دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

این دریغاها خیال دیدن است
وز وجود نقد خود ببریدن است‌‌

غیرت حق بود و باحق چاره نیست
کو دلی کزحکم حق صدپاره نیست

مولوی

مشاعره با تصویر آواتار :)

چهارشنبه, ۱۷ آذر ۱۳۹۵، ۰۸:۲۳ ب.ظ

قرض از مزاحمت اینکه حس کردم شب طولانی در پیشه! و بدی شب های طولانی اینه که آدم حوصله‌ش سر میره! گفتم چکار کنم؟ به ذهنم رسید که بیاید مشاعره. ^_^

چه نوع مشاعره‌ای؟ 

این شکلی که تصویر آواتار نفر آخری که کامنت گذاشته‌ رو مشاهده کنید. و در وصفش شعر بگید. و بعد نفر بعدی که میاد آواتار شمارو می‌بینه و در وصف تصویر آواتار شما شعر می‌گه. و همینطوری ادامه دار....

هیچ محدودیتی هم در تعداد دفعات شرکت نیست. 

و اینکه اگه اسم شاعر رو هم در ذهن دارید ذکر کنید.





مثلا این تصویر آخرین کامنت بنده است.(هنوزم جواب ندادم خدا منو ببخشه:دی) تصویر آواتار مشخصه و بنده در وصفش این شعر به ذهنم اومد(طبیعتا سرچ کردم. وگرنه قرار نیست همه شعرارو حفظ باشیما. پس نگین من شعر بلد نیستم و اینا:دی) :


هر کسی را تاب دیدار سر زلف تو نیست

اینکه در آیینه گیسو می‌گشایی بهتر است

#فاضل_نظری



موافقین ۹ مخالفین ۰ ۹۵/۰۹/۱۷

نظرات  (۱۰۶)

۱۷ آذر ۹۵ ، ۲۰:۲۴ آقاگل ‌‌‌‌
برا شروع مجدد شعر بالا رو همینجا هم میذارم:

هر کسی را تاب دیدار سر زلف تو نیست

اینکه در آیینه گیسو می‌گشایی بهتر است

#فاضل_نظری


الان نفر بعد باید در مورد تصویر آواتار بنده شعر بگه. که یک پیرمرده. حالا شاید یک بچه هم بشه دیدش. یا حتی سبدش رو دید. 
دل خوش مشرب ما داشت جوان عالم را
شد جهان پیر، همان روز که ما پیر شدیم

برا آقاگل
قلم را آن زبان نبود که سر عشق گوید باز

ورای حد تقریر است شرح آرزومندی

+حضرت حافظ

جز صراحی و کتابم نبود یار و ندیم

تا حریفان دغا را به جهان کم بینم

اواتار من عکس نداره :|

پاسخ:
برا بی عکس ها هم شعر داریم چی فکر کردید؟ :))
دست کوچولو، پا کوچولو 
گریه نکن، بابات میاد

تا خونه ی همسایه ها
صدای گریه هات میاد

گشنه شدی؟ شیرت بدم
تشنه شدی؟ آبت بدم

خوابت میاد؟ لا لا بکن
تا من کمی تابت بدم

تق و تق و تق، در می زنن
این باباته، صداش میاد

گریه نکن تا بشنوی
صدای کفش پاش می یاد
شکوه قاسم نیا

برای آقاگل است. 
چون زلف تو ام جانا در عین پریشانی
چون باد سحرگاهم در بی سر و سامانی
رهی معیری 
برای فاطمه ...

قدر بر لوح هستی چون قلم زد

به اول حرف نام او رقم زد

برای سمیرا

۱۷ آذر ۹۵ ، ۲۰:۴۰ آقاگل ‌‌‌‌
شکیبا که گفته بودید من آواتار ندارم : 

ای آفتاب ِحُسن!‏ برون آ دَمی زِ اَبر!
کآن چهره ی مُشعشع ِ تابانم آرزوست...
"مولوی"

(اینو خارج از قوانین گذاشتم دوستان ببخشید.)
تا کسی رخ ننماید، نبرد دل ز کسی
دلبر ما، دل ما برد و به ما رخ ننمود...

برای دوستان بی آواتار:دی
لبخند تورا چند صباحیست ندیدم
یک بار دگر خانه ات آباد بگو سیب

برای پری دریایی
کودک که بودم عشق زیبا بود بالاتر از ابی
توی همان اتاق4.5متری
روی همان بالشتک های عشق
کاهو و ترشی بدصفایی داشت
برای اقاگل کودک
۱۷ آذر ۹۵ ، ۲۰:۴۳ آقاگل ‌‌‌‌
@سمیرا

میزنم عینک به چشمم درس میخوانم ولی!
پنج ساعت روی یک خط مانده ام در فکر تو...

من دست نخواهم برد الا به سر زلفت

گر دسترسی باشد یک روز به یغمایی


برای فاطمه فکر کنم تصویر پروفایلش مو هست
آقاگل بلاگر کم آوردیم بریم ازتو خیابون دست یکی دونفر بگیریم بیاریم:))

نازنینـــا ما به نــاز تــو جوانـــی داده ایم
دیگر اکنون با جوانان ناز کن، با ما چرا!؟
آقاگل
پاسخ:
پاشید برید چندتارو بیارید :))

۱۷ آذر ۹۵ ، ۲۰:۴۷ ح م کامران نیرومند
فالی از حافظ برای فاطمه ( که نمیشناسمش)
یا رب امان ده تا باز بیند// چشم محبان روی حبیبان
درج محبت بر مهر خود نیست// یا رب مبادا کام رقیبان
( غزل ۳۸۳ )
۱۷ آذر ۹۵ ، ۲۰:۵۱ آقاگل ‌‌‌‌
@کامران:

اینکه من غرق تماشای شما باشم هم 
کمتر از غرق شدن در وسط دریا نیست!


۱۷ آذر ۹۵ ، ۲۰:۵۲ ɐɹɐɓol •_•
یه توپ دارم قل قلیه سرخ و سفید و ابیه ((((((:
۱۷ آذر ۹۵ ، ۲۰:۵۵ آقاگل ‌‌‌‌
@آراگل:
الان من رو شما یک توپ قلقلی دیدی؟ :دی
.
سراپایم چمن شد بس گلِ حسرت دمید از من
چه رنگارنگ گلهایی توان هر روز چید از من!
آقای کامران 
فال برای من؟؟  :)
خیلی خوبه ممنون
با من هزار نوبت اگر دشمنی کنی
ای دوست همچنان دل من مهربان توست
برای شما :)
حالم شبیه شانه ی بیچاره ایست که
در لابه لای موی تو گم کرده راه را

اراگل
عه دکتر مهندس اینجاست
یه بار بگو منحل جان من بخندیم
:))
پاسخ:
چی شده؟
۱۷ آذر ۹۵ ، ۲۰:۵۹ رفیعه رجعتی
معمای پیچیده ای ست
موهای تاب خورده ات در میان باد...
فور فاطمه...

+ناموسا برای من شعر هست؟!:|
رنگی کنار شب 

بی حرف مرده است 

مرغی سیاه آمده از راه های دور 

می خواند از بلندی بام شب شکست 

سرمست فتح آمده از راه

۱۷ آذر ۹۵ ، ۲۱:۰۳ گمـــــــشده :)
من را به شکل آدم تنهای دیگری
تبعید کرده اند بــه دنیــای دیگری
محمد رفیعی
+با رفیعه پیدا نکردم به جاش شاعری به این نام بود
:دی
آقا گل یه ساعته دارم تلاش می کنم با چهره آبی کامنتی که به عنوان عکس تو پست گذاشتی شعر پیدا کنم و کردم بعد می خواستم ثبت کنم گفتم چرا مشخصات منو نداره
هر کار کردم پیست نشد
بعد بوقی فهمیدم باید چند قدمی بیام پایین تر
:|
پاسخ:
:))
دیر فهمیدن بهتر از هرگز نفهمیدن است:دی بر وزن دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است :)

۱۷ آذر ۹۵ ، ۲۱:۰۴ ɐɹɐɓol •_•
قلم به دست گرفتم که حرف حق بنویسم
هر انچه نتوان گفت بر ورق بنویسم
قسم به جان قلم خورده ام که نای قلم را
بدست گیرم و تا اخرین رمق بنویسم

سمیرا ^^
چون روح نداری از خودت تصویری 

داشتم سعی می نمودم برای الف شعر بسرایم ! همین قدر تونستم 😅
پاسخ:
من هرکاری کردم بفهمم اواتار شما چیه نفهمیدم راستش :/ :(
نتیجه اینکه از روی دست کامران تقلب کردم و دست به دامان حضرت حافظ شدم راستش. این بیت و این غزل اومد :)

سحرم دولت بیدار به بالین آمد
گفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد!
چون صبا گفته حافظ بشنید از بلبل
عنبر افشان به تماشای ریاحین آمد...

بازگرد ای خاطرات کودکی
بر سوار اسبهای چوبکی

خاطرات کودکی زیباترند
یادگاران کهن ماناترند
برای گمشده :)

شعرهای قشنگی نوشتین برای ما بی عکس ها .. سپاس :)
۱۷ آذر ۹۵ ، ۲۱:۰۷ آقاگل ‌‌‌‌
@رفیعه رجعتی:

به گوش ماه زمزمه کردم دوباره نام تورا
ببین شبانه چه روشن شدست آسمان خدا!

۱۷ آذر ۹۵ ، ۲۱:۰۸ رفیعه رجعتی
@ گمشده: بازم که رفیعی هست خب:دی 
دقیقا منم دشواری تورو داشدم:| از ترس ریخته شدن آبرو، دم نزدم:| =))
۱۷ آذر ۹۵ ، ۲۱:۱۰ آقاگل ‌‌‌‌
@الف:

ملکا مها نگارا صنما بتا بهارا 
متحیرم ندانم که تو خود چه نام داری! 

"سعدی"
۱۷ آذر ۹۵ ، ۲۱:۱۱ رفیعه رجعتی
@شکیبا:
آواتار خالی فقط ،امروز تصویر من است:|
با اندکی تصرف :دی
ممنون
ملکا و نگارا و بتا و الفا و اینا نیستم
خخخ
برای اواتار ابی
ابی تر از انیم که بی رنگ بمیریم
از شیشه نبودیم که از سنگ بمیریم

نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوست

چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم

۱۷ آذر ۹۵ ، ۲۱:۱۶ آقاگل ‌‌‌‌
@آقای سین

این تویی طفلی که گم کرده ست راه خانه را
می گریزد؛ هی زمین می افتد و پا می شود

گاه باید چشم بست و مثل یک کودک گریست
چیست چاره؟ لااقل آدم دلش وا می شود

برای آقا        گل:

دیدی دلا که آخر پیری و زهد و علم
با من چه کرد دیده‌ی معشوقه باز من؟ نچ نچ نچ نچ

می‌ترسم از خرابی ایمان که می‌برد
محراب ابروی تو حضور نماز من :(

هعی...
پاسخ:
آقا            گل؟! بیارم اون کلت رو؟

غرور حسنت اجازت مگر نداد آقاگل

که پرسشی نکنی سعادت شیدا را

گمشده

دور شادی بود عهد کودکی، لیکن نماند
وقت عشرت بود ایام شباب، اما گذشت
برای سین
سلام بر تو که سین سلام بر تو رسید
سلام گرد جهان گشت جز تو نپسندید
مولانا

شمع زم اهل دل اقا گل بلاگ که بود
همچو مهر از روی او روشن شبستان جهان
از هاتف اصفهانی با دستکاری!

گیتی گرفت با تو رفیعا سکون
دل ها گرفت با تو رفیعا قرار
و آن دل که رفته بود به جای دگر
از بهر بازگشتن بربست بار
از فرخی سیستانی بازم با تلخیص!

با تشکر ویژه از نرم افزار گنجور


۱۷ آذر ۹۵ ، ۲۱:۲۸ عاشق بارون ...
عمر از کف رایگانی می رود
کودکی رفت و جوانی می رود 
۱۷ آذر ۹۵ ، ۲۱:۲۸ ح م کامران نیرومند
 آفتابه لگن هفت دست!
شام و ناهار همین مشاعره است؟!
ای ول آقا گل عزیز می داداشی!
 میزنم  نقشت با صفا روی هر نقاشی!
زیر باران بیا قدم بزنیم 
حرف نشنیده ای به هم بزنیم
نو بگوییم و نو بیندیشیم 
عادت کهنه را به هم بزنیم
@ عاشق بارون 
@ شباهنگ


از سردی آغوش زمستان نمیترسم!
من اما
از مارمولک ها!
می ترسم...

کامبیز بصیر جعفر



۱۷ آذر ۹۵ ، ۲۱:۳۱ آقاگل ‌‌‌‌
@شباهنگ:

گاهی مرا "نگاه کنی" "رد شوی" بس است
آنان که بی کس اند ، به یک "در زدن" خوشند ...
حسین زحمتکش
فقط نه اینکه دل من گرفته، می‌بارم
گرفته بی تو دل ابرهای دنیا هم ...

عاشق باران
@ شکیبا **


بخور عطر و آنگه روی زیبا

دل از شادی کجا باشد شکیبا

فرو مانده ز بازیهای دلکش

در آب و آتش اندر آب و آتش



نظامی


کاش میشد بچگی را زنده کرد

کودکی شد، کودکانه گریه کرد

شعر ” قهر قهر تا قیامت” را سرود

آن قیامت، که دمی بیش نبود

فاصله با کودکی هامان چه کرد ؟

کاش میشد ، بچگانه خنده کرد .

@ آقای سین 

صبرا و زاریا

 

مصراته و تَعِز

 

خان یونس و قطیف

 

از نیل تا فرات

 

از کرخه تا دمشق

 

هرگز نمیرد آنکه دلش

 

                         زنده شد به عشق...

مهدی جهاندار

@عاشق بارون

۱۷ آذر ۹۵ ، ۲۱:۴۵ عاشق بارون ...
تو کیستی، که من اینگونه بی تو بی تابم؟
شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم 
تو چیستی، که من از موج هر تبسم تو
بسان قایق، سرگشته، روی گردابم!
@ شکیبا **
برای مهندس

دیر است که دلدار پیامی نفرستاد

ننوشت سلامی و کلامی نفرستاد

صد نامه فرستادم و آن شاه سواران

پیکی ندوانید و سلامی نفرستاد

@ سمیرا


سلام به همگی 
امشب شب شهادته برین خونه هاتون :))))
ولی اگر دوس داشتین در وصف آواتار منم شعر بگین ممنون میشم بعد برین :)

+
شهادت امام حسن عسکری (ع ) رو به همه دوستان شاعر تسلیت میگم.
ببخشید وسط کلامتون اومدم :)
پیام بازرگانی بود به مشاعره تون ادامه بدین :)
التماس دعا ...


پاسخ:
سلام به شما.
بنده هم شهادت امام حسن عسگری(ع) رو به شما تسلیت می گم. ممنونم.
شماهم مارو دعا کنید.

۱۷ آذر ۹۵ ، ۲۱:۵۱ آقاگل ‌‌‌‌
@الف:

تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم؟
شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم!
۱۷ آذر ۹۵ ، ۲۱:۵۴ آقاگل ‌‌‌‌
@واران:
این که هنوز زنده ام و جان نداده ام
تأثیر بی نظیر دعاهای مادر است...

۱۷ آذر ۹۵ ، ۲۱:۵۴ عاشق بارون ...
درد پیری را جوانی می کند درمان و بس.
آه کاین درمان نباشد در دکان هیچ کس.
@ آقاگل
@الف 
بازمیگه مهندس:/
@آقا گل بابت شعر برای ‘الف
این کیست این کیست این
این یوسف ثانیست این
۱۷ آذر ۹۵ ، ۲۲:۰۵ آقاگل ‌‌‌‌
@عاشق بارون:
بی تو نشستم در خیابان زیر باران
گویی که مجنون در بیابان زیر باران

افتاده نان خشکی از منقار زاغی
گنجشک خیسی می خورد نان زیر باران

هر کس به قدر روزی خود سهم دارد
سهم من از تو :چشم گریان زیر باران

ای کاش می شد با تو ساعتها قدم زد 
از راه آهن تا شمیران زیر باران*

با طعنه عابرها سراغت را گرفتند
آخر چه می گفتم به آنان زیر باران؟
۱۷ آذر ۹۵ ، ۲۲:۱۲ عاشق بارون ...
تن پیر گشت و آرزوی دل جوان هنوز
دل خون شد و حدیث بتان بر زبان هنوز
@آقاگل
۱۷ آذر ۹۵ ، ۲۲:۱۵ عاشق بارون ...
می نویسم تا که بگریزم ز درد وغصه هــــــــــا
می روم تا گم شوم در لابه لابه لای سایه ها 
@Samira ..
خب من که آواتار ندارم چیکار کنم؟؟؟-_______-



یاعلی...
نبسته ام به کس دل
نبسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج
رها رها رها من...


@عاشق بارون
۱۷ آذر ۹۵ ، ۲۲:۴۲ فینگیل بانو
خبرت هست که بی روی ِ تو آرامم نیست 
طاقت ِ بار ِ فراق این همه ایامم نیست 

+ سعدی اگه اشتباه نکنم :)

+ برای آشنا جان :]
چه شود به چهره ی زرد من،خبری برای خدا کنی
که اگر کنی همه دردِ من،به یکی نظاره دوا کنی :)


@فینگیل بانو جان
خیلی ناراحت میشم اگه با عکس پروف من شعر نگین /-:
پاسخ:
قوانین این بود که با عکس آواتار بقیه شعر بگید. و بعد هر نفر با آخرین عکس شعر بگه. شما هم اون بالا بودید فکر کنم یکی دوتا شعر با عکس آواتارتون دوستان نوشتن. 
۱۷ آذر ۹۵ ، ۲۳:۱۰ آقاگل ‌‌‌‌
@آشنا

ما محرمان خلوت انسیم غم مخور
با یار آشنا سخن آشنا بگو
#حافظ
گر دیگرت بر آن درِ دولت گذر بود
بعد از ادای خدمت و عرض دعابگو
هرچند ما بدیم،تو مارا بدان مگیر
شاهانه ماجرای گناه گدا بگو...

@آقاگل


نمیدونم چرا ذهنم گفت فقط این دوتا بیتو بگم :)


یاعلی...

تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی

گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش


@آشنا . . .

۱۷ آذر ۹۵ ، ۲۳:۵۴ گمـــــــشده :)
پسر پسر شیطونه
لُپش قرمز و نازه
چشماش چقدر خوشگله
کار می کنه می خنده
@آقای سین
:))
سربچرخان ازهوا سرشار شو قدری بخند
دینِ من باخنده گرمِ تو کامل می شود


@گمــــــــــشده :)

یاعلی...
۱۸ آذر ۹۵ ، ۰۰:۳۳ اسپریچو ツ
به تن مقصرم از دولت ملازمتت
ولی خلاصه جان خاک استان توست

@اشنا

البته ربطی به اواتار نداره، از این بیت خوشم اومده :|
در دنیای وارونه من ( اسپریچو) 
پرستوها در آن سوی سرزمین دور 
سکنی گزیدند
و من در این سو 
کوچ فصل ها را به نظاره نشسته ام :) 
۱۸ آذر ۹۵ ، ۰۰:۵۶ آقاگل ‌‌‌‌
@آوا:

هزار گرگ اگر در کمین گل باشند 
هزار سال به عطرش نمیرسد زخمی! 
#رضا_احسانپور
@ آقا گل 

کچلا ذکر تو گویم که از سلمونی جدایی
توی این دوره زمونه ، باسه خود یه پا خدایی  
.
.
شعر کپی :) 
۱۸ آذر ۹۵ ، ۰۱:۳۰ عاشق بارون ...
لبخند بزن خنده گل دیدنی تر است
 اینگونه تماشای تو یک چیز دیگر است (الهه صابر)
 @pary daryay

باران که ببارد
از دست چتر ها
کاری بر نمی آید...

ما اتفاقی هستیم
که افتاده ایم!

#نصرت_رحمانی
بر سرش چتر گرفتم 
دیدم
اوخودش باران است:)
نمیدونم از کی... 

مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو
یادم از کشته ی خویش آمد و هنگام درو

برای ماه نو
۱۸ آذر ۹۵ ، ۰۲:۰۵ مجتبی مطوری
@خودم😃
به رهی دیدم برگ خزان
پمرده ز بیداد زمان 
کز شاخه جدا بود(:
@اَسی

ببعی میگه بع بع
دنبه داری
؟ نه نه
 پس چرا می گی بع بع؟

محض فان :))
یعنی شک نداشتم این شعر رو میگن :////////
@اَسی
اول دنبال شعر شان د شیپ میگشتم ک پیدا نشد لذا اینو گذاشتم :)) اصن یادمم نی شعر داشت یا نه فقط صرفا چون یادش افتادم سرچ کردم ببینم هس یا نه :))
حالا قیافه رو چرا کج میکنی؟ گذاشتم بخندی :/
خب بیا یه شعر نو (الکی) :دی خودم همین الان با قلب سفید اواتارت برات سرودم بلکم با این حال کنی:

قلبم سپید شد
در انتظار امدنت
برف ها هر که را منتظر ببینند
تنهایش نمیگذارند

یا

قلبم سپید شده بود
برف ها در دلم تلنبار
امدی و ز امدنت
بهمن به پا شد،
در دل بهار فرو رفت

و یا و یا و یاهای دیگر

Waaaaw!!!
خیلی هم زیبا!!!
ممنونم...

یهمن و برف رو بخاطر شکل ببعی گفتین؟ :)
۱۸ آذر ۹۵ ، ۰۳:۳۸ آقاگل ‌‌‌‌
@اسی:

فدای جان تو گر من فدا شوم چه شود
برای عید بود گوسفند قربانی

#سعدی
@اقا گل

با پوزش از سهراب سپهری :|

سبدی ساخت
اقا گل را انداخت در ان
دور کردش از این خاک مزرعه ی گندم

 ینی مثلا از زبون گندم گفته شده

قانونی نبود ک نمیشه شعرا رو عوض کرد :-"

@اَسی

امم  نه راستش، برف رو از این شعر ایده گرفتم

آسمان
 سفید
 خاک هم
 سفید
 قله ی سیاه کوه ها
سفید
قلب ها
سفید
 سایه ها
سیاه... نه
 سفید
کفتران
سفید
 آشیانه هایشان
 سفید
فصل ، فصل نو
ماه دی رسید

زهرا کرمی

و خوشحالم این دفعه خوشت اومد :))

@آقاگل مرسی :)
بسی مفیوض شدیم ^_^

@فوفانو
چه قشنگ!
نه خوب بود :)
آواتارم که عکس خودمه که توی آب حوضی که صد ساله عوض نشده افتاده ! 
کلی خلاقیت به خرج دادم‌واسه عکس آواتارم ها 😅
لحظه ای چند بر این آب نظر کن 
آب آیینه ی عشق گذران است 
تو کا امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا که دلت با دگران است

*چقدرررر پیشنهاد خوب و جذاب و خلاقانه ای بووود ^_^
۱۸ آذر ۹۵ ، ۱۲:۲۸ آقاگل ‌‌‌‌
@خانومی:
فاضل در وصف عکسی که توی آب و بخصوص حوض افتاده باشه میگه :

مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست!
۱۸ آذر ۹۵ ، ۱۲:۲۹ آقاگل ‌‌‌‌
@انگور

القصه همین فلسفه عینک دودی ست
تا سیر تماشا بکنم رد شدنت را!
@آقاگل


یاد دارم کودکی بودم خرد
با صدای گرم مادر
هر صبحدم
در میان بستری نرم و تمیز
می گشودم چشم بر نور سفید
می گشودم دل بر نور امید
یاد دارم سفره خانه ما
بوی سنت می داد
داخل خانه ما
جلوه ای زیبا داشت
از زن ایرانی
جلوه ای از یک شمع
ذره ذره می سوخت
و نداشت پرو ایی
که به آخر برسد


+یاد محبتای مادرانه من بیافت حالا!!!! :))
ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه 
ما کجاییم در این بحر تفکر، تو کجایی؟ 
سعدی 

@گندم بانو 

+پیشنهاد جالبی بود
گل در بر و می در کف و معشوق به کام است :)

@لادن ...
بیش از این دیوانه هارا محو لبخندت نکن
گونه ات با این وجاهت،چال می خواهد چه کار...؟
@گندم بانو

بر این رواق زبر جد نوشته اند به زر
   که جز نکویی اهل کرم نخواهد ماند
@سلوچ
قلمم راست بایست همگی گوش به فرمان قلم
نظم بگیرید  مودب باشید 
صاحب شعر عزیزی است به نام مادر...
Samira
شکست آخر سکوت خانه ی من
کسی در می زند ، عشق است شاید

Yasna sadat

قلم به دست گرفتم که حرف حق بنویسم

هر آنچه نتوان گفت بر ورق بنویسم

قسم به جان قلم خورده ام که نای قلم را

به دست گیرم و تا آخرین رمق بنویسم

@سمیرا 

۱۸ آذر ۹۵ ، ۱۹:۰۴ عاشق بارون ...

چقدر شبیه مادرم شده ام

چرا نمی شناسی ام ؟!

چرا نمی شناسمت ؟

می دانم که مرا نمی شنوی

و من این‌را از سیبی که از دستت افتاد ؛ فهمیدم

(حسین پناهی)


@ شکیبا **

باران نام دیگر تو بود
به شهرکه می امدی 
هوا از بوی خوش پر میشد
 و خیابان  پر از از ازدحام نگاه و ماشین ها...

از خانه بیرون میزنم اما کجا امشب!

شاید تو می خواهی مرا در کوچه ها امشب!

 

پشت ستون سایه ها روی درخت شب

می جویم اما نیستی در هیچ جا امشب

 

می دانم آری نیستی اما نمی دانم

بیهوده می گردم به دنبالت چرا امشب؟

 

هر شب تو را بی جستجو می یافتم اما

نگذاشت بی خوابی به دست آرم تو را امشب

 

ها ... سایه ای دیدم! شبیه ات نیست اما حیف!

ای کاش می دیدم به چشمانم خطا امشب

 

هر شب صدای پای تو می آمد از هر چیز

حتا ز برگی هم نمی آید صدا امشب

 

امشب ز پشت ابرها بیرون نیامد ماه

بشکن قرق را ماه من، بیرون بیا امشب

 

گشتم تمام کوچه ها را یک نفس هم نیست

شاید که بخشیدند دنیا را به ما امشب

 

طاقت نمی آرم تو که می دانی از دیشب

باید چه رنجی برده باشم بی تو تا امشب

 

ای ماجرای شعر و شب های جنون من

آخر چگونه سر کنم بی ماجرا امشب؟

@yasna sadat

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست
بگشای لب که قند فراوانم آرزوست

@ شکیبا
۱۸ آذر ۹۵ ، ۲۱:۰۷ اسپریچو ツ
@بارون

بودنت هنوز مثل بارونه
تازه و خنک و ناز و ارومه

+با لحن مرجان فرساد:دی 
۱۸ آذر ۹۵ ، ۲۱:۰۸ اسپریچو ツ
همچنین مغسی اوا :دی
۱۸ آذر ۹۵ ، ۲۱:۴۵ آقاگل ‌‌‌‌
@اسپریچو:

برعکس می گردم طواف خانه ات را 
دیوانه ها آدم به آدم فرق دارند !

هرچند پیر و خسته دل و ناتوان شدم
هرگه که یاد روی تو کردم جوان شدم

حافظ عزیز


حیف که من نبودم.. چه کار خوبی بود
۱۸ آذر ۹۵ ، ۲۲:۳۸ آقاگل ‌‌‌‌
@خور شید

من عکس آواتار شما رو هر وقت میبینم یاد این شعر میفتم :)

دنیا...
جای خوبی برای شاعر شدن نیست!
اینبار که برگردم، درخت می شوم!!

۱۸ آذر ۹۵ ، ۲۲:۴۳ ح م کامران نیرومند
آب را ابر کردی ای خورشید
بنازم نور گرمابخش پر امید
ببارید ابر باران زیبا بخش 
شست و برده هر نازیبا نقش
جوانی از پیری ات شکل گرفت
 خدا را شکر که خورشید هیچ ز یادم نرفت.

 برای خورشید
چه خوب بود.. ممنون :)
یا سرخی سیب تو از ان جاذبه افتاد
یا در سر من پرسش فرزانه شدن بود:))
@ خورشید
همیشه از مشاعره میترسیدم... نمیدونم چرا:|

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">