دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

این دریغاها خیال دیدن است
وز وجود نقد خود ببریدن است‌‌

غیرت حق بود و باحق چاره نیست
کو دلی کزحکم حق صدپاره نیست

مولوی

سی سحر سی دقیقه با کتاب-روز هفتم

جمعه, ۱۲ خرداد ۱۳۹۶، ۰۳:۲۲ ق.ظ

و گفت: اندکی از دنیا تو را مشغول گرداند از بسیاری آخرت!


***

و گفت: همه چیز اندر دو چیز یافتم یکی مرا و یکی نه مرا. آنکه مراست اگر بسیار از آن بگریزم هم سوی من آید و آنکه نه مراست اگر بسی جهد کنم به جهد خویش هرگز در دنیا نیابم!


****

و گفت: تو در روزگاری افتاده ای که به قول از فعل راضی شده اند و به علم از عمل خرسند گشته اند. پس تو در میان بدترین مردمان و بدترین روزگار مانده ای.


#تذکرة_الأولیاء 

ذکر ابوحازم مکی رحمة الله علیه




مناجات رمضانیه:


خدایا!

خودت به کسی که دوستش دارم بگو

که من دلم نمی‌خواست خلق بشوم

و فقط و فقط برای اینکه او تنها نباشد

قبول کردم که بیایم دنیا

تا شاید دوستم داشته باشد


#بیت

دوستت دارم و دانم که تویی دشمن جانم 

از چه با دشمن جانم شده‌ام دوست ندانم!


نظرات  (۱۸)

آقا ما هم‌ میتونیم از عنوان پست تون برای پست هامون استفاده کنیم ؟^__^
دیشب سحرتون ولی ساعت ۸ صبح بودا :)

ممنونم بابت مطالب خوبتون :)
الان میخونمش ای  آقاگل سحرخیز :)
پاسخ:
دیشب سحر بیدار نشدم اصلا :|
خوابم برد متاسفانه و فقط برای نماز بیدار شدم. :|
.
بله میتونید. :)
فقط با معرفت ها ذکر مأخذ میکنن :d


حسن رمضان به سحر و افطارشه البته بیشتر به سحرشه :)
خوبه برای نماز بیدار شدین :))
امیدوارم هر سحر بیدار باشین ما رو هم دعا کنین :)




ممنونم 
من فقط عنوانش رو میخوام :))
ولی چشم :)
بازم ممنونم.
پاسخ:
دعا به شرط دعا :)
.
.
سلامت باشید.
نه اشکالی نداره. شوخی بود حرفم.
تو سحر خوندن پست سحرانه آقاگل عجب به دل میشینه :)

برم در جواب این حال خوب دعاتون کنم.
پاسخ:
:)
ممنون. دعامون کنین حسابی.
این مناجات هاتون عجیب دلنشینه : )
اجازه کپی هست؟
پاسخ:
سلامت باشید.
بله چرا نباشه؟

خببب  اینو که میدونم شرطیه :))

سی سحرش رو کپی میکنم  بقیه اش رو نه :))
چون من استعداد سی دقیقه کتاب خوندن رو ندارم برم تو بحرش دیگه دراومدنم با خداست :))
ممنونم.
پاسخ:
:))

سی دقیقه کتاب خوندنش با ما پس. 

ارادتمند.
از دنیا دو حرف آموختم
یکی منه
یکی نه منه
منه رو هنوز در حیرتم
اما نمنه خود در حیرت است که یعنی چه :)
پاسخ:
او نه منه ایهام داشت. فارسی بخونمش یا ترکی؟ :)

۱۲ خرداد ۹۶ ، ۰۴:۳۶ دایی ‌‌جان
مناجاتت نظیر نداشت!

+روزگارش چه در روزگاز ما هم صدق میکنه ..
پاسخ:
:))
.
روزگار ما انگار روزگار اوناست ولی یهو 700-800سال پرتمون کردن جلو
من میاما!!! ولی خب چی کامنت بذارم؟!!! :/
پاسخ:
:))
روز اول که شروع کردم این پستا رو بذارم میخواستم کامنت ها رو ببندم. چون میدونستم حرفی برا گفتن تو کامنت ها نیست. خودمم بودم برا خودم کامنت نمیذاشتم :d
ولی خب باز گفتم چه کاریه. کامنت ها باز باشه. هر از چندگاهی یک نفر میاد کامنت میده حالش رو میپرسیم. تهش هم بهش میگیم دعامون کن. :))
شمام دعامون کن ^_^

یعنی برای مناجات رمضانیه هه هم باید بگم هی! آخه هنو نمدونم کیه که باید دوسش داشته باشم :|
پاسخ:
:))

سلام

ب نظر می رسه بخش مناجات رمضانیه توجهاتی زیادی ب خوشد جلب و یا جذب کرده
:دی

التماس دعای خیر
پاسخ:
سلام. :)
.
دعای خیر به شرط دعای خیر.
آقاگل دیشب ماه عسلو دیدین؟ همینکه گفتن سمیرم یاد شما افتادم :)))

:: حیف که من امسال نمی تونم روزه بگیرم تا هر سحر به موقع بیام این پستای شما رو بخونم. هعی :(

:: التماس دعا
(الان جواب میدین دعا به شرط دعا :دی)
چشم عمو منم حتما دعاتون می کنم :)))
پاسخ:
یک قسمت هاییش رو دیدم. :)
یک جاهایی نیاز به مترجم داشت حتی. اینقدر که مادرشون لهجه میگرفت. حتی خنده ام گرفت :))
امشب هم مجدد هستن. اگه دوست داشتید ببینید.
.
ممنونم. ما هم همیشه دوستامون رو دعا میکنیم. :)
منم آبشار رو دیدم یاد دادا افتادم :)
چقدر اینجا وبلاگتون خوبه
پاسخ:
:))
نظر لطفته دادا.
ارادتمندیم.
آره! حالا مادره که بهتر بود... امشب باباهه رو آورده بودن رسما نصف حرفاشو نفهمیدم :)) ولی خیلی نامردن... اشکمون در اومد...هعی و هعی و هعی (شکلک احساساتی شدن)

:: اگر دوست داشتم؟ آقاگل من در ماه مبارک رمضان سرم برود حتی یک قسمت ماه عسل را از قلم نمی اندازم و این صوبتا :دی :)))

:: ممنوووون. ایشالله که عباداتتون قبول باشه ^_^
پاسخ:
آره پدرشون با اینکه 15ساله سمیرم نبوده باز یک لهجه خیلی غلیظ سمیرمی داشت. :)
اون شهربانو گفت من احساساتی نمیشم هیچ وقت. همه داشتن گریه میکردن این عین خیالش هم نبود باز. :|
.
سلامت باشید. :))
سلام. طاعات عباداتتون قبول حق. با دیدن برنامه خواهران منصوریان ما نیز یاد آقاگل و سمیرم افتادیم. کلی امشب ضجه زدم خدا بگم چیکارشون نکنه با این برنامه ماه عسل
پاسخ:
سلام :)
نماز روزه های شما هم قبول حق باشه ان شالله.
نظر لطفتون بوده. :)
به هر حال کاری بوده که از دستشون بر میومده :)
کامنت گندم دقیقا حرف من بود ! 
.
واااای راستی کلی تو این دو روز یادتون افتادم ^_^ 
هی میگفتن سمیرم من هی میگفتم آقاگل هم اهل سمیرم هست :دی 
.
میگم شما دعا کن ما امتحانامون رو گند نزنیم :| 
ما هم دعا میکنیم به هرچی میخوای برسی ^___^
پاسخ:
:))
سلامت باشید.
.
شهر ما هم معروف شد تو این دو روزا. :))
.
ان شالله که با موفقیت کامل به پایان برسونید امتحانات رو.

چه مناجاتی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ( چشمان بسیار قلب شونده)
پاسخ:
:))
ارادتمند.
به نظرم کلا عطار استعدادشو داشت که یک نویسنده ی بزرگ کمیک بشه . :))))) 
پاسخ:
ما بالاخره آدرس شومارو گیر اوردیما دکتر :d

شهربانو همه چیش عین مرداست! :| دیشب وقتی بغض می کرد یه جوری انگشت اشارشو برا مهار بغضش گاز می گرفت و جا به جا می شد انگار یه مرد نشسته رو صندلی! دستاش عین باباهاست! :)

 البته بغض می کرد و اینا ولی مثل بقیشون گریه نمی کرد :]
پاسخ:
:))
آره. شرایط زندگی و اینکه مجبور بوده برا چرخوندن چرخ زندگی از همون نوجوونی کار کنه روحیاتش رو هم تحت تأثیر قرار داده. اینو منی میگم که هم شهریشم. شهر ما زیاد بزرگ هم نیست که دیگران رو نشناسیم. و نبینیم. 

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">