دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

این دریغاها خیال دیدن است
وز وجود نقد خود ببریدن است‌‌

غیرت حق بود و باحق چاره نیست
کو دلی کزحکم حق صدپاره نیست

مولوی

ابتذال فرهنگی

سه شنبه, ۲۸ شهریور ۱۳۹۶، ۱۲:۲۶ ب.ظ

یک:

میلان کوندرا در یکی از کتابهایش به پدیده ای اشاره می‌کند به عنوان «جذابیت انکار ناپذیر ابتذال» و معتقد است که همه ی ما کمابیش تمایل عجیبی به چیزهای "سطحی" و "دم دستی" داریم. مضامین مزخرف ونخ نما ، ملودرام‌های اشک آور، چیزهایی که با احساسات  ما بازی کند و شعورمان را به بازی بگیرد.

دو:
ابتذال از ریشه ی «بذل » کردن است. به معنای بذل توجه بر چیزی که در ذات خود ارزش آن را ندارد. به طور مثال شما اگر یک آفتابه را طلاکوبی کنید کار مبتذلی کرده‌اید. برای اینکه آفتابه آفتابه است حتی اگر طلاکوب باشد. این معنای کاملی از ابتذال است.
سه:
ابتذال طرفداران فراوانی دارد. و به قول کوندرا همه ما کمابیش درگیر آن هستیم. موسیقی‌های پرفروش ( مشخصا پاپ شاید ) ، فیلم‌های پرفروش و محصولات پرفروش همه اغلب از یک الگوی ثابت پیروی می‌کنند و معمولاً ( به جز مواردی استثنا ) از ارزش هنری برخوردار نیستند. با احترام به سلیقه‌های متفاوت اما هدف از این دست محصولات در مرحله اول اقتصاد و تجارت است و این چیزی است که با تبلیغات رسانه ای می توانند به آن دست پیدا کنند. 

اینگونه است که کتاب‌های  دانیل استایل و فهیمه رحیمی می‌فروشد ولی صادق چوبک را کسی نمی‌شناسند. فیلم‌های هالیوودی می‌فروشد و فیلم‌های برگمان را کمتر کسی دیده و در سطح ملی گنج قارون و ممل آمریکایی و اخراجی‌ها رکورددار فروش می‌شوند. شجریان و ناظری و امثالهم حوصله سربر می‌شوند و یک نفر با یک تک آلبوم در عرض چند ماه بیش از 200 کنسرت برگزار می‌کند.

چهار:
 ابتذال همواره دو سر دارد. آنها که آن را تولید می‌کنند و آنها که آنرا مصرف می‌کنند. تا زمانی که تقاضا برای ابتذال وجود دارد عرضه‌ی آن هم ادامه خواهد داشت.و شاید برای مقابله با ابتذال تنها راه تربیت کردن درست سلیقه‌ی جامعه است. این کار مثل آشنا کردن کسی که عمری به خوردن آب شور عادت کرده با یک جرعه آب زلال می‌ماند. تا وقتی که فرد از آب چشمه نخورده نمی‌توانید از او انتظار داشته باشید که ملاک درستی برای تعیین کیفیت و مزه آب داشته باشد. اما مسلم بدانید که بعد از آن هرگز نمی‌تواند از آب قبلی لذت ببرد.

پنج:

همه اینها مقدمه بود تا برسم به این سوال، اینکه چطور می‌توان بدون آنکه به ابتذال آلوده شد از این مرحله عبور کرد؟ آنهم وقتی  نگاه‌ها سمت لبه‌ی ابتذال متمرکز شده است و ذائقه‌ها به آن عادت کرده؟ و چطور می‌توان به فردی که تا به حال لب به آب زلال نزده فهماند آبی که تا امروز می‌خورده شور و بی‌کیفیت بوده ؟ 

پاسخ از شما:

.

.

س.ن: این پست رو در هفته دوم تیرماه نود و چهار نوشته بودم. اتفاقاتی که در این چند وقت افتاد بعلاوه پستی که اینجا خواندم بهانه‌ای شد برای اصلاح و بازنشر مجدد این پست و تفکر بیشتر بر روی این موضوع.

موافقین ۹ مخالفین ۱ ۹۶/۰۶/۲۸
آقاگل ‌‌

نظرات  (۳۲)

سلام بر شما
گرایش به ابتذال، نتیجه‌ی مبتذل بودن درون انسانهاست؛ یعنی وقتی باطن مردم، نسبت به حقایق عالَم، درکی نداشته باشد و نتواند با این درک، خود را بزرگ کند، نتیجه این می‌شود که به ابتذال و امور سطحی، دلخوش می‌کند. سفارش به پرهیز از «لغو و لعب» ناشی از همین مساله است که اسلام نمیخواهد مردم، به ابتذال دلخوش کنند و در همان سطح بمانند.
پ.ن: با مثال اخراجیها برای ذکر مصداقی از ابتذال، موافق نیستم.
موفق باشید
پاسخ:
سلام.
مهم راه کار است.
چه باید کرد؟
ما نیز جزئی از همین مردمیم.کسانی که به این درد دچارند. به عنوان یک فرد چه می توان کرد؟

با آرزوی موفقیت برای شما به همچنین
۱۴ تیر ۹۴ ، ۱۰:۴۴ محمدهادی علی بابائی
درباره‌ی اصل موضوع موافقم اما در مثل‌ها مناقشه دارم.
از اساس ماهیت هنر به خصوص در غرب بر مبنای سرگرمی است. چه رقص چه موسیقی چه داستان... و به طور خاص سینما. سینمای آدمی مثل برگمان یا حتا تارکوفسکی و اعوانش از اساس در تضاد با ماهیت سینمای متعارف است. جدا از این که نگاه این افراد بیش‌تر در راستای تعمد به خاص بودن و روشن‌فکرنمایی است، باید دقت داشت که شما اگر به رستوران بروید برای غذایش می‌روید. اگر بهترین موسیقی را بشنوید اما خبری از غذا نباشد معترض می‌شوید! و این اعتراض دلیل بی‌هنری یا ناآشنایی‌تان با هنر موسیقی فاخر نیست! آدمی که برای سرگرمی دنبال سینما یا داستان می‌رود قطعن این ضدسرگرمی‌ها را نمی‌پذیرد. در تایید این عرایض هم ارجاع می‌دهم به داستان‌ها و فیلم‌های خوب و پرمحتوایی که به خاطر بار سرگرم کننده‌شان مخاطب پسند هم بوده‌اند. سینمای اسپیلبرگ، سینمای فینچر(بعضی فیلم‌هایش)، و سینمای کوبریک خدابیامرز! هم‌چنین رمان‌های ژول ورن و شاهنامه‌ی فردوسی را به عنوان اثرهای هنری عمیق و مخاطب پسند می‌شود یاد کرد که هیچ هنرشناسی انگ ابتذال به آنان نخواهد زد.
پاسخ:
طبیعتا اینگونه است که شما می گویید.
ابتذال را قطعا نمی توان به فردوسی یا ژول ورن نسبت داد. و به سینمای اسپیلبرگ.
.
روی سخنم بیشتر با جک ها و لغز گویی های شبکه های مجازی است و در کنارش آثار هنری ( حیف از کلمه هنر!!!) بی سر و ته که حقیقتا کم هم نیستند. از فیلم گرفته تا موسیقی تا عرصه نشر. مثال بارز فیلم های به اصطلاح اتوبوسی ( فیلم هایی که فقط قابلیت پخش از اتوبوس ها را دارند!)
 یا همین صدا و سیمای خودمان!

ممنون از نظر دقیقتون.
موفق باشید.
۱۴ تیر ۹۴ ، ۱۳:۵۸ elahe hosseinzade
به نظرم اکثرمون در بیشتر کارها افراط و تفریط میکنیم ....اینه که بعد یه مدتی اون کار به ابتذال کشیده میشه .وگرنه هم آهنگ پاپ خوب داریم هم بد . شبکه های اجتماعی هم مزایا دارن هم معایب ....نحوه ی استفاده ما درست نیست....
پاسخ:
خب دقیقا مهم همینه.
من هم از ابتذال صحبت کردم ولی هرگز نگفتم همگی مبتزل هستند.
ولی قبول کنیم بیش از 90% گروه هایی که در شبکه های مجازی هست حقیقتا کلمه ای برای توصیفشون مگر ابتذال پیدا نخواهیم کرد.
مهم اصلاح الگوی مصرف فرهنگ مردمه :)
و این اصلاح صورت نمیگیره مگر از همین الآن و از خودمون شروعش کنیم و بس.
تمام

سلام والتماس دعای مخصوص تواین شبها
۱۵ تیر ۹۴ ، ۰۴:۲۲ یک خبرنگار ...
سلام ،
اخبار سطحی نشدند ...
خبر ها همونند ...
جوک و تمسخر و هجو و هزل و غیره دیگه زیاده از حد پا تو کفش خبر کرده ...
و حتی حوزه های دیگه ای چون ادبیات و موسیقی و ورزش و سیاست و خلاصه هر حیطه ای که فکرشو بکنی ...
البته خودتون بهتر می دونید که طنز متفاوت از این هجویات هست ...
و موضعگیری پایاپای و واکنش سریع و به موقع طنز به وقایع و اخبار - در بسیاری مواقع - راهگشا هم هست ...
پاسخ:
سلام.
اخبار که سطحی نیستند ما آنها را سطحی کرده ایم با جک ها و شوخی هایی که از اخبار می سازیم.
بحث طنز را که همان اول جدا کردیم و بحثی نیست.
۱۶ تیر ۹۴ ، ۱۶:۱۶ امیرحسین چگونیان
نظرات خیلی تخصصی بود، چیزی ندارم بگم :)))))))
خدا قوت
شرمنده کم نظر میذارم
پاسخ:
سلامت باشی
از کم سعادتی ماست یقینن
۱۷ تیر ۹۴ ، ۱۴:۲۲ دختری از تبار تسنیم ...
سلام و عرض تسلیت ایام...
مشکل دیگری هم که وجود داره، توجه ما به حاشیه هاست
مثلا راجع به زندگی خصوصی بازیگران اطلاعات کاملی داریم، در صورتی که کمتر پیش میاد تا نحوه بازی و نقاط ضعف و قوت بازیگری اون ها رو بررسی کنیم...
در مورد فیلم اخراجی ها، به نظر من، در عین طنزگونه بودن، مفاهیم عمیقی رو به مخاطب انتقال داد... یعنی سازنده فیلم از گرایش افراد به طنز استفاده کرد تا یک مفهوم والاتر رو انتقال بده...
التماس دعا...
پاسخ:
سلام و عرض تسلیت به شما نیز هم.
درمورد بررسی تخصصی خب شاید لازم نباشد هرکسی این اطلاعات را دارا باشد.
و در  مورد فیلم اخراجی ها که در چند کامنت قبل نیز برخی دوستان بدان اشاره کردند به شخصه نمی توانم در حیطه فیلم های دفاع مقدس فیلم اخراجی ها را در کنار فیلم "شیار" یا فیلم "ملکه" قرار بدهم. البته نقد شما صحیح است و جایی که زبان طنز مورد استفاده قرار گیرد برای انتقال مفهومی والا باید برای آن کار ارزش قائل شد.

۲۳ دی ۹۵ ، ۱۵:۱۶ پرستو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
خدا مرگم بده فک کنم دچار این ابتذال شدم:(((
پاسخ:
:)
فکر کنم این یکی از پست هایی هست که باید بازنشرش بدم مجدد! 
ممنون که یادم آوردین.
.
هیچوقت برای برگشت دیر نیست.
۲۴ دی ۹۵ ، ۱۱:۳۳ پرستو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
خواهش میکنم، قابلی نداشت
پاسخ:
:))
ارادتمند
مردم بیشتر دنبال چیزهایی هستند که سرگرمشون کنه نه چیزهایی که به تفکر وادارشون کنه...
به نظرم راهش همینه که آدمهایی که بیشتر دانش دارند در این باره بنویسند و نظر خودشون رو بگن تا شاید بقیه هم با اون ها هم عقیده شدند...
پاسخ:
آدم هایی که دانش دارن رسانه ندارن. و آدم هایی که رسانه دارن اتفاقا همچین از این پدیده بدشون هم نمیاد. چرا؟ چون طبیعت انسان امروزی تمایل به پول و تجارت داره و رسانه هم این روزا یکی از ابزارهای تجارته. 

من چقدر حرص میخورم سر این چیزه-_- و خب هیچ راه حلی براش ندارم, البته در صورتی که طرف مقابل آدم بدونه اینا ابتذال هستن رفع میشه به مرور .. اما اگه اون طرف اصرار کنه به حرف خودش. گفتن چیزی فایده نداره . دقیقا مثال این حرف: نرود میخ آهنین در سنگ
کلا نبظرم در قدم اول باید از یه قانون پیروی کرد که: اگ یه کاری رو همه انجام میدن لزوما درست نیست
مطمئنا اگه کسی که تا الان از آب شور و بی کیفیت میخوره , وقتی بره سمت زلالیت و شفافیت جذبش میشه اما مسئله اینجاست نمیره, چون اینقدر به اون آب شور و بی کیفیت عادت کرده که نسبتا بهش گارد خاصی پیدا میکنه و به هیچ عنوان(در اکثر موارد) حاضر نیست یه جور دیگه فکر کنه و نگاه کنه


آقاگل
خیلی خوب بود
خیلی کامل و مفید
خیلی
 
ممنون بخاطر انتشارش:)
پاسخ:
دقیقا صحبت همینه. اینکه چطور آب شیرین رو به ملتی که عادت کردند به آب شور بچشونی. که بهشون ثابت کنی آبی که میخورید کیفیت نداره. مشکل دیگه هم همینی هست که میگین. ما آدما روی داشته هامون گارد داریم. و تا وقتی که حاضر نباشیم این گارد رو کنار بزاریم هیچ چیزی تغییر نمیکنه. ضمیر فعل ها رو اول شخص جمع می نویسم که حواسمون باشه این شامل حال ما هم میشه. خود ما هم شاید در برخی مواقع گرفتار این ابتذال باشیم و نسبت بهش گارد هم داشته باشیم. پس اول از خودمون باید شروع کنیم. 

خواهش می کنم :)
ممنون از خودتون که باعث نوشتن این پست شدید.
۲۸ شهریور ۹۶ ، ۱۳:۳۵ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
در مورد همه چیز صدق می کنه! تا یه چیزی رو مد می کنند، همه میریم سراغش بدون اینکه فکر کنیم خوبه و یا اصلا خودمون هم دوستش داریم.
پاسخ:
یا حتی بهش نیاز داریم یا نه! لزومی داره وقت صرفش کنیم یا نه! این هم از خصلت جوگیری ما ایرانی ها نشأت میگیره. خوب جوگیر میشیم.
سلام و ظهر بخیر 
۱ : بله من هم موافقم که مردم بیشتر به چیزهای بی ارزش اهمیت میدن ، بخش دوم این موضوع به کارگردانان و فیلم نامه نویسان و ترانه سرایان که فقط فن پخش کردن غم و غصه رو به خوبی آموخته اند 
اگر سری به لیست آهنگ های جدید داخلی بزنید ، مثال حرف هایم را می بینند ، ما خواننده شاد خیلی کم داریم مثلأ حامد پهلان ، محمودخان جهان خدا بیامرز ، پسرشون محمودجهان ، اینا معروف های موسیقی داخلی هستند و باقی دستمال کاغذی 
۲ : مثل عمل های زیبایی در صورت نیاز نداشتن 
۳ : بله دنیای موزیک بسیار روتین شده هر کسی که سرمایه دار باشد می تواند در آن با علم صدای گوش خراش و توسل به دستگاه ورود کند ، هنرمند نماها روی یک موج سوار می شوند و پشت سر هم حرکت می کنند ، فقط در این بین فکر می کنم علی زند وکیلی سوای باقی باشند ، به تازگی اسم های ترک های خوانندگان هم تکراری شده 
مثلأ حمید عسکری نام ترکش جون مادرت نرو باشه فردا بابک جهانبخش هم یک ترک میدهد جون مادرت نرو 
صنعت فیلم هم که اگر درباه ش صحبت کنیم بی احترامی به زمان خود کرده ایم
۴ : از وقتی مد و گرایش جمعی در جامعه نمود کرد ، سلیه کوله ش را بست رفت 
مثل موسیقی هر چیزی که بیس دار باشد و عموم مردم آن را گوش بدهند ،  مردم هم آن را با صدای بلند در ماشین گوش می دهند که مثلأ عقب افتاده نباشند ، غالب سلیقه های مردم شبیه هم شده و آهنگ های داوود مقامی و عارف و خدا بیامرز آغاسی رو در محفل گوش نمی دهند مثلأ چقدر لاکچری هستند بهنام بانی گوش می دهند 
۵ : خط فکری 
موفق باشید 
پاسخ:
سلام. نیمه شب تون بخیر. 
اول با مثال تون شروع کنم که به نظرم این چند نفری که اسم بردید مصداق همون ابتذال در موسیقی هستن. البته با احترام به سلیقه شما و دیگر دوستان. به شخصه موسیقی پاپ تا الان خیلی کم پیش اومده که گوش کنم. بخصوص از خواننده های امروزی و با عرض معذرت اسم هایی که مطرح کردید رو فقط در حد اسم میشناسم.
.
مهم ترین عامل مدگرایی در جامعه رسانه های جمعی و شبکه های اجتماعی بودن و هستن. ابزارهایی که بیشتر جنبه تجاری دارند. و خب نتیجه هم مشخص هست. همین چیزی که در جامعه الان شاهدش هستیم. موسیقی هایی که اغلب مردم گوش می دهند. فیلم هایی که گیشه سینما رو به دست می گیرن. و حتی کتاب هایی که پرفروش ترین کتاب های سال شده اند.  


۲۸ شهریور ۹۶ ، ۱۴:۳۱ آقای سر به هوا ...
آقا چقدر این پس خوب بود !
خیلی خیلی لذت بردم از خوندنش ..
واقعا فکر نمیکردم آدم اینقدر درگیر این کلمه باشه ، یکیش خودم :)
پاسخ:
سلامت باشی دادا.
آره خوب که نگاه کنی تک تک مون کمابیش درگیر این ابتذال هستیم. منتهای مراتب در زمینه های متفاوت.
۲۸ شهریور ۹۶ ، ۱۴:۴۶ مردی بنام شقایق ...
سلام

باید بزور یه لیوان آب گوارا ریخت تو حلقش :)
پاسخ:
سلام. 
برای کسی که گوشش مثلا به پاپ عادت کرده شما اگه ده ساعت هم موسیقی سنتی پخش کنید تاثیری نداره. چرا؟ چون نسبت به موسیقی پاپ جبهه داره. برعکس نظرش اینه که موسیقی سنتی حوصله سر بره. این مثال موسیقی بود. مثال های دیگه هم همین شکلیه.
یک نفر با یک تک آلبوم در عرض چند ماه بیش از 200 کنسرت برگزار می‌کند.

با معرفت ها ذکر مأخذ می کنند :)

این قسمتش خیلی اذیت کننده است 

در ضمن این با معرفت ها ذکر مأخذ می کنند خیلی آدم رو یاد ارشد می اندازه 
پاسخ:
مطمئنم اون شخص رو میشناسید. همین امروز صبح از منزل برید بیرون از بین هر 5 نفر لااقل 3 نفر آهنگ های ایشون رو گوش میدن.
.
یاد ارشد؟ چرا؟
۲۸ شهریور ۹۶ ، ۱۶:۱۹ مـــحـــدثـــه ...
به نظرم باید راه رسیدن به چشمه آب زلال رو برای همه هموار کرد و قابل دسترس.
تو این زمینه فکر میکنم اول یک تلاش فردی می طلبه و بعد یک تلاش جمعی.
اول از همه باید ما خودمون به این باور برسیم که ابتذال وجود داره و همین آب شور و قلابی هست که به خورد ما میدن ،باور به این که ابتذال وجود داره کافی نیست، بعد از باور باید چشمه واقعی رو طلب کنیم،باید احساس نیاز کنیم به این که ما حقیقتا به محصول خالص چشمه ،احتیاج داریم،در صورت باور و طلب و احساس نیاز،اونوقت به دنبال پیدا کردن چشمه آب حقیقی به راه می افتیم.وقتی که پیداش کردیم و از آب گوارای چشمه نوشیدیم و حقیقت خالصش رو درک کردیم،اونوقت کار اصلیمون که آگاه کردن دیگران از وجود این چشمه هست آغاز میشه.این جا دیگه هر کس باید به سهم خودش دیگران رو آگاه کنه،یک معلم می تونه روی دانش آموزاش تاثیر بذاره،یک استاد به روی دانشجوش، صدا و سیما به روی مخاطب های خودش، تاثیر گذاری جمع دوستان،و از همه این ها مهم تر ، تاثیر گذاری پدر و مادر به روی فرزندانشون.
به نظرم هیچ یک از مواردی که ذکر شد به اندازه تاثیر تربیت فرزند در محیط خانواده،مهم و پر ارزش و حیاتی نیست.فکر کنید نسلی از پدر ها و مادر ها وجود داره که چشمه اصلی رو پیدا کردند و ابتذال رو هم از وجود خودشون و هم از زندگی خودشون دور انداختن،قطعا کودکی که در این محیط رشد می کنه آب چشمه ،با پوست و خونش عجین شده و به راحتی تن به ابتذال نمیده، البته استثنائاتی هم وجود داره که من فکر می کنم اگر کسانی که حقیقت چشمه رو دریافت کردند،نسبت به ابتذال گرایان، در اکثریت باشند،اون استثنائات خواه ناخواه در اکثرت حل میشه و چندان اجازه ظهور و حتی جدی گرفته شدن پیدا نمی کنه.

پاسخ:
همه این ها رو گفتین. ولی این رو در نظر نگرفتین که وقتی شما دارید این پروسه رو طی می کنید جریان مقابل شما با همون شدت و چه بسا با شدتی بیشتر از قبل جریان داره. 
با تمام حرفت موافقم اما یه چیزی هم می‌خوام من بهش اضافه کنم، اونم عنصر «سلیقه» است؛ از دوران قدیم تا به امروز همیشه همین بوده که اکثریت متمایل به چیزی شدن که ارزش هنری و فرهنگی خاصی نداشته اما باعث می‌شده که بدون تفکر و تلاش خاصی، ازش لذت ببرن؛ مثلاً طرف به جای این‌که بشینه سر شعر فردوسی و حوصله کنه تا متوجه بشه فردوسی از فلان کلمه به چه هدفی و برای اشاره به چه موضوعی استفاده کرده، ترجیح می‌داده بشینه شعر دلباختگی دختر و پسری به هم دیگه رو بخونه که آخرشم عروسی می‌کنن (لیلیلیلیلی) و چه بسا این وسط یاد ماجرای خودش یا یکی از آشناهاش هم بیفته و تمام!
یا مثلاً طرف جای این‌که بشینه به معنی شعر «مرغ سحر» توجه کنه و به این فکر کنه که قضیه چیه، سلیقه‌اش به این سمت هدایتش می‌کنه که «کی از پشت لباستو می‌بنده» گوش کنه؛
خلاصه این‌که، هم آب شرب در دسترسه و هم آب شور اما اکثریت شوری رو به شیرینی ترجیح میدن؛ همیشه تاریخ هم همین بوده؛ کافیه تاریخ هنر رو بخونی؛ کمااین‌که در مقدمه تعریف موسیقی پاپ اومده: بی‌ریشه‌ترین و بی‌قاعده‌ترین و قدیمی‌ترین و محبوب‌ترین سبک موسیقی در تاریخ! یا به قول استادم: «خزِ موسیقی»!
دیگه خودت برو تا آخرش...
پاسخ:
در مورد موسیقی و فرهنگ که خودت دو برابر من سر رشته داری و حساب کار دستته. پس ضمن تایید نکته ای که گفتی سکوت میکنم. :)

اتفاقا این بحث خیلی وقت ها ذهنم رو درگیر می کنه. اینکه مرز ابتذال کجاست. در مورد تشبیه آب زلال موافقم. جوابم همیشه اعتدال بوده. مثلا: فیلم هندی. قبل ترها که اینجور فیلم ها صرفا  براساس احساسات ساخته می شد و از نظر منطقی بهش نگاه نمی شد همیشه مثال بوده برای ابتذال اما الان اگر نگاه کنید فیلم های هدفمندی ساخته میشه برای از بین بردن کلیشه های سنتی جامعه شون که به نظرم با توجه به تکنیک هاشون خیلی می تونن موفق تر عمل کنن. در مورد موسیقی هم همینطوره دو قسمت داریم موسیقی و مفهوم. الان خیلی موسیقی ها رو داریم که اشعار مولانا رو استفاده کرد اما حتی نمیشه تا اخر گوش داد و همینطور برعکس.
در آخر اینکه رفتن به سوی ابتذال کاملا انتخابیه. هر چقدر بخوای از این مبحث فاصله بگیری مجبور به تصمیم گیری و تفکر بیشتر میشی که خیلی مورد پسند جریانات موجود نیست.
شرمنده طولانی شد.
پاسخ:
یکی از حکایت های سعدی هست که میگه یک آدم بد صدایی قرآن میخوند یکی اومد بهش گفت برای چه میخوانی؟ گفت برای خدا! گفت از برای خدا مخوان!
داستان موسیقی ما هم همینه. صرف اینکه شعر مولوی رو بخونی به معنای محتوا داشتن نیست. وقتی درک نکنی که ترکیب یک شعر کلاسیک با سازهایی که اساسش غربیه نتیجه عکس میده داستان همون حکایت سعدی میشه. این مواقع باید بگی مخوان! 
.
به نظرم همه ما کمابیش به سمت ابتذال رفتیم و خواه ناخواه میریم. ولی اینکه متوجه این رفتن بشیم هست که مهمه. 
یه جایی خوندم میل به نیکی واسمون راحت تره تا به شرها و زیرمجموعه هاش مثل ابتذال...
پاسخ:
کاش این باشه. 
چرا باید ابتذال حذف شه؟؟ یا یه جور دیگه بپرسم, آیا هرچیزی که ما در دسته بندی هامون ازش به عنوان ابتذال یاد میکنیم واقعا ابتذال هستن؟؟ یا ابتذال هم درجه بندی داره؟؟(کم, متوسط, زیاد). اصلا ابتذال برا همه معنای یکسانی داره؟؟
راستش بیشتر از ده ساعته پست رو خوندم و میتونم بگم پرمغزترین متنیه که تو این هفته خوندم و نوشتن در موردش برام یکم سخته حس میکنم تخصص یا حداقل آگاهی زیادی رو میطلبه برا حرف زدن, پست رو میفهمم با اینکه مثال ها کنار هم که قرار میگیره دقیقا میشه همون درجه بندی ابتذال ولی این وسط من فعلا سوالای ابتدایی میپرسم. :)
پاسخ:
باید و نباید نیست. حتی اینطور بگم که حذفش از دست ما بر نمیاد. چه بسا گاهی وقتا خودمون هم به این ابتذال آلوده شدیم. 
در مورد دسته بندی و درجه بندی هم خب طبیعتا درجه بندی های متفاوتی میتونه داشته باشه. همینطور که آب بسته به غلظت نمکش میتونه میزان شوری های متفاوتی داشته باشه. 
سوال که میگی آیا برا همه معنای یکسانی داره؟ به نظرم معنا یکسانه. ولی درک ها میتونه متفاوت باشه. هرکسی به میزان خودش ممکنه از این ابتذال خارج شده باشه. و به هر میزان خروج، نتیجتاً درکش از مطلب هم بیشتر میشه. 


آره می شناسم و اصلا از آهنگهاش و سبک خوندنش خوشم نمیاد 
یاد ارشد می افتم چون هر جمله اش رو باید ذکر منبع کنی دیگه اونم با نرم افزار منبع اندنوت اینجانب که ناز میاره و اذیت می کنه 
پاسخ:
:))
از اون لحاظ پس :d
به هر حال منبع خیلی مهمه!
درود بر شما و درود بر اندیشه خوبتان
بسیار زیبا و پر مغز مانند همیشه و در تایید شما اینکه ابتذال دو سر دارد بله - مصرف کننده نادان سبب قوت گرفتن ابتذال می شود . چند سال پیش در برنامه نظر سنجی در مورد علل مهاجرت به کشورهای اروپایی از سوی ایرانیان که از سوی یکی از تلوزیونهای آن سوی آب اجرا می شد  آقایی اهل یکی از شهرستانهای نیمه محروم با مجری برنامه تماس گرفت و گفت که این شهر بهترین شهر دنیاست و مردمی که مهاجرت می کنند همه یا پشیمان می شوند و یا افسرده شده و خودکشی میکنند و یا زندانی هستن . مردم اون کشورها هم الکی خوش هستند و ادای خوشبختی در میارن و خلاصه کلی گفت و گفت : سپس آقای مجری پرسید شما تا حالا به چه کشورهایی سفر کردید ؟ و اون آقا گفت حقیقتش من دلم نمیاد حتی بیرون از استان هم سفر کنم و چهره آقای مجری که از خنده ریسه رفت ...
بازهم سپاس از پست خوب و پرمغزتان .
در پناه مهرخدای بزرگ شاد و پیروز باشید ( آمین )
پاسخ:
درود.
میگن یکی نشسته بود از مزایا و خوبی های فلان میوه میگفت که در فلان شهر کشت میشه. بعد بهش گفتن تو خودت تا حالا این میوه رو دیدی؟ گفت نه! گفتن خوردی؟ گفت نه! گفتن دیدی کسی بخوره و این معجزه هایی که میگی براش اتفاق بیفته؟ گفت نه! حکایت این آقا هم حکایت همین مثال بالاست. :)
  
:|
پاسخ:
:)
متن عالی بود و از شما خواهشمندم کتاب مورد نظر در محتوای شماره ی یک رو معرفی کنید!
پاسخ:
بعضی قسمت های متن نقل قول از جایی بود. متاسفانه منبع براش سراغ ندارم.
مرسی بابت توضیحات عالی :)
پاسخ:
:)
سلام
اطلاعاتم زیاد شدن
سپاس
پاسخ:
سلام
خواهش میکنم!
یه وقتی که تمرکز بیشتری داشتم بیشتر در مورد این پستتون حرف میزنم ولی باید بگم همین امروز در حالیکه تو ردیف جلویی ۳ نفر با شوق و ذوق مشغول صحبت در مورد یکی از همین ابتذالیات بودن من داشتم فکر میکردم چرا هیچوقت هیچ کس اینقدر با دقت به حرفایی که پیرامون مسائل مهم زندگی زده میشه گوش نداده بعد که اومدم این پست رو خوندم از اینهمه تلاقی خوشحال شدم...کسایی که عادت به ابتذال ندارن درسته نادر و کمیاب اما امیدوار کننده هستن.
پاسخ:
خب واقعیت اینه که مردم و اطرافیان معمولا ترجیح میدن در مورد قیمت ماشین و موبایل و فلان خواننده و حواشی این شکلی صحبت کنن تا در مورد مسائل مهم زندگی. اینکه چی باعث شده به این برسیم رو نمیدونم. ولی خیلی سطحی نگر شدیم. 
بله درسته.
پاسخ:
:)
۳۱ شهریور ۹۶ ، ۱۲:۳۰ ام اسی خوشبخت
در اینکه راه هایی وجود داره شکی نیست,  اما بنده جامعه شناس و روانشناس نیستم و در نتیجه نظری نمیدم.
اما موضوع مهم اینه که ایا من نوعی میتونم این روش ها رو تو جوامع بشری امروز اجرا کنم؟ نه. چون ابزارهای قدرت دنیای امروز که قوی ترینش رسانه است دست من نیست, دست حکومت ها و دولت هاست. رسانه هایی که من بهش دسترسی دارم خیلی محدوده.
از همه بدتر اینه که تو کشور ما, الفبای اخلاق فراموش شده, ابتذال جای خود داره. خیلی راحت دروغ میگیم, غیبت میکنیم, زیرآب میزنیم و ... . میپرسی این لباس رو چند خریدی؟ میگه 150 تومن در صورتیکه میدونی 60 تومن خریده. یه نفر از جمع میره بیرون, ردپاش گم نشده پشت سرش حرف میزنن و ... . به نظرتون با این تفاسیر ما نیاز به چی داریم؟ نمیشه برای بچه 7 ساله نماز رو از نماز شب شروع کرد.
پاسخ:
همه این هایی که گفتین درست. ولی آیا این دلیلی بر دست روی دست گذاشتن ما میشه؟ میگن یکی توی ساحل دریا راه می رفت دید یه سری لاکپشت دارن از بین میرن چون نمیتونن خودشون رو به آب برسونن. یه نفر یکی یکی این لاکپشت ها رو میگرفت و می برد کنار آب و رهاشون میکرد. بهش گفتن فلانی این چه کاریه میکنی؟ نمیبینی تعدادشون چقدره؟ تا یک ماه دیگه هم تو نمیتونی اینا رو یکی یکی ببری و توی آب رها کنی. گفت درسته. من نمیتونم همه اینا رو نجات بدم. ولی میتونم این یدونه رو نجات بدم؟ خب همین بسه.
.
قسمت دوم متن تون رو واقعیت هیچ جوابی براش ندارم. فقط اون جمله آخر خیلی مثال درست و دردناکی بود.
۰۱ مهر ۹۶ ، ۲۱:۵۳ پیمان محمدی فرد
متن بسیار عالی و چالشی.
اللهم عجل لولیک الفرج.
پاسخ:
متشکرم
۰۲ مهر ۹۶ ، ۲۰:۱۴ ام اسی خوشبخت
اتفاقا من موافق دست روی دست گذاشتن نیستم که اگه بودم همین کامنت رو هم نمیزاشتم و میگفتم این بحث ها اصلا به جایی نمیرسه. منظور من دقیقا همون حرف ناجی هست, شاید بتونیم خودمون و اطرافیانمون رو نجات بدیم و تاثیر بزاریم اما نمیشه رو اکثریت تاثیر گذاشت چون اکثریت مردم تحت تاثیر رسانه های قوی تر هستن و از اونجایی که درونا کشش داریم به سمت ابتذال, قدرت این رسانه ها روز به روز بیشتر میشه.
پاسخ:
موافقم باهاتون. واقعیت قضیه اینه که ما قدرت مبارزه با رسانه رو قطعا نداریم. ولی اینکه به این خاطر دست روی دست بذاریم اشتباهه. همین که تعداد لاک پشت های بیشتری رو نجات بدیم بهترین کاره ظاهراً.
ممنونم.
موفق و موید باشین.

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">