دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

بعد از این هرچه بگویید،جوابم شعر ست!
شاکیم از همه وحرف حسابم شعر ست!

من همان خسته‌ی بی حوصله‌ی غم زده‌ام
آدم بد قلقی که رگ خوابم شعر ست...




گریه کردم! پای این مستند اشک ریختم. درست شبیه فرزند ناخلفی که بر بالین مادر نشسته و نفس های آخر مادر را می‌بینه و کاری از دستش ساخته نیست.

قصد داشتم برای معرفیش جمله‌ای بنویسم. ولی راستش حرفی برای گفتن نداشتم و فیلم حرفی برای گفتن نگذاشت. جز اینکه #ما_خیانت_کردیم! ما فرزند ناخلف این مادر بودیم. و این خیانت به قدری سنگین بود که مادر کمرش خم شد. شکست. و حال که نفس های آخرش را می‌کشد روی دیدار با او را هم نداریم.


خواهش،تمنا،تشویق، سفارش یا هر چیزی که بشود اسمش را گذاشت:

مستند مادرکشی را ببینید. در موردش بیاندیشید و دیگران را هم در خانه، محل کار، داشگاه، مدرسه، وبلاگ، تلگرام و ... به دیدنش دعوت کنید. کسی که این مستند را نبیند در جاهلیت خواهد مرد! 


لینک دانلود

لینک کمکی


توضیح:

حجم فایل حدود 250مگابایت هست. اگر دوست داشتید فیلم را با کیفیت بالاتر تماشا کنید از طریق لینک کمکی اقدام کنید. اگر هم نمی‌توانید با لینک‌های بالا دانلودش کنید داخل کانال تلگرامم(آرشیویجات) هم فیلم رو گذاشتم. پس حتما ببینیدش. مستندی که واقعا ارزش دیدن، فکر کردن و معرفیش به دیگران رو داره. مطمئن باشید. 

۲۲ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۲۰ بهمن ۹۵ ، ۱۲:۵۰
آقاگل ‌‌

این روزا بیشتر از هر چیزی دوست دارم کتونی‌هام رو پا کنم، دوربین قدیمیم رو بردارم و بی هدف بزنم بیرون. فرقی هم نداره کجا باشه. مهم اینه که خودم باشم و خودم. نه اینکه فکر کنید از روی بی‌کاریه. نه. زمستون امسال خیلی سخت‌تر از 25 زمستون قبلی عمرم در حال گذشتنه. ولی، ولی دوست ندارم بیش از حد تو این سختی‌ها غرق بشم. 

بگذریم، اولش جمعه می‌خواستم برم بیرون. که از قضا بارش برف و هوای نامساعد این اجازه رو نداد. تا اینکه دیروز "دکتر میمِ درونم" از صبح که دید هوا خیلی خوب و کاملا آفتابیه پاش رو کرد توی یک کفش که امروز باید بریم کوه!(همه ماها یک "دکتر میمِ درون" داریم که عاشق کوه نوردیه! باور کنید.) تقریبا ساعت 2 عصر بود که بخش "دکتر میمِ درونم" علیه دیگر بخش‌های درونم کودتا کرد و باعث شد تا خیلی یهویی کتونی‌ها رو پا کنم و دوربیینم رو بردارم و بزنم به دل کوه.
وقتی به خودم اومدم دیدم دستام تقریبا یخ زده 
(دست‌های یخ زده‌ام در عکس مستتره!) و رسیدم آبشار شهرمون. هیچکسی اون دور و اطراف نبود. فقط صدای آبشار بود و چشمه‌های آب اطرافش. عجیب اینکه آب این چشمه‌ها توی تابستون خنکه و توی زمستون گرم. و از اونجایی که سعدی جان میگه "گر نبود مشربه از زر ناب باز توان خورد با دو کف دست آب" یک دل سیر آب خوردم! بعد هم نشستم روی یک تخته سنگ و نیم ساعتی خیره شدم به آبشار و مناظر اطرافش. (این هم از شانس بد ماست که صدای خوبی هم نداریم تا این مواقع بزنیم زیر آواز!) یک موقع حس کردم هوا بیش ازاندازه داره سرد می‌شه و آفتاب کم کم داره میره پشت کوه. پس دیدم نشستن بیش از این جایز نیست و عنقریبه که یخ بزنم! راه افتادم و اینبار همراه مسیر رودخونه برگشتم!


س.ن:


اول اینکه ان شالله دکتر چون پا تو کفشش کردیم از دستمون شاکی نشه. :)


و دوم  هم اینکه من عکاس نیستم. دوربینمم دوربین خوبی نیست.(البته از عکس‌ها پیداست و اساسا آنچه عیان است چه حاجت به بیانم؟!) اگر هم عکس می‌گیرم برا اینه که وقتی می‌زنم بیرون حوصله‌ام سر نره و خستگی راه رو حس نکنم. پس اگه قاب بندی درست و حسابی نداره و اگه زیادی کج و جوله است خرده نگیرید. :)


۹ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۲ اسفند ۹۵ ، ۰۷:۲۶
آقاگل ‌‌

و گفت: عافیت را طلب کردم در تنهائی یافتم؛ و سلامت را در خاموشی.

"تذکرة الأولیاء"

"ذکر ابوالحسن خرقانی"


۳۳ نظر موافقین ۱۲ مخالفین ۰ ۳۰ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۲۵
آقاگل ‌‌


خیام رسید تا به اهواز، سرود :
"از خاک برآمدیم و در خاک شدیم!"


نفس چو در اهواز برآید با هزار و یک تبصره و بند و قانون و غیره صرفاٌ ممد حیات است و مسلماٌ مفرح ذات نیست...!


۳۴ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰ ۲۹ بهمن ۹۵ ، ۱۶:۰۵
آقاگل ‌‌

+مسابقات کشتی جام جهانی، ایران، کرمانشاه

+حسن یزدانی که در وضعیت سختی مقابل حریف ترکیه‌ای گرفتار شده بود، نه تنها فن نخورد و امتیاز نداد بلکه با اجرای فوق‌العاده زیبای فن «لنگ» ٤ امتیاز گرفت!


یک قهرمان هرگز تسلیم نمی‌شود!

می‌جنگند، حتی اگر سر سوزنی امید برای موفقیت باشد...


۲۴ نظر موافقین ۱۲ مخالفین ۰ ۲۸ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۴۱
آقاگل ‌‌