دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

این دریغاها خیال دیدن است
وز وجود نقد خود ببریدن است‌‌

غیرت حق بود و باحق چاره نیست
کو دلی کزحکم حق صدپاره نیست

مولوی

سی سحر سی دقیقه با کتاب سحرگاه شانزدهم

يكشنبه, ۲۱ خرداد ۱۳۹۶، ۰۴:۴۵ ق.ظ

نقل است که او را بر کسی مالی بود و در محلت آن شخص شاگردی از آن امام وفات کرد. امام به نماز او رفت. آفتابی عظیم بود و در آن جا هیچ سایه نبود الا دیواری که از آن مرد بود که مال به امام می‌بایست داد. مردمان گفتند: در این سایه ساعتی بنشین.

گفت:

مرا برصاحب این دیوار مالی است. روا نباشد که از دیوار او تمتعی به من رسد. که پیغمبر فرموده است کل قرض جر منفعه فهو ربوا. اگر منفعتی گیرم ربا باشد.

*****


نقل است که روزی می‌گذشت. کودکی را دید که در گل مانده بود.

گفت: گوش دار تا نیفتی.

کودک گفت: افتادن من سهل است. اگر بیفتم تنها باشم. اما تو گوش دار که اگر پای تو بلغزد همه مسلمانان که از پس تو درآیند بلغزند و برخاستن همه دشوار بود.

امام از حذاقت آن کودک عجب آمد و در حال بگریست و با اصحاب گفت: زینهار اگر شما را در مسئله‌ای چیزی ظاهر شود و دلیلی روشنتر نماید، در آن متابعت من مکنید. 

تذکرةالأولیاء 

ذکر امام ابوحنیفه رضی الله عنه



مناجات رمضانیه


خدایا!

کاش بیمارستان‌ها

بخش کودکان سرطانی نداشت...

همین.


#بیت

تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد

وجود نازکت آزرده گزند مباد...


س.ن:

دایره روابط اجتماعی اشخاص چیزی است شبیه مدل اتمی کوانتومی. که فرد در مرکزیت نقش هسته را دارد و دوستان و آشنایان در نقش الکترون‌ها هستند. الکترون‌ها(دوستان و آشنایان) در لایه‌های الکترون-ظرفیتی متفاوت قرار می‌گیرند و هرچه روابط دوستانه صمیمیت بیشتری را شامل شود به هسته نزدیکتر خواهند بود. و هرچه این صمیمیت کمتر باشد در حلقه‌های الکترونی بعدی قرار خواهند گرفت. تعداد الکترون‌هایی که در حلقه‌های اول و دوم قرار می‌گیرند بسیار کمتر از الکترون‌هایی است که در حلقه‌های بعدی خواهند بود. باری، همه این‌ها را گفتم تا برسم به این نکته، در نهایت ادب و احترام و در اوج صمیمیت قصد دارم این پست را تقدیم کنم به سه تن از دوستانم که در  این مدل اتمی در مجاورت هسته قرار می‌گیرند و طی این سال‌ها صمیمیتی خاص با آن‌ها داشته و دارم( و خواهم داشت به لطف خدا.) یک مترسک خوش قلب، علی آقای گوهری عزیز، و گندوم بانوی شیرازی الاصل مهربان.

 

نظرات  (۱۴)

اون کودک تو حکایت دومی احتمالا از اجداد من بوده که به اونجا کوچ کرده بودن:)))
این حجم از نیزهوشی و زیرکی و اینا اتفاقی نیست:)))
یاعلی
پاسخ:
:))
عجب عجب
۲۱ خرداد ۹۶ ، ۰۵:۲۵ اسمارتیز :)
خب باید اعتراف کنم اولی رو  نفهمیدم😕  دی:

* تحلیل روابط اجتماعی بر اساس مدل کوانتومی، تحلیل جالب‌انگیز‌ناکی بود=)
پاسخ:
اولی میگه به یک نفری یک پولی قرض داده بوده. بعد توی همون محله یک نفر میمیره و شیخ میره برای نماز و همه جا آفتاب بوده. به غیر از گوشه یک دیواری که متعلق به اون شخصی بوده که شیخ بهش پول قرض داده. مردم بهش میگن شیخنا بیا زیر این سایه بشین. بهشون میگه نه! من چون پولی به این شخص قرض دادم اگر در سایه دیوارش بشینم شبهه ایجاد میشه که من نفعی از این پول بردم و این حکم ربا رو داره!!!
دیگه حالا مقایسه کن با هرچیزی که خواستی! ما کجا هستیم! شیخ کجا بوده.
قربونت بشم دادا جان ^_^
پاسخ:
ارادتمند :))
اوهوم.
کاش بخش کودکان سرطانی نداشت
با اینکه خوشحالن همیشه
ولی یه غم خاصی اونجا جریان داره
رو دیوار ها
رو صورت بچه ها
خیلی بده:(
پاسخ:
خیلی بده. :(
دوستی هاتون پایدار :)
دیدین همون روزهای اول گفتم این تقدیم کردن پست خیلی خوب و جذابه :)
اعتراف میکنم حکایت ها رو تو کانال میخونم ولی اینجا بهتر میچسبه با توجه به کامنتا و تقدیم کردنه :)
پاسخ:
:))
ممنون
به خدا فهم متن بالاییه راحت تر از درک این ماجرای حلقه های اول و دوم و الکترون ها بود واسه من :)
زیر دیپلم حرف بزن آقاگل :)
پاسخ:
الان اگه بخوام توضیحش بدم خیلی سخت میشه. فرض کن یک نقطه وسط داریم. حالا هفت سری حلقه دایره ای دور این نقطه بکش. و سعی کن کم کم شعاع دایره ها رو زیاد کنی. اون نقطه وسط منم. کسایی که روی حلقه اول هستند نزدیک ترین دوستام هستن که به مرکز هم نزدیکن. روی حلقه دوم یک سری دوست دیگه هست که باز بهم نزدیک هستنا ولی نسبت به اولیا کمتر. روی حلقه سوم هم همینطور. هرچی از مرکز دور میشی تعداد افراد توی حلقه زیادتر میشه ولی نسبت دوستی کمتر.

فهمیدید دیگه :)) 
۲۱ خرداد ۹۶ ، ۱۱:۴۰ دچـــــ ــــــار
احتمالا امام از محله ی شیعه ها عبور میکردن :)
پاسخ:
:))
نکته بینیا سید :D

دوستیتون مستدام
پاسخ:
ممنون :)
اولی خیلی سوال برانگیزه اگر بخوایم با جامعه ی کنونی مقایسش کنیم !؟

دومی هم خیلی باحال بود ولی :دی
پاسخ:
آره. فکر کن طرف زیر سایه دیوار فردی که بهش پول قرض داده نمیشینه که مبادا حکم ربا داشته باشه!!! و نفعی بهش برسه
.

:))
ادغام یک نظریه علمی و اجتماعی خیلی جالب بود. در این راستا سوال پیش میاد پس اوربیتال چی شد این وسط. و از اونجا که اوربیتال جاییه اطراف هسته که احتمال حضور الکترون در اون منطقه زیاده اگه بقول شما الکترونها دوستا و آشنایان باشن پس طبیعتا توی اون ناحیه بیشترن البته نه همه. اصن آقاگل کاش آدما نهایت میشدن مثل اوربیتال اس و پی که دایره ای و نهایت دمبلی شکلن. همون قدر ساده بودن. اما متاسفانه خیلیا میشن مثل اوربیتالهای دی و اف و بدلیل پیچیدگی های این افراد هیچ جوره نمیشه درک کرد و فهمید چجور آدمایی هستن.
پاسخ:
اوربیتال ها رو هم میشه بررسی کرد. ولی اوربیتال برا مدل ساختار لوئیسه. مدل کوانتومی دیگه بحث اوربیتال مطرح نبود داخلش. تازه میشه بیشتر هم بسطش داد. داخل مدل کوانتومی میگیم گاهی وقتا یک االکترون میتونه انرژی دریافت کنه و به حلقه های بعد بره. دوستی ها هم همین شکلیه. بعضی دوستا ممکنه کم کم به حلقه های نزدیک تر هسته برسن. و همچنین ممکنه یک اتفاقی بیفته که اون دوست از حلقه نزدیک به حلقه دورتر بره. :))

نظریه اوربیتال ها هم جالب میشه. اوربیتال های اس ساده و یک رو هستن. اوربیتال های پی یک کم روابطشون پیچیده است. اوربیتال های دی و اف رو ولی نمیشه به این سادگی شناخت. پیچیده و غیر قابل درک هستن.

۲۱ خرداد ۹۶ ، ۱۶:۱۹ آقای سر به هوا ...
و یه تقدیر هم از آقای سر به هوا که در هسته قرار دارن :دی
پاسخ:
مسعود جان شما که تاج سری :))
سلام

ربا
بگذریم! :|

فک کنم مورد دوم منظورش این بود ک تو خیابون اینقدر با گوشی کار نکنین! میفتینا! :دی

الهی آمین
پاسخ:
سلام.
دقیقا ربا! و بعد ببین چه جهان بینی عجیبی داشته. و ما کجاییم!
.
:))
ممکنه :D

آمین
هاااااا 
الان دیگه فهمیدم آقاگل 
می تونی بالای فوق لیسانس حرف بزنی دیگه :)))))
پاسخ:
خواهش :))
۲۳ خرداد ۹۶ ، ۱۴:۱۴ آقای سر به هوا ...
خاک زیر بغلتم :دی
پاسخ:
زنجیر چرختم. :)

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">