دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

اینجا از داستان، شعر، موسیقی، فیلم، کتاب و گاهی فوتبال حرف می‌زنم.

فیه ما فیه - سحرگاه هفتم

دوشنبه, ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۸، ۰۸:۳۰ ق.ظ

آورده‌اند که پادشاهی مجنون را حاضر کرد وگفت که تو را چه بوده است و چه افتاده است؟ خود را رسوا کردی و از خان و مان برآمدی و خراب و فنا گشتی. لیلی چه باشد و چه خوبی دارد؟ بیا تو را خوبان و نغزان نمایم، و فدای تو کنم و به تو بخشم. چون حاضر کردند مجنون را، و خوبان در جلوه آمدند، مجنون سر فرو افکنده بود و پیش خود می‌نگریست. پادشاه فرمود آخر سر برگیر و نظر کن. گفت می‌ترسم. عشق لیلی شمشیر کشیده است، اگر سر بردارم سرم را بیندازد.


نظرات  (۹)

نظر منم به نظر مجنون نزدیکه :)
http://talajen.blog.ir/post/298
پاسخ:
ممنون بابت لینک :)
می‌خونم حتماً.
چقدر قشنگ :)
پاسخ:
ممنون. :)
زنده باد...
این حکایت همچین چسبید :)
پاسخ:
زنده باشین. :)
؟ 
پاسخ:
سؤال چیه؟
چقدر شبیه داستان یوسف پیامبره! مولانا هم اقتباس کرده ها D: 
پاسخ:
:))
اقتباس کردن رو از مولانا یاد بگیریم پس.
۲۳ ارديبهشت ۹۸ ، ۱۴:۴۴ آشنای بی نشان
به قول فردوسی پور چه عشقی داره این مجنون:)
پاسخ:
:)
پای فردوسی‌پور رو به داستان مجنون باز نشده بود که باز شد:دی

۲۳ ارديبهشت ۹۸ ، ۱۷:۱۱ ام اسی خوشبخت
کاش روزی وصف حال ما و خدا باشه :)
پاسخ:
ان‌شاءالله.
۲۳ ارديبهشت ۹۸ ، ۱۹:۰۳ دچارِ فیش‌نگار
قابل باور نبود
پاسخ:
دنیا پره از چیزهای غیرقابل باور.
سلام و درود آقاگل عزیز
چون بیانی نیستم و نمیتونم لایک کنم شما این 🌹 رو از این حقیر بعنوان دوست داشتن پذیرا باش

پاسخ:
سلام. 
امیدوارم یه روزی تصمیم بگیرین بیانی هم بشید و بنویسید. از تجربه‌هایی که مطمئنم خیلی به درد ما می‌خوره.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی