دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

یادم نیست کجا!
ولی جایی نوشته بود:
«‏اگر دنیا سه چیز نداشت
کاملاً بی‌ارزش بود.
کتاب، موسیقی و فوتبال!»

این سه، همه زندگی من است.

ممکن است پستی که سال پیش به مناسبت روز زبان مادری منتشر شد را به یاد داشته باشید.(اینجا) اینکه چرا تعداد زیادی از وبلاگ‌هایی که در چالش شرکت کرده بودند برای همیشه رفتند، اینکه چرا برخی از وبلاگ‌نویس‌ها ترجیح دادند پستشان را حذف کنند. و اینکه چرا برخی وبلاگ‌ها مدت‌هاست چیزی نمی‌نویسند، را نمی‌دانم.(قطعاً از این آمار تأسف‌بار خیلی چیزها را می‌شود دریافت.) ولی با افتخار می‌گویم که با گذشت سه سال و اندی از سن این وبلاگ آن پست خاطره‌انگیزترین و دوست‌داشتنی‌ترین پستی است که تا به امروز به اشتراک گذاشته‌ام. زیرا به واسطه آن با فرهنگ‌ها و زبان‌هایی آشنا شدم که هرگز از ذهنم پاک نخواهند شد.

به این فکر می‌کردم که امسال و به مناسبت این روز نیکو و برای بزرگ‌داشت زبان مادریمان چه می‌شود کرد؟
مثلاً چه‌طور است چالش امسال این‌گونه باشد که هرکدام یکی از شعرها و یا داستان‌های بومی محلی‌ سرزمین‌مان را (همان‌هایی که از زبان پدربزرگ مادربزرگ‌ها شنیده‌اید و جزئی از خاطرات کودکیتان است را) به زبان مادری خودمان بازنویسی کنیم؟ ضمن اینکه اگر دوست داشتید می‌توانید به رسم پست سال پیش خودتان نسخه صوتی‌اش را هم بخوانید. 

اگر این پست را می‌خوانید می‌توانید شرکت کنید. هر تعدادی را هم که دوست داشتید می‌توانید دعوت کنید. کوتاه و طویل بودن پست‌ هم به اختیار خودتان است. موضوع هم همچنین. فقط پس از اینکه پست را گذاشتید لینکش را زیر همین پست به اشتراک بگذارید. سپاس. 

۳۸ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۰ ۰۲ اسفند ۹۶ ، ۰۹:۳۹
آقاگل ‌‌

نام برده‌ی نگارنده این سطور از ساعت دو تا همین الآن که ساعت شش و بیست و شش دقیقه است به قول این تازه به دوران رسیده‌های امروزی نان استاپ(non stop) دارد خواب می‌بیند. 

نام برده‌ی نگارنده این سطور از ساعت دو تا همین الآن که ساعت شش و بیست و شش دقیقه است به قول این تازه به دوران رسیده‌های امروزی نان استاپ(non stop) دارد خواب‌هایی می‌بیند که ابداً هیچ معنا و مفهومی ندارد.

نام برده‌ی نگارنده این سطور از ساعت دو تا همین الآن که ساعت شش و بیست و شش دقیقه است به قول این تازه به دوران رسیده‌های امروزی نان استاپ(non stop) دارد خواب‌هایی می‌بیند در حد فیلم‌های برنده‌ی اسکارِ تصویربرداری و جلوه‌های ویژه.

نام برده‌ی نگارنده این سطور در آخرین مورد، خوابی دیده و بعد در خواب به این علم رسیده است که همه این‌ها خوابی بیش نیست. پس باید بیدار شود. ولی همچون نیو در فیلم ماتریکس، زمانی که از خواب بیدار شده، متوجه شده است که هنوز در خواب است و تنها از لایه‌ای به لایه‌ای دیگر رفته. پس مجدداً سعی نموده تا از خواب بیدار شود. ولی این‌بار نیز سر از لایه‌ی دیگری درآورده. و باز تمام سعی و تلاشش را به کار بسته تا به رؤیایش خاتمه دهد. پس در خواب از یک تا پنج شمرده، چشمان خویش را باز کرده است. اما زهی کشک! با گذشت چند دقیقه در لایه جدید باز متوجه شده هنوز در خواب است! از شما چه پنهان، پس از دو تلاشِ ناموفقِ دیگر، هنوز هم شک دارم که آیا این‌ مرتبه به‌راستی از خواب بیدار شده‌ام؟ یا اینکه خیر، هنوز در لایه‌ای از خواب‌های تودرتوی خود به سر می‌بردم. 

نام برده‌ی نگارنده این سطور از ساعت دو تا همین الآن که ساعت شش و بیست و شش دقیقه است به قول این تازه به دوران رسیده‌های امروزی نان استاپ(non stop) دارد خواب می‌بیند. 


۲۴ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۰ ۰۴ اسفند ۹۶ ، ۰۶:۵۹
آقاگل ‌‌

فکر می‌کنم در کتاب پسری روی سکوهای حمیدرضا صدر بود که این جمله را خواندم: «مادربزرگ همیشه می‌گفت دوستی بی‌جهت می‌شود، ولی دشمنی بی‌جهت نمی‌شود.»

وقتی کتاب را می‌خواندم یادم آمد پدربزرگ نیز همین حرف را به گونه دیگری می‌زد. اگرچه پدربزرگم مرد سرد و گرم روزگار چشیده‌ای بود. ولی این روزها را هرگز ندیده بود. ندیده بود و نمی‌دانست ذات آدمی در پیِ چرخشِ دیوانه‌وارِ این روزگار، چرخشِ دیوانه‌وارِ این روزگارِ غدارِ کج‌مدار می‌تواند چقدر دچار تغییر شود. 

ایمان آورده‌ام که آدم‌ها دو دوسته‌اند. دسته اول که چو عضوی به درد آورد روزگار، قرار از کف‌شان می‌رود. و همیشه با قلبی مهربان حاضرند به دیگران کمک کنند. و دسته دومی که عادت کرده‌اند دماغ‌شان همیشه در آفساید زندگی دیگران باشد. احتمالاً بگویید این دیگر چه دسته‌بندی‌ای شد؟ راستش خودم هم نمی‌دانم. ولی چیزی که به آن اطمینان دارم، ایمانم نسبت به این دسته‌بندی است!

س.ن:

جدایِ جریان پست(شاید هم نه چندان جدا از آن) همین‌جا از دوستانی که در جریان پست قبل یاری‌رسان این بنده حقیر سراپا تقصیر بودند صمیمانه تشکر می‌کنم. امیدوارم روزی بتوانم لطف‌تان را جبران کنم. 

دکتر سین عزیز، جناب رزمنده، یه دوست بزرگوار(که وبلاگ‌نویس نیستند)، زمزمه‌های شرقی،  کاغذ سفید، روزمرگی‌ها و سکوت من صدای تو، رستاک و حبه انگور 

۱۶ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۱ اسفند ۹۶ ، ۰۰:۵۹
آقاگل ‌‌
۱۸ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰ ۲۴ بهمن ۹۶ ، ۰۲:۵۶
آقاگل ‌‌