دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

اینجا از داستان، شعر، موسیقی، فیلم، کتاب و گاهی فوتبال حرف می‌زنم.

فیه ما فیه - سحرگاه شانزدهم

چهارشنبه, ۱ خرداد ۱۳۹۸، ۰۴:۵۹ ق.ظ

یار خوش چیزی است؛ زیرا که یار از خیال یار قوّت می‌گیرد و می‌بالد و حیات می‌گیرد. چه عجب می‌آید؟ مجنون را خیال لیلی قوّت می‌داد و غذا می‌شد. جایی که خیالِ معشوقِ مَجازی را این قوّت و تأثیر باشد که یار او را قوّت بخشد، یار حقیقی را چه عجب می‌داری که قوّت‌ها بخشد خیال او در حضور و در غیبت؟ چه جای خیال است؟ آن خود جان حقیقت‌هاست، آن را خیال نگویند.

.

.

شما را اگر این سخن مکرّر می‌نماید از آن باشد که شما درس نخستین را فهم نکرده‌اید. پس لازم شد ما را هر روز این گفتن. همچنان‌ که معلمی بود، کودکی سه ماه پیش او بود از «اﻟﻒ چیزی ندارد(1)» نگذشته بود. پدر کودک آمد که: «ما در خدمت تقصیر نمی‌کنیم و اگر تقصیر رفت، فرما که زیادت خدمت کنیم.(2)» گفت: «نی از شما تقصیری نیست؛ امّا کودک ازین نمی‌گذرد.» او را پیش خواند و گفت: «بگو اﻟﻒ چیزی ندارد» گفت: «چیزی ندارد.» اﻟﻒ نمی‌توانست گفتن. معلم گفت: «حال این است که می‌بینی. چون ازین نگذشت و این را نیاموخت، من وی را سَبَقِ نو(3) چون دهم؟

.

(1)الف چیزی ندارد=درس اولی که در مکتب‌خانه‌ها به کودکان می‌آموختند. الف راست است. نقطه‌ای و چیزی ندارد. برخلاف دیگر حروف. چون ب، پ، و ...

(2)تقصیر=کوتاهی (اگر این پول و ماهانه که می‌دهیم اندک است، بگو تا بیشتر دهیم.)

(3)سبق نو=درس نو

نظرات  (۶)

۰۱ خرداد ۹۸ ، ۰۵:۱۹ سمیرا شیری
خیال شه خرامان شد کلوخ و سنگ باجان شد
درخت خشک خندان شد سترون گشت زاینده

خیالش چون چنین باشد جمالش بین که چون باشد
جمالش می‌نماید در خیال نانماینده
غزلیات شمس


دل گفت مرا علم لدنی هوس است
تعلیمم کن اگر تو را دسترس است

گفتم که الف، گفت دگر؟ گفتم هیچ
در خانه اگر کس است یک حرف بس است...

پاسخ:
نگاه مولانا به خیال برام جالبه. چندین بار به مسئلۀ خیال و درونیات اشاره کرده. مثال جالبی که می‌زنه، مثال معمار و بنای یک ساختمونه. میگه تعریف خیال در حقیقت اون چیزیه که توی ذهن معمار بنا می‌گذره. اون بنا رو توی ذهنش تصویر کرده، خلق کرده و بعد نتیجه‌اش شده این بنایی که ما می‌بینیم. میگه خیال برای همین اهمیت زیادی داره. برای اینکه همه چیز از خیال میاد. 
یه جای دیگه هم باز به خیال اشاره می‌کنه. میگه ما به اشتباه فکر می‌کنیم اون عالم خیاله. درواقع اون عالم حقیقته. درست مثل نقشۀ ساختمون که توی ذهن بنا هست.
۰۱ خرداد ۹۸ ، ۰۷:۲۱ کنت مونت کریستو
عجب خنگی بوده خداییش:))
پاسخ:
:))
شاگرد تنبل بوده. 
نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار
چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم
پاسخ:
:)
شاید. با این زاویه هم میشه بهش نگاه کردا. جالب بود.
آقا مو بر تنِ آدم یلند میکند این که میگوید: یارِ حقیقی را چه عجب میداری که قوت ها بخشد
بذار تکرار کنم تا در ذهنم بماند این "الفِ چیزی ندار"
یار حقیقی را چه عجب میداری که قوت  ها بخشد
یار حقیقی
قوت ها بخشد.
 یار حقیقی
...
پاسخ:
همه موندیم توی حرف الف. موندیم آقا.
فکر کنم ما هم سخن نخستین رو فهم نکردیم:)
پاسخ:
آره. 
۰۲ خرداد ۹۸ ، ۱۳:۲۱ سمیرا شیری
نگاه مولانا به خیال برای منم خلی جالبه. یه نکته که وجود داره اینه که خیال از دیدگاه حکماء دو تا مصداق داره معنای اولیه‌اش که یکی از قوای ادراکی ماست که به معنای رایج و متداول اون هستش یعنی یکی از درجات نفس که حد واسط بین حس و عقل هست اما یک معنای دیگه که بین فلاسفه و عرفا مشهوره که از اون به "عالم خیال" تعبیر میشه همون عالم مثال( برزخ یا ملکوت) هستش. در ارتباط با خیال تعبیرات مفصل و پیچیده‌ای در نظرات حکما و عرفا وجود دارد که لب مطلب و چکیدش همین بود که عرض کردم. پس ما وقتی اسم خیال رو در سخنان مولانا و بقیه می‌شنویم یا با "حس خیال" روبرو هستیم یا "عالم خیال" ( عالم مثال).
مولانا معتقده که امور و حقایق این عالم همگی  انعکاس یا سایه‌ای از حقایق و امور عالم مثال هستند. به خاطر همین امور دنیا بی‌اعتبار و بی‌ارزش میشن. نمونه‌ی جالب و عینی این مساله در تمثیل مرغ و صیاد مثنوی خودش رو نشون میده وقتی میگه:
مرغ در بالا پران و سایه‌اش
می‌دود بر خاک پران مرغ‌وش
ابلهی صیاد آن سایه شود
می‌دود چندان که بی‌مایه شود
بی‌خبر کان عکس آن مرغ هواست
بی‌خبر که اصل آن سایه کجاست
ترکش عمرش تهی شد، عمر رفت
از دویدن در شکار سایه تفت
از طرفی مولانا برای قوه‌ی خیال تشخیص و اعتبار خاصی قائل هستش و از نظر او جهان بشری اعم از افعال و اقوال و صفات همه بر محور خیال می‌گرده و بر این باوره که حس باطنی خیال در خدمت جان (دل، نفس، روح) قرار داره؛  که به تعبیر حکما این خیال منفصل هست. و این تصورات و ادراکات برخاسته از نفس، عالمی رو برای انسان بنا میکنه که به نوعی معادل عالم مثاله.

در درون دل درآید چون خیال
پیش او مکشوف باشد سر حال

یا
دیده‌بان دل نبیند در مجال
کز کدامین رکن جان آید خیال
یا
در هوس خیال او همچو خیال گشته‌ام...
گاهی هم خیال رو در کنار عقل معاش و فلسفه قرار داده و جایگاه اون رو در سر میدونه که این خیال متصله.:
قبله‌ی عارف بود نور وصال
قبله‌ی عقل مفلسف شد خیال

اما به طور کلی خیال از نظر او در پرورش نیروی معرفتی و شناختی حسی و فراحسی انسان خیلی تعیین کننده است چه از نوع خیالات و تصورات فردی انسانی چه از نوع خیالات و تصورات کلی نفس و جان:

پس مگو جمله خیال است و ضلال
بی‌حقیقت نیست در عالم خیال

در نهایت در تفکر مولانا خیال و پیوند اون با عالم مثال یکی از مهم‌ترین دلایل شهود عرفانی هستش که میتونه تصاویر اون عالم رو در خود ببینه.

ببخشید طولانی شد، این بحث زوایای زیادی داره که اگه مایل بودین میتونین مقالات یا کتاب‌هایی که در این زمینه نوشته شده رو مطالعه کنین؛ مثل: کتاب: شعاع اندیشه و شهود در فلسفه‌ی سهروردی از دکتر دینانی، یا مقالات: عالم خیال در نظر مولوی و ابن عربی، مثال و خیال در اندیشه‌ی مولوی و...
پاسخ:
شرمنده‌ام کردید که این همه وقت گذاشتید برای نوشتن کامنت. :)
اول از همه ممنونم از لطفتون.
.
وجود شما نعمت بزرگیه. بابت مقاله‌هایی که معرفی کردید هم باز ممنونم. 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی