دو کلمه حرف حساب

مایین م سینه‌ای که در آن ماجرای توست
دو کلمه حرف حساب

یادم نیست کجا!
ولی جایی نوشته بود:
«‏اگر دنیا سه چیز نداشت
کاملاً بی‌ارزش بود.
کتاب، موسیقی و فوتبال!»

این سه، همۀ زندگی من است.

۷۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «کتاب نگاری» ثبت شده است

 زال دل به رودابه باخته و رودابه هم عاشق زال شده. اما مشکلی که زال با آن روبه‌روست این است که رودابه دختر مهراب، از نوادگان ضحاک است و پیوند با آن‌ها به سبب اختلاف‌های اعتقادی و مذهبی غیرممکن است. به همین خاطر زمانی که زال دل به رودابه باخته و خواهان ازدواج با اوست، سران سپاه زال را نصیحت می‌کنند تا از این فکر درگذرد؛ اما زال نمی‌پذیرد. در نهایت سران سپاه به او می‌گویند تنها راه‌ این است که به نزد پدرش سام نامه‌ای بنویسد و خواسته‌اش را پیش او مطرح کند. زیرا سام قول داده هرگز با خواستۀ پسر مخالفت نکند.  بیتی که در ادامه آمده، از ابتدای نامۀ زال به پدر است. زال می‌خواهد نامه را با ستایش پدر آغاز کند. و این‌چنین می‌نویسد:

«چمانندهٔ دیزه هنگام گرد

چرانندۀ کرکس اندر نبرد» 

کرکس از پرنده‌هایی است که مردارخوار است. حکیم توس، رشادت‌های سام را این‌گونه توصیف می‌کند که، او در وقت نبرد چرانندۀ کرکس‌هاست. یعنی به‌قدری از دشمنان می‌کشد که غذا برای تمام کرکس‌های صحرا فراهم می‌شود!

۲۳ نظر موافقین ۱۱ مخالفین ۰ ۲۲ شهریور ۹۷ ، ۰۹:۳۷
آقاگل ‌‌

همی بود بوس و کنار و نبید

مگر شیر کو گور را نشکرید

شیوۀ سخن گفتن فردوسی این‌طوری هست که نمیشه عاشقش نشد؛ زشت‌ترین مضامین تن‌کامۀ انسانی رو طوری در پردۀ حیا و عفت می‌پیچه که تا دو سه مرتبه نخونی نمی‌فهمی منظورش چی بوده. بهتر بخوام بگم استاد کادوپیچ کردن کلام هستند ایشون.

در داستان عاشقانۀ زال و رودابه(بله؛ شاهنامه داستان عاشقانه هم دارد.)، رودابه موهای خودش رو از دیوار قصر پایین‌ می‌اندازه تا زال به کمک موهای بافته شدۀ او خودش رو از پایین دیوار قصر به بالای قصر برسونه.(چه صحنۀ آشنایی.) زال اما به رسم محبت بوسه‌ای تقدیم موهای معشوق می‌کنه و به کمک ریسمانی خودش از دیوار قصر بالا می‌ره. بیت بالا برای توصیف اولین شب وصال زال و رودابه آورده شده. تکلیف مصرع اول که در بیت مشخصه. می‌گه: زال و رودابه تا خود صبح کنار هم بودند. باهم شراب می‌نوشیدند و بوسه‌ها می‌گرفتند. و بعد در تکمیل مصرع اول از صنعت کادوپیچ کردن استفاده می‌کنه و میگه همۀ این‌ها بود، مگر اینکه «شیر کو گور را نشکرید» شیر گور را شکار نکرد.

۲۲ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰ ۱۵ شهریور ۹۷ ، ۰۸:۰۲
آقاگل ‌‌

بچه‌های قالیباف‌خانه، کتابی است با دو داستان کوتاه از هوشنگ مرادی کرمانی عزیز، که این‌بار رفته سراغ خرده‌روایت‌هایی که از قالیباف‌خانه‌های قدیمی شهر کرمان. و به گفتۀ خودش یکی یکی اشخاص و کودکانی که در آن قالیباف‌خانه‌های قدیمی کار می‌کرده‌اند را پیدا کرده و از آن‌ها سؤال‌ها پرسیده و گاهی حتی قلم به دست‌شان داده تا برایش جزئیات را بنویسند. و در نهایت از دل دویست سی‌صد صفحه دو داستان پنجاه-شصت صفحه‌ای بیرون آمده که برخلاف دیگر آثار آقای مرادی کرمانی روایتی تلخ است و منعکس کنندۀ زندگی سخت و مشقت‌بار کودکان قالیباف‌خانه‌هاست.

 قالیباف‌خانه‌هایی که من نمی‌دانم هنوز هم اثری از آن‌ها هست یا نه. ولی راستش کتاب را که بستم به این فکر می‌کردم که کودکان کار امروز چه؟ آن‌ها چه شرایطی دارند؟ هر روز با چه سختی‌هایی دارند دست و پنجه نرم می‌کنند؟ و چند سال دیگر باید از زندگی‌ تلخ‌شان بگذرد تا شاید یکی مثل استاد پیدا شود و برود سر وقتشان و حکایت‌هایشان را بشنود و آن‌ها را بریزد در قاب کلمات و داستان؟ به این فکر می‌کردم که بچه‌های قالیباف‌خانۀ دیروز، الآن زندگی‌شان بر چه مداری می‌چرخد و کجا هستند؟ و در چه حالی هستند؟ و به این فکر می‌کردم که هستند بچه‌هایی که روایت زندگی‌شان بی‌شباهت به روایت بچه‌های قالیباف‌خانۀ مرادی کرمانی نیست. و اتفاقاً می‌شد حدس زد که این سال‌ها بر تعدادشان اضافه هم شده باشد. گیجم و گنگ. گیجم و گنگ و فکر می‌کنم بر دوش تک تک ما باری سنگینی می‌کند. و این واقعاً وظیفۀ ماست که کمی از آن بُعد فردی خودمان خارج شویم و در جامعه و در دردهای جامعه شریک باشیم.

باری، منبر هم نروم. امتیاز من به این کتاب بین چهار تا چهار و نیم است. شما هم اگر دوست دارید کمی با فضا و فرهنگ مردم کرمان قدیم و کارگاه‌های قالی‌بافی قدیمش آشنا شوید، بچه‌های قالیباف‌خانۀ هوشنگ مرادی کرمانی را بخوانید.

س.ن: تصویر، کتابخانۀ فیض-کاشان.

موسیقی هم بشنوید:



دریافت (شنگینَک-سیاوش ناظری-پنج مگابایت)

۲۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۹ شهریور ۹۷ ، ۰۵:۰۲
آقاگل ‌‌

«بذارین اینو بهتون بگم: بعضی شب‌ها، وقتی که به ستاره‌ها نگاه می‌کنم و آسمون پنهاور رو بالای سرم می‌بینم، خاطره‌های گذشته به یادم میان. من هنوز مثل هرکس دیگه‌ای رویا و آرزو دارم، و خیلی وقت‌ها به آرزوهای از دست رفته‌ام فکر می‌کنم و اینکه اگر این آرزوها و رویاها تحقق پیدا می‌کردن چی می‌شد. و یه دفعه می‌بینم که چهل سال، پنجاه سال، شصت سال از عمرم گذشته؛ می‌فهمین چی می‌گم؟

خب، که چی؟ من شاید خنگ باشم، ولی با این حال بیشتر اوقات سعی کردم که کار درست رو انجام بدم. رویاها هم که فقط رویا هستن، مگه غیر از اینه؟ بنابراین هر اتفاقی که تا الان افتاده، من اینو به خودم می‌گم: من می‌تونم به گذشته‌ام نگاه کنم و بگم که حداقل زندگی یکنواخت و خسته‌کننده‌ای نداشتم. منظورم رو می‌فهمین؟»

"فارست گامپ"

"وینستون گروم"


س.ن: می‌فهمین چی می‌گم؟

۲۵ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۰ ۲۳ مرداد ۹۷ ، ۱۹:۰۶
آقاگل ‌‌

راوی: روزی از دروازه بیرون آمدیم. هوائی خوش بود. ژاله می‌بارید و جان تازه می‌شد. 

مرا گفت:«خرم جهانی است اگر بگذارند.»


"دیباچه نوین شاهنامه-بهرام بیضایی"

۸ نظر موافقین ۱۲ مخالفین ۱ ۱۶ تیر ۹۷ ، ۱۱:۰۶
آقاگل ‌‌

چند وقت پیش ویدئویی دیده بودم از نیل دگرس تایسون، فیزیکدان امریکایی که به شوخی و طنز درحال توضیح دادن مسئله‌ای بود که قطعاً همه ما یکبار به اون فکر کردیم. مسئلۀ وجود موجودات فرازمینی. در اون ویدئو تایسون مقایسه‌ای بین هوش انسان و شامپانزه که از لحاظ ژنتیکی شباهت زیادی به انسان داره انجام میده و میگه: "شامپانزه‌ها درواقع نزدیک‌ترین خویشاوندهای ژنتیکی ما انسان‌ها هستند. دی‌ان‌ای انسان و شامپانزه دارای نود و هشت و خورده‌ای درصد اشتراکه. خب داستان اینجاست. دقیقاً به خاطر همون یک درصد باقی‌مونده، به خاطر همون یک درصده که هوش انسان‌ها کاملاً با شامپانزه‌ها متفاوته. باهوش‌ترین شامپانزه‌ها در نهایت قادر هستن یک سری پازل‌های ساده انسانی رو یاد بگیرن و حل کنن. و به عنوان مثال روی تکه‌ای کاغذ یک نقاشی سادۀ ساده بکشند. کارایی که بچه‌های سه چهار سالۀ ما قادر به انجام اونا هستن. خب حالا برپایه این مقایسه، بیایم فرض کنیم موجوداتی فرازمینی وجود دارن که فقط یک درصد از لحاظ ژنتیکی ازما برتر هستن. چیز بعیدی نیست. درست مثل اتفاقی که بین انسان و شامپانزه افتاده. باهوش‌ترین انسان‌های روی کره زمین نهایتاً تونستن فضاپیما بفرستن به سمت فضا و تلسکوپ‌هایی طراحی کنن که قادر باشه تصاویری از جهان هستی تهیه کنه. کاری که با این حساب احتمالاً بچه‌های سه سالۀ موجودات فرازمینی از عهدۀ اون بر میان! و درواقع کاردستی مدرسه‌شون حساب میاد. حالا تصور کنین ما انسان‌ها با این تکنولوژی به دنبال این هستیم که با چنین موجوداتی ارتباط برقرار کنیم." 

فکر کردن به این مثال تایسون طنز تلخی رو توی ذهنم تداعی می‌کنه. سرگذشت خط‌ستان، پختستان و حجمستان در این رمان که نوشتۀ ادوین ابوت هست بی‌شباهت به این مثال تایسون نیست.  بعد از اینکه خوندن کتاب تمام شد بی‌اختیار یاد تایسون و این ویدئو افتادم. 

 پختستان داستان چهارگوشیه که یک روز بر حسب اتفاق از فضای مسطح(پختستان) خارج میشه و وارد فضای سه‌بعدی(حجمستان) میشه. جدا از بحث نمادگرایانه کتاب، خود رمان هم ارزش خوندن داشت و خوندنش پیشنهاد میشه. فقط اینکه نسخۀ کاغذی نداره. باید فایل pdf بخونید.

لینک ویدئو سخنرانی نیل دگرس تایسون با عنوان "از فلسفه تا بعد" 

۱۷ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۲ خرداد ۹۷ ، ۱۲:۴۹
آقاگل ‌‌

بیشتر شاهنامه را با رستم و جنگ‌آوری‌های او می‌شناسیم. اما شاهنامه داستان‌های دیگری نیز دارد. از جمله اینکه داستان عاشقانه هم دارد. یکی از همین داستان‌ها، داستان عاشق‌پیشگی زال و رودابه است. رودابه، دختر شاه سمنگان، پادشاه کابل و از تیرۀ ضحاک‌ماردوش است.فردوسی به قدری در داستان‌سرایی و توجه به ریزه‌کاری‌های عاشقانه هنرمند است که کوچکترین جزئیات را به بهترین شکل در دل داستان آورده است.

وصال زال و رودابه
 
یکی از ویژگی‌های مهم در داستان‌های عاشقانۀ کهن این است که دو دلباخته تنها از راه گوش و بی‌آنکه یکدیگر را ببینند، دل از دست می‌دهند. نکته‌ای که در داستان زال و رودابه هم وجود دارد. در ابتدا این زال است که در مهمانی دربار مهراب وصف رودابه را از یکی بزرگان می‌شنود و حالتی به او دست می‌دهد که دلش به جوش و خروش می‌افتد و هوش از سرش می‌رود:
براورد مر زال را دل به جوش
چنان شد کز او، رفت آرام و هوش
شب آمد؛ پراندیشه، بنشست زال
به نادیده بر، گشت بی خورد و هال
و بعد نوبت دل‌باختن به رودابه می‌رسد؛ که از مهراب می‌خواهد تا وصف زال را برایش بگوید. توصیفات مهراب چنان بر جان و دل رودابه اثر می‌کند که او هم ندیده دل به زال می‌بازد. 
چو بشنید رودابه آن گفت و گوی
بر افروخت و گلنارگون کرد روی
دلش گشت پر آتش، از مهر زال
وز او، دور شد خورد و آرام و هال
 
دریافت (بخش از قطعۀ زال و رودابه با صدای همایون شجریان عزیز از آلبوم سیمرغ)
 
س.ن: یکی از بهترین روایت‌‌گونه‌هایی که به نثر از روی شاهنامۀ فردوسی نوشته شده بدون شک کتاب "برگردان روایت‌گونه شاهنامۀ فردوسی" از سیّدمحمّد دبیرسیاقی است. کتاب توسط نشر قطره چاپ شده و در حدود پانصد صفحه دارد. نثر روان و امانت‌دار بودن نسبت به متن اشعار مهم‌ترین ویژگی این کتاب است. پیشنهاد می‌کنم بخرید، بخوانید و لذّتش را ببرید.
۱۸ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۲۵ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۵:۵۸
آقاگل ‌‌

به کمک دو نفر از دوستان بیانی، خانم آسوکا و خانم هلیا استاد، کتاب‌هایی که در پست‌های قبل معرفی شده بود را دسته‌بندی کردیم. در دسته‌بندی‌ها سعی شده علاوه بر اسم کتاب و نویسنده و مترجم، اسم ناشر و توضیحی کوتاه در مورد هرکتاب نیز گنجانده شود. بدون اغراق می‌گویم؛ لیست خیلی خوبی است برای آن‌هایی که می‌خواهند کتاب‌های خوب و برگزیده‌ای را بخوانند. مهم‌تر اینکه سلیقه فردی در تهیه فهرست‌ها دخلیل نبوده و کتاب‌ها با معرفی تعداد افراد بسیاری جمع‌آوری شده است. البته این به‌معنای کامل بودن آن‌ها نیست. چون تعداد کتاب‌ها خوب از تعداد همه کتاب‌خوان‌های جهان هم بیشتر است. و مطمئناً خالی از اشکال هم نیستند. قطعاً در آینده برای تکمیل این فهرست و بهتر کردنش با کمک دوستان، تلاش بیشتری خواهیم کرد.

فهرست اول:

نسخه word

داستان‌ها و رمان‌هایی از نویسندگان ایرانی که باید خواند.

نسخه pdf

داستان‌ها و رمان‌هایی از نویسندگان ایرانی که باید خواند.

فهرست دوم:

نسخه word
داستان‌ها و رمان‌هایی از نویسندگان خارجی‌ که باید خواند.

نسخه pdf

داستان‌ها و رمان‌هایی از نویسندگان خارجی‌ که باید خواند.

فایل اکسل گزیده‌ی فهرست اول و دوم:

فایل اکسل، گزیده‌ی رمان‌های ایرانی و خارجی به تفکیک

فهرست سوم:

نسخه word
کتاب‌های عمومی که خواندنشان مفید است.

نسخه pdf

داستان‌ها و رمان‌هایی از نویسندگان خارجی‌ که باید خواند.


و اینکه خواهشمندم در بازنشر این لیست‌ها در وبلاگ، گوگل پلاس، تلگرام، سروش، بله، جیمیل یا هرجایی که فکر می‌کنید می‌تواند برای فرد یا افردی مفید باشد(با منبع، بی‌منبع، یا هرطور که صلاح می‌دانید) به‌شدت بکوشید!

+پی‌نوشت موقت:

روز پنجشنبه، همراه بچه‌های رادیوبلاگی‌ها ساعت یازده و سی دقیقه صبح در نمایشگاه کتاب منتظرتون هستیم! (اطلاعات بیشتر در وبلاگ رادیو)

۳۴ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۱۱ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۷:۰۰
آقاگل ‌‌