دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

این دریغاها خیال دیدن است
وز وجود نقد خود ببریدن است‌‌

غیرت حق بود و باحق چاره نیست
کو دلی کزحکم حق صدپاره نیست

مولوی

سی سحر سی دقیقه با کتاب سحرگاه هفدهم

دوشنبه, ۲۲ خرداد ۱۳۹۶، ۱۰:۱۹ ق.ظ

و عنایت حق تعالی در حفظ او چندان بود که چون دست به طعامی بردی که شبهت در او بودی رگی در پشت انگشت او کشیده شدی چنانکه انگشت فرمان او نبردی، او بدانستی که آن لقمه به وجه نیست. جنید گفت: روزی حارث پیش من آمد. در وی اثر گرسنگی دیدم. گفتم یا عم! طعام آرم؟ گفت: نیک آید. در خانه شدم. چیزی طلب کردم. شبانه چیزی از عروسی آورده بودند. پیش او بردم. انگشت او مطاوعت نکرد. لقمه در دهان نهاد و هرچند که جهد کرد فرو نشد. در دهان می‌گردانید تا دیرگاه برخاست و در پایان سرای افگند و بیرون شد. بعد از آن گفت: از آن حال پرسیدم. حارث گفت: گرسنه بودم، خواستم که دل تو نگاه دارم لکن مرا با خداوند نشانی است که هر طعامی که در وی شبهتی بود به حلق من فرو نرود و انگشت من مطاوعت نکند. هرچند کوشیدم فرو نرفت. آن طعام از کجا بود؟ گفتم: از خانه ای که خویشاوند من بود. پس گفتم: امروز در خانه من آیی؟

گفت: آیم. درآمدیم و پاره نان خشک آوردم. پس بخوردیم. گفت: چیزی که پیش درویشان آری، چنین باید.


تذکرةالأولیاء 

ذکر حارث محاسبی قدس الله روحه

*****


ابوربیع واسطی گوید که:

داود را گفتم مرا وصیتی کن. گفت: صم عن الدنیا وافطر فی الاخرة. از دنیا روزه گیر و مرگ را عید ساز و از مردمان بگریز، چنانکه از شیر درنده گریزند.

یکی دیگر وصیت خواست.

گفت: زبان نگه دار.

گفت: زیادت کن.

گفت: تنها باش از خلق و اگر توانی دل از ایشان ببر.

گفت: زیادت کن.

گفت: از این جهان باید که بسنده کنی بسلامت دین، چنانکه اهل جهان بسنده کردند بسلامت دنیا.

دیگری وصیت خواست.

گفت: جهدی که کنی در دنیا به قدر آن کن که تو را در دنیا مقام خواهد بود و در دنیا به کار خواهد، آمد و جهدی که کنی برای آخرت چندان کن که تو را در آخرت مقام خواهد بود، به قدر آنکه تو را در آخرت به کار خواهد آمد.

ذکر داود طائی قدس الله روحه



مناجات رمضانیه:

مهربانا...

ممنونم که دعاهایم را تا seen میکنی جواب می‌دهی

برعکس ما بندگان که پیام هایت را می‌بینیم و به روی خود نمیآوریم. 

وای بر ما!


#بیت

عشق درآمد از دَرَم، دست نهاد بر سَرَم 

 دید مرا که بی تو اَم، گفت مرا که وایِ تو! 

#مولوی_جان 

نظرات  (۴)

یعنی دیگه با خدا هم با ادبیات تلگرامی حرف میزنی آقاگل؟؟؟؟ :)
پاسخ:
ما و خدا با هم خیلی نداریم :))
یه حکایتی تو کتابمون بود اگه اشتباه نکنم از ابوسعید ابوالخیر میگفت هنر این نیست که از مردم جدا بشی و تک و تنها زندگی کنی و به پارسایی و تقوا برسی هنر اینه بین مردم باشی، باهاشون نشست و برخواست کنی اما در دلت همیشه یاد خدا باشه و مردم تو رو از خدا غافل نکنن، این طرز فکر و بینش به نظرم از گریز از مردم مثل گریز از شیر درنده بهتره.
مناجات رمضانیه هم خیلی خوب بود:))
یاعلی
پاسخ:
این رو یادمه. ولی یادم نیست از ابوسعید بود یا نه.
ممنون
سلام

ب نظرم در متن اول چن تا اشتب لپی هم داشتی!

مثلا یکیش "شبانهچیزی"

با تچکر


پاسخ:
سلام :)
ممنون که گفتی سید
درستش کردم
۲۲ خرداد ۹۶ ، ۱۳:۱۳ آلبرت کبیر
یاد هزاران سال پیش و دوران خودم افتادم :)))
پاسخ:
یادش بخیر.
پیر شدیما آلبرت :)

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">