دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

یکی را شنیدم از پیران مربی که مریدی را همی‌گفت ای پسر چندان که تعلق خاطر آدمی زاد به روزیست اگر به روزی ده بودی به مقام از ملائکه در گذشتی!



روانت داد و طبع و عقل و ادراک 
جمال و نطق و رای و فکرت و هوش
کنون پنداری ای ناچیز همت 
که خواهد کردنت روزی فراموش
 
"سعدی جان"


گلستان
باب هفتم در تأثیر تربیت


۴ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۰۲ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۲:۰۱
آقاگل ‌‌

به شخصه در طول روز ممکنه چندین و چندبار از ویکی پدیا و مطالبش استفاده کنم. امروز به ذهنم رسید حالا که سیستم ویکی پدیا به صورت یک دانشنامه آزاد هست و مطالبش اغلب توسط کاربرهاش تولید می‌شه و حالا که اینقدر استفاده از ویکی پدیا بین کاربران فضای مجازی مرسوم شده جا داره از این پس نه تنها بعنوان یک خواننده بلکه بعنوان یک کاربر از این سایت استفاده کنیم. در واقع جا داره خودمون هم به گسترش این سایت کمک کنیم. چطوری؟ مثلاً اگر یک فیلم تازه می‌بینید یا یک کتاب جدید می‌خونید. همینطور که مطالب و اطلاعاتش رو داخل وبلاگ یا کانال‌هاتون قرار می‌دید توی ویکی پدیا هم منتشرش کنید.(هدف از این نوشتن‌ها مگه غیر از تولید محتوا و نشر اون مطلبه؟ هوم؟) کاری که نه تنها خرجی نداره بلکه مطمئن باشید شامل باقیات و صالحات هم می‌شه.


۱۷ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۰ ۱۰ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۱:۳۲
آقاگل ‌‌

۱۸ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۹ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۲:۱۷
آقاگل ‌‌

در همه این کمتر از هشتاد سال زندگی از انتخابات متنفر بودم. تنها دلیل شرکتم هم فقط و فقط اصرار خانواده بوده و هست کماکان. حق هم دارند. در مملکتی زندگی می‌کنیم که وزن صفحه آخر شناسنامه از دانش فرد  برای استخدام  مهم‌تره. تازه اگر بند پ در کار نباشه. 

فرزند نداشتید که غصه شغل آینده‌اش رو بخورید.

در مورد انتخابات حرف زیاده ولی جز گزافه گویی چیزی نیست. پس تا وقتی حرفی نباشه چیزی نمیگم! بقیه حرف ها رو اگر حرفی بوده بقیه زدن. یا اینکه جزء بدیهیات بوده و هست. مثل مشکلات جوانان. که ننه جون  منم میدونه چیه. ولی همچنان کاندیداها انتظار دارند ما به خاطر بیان همین بدیهیات مدال شجاعت بهشون بدیم و حلواحلواگویان روی صندلی دولت بشونیمشون. :|



زندگی، این روزها روی دور تندش قرار گرفته. سخت می‌گذره اما به سرعت. نمی‌دونم باید این طور زندگی رو دوست داشته باشم؟ یا نه؟



۲۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۳ ۰۷ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۲:۵۷
آقاگل ‌‌

بهش گفتم من وقتی بچه بودم بستنیام رو می‌کاشنم بعدش ده تا بستنی به جاش سبز می‌شد همه رو می‌خوردم!

نامبرده ساعتی بعد در حال چال کردن نیمه‌ی بستنی در باغچه خونه رصد شد. :»|


۲۵ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۰۶ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۰:۳۶
آقاگل ‌‌