دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

بعد از این هرچه بگویید،جوابم شعر ست!
شاکیم از همه وحرف حسابم شعر ست!

من همان خسته‌ی بی حوصله‌ی غم زده‌ام
آدم بد قلقی که رگ خوابم شعر ست...


یک-

همه چیز از یک عصر پسا برفی شروع شد. در حالی که به جایگاه همیشگیم در خانه تکیه زده بودم به شدت احساس کردم که زندگی رو سخت گرفته و عادت کردم که طبق یک برنامه روتین به اجرا بگذارمش. همیشه از اینکه مثل ربات‌ها برنامه ریزی شده عمل کنم متنفر بودم. پس به یکباره در لپتاپ رو بسته، لباس پوشیده و با اولین بلیت اتوبوس از شهر زدم بیرون! و شدم یک شهروند سرگردون بین چند شهر کشور! در این حد که راننده‌های ماشین سنگین به ازای هر24ساعت در جاده بودن باید 24ساعت off باشند و من اون24ساعت دوم رو هم باز در دل جاده بیدار بودم!

 

دو-

در مورد از دسترس خارج شدن یکباره وبلاگ هم اتفاقی افتاد که باید وبلاگ رو از دسترس خارج می‌کردم! و از اونجایی که دست ما کوتاه و خرما بر نخیل بود یکی از رفقا این کار رو انجام داد و چون خام و بی تجربه بود تنها چیزی که به ذهنش رسیده این بود که یک کاراکتر "ا" به جای بگذاره تا سیستم بیان ارور نده! همچین رفیقایی هم داریم! من از وبلاگ نرفته بودم و هیچوقت هم نمی‌رم! اینجا با نزدیک 1000پستی که داخلش ثبت کردم برام مثل یک خونه می‌مونه! مگه اینکه آدم احمق باشه(به عبارتی همون عوارض مغز خر خوردگی!) که خونه نوساز و سه سال ساخت خودش رو خراب کنه و بره! 


سه-

البت یک نکته خیلی ریز این وسط وجود داره، فهمیدم اگرچه بودنم خوب و مفیده!(هست دیگه خدایی؟ نیست؟) ولی نبودنم هم ضرری به جایی نمی‌رسونه. در واقع به قدری این دنیای مجازی گسترده شده که نبود یک عدد آقاگل اصلا به چشم نیاد. از این بابت هم خوشحالم هم ناراحت. ناراحتم که به چشم نمیاد! و خوشحالم که به چشم نمیاد!

بگذریم. چه کاریه اصن که آدم یهویی بره؟ که بعد بشینه نتیجه هم بگیره؟ هان؟!


چهار- 

رادیو بلاگی‌های این هفته رو بشنوید. من که هنوز نشنیدم ولی می‌گن خیلی ویژه است!


پنج-

مخاطب‌های وبلاگ چند بخشند. یک عده مثل رفیقت می‌مونن. همیشه بودن و هستند. یک عده میومدن سر می‌زدن تا بهشون سر بزنی! یک عده هم نه جزء دسته اول هستند نه جزء دسته دوم! دسته‌ای که یک مدت جزء مخاطب‌هات هستند و بعد یکباره ول می‌کنن میرن.(شاید یک نوع دلزدگی از مطالبت!) دلم برا بعضی از افراد اون دسته سوم تنگ شده!


شش- 

عنوان رو به سبک بلیت فروش‌های ترمینال‌ بخونید. توجه کردید؟ قشنگ یک نگاه بهت می‌ندازه می‌فهمه مسافر چه شهری هستی؛ دقیقا نفهمیدم از کجا!


نظرات  (۵۱)

کجا رفته بودین ؟
غیبتون زد ؟ اونم بی خبر ؟؟؟؟:|
فعلا بذارین دعواتون کنیم بعدا پست میخونم !!
دلایل غیبت صغری تون چی بود ؟ اصلا چرا وبتوننننن بستین ؟.
پاسخ:
آقا بچه زدن نداره که داره؟ :)
صغری کیه؟ من هرگونه رابطه ای با ایشون رو کلا تکذیب میکنما!!
مورد سوم الکی برای خودتون نتیجه گیری نکنین !!:|
اسی بانو اولین نفری که پست گذاشت منم قصد داشتم همین صبحی خدا شاهده اگر نمی اومدین میخواستم در مورد غیبت غیر موجه تون که بی خبر 
رفتین حرف بزنم !!!
پس الکی همینجوری نتیجه گیری نکنین !!!


مورد دوم : این دوستتون خیلی ناآشنا بوده به بیان !!
اگر الان دست بلاگرا به ایشون میرسید قطعا جون سالم به در نمی برد !!

مورد اول یعنی رفتین سفر ؟
حالا کاشان یا کرمان ؟
کجا بود ؟ ایشالا همیشه به سفر :) ولی خدایی وبتون رو نبندین بعد برین !!


پاسخ:
:)
دوستان که همیشه لطف داشتن به ما و دارن. چندتا از بچه ها هم از طریق تلگرام جویای احوال شدن. دستشون درد نکنه. چشم نتیجه نمیگیریم دیگه.
.
این دوستم که منو کچل کرد تا تونستم حالیش کنم باید چکار کنه! دست آخر هم گفت شد! شد! ولی نگفت چیکار کرد که شد! :|
.
سفر که چی بگم. بیشتر توی جاده بودم :)
کرمان-کاشان-اصفهان-تهران. هر کدوم دوبار! :دی
می بینم هیچکی اینجا پیام نداده :دی 
اجازه بدین بقیه موارد هم‌ بگم :دی 
مورد چهارم منم شنیدم که اینبار شون خوب بوده حتی دانلودشون کردم ولی هنوز فرصت نشده گوش کنم :دی 

مورد پنجم‌:
حالا که این دسته بندی رو کردین انصافا بگین من جز کدوم دسته هستم تو وبلاگتون ؟ خدایی نپیچونین و بگین البته بی تعارف لطفا !! ممنون :)

مورد ششم تقریبا قبول دارم بعضی هاشون تو کجا میخواهی بری ولی اونا وظیفه دارند داد بزن مازندران یه نفر :دی سمنان سمنان !!:))) 
سمیرم سمیرم میرم آقا نمیایی ؟:دی 
بعد قصد سفر به اینجاها رو نداری ولی اون وظیفه اش داد بزنه :)))
حالا مسافر چه شهر بودین ؟:)
من دیگه حرفی ندارم خداحافظ :دی:))

پاسخ:
:))
بچه ها یا خوابن یا سر کارن دم صبح معمولا :دی
برا همین هیشکی نیست. 
من گوش دادم. جالب بود. دستشون درد نکنه.
.
طبیعتا جزء دسته دوم و سوم نمیتونین باشین. پس میمونه دسته اول. راحت میشد نتیجه گرفت که :))
.
خیلی باحالن کلا. همچین صداشون هم توی سالن میپیچه حس باحالی داره :)
دیگه گفتم که بین چندتا شهر متفاوت در رفت و آمد بودم. و بیشتر توی جاده بودم! :دی

روزتون بخیر. :))
۱۶ بهمن ۹۵ ، ۰۹:۴۳ بلاگر آرام
خوشبحاتون. کاش منم میشد کتابامو یهو ببندم و برم ترمینال و ...
بود و نبود یه ادم همیشه یه تاثیری داره. همیشه...
پاسخ:
کاری نداره که همین الان یهویی کتاباتون رو ببندین برید ترمینال! یک پفک یا بستنی بخیری بخورید دوباره برگردید سر کتاباتون. خیلی هم حال میده! :))
.
بدون تاثیر که نیست مسلما.

اثر پروانه ای(علامت تعجب)-سه نقطه،سکوت-
پاسخ:
:)
دارم فکر میکنم اثر پروانه ای کجا میتونه کاربرد داشته باشه. فکرم به جایی قد نمیده! :)
کی گفته به چشم نمیاد؟؟؟؟؟ :/
خیلیم به چشم میاد
بعدم چی میشد یه ذره بیشتر توضیح میدادی در مورد غیبتت؟؟؟؟
آزار داری آیا؟؟؟؟ :/
+ خب من اصلا ندیدم وبلاگت از دسترس خارج بشه، وگرنه که یه پست ویژه سرشار از فحش برات کار میکردم!! ^__*
پاسخ:
یا خود 14معصوم! 
الانه که من کتک بخورم. 
من برم تو افق.
من اشتباه کردم.
من نادمم.
:///
فراررر
.
+من کمتر از هشتاد ساله با شیرازیا رفت و آمد دارم تا حالا ندیدم فحش بدن. نهایتش اینه که میگن ولم کو عامو. :))
مطمئنم جزء محالاته.
یعنی اگه یه چیزی تو این دنیا حسادت منو برانگیزه همین کاریه که شما تو مورد اول انجام دادین
یعنیا فقط خوشا به سعادتتون که این آپشن تو زندگیتون هست :)
بعدشم که
شما اقاگل بلاگستانی، وبلاگ بدون اقاگل و اقاگل بدون وبلاگ کلا دو عبارت بی مفهوم و بی معنی هستند که اصلا «نباید» حتی بهشون فک کرد…
اگه بدونم یکی که رفته برمیگرده اون یه نفر شمایی قطعا :))
پاسخ:
:))
خب ببین همچین یهویی یهویی و بی علت هم نمیشه ول کرد رفت که! طبیعتا در هین رفتن به خوانوده اطلاع دادم که من دارم میرم اصفهان و بعد رفتم. البته اعتراف میکنم قصدم اول کار کرمان رفتن نبود. که دیگه وقتی رسیدم اصفهان شد. و بعد دبواره برگشتم و رفتم کاشان. و بعد تهران و بعد دوباره اصفهان و باز کرمان! این وسطا یک سری کارهام رو هم انجام دادم. :))
.
شما لطف داری. وگرنه به قول اون بنده خدا من این همه نیستم! :)
وقتی وبلاگ بسته شد، فک کردم اینطوری راحت‌تر با ننوشتن کنار میاین و هی نمیاین سرک بکشین ببینین کسی کامنت گذاشته مثلا یا نه! (چون گفته بودین یه مدت نمینویسین)
ولی خواننده‌هاتون دسته چهارم هم دارن. همیشه میخونن ولی کامنتشون نمیاد! فور اگزمپل من!
با _شش_ خیلی موافقم...
پاسخ:
اصلا وب نداشتم که بخوام بیام سرک بکشم :) هدفمم بستن اینجا نبود. :دی
این چند روز آخر با گوشی یکی از دوستان گاهی سری به تلگرام میزدم فقط. 
پس میشه گفت یک دسته چهارم هم داریم که اصولا خواننده خاموشید مگه اینکه خلافش ثابت بشه :))

۱۶ بهمن ۹۵ ، ۱۰:۲۰ دچــ ــــار
ترمینال جنوب یجوری میگه عرررراک بیا بیا بالا که آدم حداقل بار شیشم میفهمه منظورش اراکه ":))

+ سلام / خوشحالیم که هستی :)
پاسخ:
:))
+سلام.
ارادتمندیم دادا
باد آمد و بوی آقاگل آورد!!
از سفر چه آورده ای آقاگل؟؟ :دی
پاسخ:
:))
سلام.
مقادیری خستگی همراه با کارهای انباشته شده! :دی
شاید هم باید میگفتم شامپو سیر پرژک به سبک اون پیام بازرگانیه! :))
۱۶ بهمن ۹۵ ، ۱۰:۲۷ ف.ع ‏ ‏‏ ‏
یه دسته از مخاطبا هم هستند که همیشه پستارو میخونن اما هیچوقت نظر نمیذارن D: مثلا من اصلااا جز اون دسته نیستم!! 
پاسخ:
:))

دسته چهارم. خواننده هایی که خاموشن مگه اینکه خلافش ثابت بشه.
۱۶ بهمن ۹۵ ، ۱۰:۴۴ منِ ناشناس
اسم شهرمنم توی عنوان بود:)
پاسخ:
:))
بوشهر؟ 

اصلا هم اینطور نیست اقاگل:)
پاسخ:
:))
لطف دارید.
((-: ده شهرای خوبی بوىن خیلی علاقه ىارم برم دنىتاشو ززز ولی خب الان این اپشنو ندارم توزندگیم /-:
(/: دنیای مجازی همینه اونقدر وسیع و بزرگ هست که سریع ادما به فراموشی سپرده بشن البته نه فراموشی همیشگی مثلا چند روز  دیگه قطعا کی یادش  میوفته میگه " عه اقا گل بود داخل بیان عکس با شعر میزاشت چقده جاش خالیه"
شاید به ظاهر فراموش بشن ادما ولی خب قطعا به طور همیشگی فراموش نمیشن ...
(-:
پاسخ:
:))
وقت بسیاره برا گشت و گذار! بزرگ بشین کم کم ممکنه مجبور بشین بین چندتا شهر در حال رفت و آمد باشین. اونموقع میبینین زیاد هم خوب نیست آدم در عرض سه چهار روز سه چهار هزار کیلومتر راه رو هی بره و بیاد :دی
.
حالا واقعا آقاگل فقط شعر با عکس میذاشت وبش؟ :))
چ خوب که برگشتین:))
این بلیط فروشام حرفه ای شدن!یا حرفه ای هاش خوردن به پستتون.
دقیقا کجا ها رفتید حالا؟!
:)
پاسخ:
:))
ممنون.
جاده نوردی میکردم در واقع!
بیشتر توی راه بودم.
آقاگل اومده :))
پاسخ:
چی چی آورده؟ :))
سلام.
آقاگل عاشق میشود و سر به کوه و بیابان میگذارد :)
پاسخ:
:))
«نیست در شهر نگاری که دل از ما ببرد»
بنشین شعر بخوان، دور شما جوان‌هاست رفیق!

ماکه دیگه پیر شدیم!
چه جالب . ناراحتین که به چشم نمیاد ! خوشحالین که به چشم نمیاد ! واسه همین دو جمله تون دو سال وقت لازم دارم تا به ادراک برسم :))))))))))))))))))) 
والا من الان خودمم نمی دونم جز کدوم یکی از اون سه دسته هستم ولی همینکه هستین و می خونمتون خوشحالم . چه شما بیاین و چه نیاین ! هر چند مطمئنا خوشحال میشم که بیاین ولی واقعنی هدفم از اینجا اومدن به معنای هر رفتی اومدی داره نیست ! من اصولا حرفام رو راحت می زنم . 
بعد اینکه یه چیزی نگم می مونه روی دلم :) تو دوران دانشجوییمون به بیمارستان (تیمارستان) رفته بودیم و یه دوره ی ده روزه اونجا بودیم . یه بیماری بود به نام علی . عشق این بود بره رو سکوی ترمینالها مسافر جذب کنه . پول دار بوده هااااااااااا ولی خب کاری که باباش براش جور کرده بود رو رها کرد به عشق پا رکابی بودن اتوبوسها . سر همین قضیه و تبعاتش همسرش ازش جدا شد . وقتی که غروبها می خواستیم علایم حیاتی بیمارها رو بگیریم کافی بود علی مطلع میشد . مرفت ته کوریدور بخش یه دستش رو میذاشت دم گوشش فریاد میزد " گروه فششششار فشششار ! بچه ها جلدی بیاین فشاره فشار " ! همه می دونستن منظورش رو به دقیقه نمیرسید که همه شون به صف منتظر می موندن تا نوبتشون شه . یادش بخیر . چه دورانی بوده و چقدر خاطره از اون وقتها دارم . عنوانتون من رو به یاد علی انداخت . شما مثل علی نباش لطف ! :دی
پاسخ:
خب با این توضیحاتی که دادین طبیعتا جزء اون دسته اول هستین دیگه :)) 
من سعی میکنم به وبلاگ دوستام سر بزنم ولی بعضی وقتا میام و کامنت نوشتنم نمیاد یا اینکه چون دیر وقت میام بین خواب و بیداری فقط پست ها رو میخونم. وگرنه خب از کامنت گذاشتن خوشم میاد اصولا :))
.
:دی
ان شالله هرجا هست زنده و سرحال باشه علی خان.

ضمنا هزار که هزاره ! یک میلیون آقا گل هم تو دنیای مجازی باشه اون آقا گلی که رفته نون بخره واسه بچه های رادیو بلاگیها یه نفره ! مطمئن باشین . 
کار بچه ها متفاوت و خیلی خاص بود . من یکی که مُرده بودم از خنده . واقعا جالب بود . 
پاسخ:
:))
نظر لطفتونه هم نسبت به بنده هم به رادیو و بچه های رادیو 
ممنون
۱۶ بهمن ۹۵ ، ۱۲:۲۲ اسپریچو ツ
با بند ششم مخالفم. ورودی ترمینال میخوان همه رو ببرن تهران و اصفهان، یه بار هم یکی گیر داده بود بریم تبریز:دی
پاسخ:
:))
شاید شبیه تبریزیا بودی  خب! 
:دی

1. تنوعِ خوبیه سفر :)
2. خوشحالم که اهل ترک وبلاگ نیستین :))
3. پیشنهاد میکنم درس‌های استدلال و نتیجه‌گیری رو یه دور از روی کتابِ ریاضیِ داداش‌کوچیکه‌تون بخونید :| 
4. اوهوم خیلی باحال شده :دی
پاسخ:
1- آره اگه سفر باشه :)
2- خودم خوشحالم. :دی
3- چشم. :))
4- :))
۱۶ بهمن ۹۵ ، ۱۳:۰۰ پرستو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
مهم نیست اگر که تو‌فضای مجازی به چشم نمیای مهم اینه که ما به یادت هستیم و نباشی حتما یه چیزی کمه
دقیقا همینه، یعنی من سالها رفت و‌آمد کردم از ترمینال، و عین هر بار اونا تشخیص دادن اهل کجام:))))
رادیوبلاگیها رو گوش دادیم ولی خیلی هم خاص نبود:)))
به این دوستان عزیزتون هم بفرمایین با این الفی که نوشته بود و رفته بود، یه ملت رو بی آقاگل کرده بود، نا سلامتی شما آقاگل ملتی.
لذا باید تیم اجرایی بهتری داشته باشی، از ما گفتن بود:)
در غیر اینصورت ناچاریم قانون کلت رو روی دوستتون انجام بدیم:)
پاسخ:
در واقع مهم اینه که در این فضای مجازی یک سری دوست های خوب پیدا کردم. این از همه چیز مهم تره :))
.
حالا هر وقت ببینم اون دوست رو خودم گوشش رو به مقدار کافی میپیچونم تا یاد بگیره یک من شیر چقدر ماست میده! :دی
۱۶ بهمن ۹۵ ، ۱۳:۵۴ مهربآنو ...
حالا این سفر نتیجه هم داشت؟
امیدوارم یهویی و بیخبر از خانواده نباشه که من خاطره خوبی ازش ندارم :|
پاسخ:
مهربانو :))
یعنی چند دقیقه هنگ بودم. مهربانو نداشتیم که! 
نه دادا، یهویی بود ولی قبلش به خونواده اطلاع دادم که دارم میرم اصفهان. :))
نتیجه هم داشت. کلی چیز جدید یاد گرفتم. کلی آدم جدید دیدم. چندتا کار داشتم که انجام شد. و بین راه هم چندتا کتاب خوندم :)
۱۶ بهمن ۹۵ ، ۱۴:۱۶ رفیعه رجعتی
این یهویی تصمیم گیری ها خیلی خوبه! حداقل از روتین بودن خارج میشی :)) خوش به حالتون که پسرین و ازین یهویی ها زیاد دارین!

به چشم که میاد! منتهی از غار تنهاییتون هم نمیشه گذشت:)
پاسخ:
:))
دیگه از یک جایی به بعد حتی این پسر بودنه هم نمیتونه باعث بشه یهویی یک کاری رو انجام بدی! نهایتش سه چهار سال دست خودته. 
.
غار تنهایی :))
یاد یه شعر افتادم که میگفت

باد آمد و گرد و خاک هوا شد :)))

منم وقتی وبم را حذف کردم متوجه شدم
بودنم شبیه نبودنمه :))
پاسخ:
سلام. :)
پس چه بهتر که باشیم. هوم؟ :))
سلااامم
من دوروز بود مدیریتم و باز نکرده بودم الان اومدم باز کردم و لیست بروزشده هامو و وب شما رو دیدم ی لبخند بزررگ اومد روی لبم..
نبودنتون توی بیان بیش از اون چیزی ک فکر کنین ب چشم میومد..
ممنون ک برگشتی آقاگل واقعا خوشحالم کردین.. :)
الهی حال دلتون خوب شده باشه
پاسخ:
سلام. :))
ان شالله همیشه لبخند به لب باشین.
و همیشه خوشحال.
ممنون.

((-: جذابه ولی
(-: این چندوقته که خوندمتون اکثرا این بوده شعر با عکس
پاسخ:
:))

۱۶ بهمن ۹۵ ، ۱۷:۴۱ منتظر اتفاقات خوب
همین دیشب داشتم فکر میکردم که یه پست بذارم با عنوان"جای آقاگل خالی" که همین آقاگلی که کلی بابت رفتن مترسک ناراحت بود حالا خودش گذاشته رفته.
خوشحالم که برگشتین:)
پاسخ:
:))
دیگه به هر حال کار روزگار قدار کجمداره. و هر اومدنی یک رفتنی داره. ولی من پر رو تر از این حرفام که به این راحتیا برم. :دی

@منتظر اتفاقات خوب
دیشب که نه ولی اون پستی که نوشته بودن نیستن تا یه مدت باعث شد به همین موضوفکرکنم

+برعکس شما گاهی عجیییب دلم میخواد بزارم و برم از این خونه ی چند ساله... یه جا بنویسم که هیشکی نشناسه منو. گاهی هم دلم نمیاد! واقعا گاهی دل کندن سخته!
ما که نفهمیدیم جزو دسته ی چندمیم ولی خب!
پاسخ:
:))

+وقتی میخوام چیزی بنویسم که کسی نخوندش عموما پست رو پیش نویس مینویسم. :) یا تو دفترم مینویسمش. وبلاگ برا خونده شدنه. نمیشه بگی نمیخوام کسی بخوندش. :دی
.
شما جزء اون دسته این که دوست محسوب میشه، همیشه میخونین پست هارو. ولی خب کامنتتون نمیاد. :))
ارادتمند. 
من متوجه نشده بودم از دسترس خارج شدین ولی :دی

خوش به حال مردا واقعا :( آع ببین مثلا شما یهو دلتو زدی به دریا و زدی به جاده و یه چند روز واسه خودت چرخیدی و دور زدی :) حالا ما دخترها و زنها اوووووووف :/ کلا آدم پشیمون میشه که حتی بحثشم پیش می‌کشه  بین بقیه که می‌خواد همچین کاری بکنه -__- تهشم که معلوم هیچ وقت نمیشه :(

پاسخ:
:))
زیاد طولانی نبود آخه. یک روز بود فکر کنم کلا. 
.
میدونم چی میگینا. ولی خب این دور زدن های ما هم همچین بی مورد نبود. وگرنه بیکار نبودم که هر شهری رو دوبار برم که :)) 
مخ داداشتون (رضا بود دیگه؟) رو بزنید! بعد با هم برید بیرون. مشکل حل میشه:دی
سلام
یک- یعنی همینقدر یهویی؟! حالا اینقدری که به نظر میرسه خوش میگذره یا نه؟! منم همه آرزویم اما چه کنم که بسته پایم :(
شش- وای یعنی چی گفتی!! من کلا سرمو میندازم پایین و میرم ترمینال که اینقدر گیر ندن ولی یهو یکی میاد جلو میگه فلان جا؟!! اصلا آدم میمونه.. دوس داره از اونم بلیت بخره :))
پاسخ:
سلام.
آره دقیقا همینقدر یهویی پیش اومد. چون اصلا تصمیم نداشتم که برم. خوش که خب میگذره ولی سختی های خودش رو هم داره :))
فکر کنین تو رودرواسی گیر کنین جای جنوب برید شمال! :دی

من نوع سوم کلیییی از وبلاگها بودم تو پنج شش سال اخیر :/
دلشون برام تنگ شده یعنی؟
پاسخ:
:))
نمیدونم خب. ولی اینقدر گلی شما که ما همینطوری ندیده دلمون برات تنگ میشه. قطعا جزء اون دسته اولی برا من.
سلام دکتر اثر پروانه ای حد اقلیه که برای رفتنت از بلاگ و اینکه می گی اتفاقی نمیوفته میشه گفت!

پاسخ:
الان جرئت ندارم بگم باز هم نفهمیدم!
ضمن عرض سلام.

به شخصه خودمو تو دسته بندی های مختلف دیدم 
پاسخ:
:))
اینجا آقا معلم شما جزء اون دسته اول محسوب میشدی همیشه. 

شما فکر میکنی! خیلیم به چشم میاد :|
مثلا من جمعه داشتم از آزمون برمی گشتم چشمم خورد به یه مغازه ای ولی زود ازش رد شدم! بعد گفتم عه نوشته بود آقاگل؟ با نیت گرفتن عکس و فرستادنش برا شما برگشتم. دیدم نوشته گل اقاقیا :| :))

:: خب...فکر کنم باید یه خستــــــــــــــــه نباشید گنده خدمت آقاگل بیانمون بگیم! حالا خوش گذشت؟ :))
پاسخ:
:))
آزمونا خوب پیش میره ان شالله که؟ امیدوارم یک کنکور موفق و خیلی خوب رو تجربه کنین. مرسی از لطفتون. نظر لطفتونه.
.
ممنونم.
خوب بود در مجموع. اگر چه خسته شدیم. :)
وااااای چقدر خووووووووب . این دل به جاده زدن و غیرقابل پیش بینی بودن در سفر رفتن رو من خیلی دوست دارم.... عالیهههههه... خوش به حالتون ... من عاشق این رهایی و ازادی ام
پاسخ:
:))
نمیدونستم اینقدر این حرکتا طرفدار داره. 
خیلی جالبه.

سلام.
اولاخداروشکر ک سلامت برگشتی
دوما چ خوب ک برگشتی
سوما خیلی کار خوبی کردی البته نمیدونم کجاهارفتی و چیکارا کردی ولی برا شرو خوبه
چهارما اصن من به عنوان نابغه تو هیچ دسته ای جز دسته گلها نیستم.
پنجما اصلنم دور از چشم نیستی.چون خود من تو این مدت با وجود گرفتاریای بسیار بیسیار شدید باز یادت میکردمو میخواستم حالتو بپرسم (ولی بنا به دلایلی نشد)

.
.
.
.
هزاروشونصدما :))
پاسخ:
سلام خانم مهندس نابغه :))
اول که ممنون.
دوم هم ممنون ایضا. 
سوم: جای خاصی نرفتم بین چندتا شهر جا به جا میشدم. در کل خوب بود. :)
چهارم: بله بله :دی
پنجم: شما لطف داری. ان شالله همیشه شاد باشین. بالاخره گرفتاری ها و درس خوندنا و نابغه بودن وقت میگیره :))
.
.
.
.
هزار و شونصدما موفق و موید باشی دادا :)
۱۶ بهمن ۹۵ ، ۲۲:۰۷ ام اسی خوشبخت
سلام
رسیدن به خیر :)
دنیا رو جوری ساختن که نبودن هر کدوم از ما هیچ ضربه ای بهش نزنه، چون اگه میزد دنیا یک روز هم دوام نمیاورد؛ اما در عین حال هر کدوم وقتی نباشیم، تو دل آدمهایی که ما رو میشناسن یک جایی خالی میمونه که هیچکس نمیتونه پرش کنه، پس انقدر نبودنتون رو دست کم نگیرید، مهم هستید :)
پاسخ:
سلام.
ممنونم.
موافقم باهاتون. حرفتون کاملا درسته.

نیست در شهر نگاری که دل از ما ببرد

یک دوتا بود که اینک همه شوهرکردند :)))

کار مشترک من و حافظ جان 

+رسیدن بخیر :دی 
++دلت برا من تنگ شده بود ((: 
پاسخ:
عجب :)))
دمت گرم محمد حسین. کلی خندیدم. 
ان شالله با حضرت حافظ با هم محشور بشی اصن.

+ مرسی.
++ شما جزء اون دسته اولی. 
رفتنت (به هر دلیلی) را باور نکردیم ولی اومدنت رو باور داریم آقاگل عزیز :))

سوای همه این حرفها واقعا گاهی تنهایی خیلی لازمه ...
خود منم تو اون روزایی که سفر بودی تنهایی رو برای خودم تجویز کردم و خیلی خوب بود! 
تنم مور مور میشه وقتی اسم سربازی میاد!
واقعا فکر اینکه میخوای بری سربازی اذیتم میکنه... 
پاسخ:
:))
خودمم بودم باور نمیکردم :دی
.
تنهایی برا مرد لازمه اصن. گاهی ووقتا باید تنها باشی.
.
+دیگه سربازی گاویه که جلو خونه هر پسری میخوابه مگه اینکه شانس خاصی داشته باشه!

اوپس - O_o یعنی نبودی یه مدت ، من خودم نه این که یه مدت نبودم ، کلا بی خبرم از جهان ! 
ولی شما یکی از گل ترین آقاگل هایی ! حالا خودت بدونی یا نه ، فرق چندانی نمیکنه ، چون برای ما هستی خخخخخ
قسمت اول رو که خوندم یاد کتاب زندگی نو افتادم ، از اورهان نمی دونم چی چی ! ، شخصیت داستان میزنه به سرش (البته دور از جون شما) میزنه به جاده و تقریبا چند سال مدام در حال سفر بوده :/
راجبه مورد سوم ، هم برای همه ما همینطوره ، و فکر میکنم باعث خوشحالی هست که اینطوره، توی زندگی واقعی باید مهم باشیم (البته نظر منه ) 
و این که به نظرت من از کدوم دسته مخاطب های بلاگ شما هستم ؟ برای خودم جالبه بدونم نه چیز دیگه ای خخخخ
پاسخ:
:))
تقریبا از اول هفته تا آخر هفته نبودم. 
شما هم یکی از آشناترین آشناهای جهانی :))
یک فیلمم هست فارست گامپ طرف یکباره جو میگیردش شروع میکنه به دویدن. بعد چندین ماه همینطور بی دلیل میدوه! :))

آره تو زندگی واقعی که امیدوارم مهم باشیم. بخصوص برا افراد خاص و مهم زندگی مون.
.
شما خب جزء دسته دوم که نیستین. جزء دسته سوم هم که نیستین. میشین جزء دسته ای از بلاگرا که حس میکنم از من بزرگترن و احترام خاصی براشون قائلم همیشه. :)
۱۷ بهمن ۹۵ ، ۱۰:۱۵ •✿ آرورا ✿•
بهترین ریتمی که تو ترمینال تا حالا شنیدم اینه : گرگان آااشخانه سبزواااار (با همون صدای خودشون باید بخونیدا :)) )
پاسخ:
آشخانه کجاست؟ :)
من یه جوری فحش میدادم که هم فحش داده باشم هم شخصیت مودبمو حفظ کرده باشم!! ^_*
خلاصه که شانس آوردی :))
پاسخ:
:))
جا داره یادی از مترسک کنم و بگم از دست تو! ^_*
نبودن شما حس میشه؛نبودن  مگه بدی دیدین از ما  های شما ب شدت حس میشه، نوشته هاتون ک نیست حس میشه :) دست کم برای شخص من
چه خبرا؟ اوضاع خوبه؟
پاسخ:
:)
شکر خدا.
دعا گوئیم مثل همیشه.
شما لطف دارین.
پرستش خوبه؟ :)
هنوز نرفته مدرسه؟:دی
از وقتی ترک نوشتن تو بیان کردم وبلاگتونو خاموش میخونم :)) جتی متوجه شدم که از دسترس خارج شدین و روزی چند بار رفرش میکردم که شاید درست شده.. گمونم قبل از گذاشتن اون "ا " یه جمله بود [ آیکون تفکر ]  :دی 
خلاصه گفتم بگم که وقتی نیستین واسه خاموشا هم حتی تاثیر گذاره :)) 
+ ایشالا که بعد از سفر با یه انرژی مضاعف برگشته باشین و خسته هم نباشید :) 
پاسخ:
:))
لازمه ذکر کنم شما جزء اون دسته سومین. همراه با چندتا از بچه ها که یهویی بیان و وبلاگاشون رو ول کردن و رفتن. 
.
چی نوشته بود قبلش؟ نگفت قبلش جمله نوشته! گفت فقط دیدم ارور میده یک الف گذاشتم و اوکی شد0_o
.
+ممنون. شما هم موفق و موید باشید ان شالله.
آخ چقد دلم سفر میخواد
 
«همیشه از اینکه مثل ربات‌ها برنامه ریزی شده عمل کنم متنفر بودم.»
این دقیقا چیزیه که منو از انجام برنامه ها و به زعم مدیران زمان منو از رسیدن به موفقیت دور میکنه. خلاصه ینی اینکه خوشم از چارچوب زمانی نمیاد. نمیتونم خب :))

من شما رو میخونم بی قید و شرط. ولی به دلیل امکانات و شرایط خودمه که کمتر میام وب و کمتر سر میزنم. فکر کنم جز دسته چهارم باشم 
پاسخ:
:)
ان شالله قسمتتون بشه.
.
من اینارو نمیدونم ولی میدونم برا رسیدن به موفقیت های مهم باید به اندازه همون موفقیت ها تلاش کرد. شما هم تلاش کنین حتما به موفقیتی که در ذهن دارید میرسید. 
.
ان شالله کم کم پله های طرقی رو طی کنین برسید به دسته های بالاتر :))
اوهوم خوبه بد نیست :) خیلی خیلی ممنون از شما :))

:: عیب نداره...هر سفری اگه خستگی داشته باشه بیشتر از خستگیش واسه آدم تجربه میشه...خستگی در میره...ولی تجربهه باقی می مونه ;)
پاسخ:
:))
موفق باشین.
.
همینه که شاعر میگه بسیار سفر باید! تا خته شود خامی :)
فقط عنوان:)

خوب چون چند وقته درست  نیستم درجریان غیبتتون نبودم...

دیگه اگه خیلی هم غیبت تو چشم نباشه ناراحت کنندس.!





پاسخ:
:))
سلام.

عی بابا پرستش حسابی سرماخورده
مدرسه؟ شوخی میکنی!! یعنی خبر نداری دانشگاه قبول شده؟؟
پاسخ:
:))
طوری نیست. بچه ها باید تا بچه هستند مریض بشن که تو بزرگسالی بدنشون مقاوم باشه. ان شالله خوب میشه. 
بعد شیرینیش رو نمیدین یعنی؟ :دی

سلام. 
کار خوبی میکنید که نرفته بودید و نخواهید رفت. 
پاسخ:
سلام.
ممنونم :)

برای شیرینیش ی کیک میپزم میخوریم ب جای شما :))
پاسخ:
:))
عجب!
عجب!
حداقل برا عروسیش مارو دعوت کنین پس.

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">