر بخونیم بذاریم.
پاسخ:
بذاریم. یا علی. 

عمری نفس زدم به هوای نگاهتان
عمری سرم به سایه ی این بیرق عزا...

بدانند خلق از صغیر و کبیر،اَمیری حُسین وَ نِعمَ الاَمیر
پاسخ:
نشست بر لبِ من ذکرِ یا حسین، حسین
کجا برون کنم از سر، دگر هوای تو را...
تحویل سال به وقت محرم است...
پاسخ:
یک یا حسین گفتم و دیدم غمی نماند 
تسکین دردهای دل مضطرم حسین (ع)
با نفس های تو هر مرده دلی زنده شود
ای دَم تو دَم صد حضرت عیسی، عباس!
《مهدی نظری》
پاسخ:
احسنت
کای مونس شکسته‌دلان حال ما ببین
ما را غریب و بی‌کس و بی‌آشنا ببین
محتشم کاشانی
پاسخ:
ای کاش مداحان و شاعرانی که شعر آیینی میگن اشعار محتشم رو الگوی خودشون قرار بدن. اشعار ایشون کجا و اشعار امروزی کجا...
می گویند روزی به ژولیده نیشابوری گفتند یک شعر در وصف حضرت عباس(ع) بگو که پنج بار کلمه "چشم" داشته باشد؛ یه شعر گفت که ده تا کلمه"چشم" داشت...

چشم ها از هیبت چشمم به پیچ و تاب بود
محو چشمم چشم ها و چشم من بر آب بود
چشم گفتم چشم دادم چشم پوشیدم ز آب
من سراپا چشم و چشمم جانب ارباب بود...
پاسخ:
متشکرم.
آزادی و پرواز از آن خاک به این خاک
جز رنج سفر از قفسی تا قفسی نیست

《هوشنگ ابتهاج》
پاسخ:
دلم ز کنج قفس تا گرفت دانستم
که در بهشت مکرر نمیتوان بودن

صائب
حسین با هل منِ خود یار می خواهد
جوان یا پیر با معیار می خواهد

کسی که بر گزیده  مرگ با عزت
مرید مخلص و بیدار می خواهد
《محمدعلی ساکی》

پاسخ:
عالی عالی عالی
او سفر کرد و کس نمی داند
من در این خاکدان چرا ماندم؟
آتشی بعد کاروان ماند
من همان  آتشم که  جا ماندم
"فریدون مشیری"
پاسخ:
من همان آتشم که جا ماندم...
....
...

تاج عشق آری به خاکسترنشینان میدهند 
هر گدای عشق را حافظ نخواند شهریار
《شهریار》
پاسخ:
عالی.
ممنونم بابت هر سه شعر :)
و ممنون بابت لطفتون به این بخش وبلاگ ^_^
تا تو نقاش دلِ تنگ منی، دقت کن
برگ ها را نکنی زرد! دلم میگیرد
《نجمه زارع》
پاسخ:
خدا رحمتش کنه. از اونایی بود که زود رفت. 

گفتم از دست غمت سر به جهان در بنهم
نتوانم، که به هر جا بروم در نظری ...!
"سعدی"
پاسخ:
کس نیست که پنهان نظری با تو ندارد :)
چقدر نقشه کشیدم برای  زندگی ام
بعید نیست که آن را اجل به باد دهد 
"نجمه زارع"
+ معتقدم اگه زنده بود یکی از بهترین شاعرهای حال میشد، خیلی شعرهای قشنگی داره.خدا رحمتش کنه.
پاسخ:
آره. روحش شاد واقعا.
عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت

من اگر نیکم اگر بد تو برو خود را باش
هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت
((حافظ))
پاسخ:
برو به کار خود ای واعظ این چه فریاد است :)
حافظ بیت این شکلی زیاد داره. بیتایی که واعظ و زاهد و محتسب های زمانه رو رسما میشوره میذاره کنار. میگه برو خودت رو درست کن بعد بیا داد سخن بده. آخرشم از دست شون به تنگ میاد میگه یا رب این نو دولتان را با خر خودشان نشان! (با خودِ خرشون به عبارتی)
همه عمر برنیارم سر از این خمار مستی..

از اون غزلای سعدی..
پاسخ:
:))
وسط این همه غزل از حافظ ذکر خیر سعدی بشه یعنی سعدی هنوزم یه چیز دیگه است. 
گر چه جز زهر من از جام محبت نچشیدم
اى فلک زهر عقوبت به حبیبم نچشانی...
"شهریار"
پاسخ:
حق داره بنده خدا. حبیبش سال ها ولش کرد رفت. و وقتی اومد که استاد در بالین بیماری بود. و گفت آمدی جانم به قربانت یا حبیبا. اما خب حالا دیگه بی انصاف؟
چقدر جام خالیه این‌جا..
چقدر در شریک شدن شعر خسیس شدم. :/
پاسخ:
:)))
زکات شعر خوب نشرشه. کم رنگ نباش. 
هر که را خوابگه آخر مشتی خاک است
گو چه حاجت که به افلاک کشی ایوان را
حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی
دام تزویر مکن چون دگران قرآن را
پاسخ:
می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب
چون نیک بنگری همه تزویر می‌کنند...

منّت رسوایی ات را بر سرم نگذار عشق
تا به سر خاکی بریزم، آبروی رفته را...
《حسین زحمتکش》
پاسخ:
احسنت
عالی
خوب
بعد تو تا ابد از عشق بدم می آید 
رفتی و با همه در حال برادر شدنم !

《محسن انشایی》
پاسخ:
:))))))

سر میزنی به سودا اما نه دل به دریا
محبوب من! مبادا مرد خطر نباشی

《حسین منزوی》

پاسخ:
خدایش رحمت کناد.
حیف شد منزوی واقعا...

رفتی و باز نمی‌آیی و من بی تو به جان
جان من اینهمه بی رحم چرایی، بازآ
《وحشی بافقی》
عاشق از هر دو جهان تا نکند قطع نظر
نیست ممکن که به جانانه رساند خود را
نیست ممکن به پر و بال رسد کس به مراد
مگر از همت مردانه رساند خود را

صائب تبریزی
پاسخ:
مگر از همت مردانه رساند خود را...

میدونید که از صائب خیلی خوشم میاد؟
تشبیهات و استعاره هاش خیلی خوبه.
چه خوش است در فراقی، همه عمر صبر کردن
به امید آنکه روزی، به کف اوفتد وصالی
سعدی
پاسخ:
یا به قول حافظ:
مرا امید وصال تو زنده می دارد
ورگنه هر دمم از هجر تو هست بیم هلاک!
تار و پود عالم امکان به هم پیوسته است 
عالمی را شاد کرد آن کس که یک دل شاد کرد 

صائب تبریزی 


پاسخ:
:)))
چه خوب بود این.
عالی 

یک عمر دور و تنها، تنها به جرم اینکه
او سر سپرده میخواست، من دل سپرده بودم

《محمدعلی بهمنی》
پاسخ:
کی خونده اینو؟ توی ذهنم هست یه صدایی ولی نمیدونم صدای کیه.

در گلویم گیر کرده زخمِ یک بغـض غـریب
فرصتی از اشک میجویم که رسوایش کنم

《مهدى اخوان ثالث》
پاسخ:
عالی عالی عالی
تهمت نالایقی بر ما زدی، رفتی قبول!
در پی لایق برو، ما هم تماشایش کنیم
《شاهین پور علی اکبر》

+ خیلی این بیت قشنگه:)
پاسخ:
عذر میخوام ولی من ازش خوشم نیومد. :)

تو که یک گوشه چشمت غم عالم ببرد !
حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد 

《عماد خراسانی》
+چرا عذر میخواید،شعر سلیقه ایه دیگه:)
بیگانگی شده است ز عالم مراد ما
یادش به خیر، هر که نیفتد به یاد ما!
با نامرادی از همه کس زخم می‌خوریم
ای وای اگر سپهر رود بر مراد ما

صائب تبریزی


سلام و شبتون پر خیر و برکت.

نمیدونستم، اما الان فهمیدم شما از جناب صائب ،هم، خوشتون میاد :-) 
آقا قبول نیست دیگه ... شما چقدر دوستای خوب دارین. حافظ و سعدی و مولوی و عطار و ... حالا هم که جناب صائب خان تبریزی.
تازه اینا سوگلی هاشون هستن، وگرنه که شما با همشون دوستید ;-) 

+الان کاملا مشخصه دارم حسودی میکنم، نه؟ :-d

یک کلبه ی خراب و کمی پنجره 
یک ذره آفتاب و کمی پنجره 

ای کاش جای این همه دیوار و سنگ 
آیینه بود و آب و کمی پنجره

قیصر امین پور


گریه‌ام باعث خرسندی دنیاست چو ابر
همه خندان‌لب از اینند که من گریانم
حاضرم درعوض دست کشیدن زبهشت،
بوی پیراهن یوسف بدهد دستانم
دوستان هیچ نکردند و رسیدند به تو
من بدنبال تو می‌گردم و سرگردانم

سجاد سامانی
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند
چون حسن عاقبت نه به رندی و زاهدیست
آن به که کار خود به عنایت رها کنند

حافظ
کس نگذشت در دلم تا تو به خاطر منی
یک نفس از درون من خیمه به در نمی‌زنی
*****
کس نستاندم به هیچ، ار تو برانی از درم
مقبل هر دو عالمم، گر تو قبول می‌کنی

سعدی

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">