دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

اینجا از داستان، شعر، موسیقی، فیلم، کتاب و گاهی فوتبال حرف می‌زنم.

فیه ما فیه - سحرگاه ششم

يكشنبه, ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۸، ۰۴:۴۳ ق.ظ

حکایت می‌آورند که حق تعالی می‌فرماید که ای بندهٔ من، حاجت تو را در حالت دعا و ناله زود برآوردمی، امّا در اجابت جهت آن تأخیر می‌افتد تا بسیار بنالی که آواز و نالۀ تو مرا خوش می‌آید. مثلاً، دو گدا بر در شخصی آمدند؛ یکی مطلوب و محبوب است و آن دیگر عظیم مبغوض است. خداوند خانه گوید به غلام که زود ،بی تأخیر، به آن مبغوض نان پاره بده تا از درِ ما زود آواره شود؛ و آن دیگر را که محبوب است وعده دهد که هنوز نان نپخته‌اند، صبر کن تا نان برسد.


مبغوض=مورد خشم واقع شده.

نظرات  (۱۰)

سلام
و خدا میخواد همیشه ما در خوف و رجای این باشیم که مبغوض بویم که حاجت سریع برآورده شد یا مستجاب و محبوب
ناله ما شیرینه که دیر اجابت میشه یا از حجاب گناه به درگاه الهی شنیده نمیشه
این میشه انسان بین غرور و خضوع در نوسان
نه کاملا رانده
نه پذیرفته بی قید و شرط
خوف  رجاء

*تشکر بابت زحمتی که هرسال میکشید
پاسخ:
سلام.
.
ممنون بابت این کامنت.
زنده باشین.
چه باحال!
پاسخ:
آره. تفسیر عجیبیه.
من نمیفهمم چرا خدا باید از صدای عجز و ناله‌ی ما خوشش بیاد ؟ 
یکی از دوستان گفت برای اینکه انسان بین غرور و خضوع در نوسان باشه، ایا همین به درگاه خدا روی اوردن و با عجز درخواست کردن خودش خضوع نیست؟ حتما باید بسیار باشه؟
یه جوریه این پست، انگار که نعوذبالله خدا عقده‌ی شکستن آدمی رو داره که از عجز و ناله‌‌اش خوشش میاد و کیف میکنه!
پاسخ:
نمی‌دونم. منم همیشه با این موضوع مشکل داشتم و دارم. توی کانال هم گفتم. مثالش مثال خوبیه، ولی هنوز نمی‌تونم قانع شم.
عجب...
آدم سر در نمیاره از کارهای خدا...
پاسخ:
آره واقعاً...
خدایی چه خدایی
پاسخ:
خدای بزرگی داریم.
من این قضیهٔ ناله و زاری واینا رو زیاد شنیدم. اما ناراحتم می‌کنه این مسئله.
یک‌بار حاج‌آقا رفیعی می‌گفت قبل از دعاهاتون ده‌بار بگین یاالله تا حاجتتون برآورده بشه. خدا عاشق شنیدن صدای شماست؛ عاشق اینکه صداش بزنین، بارها صداش بزنین تا بیشتر اسمش رو از دهن شما بشنوه. وقتی اینجوری و چندباره صداش می‌زنین نمی‌تونه جوابتون رو نده..‌.
این تعبیر بیشتر به دلم می‌شینه. اینکه از اعماق قلبم صداش بزنم. نه اینکه خدا رو طوری تصور کنم که زاری بنده‌اش به دلش می‌شینه و ناله‌کردنش رو دوست داره. که من حتما باید ناله‌کنم تا جوابم رو بده. این یه‌جوریه. دل آدم رو غبار می‌گیره انگار...

تو دیباچهٔ گلستان سعدی نوشته هروقت یه گناه‌کاری دست حاجت و پشیمونی سمت خدا دراز می‌کنه خدا اول جوابش رو نمی‌ده، بعد با زاری و تضرع خدا رو صدا می‌زنه. خدا هم به فرشته‌هاش می‌سپره هواش رو داشته باشن و می‌گه:
دعوتش را اجابت کردم و امیدش برآوردم، که از بسیاری دعا و زاری بنده، همی شرم دارم.

این بیشتر شبیه خدای منه...
پاسخ:
منم چندبار شنیده بودم. این‌بار که اینجا دیدم توجهم بیشتر جلب شد. برای منم حل نشده است این مسئله. به قول خود مولوی بهتره بگم: من چه گویم، یک رگم هوشیار نیست! نمی‌تونم اظهار نظری بکنم واقعاً.

به نظر منم حرف حریر درسته تا اینی که تو گفتی 
این نوشته تو از کجا اوردی؟
پاسخ:
اِ بابا عنوان که گویاست دیگه. کتاب فیه‌ما‌فیه. حتی تگ هم زدم. :)
اصلاً هر سحر دارم یه بخش کوچیکی از فیه‌مافیه رو می‌ذارم.
اول تشکر میکنم بابت این پست‌های سحرگاهیتون که بسیار لذت میبریم از کلام مسحورکننده مولانا. :)
دیگه اینکه در مورد این ناله و زاری من فکر می‌کنم به نوع ناله برمیگرده. وقتی فلسفه‌ی خلقت رو عشق بدونیم، در نهایت به اینجا می‌رسیم که حضرت حق خواسته عاشق پروری کنه. در قاموس عشق، همه چیز در اوج قرار داره و تصورات و تعینات قبلی همه رنگ می‌بازه. هر چیزی مفهوم خاص خودش رو داره. بنابراین گریه و آه و سوز و ناله از سر عجز و حقارت نیست، از غم و ناامیدی نیست، از ضعف و تباهی نیست؛ ناله‌های معشوق در فراق همه از شور عشق است، فریادهایش همه از شوریدگی است، آه و سوز و گدازش همه از هجران و دورافتادن از اصل است. صاحب جمال، به تجلی اراده کرد و به عشق، نفخ روح فرمود... دیدن عشقبازی عاشق او را خوش آید... عاشق جز او نمی‌بیند و از این نیستی در برابر هستی مطلق همه‌ی ذراتش به جوش و خروش می‌افتد، اگر خود را در برابر او کسی بیند، دیگر عاشق نیست و راه طغیان پیش می‌گیرد؛ [ ان الانسان لیطغی أن رآه استغنی] 
معشوق این ناله و زاری از سر عشق را می‌پسندد؛ چرا که عاشق را در این حالت دست‌یافته به فلسفه‌ی خلقت خود می‌یابد...
پاسخ:
خواهش می‌کنم. :)
.
یاد یک رباعی از ابوسعید ابوالخیر افتادم. اونجایی که میگه:
آن کس که تو را شناخت، جان را چه کند؟
فرزند و عیال و خانمان را چه کند؟
دیوانه کنی، هر دو جهانش بخشی؟
دیوانۀ تو هر دو جهان را چه کند؟

کامنت حریر خیلی خوب بود، منم اینایی که حریر میگه رو شنیدم و باهاش مشکلی ندارم، اینکه خدا دوست داشته باشه صدای بنده‌اش رو بشنوه که صداش میکنه قشنگه  و از عشق به بنده‌اش میاد اما این عجز و ناله‌ی بسیار، نه!
پاسخ:
حقیقت اینه که ما چیز زیادی از عرفان نمی‌دونیم. درسته که برای ما چنین خدایی که بخواد ناله‌های بندگانش رو بشنوه، خدای حقی به نظر نمیاد. ولی باید ببینیم با اون دیدگاه عرفانی داستان از چه قرار میشه. که خب ما از درکش عاجزیم...
کجاش گویاست ... گنگ :|
کتاب ساده تری نداشتی ؟ شنل قرمزی .... شنگول منگول حبه انگوری ... چیزی:/
پاسخ:
اونا هم متن کهن به حساب میان. ولی خب خیلی سال پیش خونده‌ بودمشون.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی