دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

تک بیت‌های بی مخاطب-دفتر دوم

جمعه, ۸ بهمن ۱۳۹۵، ۰۲:۰۰ ب.ظ


1

هرچند که هجران ثمر وصل برآرد

دهقان ازل کاش که این تخم نکشتی

حافظ


2

بر حدیث من و حسن تو نیافزاید کسی

حد همین است سخندانی و زیبایی را

سعدی


3

موش دل را که به صد خون جگر پروردم

ناگهان گربه ی عشق آمد و دندان زد و برد!

لاادری همایونی


4

بى تو مهتاب شبى باز ... ولش کن دیگر

این

منِ بى تو 

مگر کوچه خیابان بلد است؟

یاسمن کیوانمهر


5

می کنند اهل هنر نام بزرگان را بلند

بیستون آوازه ای گر داشت از فرهاد بود

صائب


6

بر این باغ ترک خورده

در این پاییز طولانی

رسول تازه ای بفرست با اعجاز بارانی...

مصطفی حسن زاده


7

ما برگ های زردیم،افتاده بر سر هم

در قتلگاه پاییز ،نتوان شمرد ما را....

محمد قهرمان


8

در خانه ی من عصر غم انگیز بدیست

در پشت بهارها چه پاییز بدیست

از مهر و محبت شما می ترسم

ثابت شده است عاشقی چیز بدیست

سید مهدی موسوی


9

عاشق نشدی

وگرنه می فهمیدی...


پاییز بهاریست

که عاشق شده است...!

میلاد عرفان پور


10

خش خش...صدای پای خزان است، یک نفر

در را به روی حضرت پاییــــز وا کند.....

علیرضا بدیع

آخرین تغییر دو مهر نود و پنج


11

بریز بر رخ خود تار زلف از همه سو

که ماه در شب بی انتها تماشایی است...!

سعید بیابانکی


12

زلف او دام است و خالش دانه ی آن دام و من 

بر امید دانه‌ای افتاده‌ام در دام دوست!

حافظ


13

زمستان است، اما من قرار دیگری دارم

که قدری دورتر از خود بهار دیگری دارم


نمی‌افتم به پای هر بتی و هر پری‌رویی

جدا از مردمان پروردگار دیگری دارم 

جواد شیخ الاسلامی


14

زین بیابان گذری نیست سواران را، لیک!

دل ما خوش به فریبی است ، غبارا تو بمان

هوشنگ ابتهاج


15

مکن تغافل از این بیشتر که می‌ترسم

گمان برند که این بنده بی‌ خداوند است....!

ذوقی اصفهانی


16

بر حدیث من و حسن تو نیافزاید کسی

حد همین است سخندانی و زیبایی را!

سعدی


17

موش دل را که به صد خون جگر پروردم

ناگهان گربه ی عشق آمد و دندان زد و برد!

لاادری همایونی


18

ذره ذره تنم را گرفته دلتنگی

تمام پیرهنم را گرفته دلتنگی


تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل

که واژه‌ و سخنم را گرفته دلتنگی


حضور خلوت انس است و دوستان...، اما

بهانه‌ی وطنم را گرفته دلتنگی...

علی نجاتی


19

ذرات من ز مهر تو خالی نمی‌شوند

گر ذره ذره میکنی ای فتنه‌جو مرا

محتشم کاشانی


20

در پشیمانی چراغ معرفت روشن تر است

توبه کن! هرگز برای توبه کردن دیر نیست!

فاضل نظرى


آخرین تغییر پایان ماه مهر!


21

برگ زردی با سماجت شاخه را چسبیده بود

دست‌های خویش و دامان توام آمد به یاد!

سهیل محمودی


22

نگفتمت مرو آن جا که آشنات منم

در این سراب فنا چشمه حیات منم

وگر به خشم روی صد هزار سال ز من

به عاقبت به من آیی که منتهات منم

مولوی (غزل کاملش رو بخونید حتما!)


23

ناامیدی از وصالت بند بندم را گسست

لاکپشتی عاشق مرغی مهاجر شد، شکست!

لاادری همایونی


24

حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج

فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست!

حافظ


25

موج های بیقرار و گوش ماهی ها که هیچ!

عشق، گهگاهی نهنگی را به ساحل می کشد...

لاادری همایونی


26

چکیدند از ورای ناودان پائین

قطار قطره باران ها

گهی بر عرش و گه بر فرش، انسان ها...

"شعر سه گانی"


27

آشفته دلان را هوس خواب نباشد

شوری که به دریاست،به مرداب نباشد!

 هرگز مژه بر هم ننهد عاشق صادق

 آن را که به دل عشق بود،خواب نباشد!

مهدی سهیلی


28

عشق را شکل جاده می‌دیدیم؛

سرعت ما که رفت بالاتر

جاده پیچید و ما نپیچیدیم.

سعید سلیمان پور 

"شعر سه گانی"


29

ام ار آی شدم

نوار مغزی گرفتند

متخصص مغز و اعصاب گفت: متاسفانه مرگ مغزی شده است

همه گریستند غیر از زنم

او با تعجب پرسید: مگر این مغز هم داشت؟

همه حرفش را تصدیق کردند

راستی اگر مغز داشت ازدواج می کرد؟

همه به جای گورستان رفتند دانشکده فلسفه!

اکبر اکسیر

"شعر فرا نو"


30

اداره ی ما

دو جور کارمند دارد

یکی کار می کند پول می گیرد

یکی پول می گیرد کار می کند

اداره ی ما مهم نیست

اداره ی اینها سخت است...

اکبر اکسیر

"شعر فرا نو"


آخرین تغییر هفته اول آبان


31

انفرادی شده سلول به سلولِ تنم

خودِ من، در خودِ من، در خودِ من زندانی‌ست!


32

در روز اربعین همه ما را شناختند

با نام مستعار «زیارت نرفته ها»


اما هزارمرتبه شکر خدا که هست

مشهد در اختیار زیارت نرفته ها


باب الحسین(ع)قسمت آنانکه رفته اند

باب الرضا(ع)قرار زیارت نرفته ها 


گفتند شاعران همه ازحال زائران

این هم به افتخار زیارت نرفته ها


33

گاهی شبِ سوت و کور در چشمانت

گاهی غوغای نور در چشمانت


می‌غرّد در سکوت، آرام آرام 

اژدرهایی صبور در چشمانت

امید مهدی نژاد


34

گاه گویم

که بنالم 

ز پریشانی حالم


بازگویم 

که عیانست... 

چه حاجت به بیانم؟!

سعدی


35

درگیر نبرد ، غرق جنگ است دلم

آشفتگی شهر فرنگ است دلم

 

با این همه سور و سات ...گاهی اوقات 

تنگ است دلم رفیق!   تنگ است دلم

مجتبی صادقی


36

گویند که سنگ لعل شود در مقام صبر

آری شود ولیک به خون جگر شود

حافظ


37

دشمنت را همچو میخ خیمه میخواهم مدام

تن به خاک 
و سر به سنگ 
و ریسمان بر گردنش!

صائب


38

بر عشق توام، نه صبر پیداست، نه دل

بی روی توام، نه عقل بر جاست، نه دل


این غم، که مراست کوه قافست، نه غم

این دل، که تراست، سنگ خاراست، نه دل

رودکی


39

گفتی مرا به خنده، خوش باد روزگارت

کس بی تو خوش نباشد، رو قصه ی دگر کن!

مولوی


40

بزن آن پرده، اگرچند تو را سیم از این ساز گسسته

بزن این زخمه، اگرچند دراین کاسهٔ تنبور نمانده‌ست صدایی

بزن این زخمه

بر آن سنگ!

بر آن چوب!

بر آن عشق!

که شاید...

بردم راه به جایی!


شفیعی کدکنی


14آبان شد!

41

برف کلامی که فقط

بر زبان سکوت جاری می‌شود

سفید خوانی آسمان است

در فصل آخر سالنامه‌ی بی برگ...

شمس لنگرودى


42

هزار خاطره هم هیزم بشود گرم نخواهم شد...


مثل برف روی لحظه‌هایم نشسته‌ای

آب هم نمی‌شوی!

مینا آقازاده


43

چون برف را با روی لطیف تو نسبتی ست

 ای جان عاشقان ، منم از عاشقان برف!

لاادری همایونی


44

قدر یک عصرانه با من کنجِ این آتش بشین 

مردِ تنها می تواند خوب چایی دم کند...

(بخصوص که برف هم باشه!)

امیر سهرابی


45

و چای دغدغه عاشقانه خوبی است

برای با تو نشستن بهانه خوبی است!

(در ادامه همون برف و فرمایشات بیت قبل)

حسن صادقی پناه


46

جای پاها تازه بود اما!

برف می‌بارید

باز می‌گشتم برف میبارید

جای پاها دیده می‌شد لیک

باز می‌گشتم!

برف می‌بارید...

جای پاهای مراهم برف پوشانده است...

اخوان عزیز


47

گنجشکک اشی مشی

لب بوم ما بشین

بارون میاد خیس میشی

برف میاد گوله میشی

می افتی تو حوض نقاشی!

(پشت پفک اشی مشی نوشته بود بچه بودم حفظش کردم. بعدها با صدای فرهاد مهراد عاشقش شدم^_^)


48

زمین عروس شد و اسمان به حرف آمد

چه خبری خوب تر از اینکه برف آمد!

#برفم_نمیاد!

لاادری همایونی


49

یادم آمد هان

داشتم می‌گفتم : آن شب نیز

سورت سرمای دی بیداد‌ها می‌کرد

و چه سرمایی ، چه سرمایی

باد برف و سوز وحشتناک

لیک آخر سرپناهی یافتم جایی

گرچه بیرون تیره بود و سرد ، همچون ترس

قهوه خانه گرم و روشن بود ، همچون شرم

همگنان را خون گرمی بود.


اخوان ثالث


50

برف می‌بارد؛

برف می‌بارد به روی خار و خارا سنگ.

کوه‌ها خاموش،

دره‌ها دلتنگ؛

راه‌ها چشم انتظار کاروانی با صدای زنگ ...

 

بر نمی‌شد گر ز بام خانه‌ها دودی،

یا که سوسوی چراغی گر پیامی‌مان نمی‌آورد،

رد پاها گر نمی‌افتاد روی جاده‌ها لغزان،

ما چه می‌کردیم در کولاک دل آشفته‌ی دم سرد؟

سیاوش کسرایی


هفته اول آذر- شعرها زمستونی شد. و البته بیشتر نیمایی.

سردم شد!


51

ز حال و روز رفیقی سوال کردم گفت:

مراد شکر خدا حاصل هست و هستم شاد.

برای عرض هنر، بچه اش تپق زد و گفت:

"فلک به مردم نادان دهد زمام مراد!"

استاد زرویی نصرآباد


52

در جیب بغل که تا شدی ای کاغذ

خط خوردی و مثل ما شدی ای کاغذ

یک قایق کاغذی ز تو ساخته ام

بازیچه بـچه ها شدی ای کــاغذ

راشد انصاری(خالو راشد)


53

کم نامه ی خاموش برایم بفرست

از حرف پرم گوش برایم بفرست!


دارم خفه می‌شوم در این تنهایی

لطفاً کمی آغوش برایم بفرست

جلیل صفربیگی


54

هر چند که دور از عشق بازی هستیم

اما به رضای عشق راضی هستیم


بر فرض که این مساله هم حل بشود

ثابت شده ما دو خط موازی هستیم!

جلیل صفربیگی


55

در شعر خود اعتراض می‌کاشت جلیل 

هی پنجره‌های باز می‌کاشت جلیل 

میلیونر شهر می‌شد امروز اگر 

جای کلمه پیاز می‌کاشت جلیل...

جلیل صفربیگی


56

یک جای قرار هم ندارد چه کنم

نه راه فرار هم ندارد چه کنم

پس من چمدان آرزوهایم را...

ایلام قطار هم ندارد چه کنم!

جلیل صفربیگی


57

دل در همه حال تکیه گاه است مرا

در ملک وجود پادشاه است مرا

از فتنه ی عقل چون به جان می آیم

ممنون دلم خدا گواه است مرا

خلیل الله خلیلی


58

ای غره به اینکه دهر فرمانبر توست

وین ماه و ستاره و فلک چاکر توست

ترسم که ترا چاکر خویش پندارند

آن مورچگان که رزقشان پیکر توست

خلیل الله خلیلی


59

در حد مجاز صرفه‌جویی بکنید

با عشوه و ناز صرفه‌جویی بکنید

چون کودک نازی به بغل می‌گیرید

در مصرف گاز صرفه‌جویی بکنید...

روح الله احمدی


60

اینقدر یه دنده! صرفه‌جویی نکنید

با اخمِ کشنده صرفه‌جویی نکنید!

در مصرف هرچه صرفه‌جویی کردید

در مصرف خنده صرفه‌جویی نکنید!

روح الله احمدی

آخرین تغییر 2-12-2016!


61

زلیخا یافت عمر رفته را از صحبت یعقوب

ز سودای محبت هیچ‌کس مغبون نخواهد شد

صائب


62

خضر با عمر ابد پوشیده جولان می‌کند

ما به این ده روزه عمر اظهار هستی می‌کنیم!

صائب


63

ما ازین هستی ده روزه به تنگ آمده ایم

وای بر خضر که زندانی عمر ابد است!

صائب

(دو بیت قبل رو بخونید. شاعر خوددرگیری داره رسما!)


64

یک بار نه صد بار نه هر بار نفهمید

انگار نه انگار... نه انگار نفهمید


فریاد زدم داد زدم دوستتان دا

یک عمر به در گفتم و دیوار نفهمید!

جلیل صفربیگی


65

رها باشیم و از غم ها نترسیم

و از آوار ماتم ها نترسیم

بیا گنجشک هم باشیم، یک عمر

ولی از چشم آدمها نترسیم!

سید حبیب نظاری

66
برفِ سفید
و گنبد زردت
چه دلرباست

عرش خدا
به مشهدتان غبطه می‌خورد...

(همین امشب داخل کانال حرم کار کردیم. خیلی به دلم نشسته.)

67
خرم آن روز که باز آیی  و  سعدی گوید:

آمدی؟وه که چه مشتاق و پریشان بودم...

سعدی


68
همه قبیله من عالمان دین بودند
مرا معلم عشق تو شاعری آموخت

جمال در نظر و شوق همچنان باقیست
گدا اگر همه عالم بدو دهند گداست!

سعدی

69
هر کسی را سرِ چیزی و تمنّای کسی ست
ما به غیر از تو نداریم تمنّای دگر

 سعدی


70
من بی تو سرافکنده و دم سردم و دلخون
ای عشق! سرت سبز و دمت گرم و دلت خوش!
فاضل نظری
(بعله اینجوریاست!)

جمعه میلاد پیامبر مهربانی ها:

71
عشق درآمد از دَرَم، دست نهاد بر سَرَم 
 دید مرا که بی تواَم، گفت مرا که وایِ تو! 
مولوی جان

72
یار دستنبو به دستم داد و دستم بو گرفت
وه چه دستنبو که دستم بوی دستن او گرفت!
مولوی جان


73
وصال توست اگر دل را مرادی هست و مطلوبی...
سعدی جان

74
هر عاشقی‌ست در طلبت أیها الرّسول
اَلجَنَةُ لَهُ وَجَبَت أیها الرّسول

عالم هنوز تشنه‌ی درک حضور توست
أرض و سماست در طلبت أیها الرّسول

75
آمدمت که بنگرم باز نظر به خود کنم
سیر نمی‌شود نظر بس که لطیف منظری...
سعدی جان

76
با ترس و لرز ، حرفِ دلم را زدم به تو
من دال و واو و سین و تِ دارم تو را...!

سید مهدی وزیری

77
پاسخ آینه ها بی تو دمادم سنگ است
یا محمد(ص) دل این قوم برایت تنگ است

78
نور عترت آمد از آیینه ام
کیست در غار حرای سینه ام

رگ رگم پیغام احمد می دهد
سینه ام بوی محمد می دهد...
(میلاد پیامبر مهربانی)

79
مگر اعجـاز جز این است که باران بهشت
زادگــاهــش بــرهــوت عــربـستــان بــاشد
(میلاد پیامبر مهربانی)
حمیدرضا برقعى

80
چشم تو را اگرچه خمار آفریده اند
آمیزه ای ز شور و شرار آفریده اند
از سرخی لبان تو ای خون آتشین
نار آفریده اند انار آفریده اند

یک قطره بوی زلف ترت را چکانده اند
در عطردان ذوق و بهار آفریده اند

زندانی است روی تو در بند موی تو
ماهی اسیر در شب تار آفریده اند

مانند تو که پاک ترینی فقط یکی
مانند ما هزار هزار آفریده اند

دستم نمی رسد به تو ای باغ دور دست
از بس حصار پشت حصار آفریده اند

این است نسبت تو و این روزگار یأس:
آیینه ای میان غبار آفریده اند
(میلاد پیامبر مهربانی)

سعید بیابانکی

میلاد پیامبر مهر و مهربانی، بیشتر شعرهای این هفته به همین مناسب بود. 

81
ﺑﻪ ﺭﺳﻢ ﺻﺒﺮ ، ﺑﺎﯾﺪ ﻣَﺮﺩ ﺁﻫﺶ ﺭﺍ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﺩ!
اگر مرد است ﺑﻐﺾ ﮔﺎﻫﮕﺎﻫﺶ ﺭﺍ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﺩ

ﭘﺮﯾﺸﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﮔﯿﺴﻮﯾﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺩ ﻭ ﭘﺮﯾﺸﺎﻥﺗﺮ-
-ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﺪ ﻧﮕﺎﻫﺶ ﺭﺍ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﺩ
سجاد سامانی

82
خبر رسید که پاییز رو به پایان است
چه دلخوشید؟ که این اول زمستان است!

تو اِی خزان‌زده جنگل! مخوان سرودِ سرور
صبور باش که فصلِ درخت‌سوزان است

«نبود و نیست مرا همدمی، که این جنگل
نه جنگل است ؛ که انبوهِ تک درختان است»
محمدمهدی سیار


83
مومنم کردی به عشق و جا زدی تکلیف چیست؟
بر مسلمانی که کافر می شود پیغمبرش!
جواد منفرد

84
من از تو بی خبرم وضع حاد یعنی این
و بی تو در به درم، گردباد یعنی این

درون بخش خبر روزنامه چی بنویس
که ترک کرد مرا،رویداد یعنی این!
لاادری همایونی

85
مرا خوانی و من دوری کنم با یک جهان رغبت
 چنین باشد بلی‌ آن کس که بختش واژگون آمد...
وحشی بافقی

86
در انتظار تو بنشستم و سر آمد عمر!
دگر چه داری از این بیش انتظار از من...
شهریار

87
شناسنامه من یک دروغ تکراری ست
هنوز تا متولد شدن مجالم هست....
محمدعلی بهمنی

88
یکی خشم زمستان را بگیرد
یکی شلاق طوفان را بگیرد

مبادا بر زمین افتد دوباره
یکی دستان باران را بگیرد
میلاد عرفان پور

89
بیداد تو عدلست و جفای تو کرامت  
دشنام تو خوشتر که ز بیگانه دعایی!
سعدی

در ادامه هم یک جای دیگه میگه: 

زهر از قبل تو نوشدارو!
فحش از دهن تو طیبات است...

70
من آن نیَم که حلال از حرام نشناسم
شراب با تو حلال است و آب بی تو حرام...
سعدی جان
(خیلی دوست دارم یک ماگ هدیه بگیرم که این بیت سعدی روش نوشته شده باشه!:دی)

هفته اول زمستان!


71
خرم آن لحظه که مشتاق به یاری برسد
آرزومند نگاری به نگاری برسد...

"امیرخسرو دهلوی"
(دلم یک زیارت ناب می خواد، زیارت در این بیت کاملا مستتره)

72
کاری ندارم کجایی چه می‌کنی
بی عشق سر مکن که دلت پیر می‌شود
"قیصر شعر ایران"

73
در بر عشق بسی دم زدم از رتبت عقل
گفت خاموش! که او طفل دبستان من است

"مهدی سهیلی عزیز"

74
قفس چنان‌چه تو باشی فرار ممکن نیست
به جبر بیشتر از احتمال معتقدم...

"محمد رفیعی"

75
«نیست در شهر نگاری که دل از ما ببرد»
بنشین شعر بخوان، دور جوان‌هاست رفیق!
انسیه سادات هاشمی

76
رازی نهفته در پس حرفی نگفته است
مگذار درد دل کنم و دردسر شود ....
"فاضل نظری"

77
ابریست هوا و فصل یخبندان است
لرزان تن هر درخت در بستان است

خورشید که مایل به درخشیدن نیست
انگار که پشت ابرها پنهان است
"مهدی سید حسینی"

(چنتا رباعی در ادامه:دی)

78
ما شل شده‌ایم، آهنی کن ما را
مانند کتاب خواندنی کن ما را

«ذات تو غنی و ما همه محتاجیم »
در حد اورانیوم غنی کن ما را!
"مهدی دانش"

79
پیغام غمت سوی دلم می‌آید
زخمت همه بر روی دلم می‌آید

دل پیش درت به خاک خواهم کردن
کز خاک درت بوی دلم می‌آید
"خاقانی شروانی"

80
مثل خرمشهرِ سالِ شصت و یک هستم که بعد از سال‌ها
حفظ کرده در دلش، شیرینیِ یک سوم خرداد را...
 "سونیا نوری"

(وصف الحال!)

81
حدیث عشق جانان
 گفتنی نیست
و گر گویی 
کسی همدرد باید...

"سعدی شیرین سخن"

82
ما را زشب وصل چه حاصل که تو از ناز 
تا باز کنی بند قبا صبح دمیده است.

"صائب تبریزی"

83
مرغ عاشق خود از این نکته بسی با خبر است
دیدن حضرت صیاد، نشاطی دگر است!

"از وبلاگ آقای قاسم صفایی نژاد"

84
خفته بودم که خیالِ تو به دیدارِ من آمد
کاش آن دولتِ بیدارِ مرا بود دوامی...!

"شفیعی کدکنی"

85
تازه فهمیدم تشابه چیست بین عقل و عشق
می دهد هر دم چو عقل این عشق فتوایی دگر

"علیرضا میرزایی"
(این شعر رو توی برنامه مشاعره شبکه آموزش خوند. خیلی خوب بود. خیلی!)

86
سرگـشته‌ی محضیـم و در این وادیِ حیرت!
عـاقـل‌تـر از آنـیـم کـه دیـوانه نـباشیـم....

"مهدی اخوان ثالث"

87
از غیر تو بی نیاز کردند مرا 
با عشق تو هم تراز کردند مرا 

تا فاش شود فقط تو در قلب منی 
جراحی قلب باز کردند مرا ...!

"سعید بیابانکی"
(چندتا رباعی طنز هم بخونیم. روایت داریم ثواب داره.)

88

آنم که چو جان بپَروَرم مردُم را
ور دست رسد، به جان خرَم مردُم را
ای حور و  پری! نه دیوم، از من مگریز
من آدمی‌ام، نمی‌خورَم مردُم را!
"مجد"

89
دل زمزمه می‌کرد، هلاکش کردند 
با تیغِ برهنه چاک‌چاکش کردند 
دل، دهکده‌ای بود پر از چشمه و گل 
از لوث وجود عشق پاکش کردند
"زنده یاد عمران صلاحی عزیز"

90
آخرین بیت هم اختصاص بدیم به امام زمانمون به امید فرج...

جانا چه گویم شرح فراقت
چشمی و صد نم جانی و صد آه...

#اللهم_عجل_لولیک_الفرج


آخرین به روز رسانی هفته های پایانی دی ماه...

91
اجتماع دو نقیضیم برای خودمان
پادشاهیم و کنیزیم برای خودمان

92
حتم دارم که تو هم شاعر چشمان منی
غزلی تازه بگو،میل شنیدن دارم

93
یاران چه غریبانه رفتند از این خانه
هم سوخته شمع ما، هم سوخته پروانه

بشکسته سبوهامان، خون‌ست به دل‌هامان
فریاد و فغان دارد دردی کش میخانه

هر سوی نظر کردم هر کوی گذر کردم
خاکستر و خون دیدم ویرانه به ویرانه...
"پرویز بیگی حبیب آبادی"

94
با غم انگیز ترین حالت تهران چه کنم...؟
"علیرضا آذر"

95
همه خفتند به غیر از من و پروانه و شمع
قصه ی ما دو سه دیوانه دراز است هنوز...

96
پروانه بر آتش زند از بهر تو خود را 
ای شمع تو هم حرمت پروانه نگهدار...

"وحشی بافقی"

97
«داغ» را شمع بر افروخته می داند و من
آنکه یک عمر دلش سوخته می داند و من…

"حسین زحمتکش"

98
شمع روشن شد و پروانه در آتش گل کرد
می توان سوخت اگر امر بفرماید عشق
"فاضل نظری"

99

بر سر تخت، شما توی سر هم بزنید
ما که در چاه عزیزیم برای خودمان...
انسیه سادات هاشمی

92
وای بر من، همچنان می‌سوزد این آتش
آنچه دارم یادگار و دفتر و دیوان؛ 
وآنچه دارد منظر و ایوان. 
من به دستانِ پر از تاول
این طرف را می‌کنم خاموش، 
وز لهیب آن روم از هوش؛ 
زآن دگرسو شعله برخیزد، به گِردش دود. 
تا سحرگاهان، که می‌داند که بودِ من شود نابود. 
خفته‌اند این مهربان همسای‌گانم شاد در بستر، 
صبح از من مانده بر جا مشت، خاکستر؛ 
وای، آیا هیچ سر بر می‌کنند از خواب، 
مهربان همسایگانم از پی امداد؟
سوزدم این آتش بیدادگر بنیاد. 
می‌کنم فریاد، ای فریاد! ای فریاد!
 
"م.امید"

100
داره از ابر سیاه خون میچکه
جمعه ها خون جای بارون میچکه...

(به شدت متاثر شدم از حادثه این روزها، باید بگم عزای عمومی واقعی یعنی این...
خدایا خودت به بازماندگان و خوانواده‌های شهدا صبر و شکیبایی عطا کن... )




+آخرین تغییر هفته اول بهمن ماه سال 1395


موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۵/۱۱/۰۸
آقاگل ‌‌

شعر نگاری