دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

اینجا از داستان، شعر، موسیقی، فیلم، کتاب و گاهی فوتبال حرف می‌زنم.

فیه ما فیه - سحرگاه دهم

پنجشنبه, ۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۸، ۰۴:۲۶ ق.ظ

مرا خویی است که نخواهم که هیچ دلی از من آزرده شود. این‌که جماعتی خود را در سماع بر من می‌زنند و بعضی یاران ایشان را منع می‌کنند، مرا آن خوش نمی‌آید. و صد بار گفته‌ام برای من کسی را چیزی مگویید. من به آن راضی‌ام و آخر من تا این حد دلدارم که این یاران که به نزد من می‌آیند، از بیم آن که ملول نشوند، شعری می‌گویم تا به آن مشغول شوند، و اگر نه من از کجا شعر از کجا؟

واللّه که من از شعر بیزارم، و پیش من از این بَتَر چیزی نیست! هم‌چنان است که یکی دست در شکمبۀ گُه کرده است و آن را می‌شوراند برای آرزوی مهمان. چون اشتهای مهمان به شکمبه است مرا لازم شد.

.

توضیح: کتاب فیه‌مافیه، در حقیقت آموزه‌هایی بوده که مولانا برای پیروانش بیان می‌کرده و برخی از یارانش این آموزه‌ها رو ثبت می‌کردند. به همین خاطر اغلب متن‌ها به شیوۀ سخنرانی و راوی اول شخص داخل کتاب اومده. مثالش همین متن بالاست. سعی می‌کنم در انتخاب‌هام تقریباً همۀ مطالب کتاب رو با همۀ سمت و سوهای عرفانی، اخلاقی، نصیحتی، حکایت‌ها و ... پوشش بدم.

پی‌نوشت:

در بخش توضیحات کتاب چند بیت دیگر هم هست که به همین موضوع اشاره داره و دربارۀ درگیری‌های مولانا با شعر و شاعری سخن میگه.

مثلاً این بیت:

شعر چو ابری‌ست سیه، من پسِ آن پرده چو مه

ابرِ سیه را تو نخوان ماِ منوّر به سما

نظرات  (۷)

رستم از این بیت و غزل ای شه و سلطان ازل
مفتعلن مفتعلن مفتعلن کشت مرا

قافیه و مغلطه را گو همه سیلاب ببر
پوست بود پوست بود درخور مغز شعرا

ای خمشی مغز منی پرده آن نغز منی
کمتر فضل خمشی کش نبود خوف و رجا

غزلیات شمس
پاسخ:
اول اعتراف کنم هرباری که کامنت می‌ذارید، با کامنت‌هاتون کیف می‌کنم. هم‌سو با پست و همیشه هم کامل. ممنونم ازتون.
.
و اینکه، نوع مواجۀ مولانا با شعر برام جالب بود. قبلاً خونده بودم(شاید هم از کسی شنیده بودم) که مولانا زیاد در بند نوشتن شعرهاش نبود. اگر کتاب غزلیاتی هم داره، به این‌ها رو یارانش جمع کردن. اشعارش بیشتر ذوقی بوده و در زمان سماع و این‌ها شعر می‌سروده.
۲۶ ارديبهشت ۹۸ ، ۰۷:۱۵ ام اسی خوشبخت
خیلی جالب بود! مولانا مواجه اش با شعر مثل من بوده. من کجا و شعر کجا! :))
پاسخ:
:))

یکی اینهمه و به این شدت از شعر بیزار باشه و اینجوری شعر بگه واقعا عجیبه کاش همه مثل مولانا از شعر بیزار بودن:))
پاسخ:
:))
واقعاً جای حیرت داشت.
حافظ هم‌ ظاهرا شعرهاشو جمع نکرده بود و علاقه‌ای نداشت به این کار. جالبه واقعا.

تشبیهش هم خیلی جالب بود.

من گنگ خواب دیده و عالم تمام کر     
من عاجزم زگفتن و خلق ازشنیدنش

معلومه زجر می‌کشیدند از این که نمی‌تونستن اون طور که می‌خوان مفاهیم رو منتقل کنن.
پاسخ:
این شکل مواجهۀ مولانا با شعر برام دیگه خیلی جالب بود. 

حس میکنم این مدتی که نبودم خیلی چیزها رو از دست دادم. باید حسای وقت بذارم و بخونم قبلی‌ها رو.
پاسخ:
سلام و رسیدن بخیر :)

چه مثالی هم زده واسه اثبات حرفش که از شعر بیزار است! :/  :)))
همسر خیلی مولانا دوست داره :)
پاسخ:
پس بده همسر هم بخونه. :)
۲۷ ارديبهشت ۹۸ ، ۲۲:۰۴ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
توی گروه کتاب نگاری پست‌هاتون رو دیده بودم:-)
انتخاب امسالتون برام خیلی دوست داشتنی بود
پاسخ:
زنده باشین. :)
اون گروه کتاب‌نگاری رو از این جهت دوست دارم که همه آشنا هستن. گروه خوبیه. خدا حفظش کنه.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی