دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

اینجا از داستان، شعر، موسیقی، فیلم، کتاب و گاهی فوتبال حرف می‌زنم.

فیه ما فیه - سحرگاه چهاردهم

دوشنبه, ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۸، ۰۳:۲۷ ق.ظ

«لَقَدْ صَدَقَ اللّهُ رَسُوْلَهُ الرُؤْیَا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلَنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ اِنْ شَاءَ اللّه.» همه می‌گویند که: «در کعبه درآییم.» و بعضی می‌گویند که: «ان شاءاللهّ درآییم.» این‌ها که استثنا می‌کنند، عاشقان‌اند. زیرا که عاشق خود را بر کار و مختار نبیند. بر کار معشوق را داند. پس می‌گوید که اگر معشوق خواهد در آییم. اکنون مسجدالحرام پیش اهل ظاهر آن کعبه است که خلق می‌روند، و پیش عاشقان و خاصان مسجدالحرام وصال حق‌ است. پس می‌گویند که اگر حق خواهد به وی برسیم، و به دیدار مشرّف شویم. امّا آن‌که معشوق بگوید: «ان شاءالله!» آن نادر است. حکایت آن غریب است. غریبی باید که حکایتِ غریب بشنود و تواند شنیدن.


نظرات  (۶)

۳۰ ارديبهشت ۹۸ ، ۰۴:۵۸ ام اسی خوشبخت
نکته جالبی بود در باب عاشق و معشوق. ان شالله هایی که ما میگیم کجا و این کجا!
پاسخ:
آره واقعاً.

سلام
ما انشالله را فقط به زبان می‌آوریم در حالی‌که سرسختانه و عبوس انتظار داریم که خداوند، حتما بپذیرد و اِلا خودش میداند و ما...
پاسخ:
سلام. 
دیروز به اینم فکر می‌کردم. اینکه اگرم میگیم ان‌شاءالله، صرفاً از روی عادته. 
واقعا میگم نفهمیدم 
پاسخ:
آیۀ اول، موضوع صحبتیه که می‌کنه. میگه مسلمان‌ها وقتی به نزدیکی مکه رسیدن، یه سری گفتن به کعبه رسیدیم و وارد بشیم. مثل خود ما که اغلب میگیم خب این کار رو بکنیم. اینا هم همین حرف رو زدن. ولی یه عدۀ کمی هم بودن که آخر حرفشون گفتن ان‌شاءالله به مکه وارد بشیم. یعنی خدا رو هم در کارشون دخالت دادن. اینا چون عاشق خدا بودن این کار رو کردن. چون معتقد بودن اگر معشوق(در حقیقت خالق) نخواد، هنوز هم ممکن نیست که ما به موفقیت این آزمون رو پشت سر بگذاریم. 
در ادامه میگه این دو تا گروه وقتی به کعبه برسن، به یک چیز واحد رسیدن، ولی براشون دوتا معنای متفاوت داره. گروه اول فقط همون ظاهر کعبه رو می‌بینن. ولی برای گروه دوم رسیدن به کعبه، رسیدن به خود حضرت حقه. برای همینم این گروه دوم میگن ان‌شاءالله. چون تا خود حضرت حق نخواد که نمیشه بهش رسید.
سخن پایانی متن هم اونجاییه که میگه اما، علاوه بر این دو دسته، یه دستۀ سومی هم هستن که خود معشوق(یعنی حضرت حق) براشون میگه ان‌شاءالله. این دیگه حکایت نادریه. این دیگه خیلی غریبه. خوشا به حال اونا.
۳۰ ارديبهشت ۹۸ ، ۱۷:۳۵ آقای سر به هوا ...
ان شاءاللهّ درآییم :*
پاسخ:
ان‌شاءالله.
پی مفهوم جمله های آخر این به یادم اومد " گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش". ولی واقعا این حکایت غریب رو درک نکردم.
پاسخ:
بخش آخر میگه خب، این دوتا گروه رو گفتم، حالا یه گروه دیگه هم هستن که دیگه اولیاء الهی هستن. اینا به درجه‌ای می‌رسن که خود حضرت حق وقتی می‌بینه دارن به سمتش میان، خودش میگه ان‌شاءالله. 
.
یاد تذکره‌الاولیاء عطار افتادم الان. ذکر رابعه.(تنها زنی که ذکرش در این کتاب اومده.) یک جایی عطار می‌گه فاطمه راهی کعبه بود. در میانۀ راه کعبه رو دیدن که به استقبال رابعه اومده.
واقعا برام عجیبه چجوری اینا رو میفهمی!!! انگار متن فرانسوی گذاشتن جلو من! :))) حروفشو میشناسم اما اصلا نمیفهمم یعنی چی! :))) و حتی مطمئن نیستم درست تلفظ میکنم یا نه :))
پاسخ:
رجوع کن به کامنت @پاییز. اونجا شرح دادم که چی بود اصل روایت. قبول دارم که سنگین بود این دفعه. سعی می‌کنم کلمه‌های سختش رو از شب‌های بعد معنی کنم.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی