دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

باز پندارم تویی

چهارشنبه, ۲ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۴:۳۵ ب.ظ

و آورده اند که جامی در مجلسی شعر همی خواند و غزل زیر بسرود:


بس که در جان نزار و چشم بیدارم تویی 
هر که پیدا می‌شود از دور، پندارم تویی
آن‌که جان می‌بازد و سر در نمی‌آری، منم
وان‌که خون می‌ریزد و سر بر نمی‌آرم، تویی
 بر نمی‌داری به هیچم بر سر بازار وصل 
خود فروشی بین که می‌گویم خریدارم تویی
گر تلف شد جان چه باک، این بس که جانانِ منی
ور زکف شد دل، چه غم، این بس که دلدارم تویی...

از قضا یکی از سفلگان آن زمان روی به شیخ کرد و گفت یا شیخ، حال آمدیم و استری از آنجا بگذشت!
شیخ به یک اشاره دهان مرد بدوخت و در پاسخ مردک گزافه گوی گفت:

باز پندارم تویی

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۴/۰۲/۰۲
آقاگل ‌‌

نظرات  (۱)

۰۳ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۱:۲۸ یک خبرنگار ...
مرحبا به این حاضرجوابی ... :)

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">