دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

کوچزاد دیگرستان‌ها منم
ساکن آنسوترستان‌ها منم!

خان قشلاقات کوچستان منم
قله‌ی بی‌قوچ پوچستان منم!

من الفبای ادب را حمزه‌ام
از جگرخواران هند غمزه‌ام!

Error 404

شنبه, ۶ شهریور ۱۳۹۵، ۰۴:۳۷ ب.ظ
خیلی ریلکس و آروم ماشین رو پارک کردم و درش رو بستم. نشسته بود کنار جدول خیابون. میرم و کنارش می‌شینم.

 +خب کلیدا کو؟

 دست میکنم تو جیب شلوارم! 

- ای داد! کلید نیست!

ظاهرا حواسم نبوده و داخل ماشین مونده! 
بلند شدم و دست به کار میشم تا یک جوری در ماشین رو باز کنم.

+ بشین، حالا کاریه که شده! بزار بچه ها بیان موقع رفتن یک کاریش می کنیم!

بعد نیم ساعت نشستن و خیره شدن به مورچه های کنار جدول بهش میگم.

- ببین! فکر کنم یادم رفت شیشه ماشین رو بدم بالا!

 یک نگاه عاقل اندر صفیحانه میکنه! و باز خیره میشه به مورچه های کنار جدول.
پا میشم و میبینم بعله! شیشه سمت شاگرد کاملا پایین بود. در ماشین رو باز می‌کنم و شیشه رو میدم بالا و در ماشین رو می‌بندم و میام و می‌شینم کنارش! 

+ خب کو کلیدا؟

دوباره دست می‌کنم تو جیب شلوارم و می‌بینم بازهم کلید رو جا گذاشتم! 

موافقین ۷ مخالفین ۱ ۹۵/۰۶/۰۶
آقاگل ‌‌

نظرات  (۳۴)

 آقاگل ! :/
پاسخ:
تازه این یک موردش بود! سوتی های این آخر هفته من خودش یک کتاب میشه!
:/
عوارض پایان نامه است!:/
پاسخ:
نه عوارض پایان نامه نیست! عوارض شهرداری هم نیست حتی!
عوارض همون پست قبله! که گفتم به بچه ها دعا کنید.
شما هم دعا کنید.
دعا کنید حالش خوب بشه.
همین.
اصلا نگران نباشید....خدا رو شکر کنید کلیدا تو ماشینه
اگر ماشین رو گم میکردید چی؟
پاسخ:
همین دیگه! اگه یادم نمیومد شیشه ماشین پایینه شاید ماشین رو هم می بردند! :دی
حداقل اینجوری خیالمون راحت بود که درش قفله!
۰۶ شهریور ۹۵ ، ۱۶:۴۳ بهار پاتریکیان D:
خسته نباشید عرض میکنم واقعاً :|
پاسخ:
خدا قوت دلاور هم بگید روحم شاد بشه!:دی
اگه نگفته بودید قضیه رو الان با نیش باز میگفتم یحتمل عاشقید 
ولی الان که از جواب نظرا فهمیدم دلیلش و با 
لبخندم ماسیده 
فقط میتونم بگم امیدوارم همه چی رو به راه بشه 

پاسخ:
ممنونم.
گفتم که بخندید.
واقعا اگه این سوتی های من نبود شاید تو این یکی دوروزه بچه ها غمباد میگرفتن!:دی
:)

می فهمم آقاگل،من پروردگار سوتی دادنم.
پاسخ:
باید یکبار مسابقه بزاریم تو بلاگستان ببینیم کی چقدر سوتی میده! :دی

۰۶ شهریور ۹۵ ، ۱۷:۱۹ گمـــــــشده :)
فکر کردم سوتی های خودم حرف نداره. نگو بدتر از منم هست
:))
پاسخ:
تازه فک کنم از من بدترم باشه حتی! دست بالا دست بسیاره:دی
بعضی وقتا پیش میاد دیگه...
ذهن مشغوولی.. ان شاءالله  درست میشه همه چیز
پاسخ:
ممنونم.
دیگه اگه این سوتی هام نبود این چند روزه دق میکردیم یحتمل.
دلمون میگیره ها آقاگل خوب باشید.
پاسخ:
چشم. :)

/: /: چی بگم؟ نه واقعا چی بگم /: /:
پاسخ:
سکوت کنین. بخندید آروم. ولی به روی نگارنده نیارید که چقدر بی حواسه:دی
۰۶ شهریور ۹۵ ، ۱۸:۳۰ •°*”˜♫ raha ♫˜”*°•
حواس ندارینا اصلا 🙃
پاسخ:
اصلا و ابدا! :دی
این داستان :آقاگل عاشق می شود :))
چندبار یادتون افتادم مشهد.شما هم واسه ماها دعا کنید. 
دعاهامون مستجاب :)
پاسخ:
ممنون که دعامون کردید :) ^_^
زیارت قبول.

الان من حس اون پیرمرده رو دارم تو اون آگهیه . باید بگم که : منم همینطور [حالت بغض و لب های ورچیده]
از صمیم قلب آرزو می کنم هر مشکلی هست برطرف بشه .... 
پاسخ:
کدوم آگهی؟
ممنونم بابت آرزو و دعات جوون.
:)
۰۶ شهریور ۹۵ ، ۲۱:۲۷ منتظر اتفاقات خوب
این نیز بگذرد...
پاسخ:
گذشتن که می گذره امیدواریم به خیر بگذره. امیدواریم.

دمت گرم..غیر این میکردی ناراحت میشدم بخدا...قشنگ تابلوئه دادا خودمونی

پاسخ:
بعله دیگه فک کردی فقط خودت میتونی نابغه بازی در بیاری؟ :دی
بالاخره منم یک نابغه درون دارم دادا :)))
پیش میاد ر! بیخیال:)
پاسخ:
:)))

هی میگی پیر شدم هی باور نمیکنیم!!!! بفرما اینم مدرک!!!! :)))
پاسخ:
آلزایمرم شدیدا اوت کرده باور کن! :)))
میگم مدرک رو ببرید ثبت کنید. ثبت با سند برابره! :دی
به فرزند خوندگی قبولت کردیم خب!!! :)
مجید کیه؟ !!
واقعا نمیدونستم تو رادیو بلاگیا هم عضوی .... جزو اخبار گوها هستی؟!!! البته بیشتر فک کنم نوشته های طنز کار تو باشه ^_____^
پاسخ:
نه بابا من رئیس آبدارچی هستم برا بچه ها چایی میبرم کفش واکس میزنم :دی
عضویت در همین حدود هست.
برو خبری که خودت سوژه بودی رو گوش کن. حدس بزن نویسنده اش کیه:دی 

مجید؟ مجید کجا بوده؟

سلام
عالی بود کلی خندیدم
در ضمنشما رو دنبالیدم ما رو بدنبالید ممنون میشم 
پاسخ:
سلام.
همیشه بخندید ان شالله
.
حالا چهاربار برید بیاید اگه دنبال کننده خوبی بودی میسپارم بچه ها بفرستن کمیسیون بررسی بشه! اگه رأی بیاره بعد میره شورا. اگه تصویب بشه بعد بخش نامه میشه به اداره مرکزی! هیئت مدیره داخل جلسه ماهانه مطرح میکنه اگه داخل هیئت مدیره رأی بیاره بعد ارجاء داده میشه به مدیر. مدیر ارجاء میده به معاون معاون ارجاء میده به منشی منشی ارجاء میده به آبدارچی آبدارچی اگه در اون لحظه چایی دستش نباشه می دنبالدتون! 

۰۷ شهریور ۹۵ ، ۰۰:۰۱ مرتضی علیزاده
پیر شدی دیگه برادر
پاسخ:
به غیر اینکه پیر شدم حس کتلت شدن هم دارم :دی
البته پیر بودن رو که بچه ها در جریانن من خیلی وقته پیر شدم!
من درس خونده اکابرم دادا
۰۷ شهریور ۹۵ ، ۰۱:۰۸ ـــــ ققنوس ـــــ
چه حافظه ی خسته ای داری 
درود بر تو
پاسخ:
درود! :)
۰۷ شهریور ۹۵ ، ۰۱:۲۵ پریســآتیـــس (:
چه حواس ِ پرتی داری شما! :دی

ڪجا پرت شده الله ُ اعلم :))))
پاسخ:
در اعماق اقیانوس اطلس شمالی یحتمل!
دادا جان، عاشق شدیااا ;)
حالا عروسی‌تون کِی هست که برات بیاییم وسط قر بدیم؟ D:
پاسخ:
من و عشق؟
من پیرمرد سه چهارتا نوه نتیجه دارم!
این :)
http://www.tarafdari.com/sites/default/files/contents/user170200/content-image/photo_2016-08-11_08-58-05_0.jpg
پاسخ:
:دی
کلا سابقه داری شما:/ 
یه بار دیگه هم یادمه ازین ارور ها داده بودی !!
برادر من آخر چرا:دی
پاسخ:
نمیدونم دست خودم نیست! مخم عیب داره خخخ
من که شیفته ی این پروسه تائیدیه واسه دنبال شدگی شدم:))))) !


+امیدوارم حالتون خوب باشه و حال رفیقتون بهتر ، دیشب بین دعاها یادشون بودم... 
پاسخ:
:)))
پس چی فکر کردین من الکی کسی رو دنبال میکنم؟ همه شماها از این مراحل گزینش به سلامتی عبور کردین:دی
.
ممنونم.
خیلی ممنون.
از این اتفاقا زیاد افتاده طی مراحلی حتی دوستان نتوانسته خویش را کنترل کرده و وسط خیابان به سمتم حمله ور شده اند :|
پاسخ:
وسط خیابون خطرناکه ها! ماشین رد میشه! موتور رد میشه!
به تشخیص بنده این نوعی از عاشقیِ ناقصِ ناخودآگاهانه ست که فقط بخش حواس‌پرتیش بروز و ظهور خارجی پیدا کرده. دلیلش هم یحتمل اینه که طرف خیلی سریع از کنارت رد شده، نرسیدی خوب نگاش کنی! مخچه‌ت بلاتکلیف گیر کرده عاشق بشه یا نه! :دی
پاسخ:
مخچه ما بلاتکلیف موند بعد آی سیش سوخت دکتر! بردیم عوض کردیم. الان یک جنس چینی انداختن روش به درد نمیخوره!:دی
عه :|
پاسخ:
والا!
۰۷ شهریور ۹۵ ، ۱۲:۵۷ امیرحسین چگونیان
روانییییییییییییییییییییییییییییی
پاسخ:
روانی مال سه ثانیه است مهندس! :/
رد دادم عجیب!
یعنی اینجا ما با یک الزایمری حاد همسایه هستیم?
پاسخ:
با یک پیرمرد غرغروی آلزایمری که همه رو هم نصیحت میکنه در واقع!:دی
الان ذهن من درگیر بعدش شد :| چطور بازش کردید :|
پاسخ:
پراید بود راحت باز شد!

ای وای :-|||| در این موارد ما میگیم که طرف عاشق شده، شما رو نمی دونم :)))
پاسخ:
همینو میگیم ما هم:دی
البته این مورد خب عاشقی نبود. 
دلیلش چیز دیگه ای بود.

خوشحالم الان که این متن رو می خونم دوماهی از این ماجرا میگذره وگرنه سکته می کردم اون موقعی که اتفاق افتاده می خوندمش.
پاسخ:
:)))

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">