دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

اینجا از داستان، شعر، موسیقی، فیلم، کتاب و گاهی فوتبال حرف می‌زنم.

فیه ما فیه - سحرگاه بیست‌ودوم

سه شنبه, ۷ خرداد ۱۳۹۸، ۰۴:۴۷ ق.ظ

در سمرقند بودیم و خوارزم‌شاه سمرقند را در حصار گرفته بود و لشکر کشیده، جنگ می‌کرد. در آن محلّه دختری بود عظیم صاحب جمال، چنان‌که در آن شهر او را نظیر نبود. هر لحظه می‌شنیدم که می‌گفت:«خداوندا کِی روا داری که مرا به دست ظالمان دهی؟ و میدانم که هرگز روا نداری و بر تو اعتماد دارم.» 

چون شهر را غارت کردند و همه خلق را اسیر می‌بردند و کنیزکانِ آن زن را اسیر می‌بردند، او را هیچ المی نرسید و با غایت صاحب جمالی کس او را نظر نمی‌کرد. تا بدانی که هر که خود را به حق سپرد، از آفت‌ها ایمن گشت و به سلامت ماند و حاجت هیچ‌کس در حضرت او ضایع نشد.


نظرات  (۴)

۰۷ خرداد ۹۸ ، ۰۵:۳۹ علی ابن الرضا
هوووم  فیه ما فیه من العبرة...
پاسخ:
ممنون
سلام
همه‌ی آدمهای امثالِ منی که ادعا میکنیم"تَوَکَّلتَ علی الله"، درست در لحظه ای که باید ثابت کنیم که ایمان داریم به خدا و توکلمان واقعی ست، "جا" میزنیم و به اسیریِ خصم گرفتار میشویم. به اسیریِ ظلم. به اسیریِ نا عدالتی. و...
پاسخ:
سلام.
.
اسیر خاک این دنیا شدیم.
چرا این قصه در باور من نمیگنجه؟! :))
پاسخ:
:)
نمی‌دونم. از لحاظ قصه و داستان، قصۀ جالبی بوده به هرحال. 
از لحاظ تاریخی هم جالبه. 
بیشتر بهش میاد همون قصه و افسانه باشه فقط 🤔 
:)
پاسخ:
:)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی