دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

اینجا از داستان، شعر، موسیقی، فیلم، کتاب و گاهی فوتبال حرف می‌زنم.

فیه ما فیه - سحرگاه بیست‌وهفتم

يكشنبه, ۱۲ خرداد ۱۳۹۸، ۰۵:۵۵ ق.ظ

عارفی گفت: رفتم در گُلخَنی(1) تا دلم بگشاید که گریزگاهِ بعضی اولیا بوده است. دیدم رئیس گلخن را شاگردی بود. میان بسته بود، کار می‌کرد و اوش می‌گفت که: «این بکن و آن بکن.» او چُست(2) کار می‌کرد. گلخن تاب را خوش آمد از چُستی او در فرمان برداری، گفت: «آری، همچنین چست باش. اگر تو پیوسته چالاک باشی و ادب نگاه داری، مقام خود به تو دهم، و تو را به جای خود بنشانم.» 

مرا خنده گرفت و عقدهٔ من بگشاد. دیدم رئیسان این عالم را همه بدین صفت‌اند با چاکران خود.


1-گلخن=آتش‌خانه حمام(یه چیزی شبیه سونا بخار استخر بوده گویا.)

2-چست و چابک

نظرات  (۴)

یاد رئیس خودم افتادم که از اول هی میگفت شما خوب کار کنید, کلا کار رو میسپرم به شما و خودم میرم, یادش بخیر :))
پاسخ:
:)))

من نمی‌دانم پس چرا چاکران تا ابد چاکرند و غلامان، غلام. 
ژنه آقا.:))
پاسخ:
قدیما می‌گفتن پسر کفاش باید کفاش بشه. پسر وزیر هم وزیر :)
الانم البته هست. مثلاً پدر و مادرت فرهنگی باشن، راحتتر می‌تونی جذب آموزش و پرورش بشی.
چقد خوبه که شماره پستت خیلی نزدیکه به عدد ۳۰ :) شایدم ۲۹
پاسخ:
:)
عیدت مبارک.
تو شهر شما عید فطر شده که دیگه سحرها ما رو مهمون حکایات مولانا نمیکنید؟!
پاسخ:
تو محدودۀ اتاقم حجمی از بی حوصلگی بود این چند روز. 
آدم بی حوصله هم که کتاب نمی‌خونه متأسفانه.
شرمنده‌ام.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی