دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

آید بهار و پیرهن بیشه نو شود
زیباتر آن
که در سرت
اندیشه نو شود...

تذکرة الأولیاء-پنج

شنبه, ۱۸ دی ۱۳۹۵، ۰۲:۰۳ ق.ظ

و گفت: «سه چیز از عقد1 توحید است: خوف2 و رجا3 و محبت؛

زیادَتیِ4 خوف از ترک گناه است به سبب وَعِیدِ دیدن5؛

و زیادَتیِ رجا از عمل صالح بود به سبب وَعدِه دیدن6؛

و زیادَتیِ محبت از بسیاریِ ذکر بود به سبب منتِ دیدن.

پس خایِف7 هیچ نیاساید از هَرب8 و راجی9 هیچ نیاساید از طلب،

و محب هیچ نیاساید از طرب10.

پس خوف ناری11 منور است و رجا نوری منور و محبت نورالانوار است.»



...و گفت: «صاحب استقامت باش نه صاحب کرامت، که نفس تو کرامت خواهد و خدای استقامت!» 


"تذکرة الأولیاء"

"ذکر ابوعلی جوزجانی قدس الله"



1-عهد و پیمان؛ 2-ترس؛ 3-امید؛ 4- افزایش زیاد شدن؛ 5-وعده شر، وعده عذاب؛
 6-وعده نیکو،وعده پاداش؛ 7-ترسیده،ترسان؛ 8-فرار کردن،گریختن؛ 9-امیدوار؛
10-شادی،شادمانی؛ 11-آتش

نظرات  (۱۲)

۱۸ دی ۹۵ ، ۱۱:۲۲ گلبول سفید
جوزجان کجاست؟! O_o

مفهوم جمله ی آخر رو نگرفتم، ممکنه توضیح بدین؟ ممنون! :)
پاسخ:
ظاهرا در افغانستان کنونی هست.
.
جمله آخر یک طورهایی نصیحت به شاگردها و مریدهاش بوده، میگه به دنبال کرامت نباشید. این نفس تونه که به دنبال کرامته. خدا از شما استقامت در برابر نفس رو می خواد.

چقدر شبیه متن‌هایی بود که واسه امتحان میدن که به نثر روان بنویسیم :)))
پاسخ:
:))
اونا که معمولا از گلستان بودن. ساده میدادن که راحت بنویسی.

۱۸ دی ۹۵ ، ۱۱:۴۰ سِناتور تِد
زیر نویس فارسیش کو؟ ;))
+ خب به نثر روانش رو مینوشتی دیگه آقاگل جان! مغزمون پوکید همین اول امتحانا!
پاسخ:
برخی کلمات رو آخر مطلب معناشون رو نوشتم. فکر کنم کافی باشه برا فهم متن. 
اصلا حسش به اینه که اصل متن رو بخونید. 

یه درصد فک کن من حوصله‌م شده باشه هی بیام پایین معنی کلمه‌ها رو خونده باشم!!!! :))))
پاسخ:
:))
دیگه اگه فهمیدی چی گفته که نیاز به اون معنی ها نداره. اگه نه خب اون کلمه های آخر متن به درد میخوره.

۱۸ دی ۹۵ ، ۱۱:۵۰ پرستو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
سالهاست نیت کردم تذکره اولیا رو بخونم، اما در حد همون نیت باقی مونده. شما نیت من رو داری به عمل نزدیک میکنی، خداوند تو را خیر دهاد. :)
پاسخ:
:))
نیت رو به عمل تبدیل کنید. :))
خدا شما را اجر بسیار دهاد.

چه جمله‌بندی‌ای هم کردم!!!! :)))
پاسخ:
:))
متن قدیمی خوندی رو جمله بندیت تاثیر گذاشته!:دی

چقدر خوووب بود که صاحب استقامت باش نه صاحب کرامت و بقیه اش...
پاسخ:
ممنون.

سلام آقاگل جان.درین چند ماهی که در فضای بیان نبوده ایم بر شما چون شده است؟؟؟فضای وبلاگ همایونی تان پر از مشک ختن و عطر شعرا شده است.
آیا شما منقلبون شده اید؟😛😛😛
پاسخ:
یا حبیبی، چرا من شمارو نشناختم؟ در صورتی که شما من رو میشناسی؟ و آیا این درسته؟
انسان پیوسته در حال تغییره! :)
چندوقتیه زدید تو کار ادبیات کهن:دی
پاسخ:
:))
بهتر از دروس مهندسیه خب!

۱۸ دی ۹۵ ، ۲۳:۵۱ شادوَرد __
تابستون ذکر ایشون رو خوندم، تا چند روز نابودِ نابود بودم...الان باز نابودِ نابود شدم...
پاسخ:
:)
اصلا تذکره الولیا که میخونی بعضی وقتا میگی ما کجاییم اینا کجا؟
یک حس غریبی داره.
ایهاالآقاگل.
چندماهی میشد که نبودیم و این چنین شد که شد.
فلذا در روزهای آتی بیشتر پست میگذاریم تا جز فراموش شدگان نباشیم.
بنده محیا هستم.😆
پاسخ:
:))
عجب!
و باز من نمیشناسمتون که! درست که معرفی نمیکنین که. :دی
میگه من محیا هستم. به قول یک بنده خدایی از کرامات شیخ ماچه عجب دست خویش باز کرد و گفت وجب! از کرامات شیخ ما این است خربزه را خورد و گفت شیرین است مثل قند! :)))

آقا گل عزیز اصن من شخصیت جدید وبلاگت...
فلذا گیر نده به ما...😂😂
پاسخ:
گیر ندادم که. :))
شما خودتون گفتید قدیما منم گفتم کدوم قدیما؟ 
شما که خواننده قدیم هستید که یقین میدونین من آلزایمر دارم! :دی

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">