دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

اینجا از داستان، شعر، موسیقی، فیلم، کتاب و گاهی فوتبال حرف می‌زنم.

یکی از قوانین نانوشتۀ هواداری در فوتبال اینه که شما حق نداری همزمان هوادار دو باشگاه باشی. برای مثال نمی‌شه شما هم هوادار میلان باشی و هم چلسی. اما من هیچ‌وقت دوست نداشتم از قوانین نانوشته پیروی کنم. برای همین در کنار میلان باشکوه، همیشه هوادار آبی‌های لندن هم بودم.
 میلان رو دوست داشتم چون همیشه جایی بین قهرمان‌ها داشت. چون پر بود از بازیکن‌های قهرمان. امّا چلسی، چلسی تا قبل از آبراموویچ و ورود مورینیو دوران باشکوهی نداشت. چلسی یک تیم متوسط بود با بازیکن‌های متوسط. بدون قهرمانی در اروپا و پنجاه سال قهرمان نشدن در لیگ جزیره. تیمی زیر سایۀ ابرقدرت‌ها. منچستر، آرسنال و لیورپول. 
یک روز وقتی برای رفتن به مدرسه آماده می‌شدم و اخبار ورزشی شش و سی دقیقۀ شبکۀ یک رو نگاه می‌کربدم با چلسی آشنا شدم. تنها چیزی که از چلسی و عشق به این تیم یادم میاد همینه. بعد از اون هر هفته نتیجه‌ها رو دنبال می‌کردم. هربار جدول جزیره رو بالا و پایین می‌کردم تا ببینم چلسی کجای جدوله. هر روز تا یک روزبالاخره چرخ  آسیاب چرخید و چرخید و نوبت به پادشاهی تیم من رسید.  
نکتۀ جالب اینه که همۀ این سال‌ها فقط سه نفر دیگه رو شناختم که هوادار چلسی باشن. همۀ این سال‌ها که زندگی چرخیده و چرخیده و بالا و پایین‌های زیادی داشته، چلسی هم فراز و نشیب‌های زیادی رو تجربه کرده. از قهرمانی در سال 2005 بعد از پنجاه سال، تا شب رؤیایی مونیخ. 


دریافت


فینال مونیخ و باز ضربات پنالتی. وقتی بازی به پنالتی کشید، خاطرات بازی با منچستر رو توی ذهنم مرور می‌کردم. هوادارهای چلسی در ضلع مخالف ورزشگاه بودن. وقتی توپ دروگبا گل شد و چلسی به بزرگ‌ترین افتخار تاریخش رسید، آقای کاپیتان شاید اولین چیزی که توی ذهنش بود رو انجام داد. سهیم شدن خوشحالی خودش با هوادارا. با اون‌هایی که همۀ این سال‌های پر فراز و نشیب به پای تیم مونده بودن. آقای کاپیتانی که امسال قراره دوباره به تیم برگرده. بعد از پنج سال دوری و این‌بار به عنوان سرمربی. 
۱۳ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۰۴ تیر ۹۸ ، ۲۲:۰۸
آقاگل ‌‌

اینکه چرا داستان‌های هزارویک شب یا شاهنامه فردوسی با اقبال عمومی روبرو نمی‌شوند، یک بخشیش هم ضعف انتشاراتی‌ها و اهالی فرهنگ است. نمی‌توانیم انتظار داشته باشیم کودکان و نوجوانان با یک یا دو درس که در کتاب‌های فارسی گنجانده شده به شاهنامه فارسی علاقه‌مند شوند. آن هم وقتی با شعر و جهان شعر غریبه‌اند و ذهنشان را پر کرده‌ایم با ریاضی و فیزیک و زیست‌شناسی. (وضعیت برای بچه‌های دبیرستانی و رشتۀ ادبیات هم فکر نمی‌کنم بهتر از این باشد.) حالا که ضعف کتاب‌های آموزشی مشخص است و ضعف سیستم آموزشی مشخص است، سؤال اینجاست که باز چرا اهالی فرهنگ به سراغ شناساندن کتاب‌های کهن و قصه‌های کهن به کودکان و نوجوانان نمی‌روند و کاری نمی‌کنند؟

تقریباً یک ماهی می‌شود که دارم دنبال کتاب‌های شاهنامه برای گروه‌های سنی "جیم" و "ه" می‌گردم و بین آثار محدودی که در کتابخانه‌ها و کتاب‌فروشی‌ها دیدم، جز یکی دو مورد چیز به دردبخوری وجود نداشت. اغلب کتاب‌ها یک کپی ساده بود از روایت‌های موجود اینترنتی با نثری ناپخته و بدون پرداخت. تصویرگری‌ کتاب‌ها هم البته چنگی به دل نمی‌زد. 

تازه وضع شاهنامه خیلی خوب است و کم و بیش بعضی از انتشاراتی‌ها به سراغش رفته‌اند. از هزارویک شب و قابوس‌نامه و گلستان و بوستان سعدی و دیگر آثار کهن حرفی نمی‌زنم؛ که اگر هم تک و توک کتابی دربارۀ آن‌ها پیدا شود(با فرض اینکه بالاخره جوینده یابنده باشد!)، به نظر می‌رسد فقط هدف انتشاراتی‌ها فروش بیشتر بوده. وگرنه کیفیت کتاب چه از نظر محتوا و چه از نظر تصویرگری باز چنگی به دل نمی‌زند. 


همۀ این دردودل‌ها را گفتم و همۀ این غرغرها را کردم، تا در آخر قصه‌های شاهنامه آتوسا صالحی را معرفی کنم. اگر روزی روزگاری دنبال کتابی بودید که قصه‌های شاهنامه را به شیوه‌ای جذاب‌تر برای نوجوانان راویت کرده باشد، می‌توانید به سراغ این مجموعه بروید. 

اگر این مجموعه را نسبت به دیگر آثار موجود در بازار برتری می‌دهم، اولین دلیلم نثر پخته و جذاب آتوسا صالحی است. نثری که از همان صفحۀ اول کشش لازم برای دنبال کردن داستان را در خواننده به وجود می‌آورد و او را با خود همراه می‌کند. قصه‌ها نیز قرار نیست به همان شیوۀ همیشگی روایت شود. قرار نیست راوی بیرون از داستان قرار بگیرد و مثل یک دوربین فیلمبرداری صحنه‌ها را روایت کند و سعی کند با جلوه‌های ویژه خواننده را جذب کند. 

آتوسا صالحی قصه‌های شاهنامه را خوب می‌شناسد و به واسطۀ همین خوب دانستن قصه راوی را انتخاب می‌کند. راوی‌ای که یکی از شخصیت‌های اصلی یا فرعی خود داستان است. 

برای مثال وقتی می‌خواهد به روایت قصۀ زندگی اسفندیار رویین‌تن(سومین کتاب از این مجموعه) بپردازد، راوی قصه پسر او بهمن است. روایت هم از لحظه‌ای شروع می‌شود که اسفندیار در بند پدر گرفتار است و حالا که ایران گرفتار جنگ شده و دو خواهر اسفندیار در بند ارجاسپ هستند، جاماسپ به نمایندگی از گشتاسپ به سراغ اسفندیار آمده و از او می‌خواهد که زنجیرها را پاره کند و به یاری ایران برخیزد. 

قصه‌های شاهنامه به روایت آتوسا صالحی را نشر افق به چاپ رسانده است.

۱۲ نظر موافقین ۱۱ مخالفین ۰ ۳۱ خرداد ۹۸ ، ۱۸:۰۳
آقاگل ‌‌

 بفروشیم بزنیم به زخم‌ زندگی؟


پ.ن: شروع قیمت از پنج میلیون با یک سال خدمات پس از فروش. پیشنهاد بالاتر؟

+پنج و دویست-پنج و دویست-پنج و

+شش و صد-شش و صد-شش و صد

+هفت-هفت-هفت

+هشت و چهارصد-هشت و چهارصد-هشت و چهارصد

+نه-نه-نه

+نه و هشتصد-نه و هشتصد-نه و هشتصد

نه و هشتصد یک- نه و هشتصد دو... 

۲۷ نظر موافقین ۱۲ مخالفین ۰ ۳۰ خرداد ۹۸ ، ۱۴:۲۰
آقاگل ‌‌

عجیب‌ترین آهنگ این هفته: دینگ مارو-محسن شریفیان.

آهنگی برآمده از آیین و اسطوره‌های هرمزگان. آیین زار. آهنگی که از باورهای مردم جنوب به موجودات افسانه‌ای دریا میاد. می‌گن وقتی باد دریا جسم و روان کسی رو تسخیر کنه، تنها راه درمان اون فرد همین آیین زاره. برپایی مراسم زار همراه با ساز و آوازه. آوازهایی که معنا و مفهوم خاصی ندارن و مثل وردهای جادویی فقط خونده می‌شن. 

سرچ کنین. صفحۀ ویکی‌پدیاش رو بخونید و تصاویرش رو ببینید. آیین جالبیه. به خصوص اینکه ظاهراً هنوز هم برگزار میشه. 



دریافت


پی‌نوشت: 
از این دست آیین‌ها اگر سراغ داشتید درباره‌شون بگید.  
۹ نظر موافقین ۱۷ مخالفین ۰ ۲۴ خرداد ۹۸ ، ۲۱:۲۴
آقاگل ‌‌