دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب


مورد اول، در پاسخ به دعوت وبلاگ زاویه زیست، و چالش مساحت زیست از وبلاگ آقای غمی:

این مکان دقیقاً مساحتی است که در اختیار بنده است! قبل از دانشگاه اتاق خودم رو داشتم. ولی بعد از دانشگاه اتاق توسط برادران ثبت و ضبط شد و این بنده نگارنده تبعید شدم به این گوشه از هال، این کمد مثل کمد آقای ووپی میمونه تو کارتون تنسی تاکسیدو (که اگر یادتون نمیاد مقصرش من نیستم و خودتون دهه هشتادی هستید.) و دقیقاً هرچیزی که اراده کنید رو من از داخل همین کمد براتون پیدا می‌کنم. از جون آدمیزاد تا خودکار و فلش و هندزفری و هدفون و کتاب و تقویم و کاغذ باطله و قبض برق و آب و چسب و میخ و پیچ و چکش و آچار و پیچ گوشتی و انبردست حتی! در کل چیز عجیبی هستش! هیچ‌ وقت هم پر نمیشه. عروسک رو هم که قبلا دیدید. همین. مختصر و مفید.


مورد دوم، کمی تا قسمتی کاملاً جدی تر:


شاید از جنگ نزدیک 3 دهه گذشته باشه. ولی برای من که هر روز توی خونه حسش می‌کنم جنگ هیچوقت تموم نمیشه. من هم مثل شما ساکن همین کشورم. من هم دیشب وقتی جواب گستاخی چهارتا جوجه تکفیری رو با اقتدار دادیم حس غرور کردم. برخلاف انتظارتون عقاید چپ و چیپ و روشنفکری هم ندارم! منبع خبریم هم نه بی بی سیه! و نه حتی بیست و سی! (جهانی که از سر تا تهش جنگ و خونریزی و کودک کشی باشه دنبال کردن اخبارش جزء بیهوده ترین کارهای ممکنه.) ولی نمی‌تونم ثانیه‌ای به جنگ و عواقب خانمان سوزش فکر نکنم. منی که پدرم جانباز شیمیایی جنگه.منی که پدرم برخلاف خیلی‌های دیگه ( که نمیگم حقشون نبوده‌ها. بوده. برای 90 درصدشون بیشتر از این هم حقشون هست.) از جنگ فقط یک اعصاب خراب و سر دردهای همیشگی نسیبش شده. به قول عباس آژانس شیشه‌ای که می‌گفت: مو سر زِمین بودُم با تراکتور. بعد جنگم رفتُم سر همو زمین، بی تراکتور. این جنس رزمنده‌ها و عباس‌ها تو این مملکت کم نیستند. رزمنده‌هایی که از کل جنگ فقط یکی دوتا یادگاری با خودشون دارن. 

داشتم می‌گفتم. منی که هر روز این جنگ رو از نزدیک دارم حس می‌کنم حق دارم که ازش وحشت داشته باشم. حق دارم که بترسم از هرچی تکه آهن آدم خواره. بترسم از سیاهی، بترسم از ظلمت، بترسم از هر صدایی که یک کم بلندتر از حالت معمول باشه. بترسم از نوامیسی که به تاراج میره. بترسم از کشته شدن بچه‌هایی که هنوز چیزی از زندگی نفهمیدن، بترسم از جنگی که مثل یک سگ هاره و هرکسی که سر راهش باشه تیکه پاره می‌کنه.حق دارم که بترسم. حق دارم.

حالا باز اگر دوست دارید بیایید پیام خصوصی بفرستید که تو یک روشنفکر احمقی! تو نمی‌فهمی! (و موردای +18 دیگه‌ای که من با هشتاد سال سن خجالت می‌کشم که حتی می‌خونمشون!) هیچ ایرادی ندارد. راحت باشید. خداقوت. یاعلی.

موافقین ۱۵ مخالفین ۱ ۹۶/۰۳/۲۹
آقاگل ‌‌

خود نوشت نگاری

نظرات  (۴۴)

چه تمیز و مرتب :))
من مساحت زندگی م رو تا پنجشنبه ارائه میدم :)))
پاسخ:
:))
ظاهرش مرتبه! داخلش خر با پالونش گم میشه :d

اگه مجبور بشیم چی؟ 
البته که ما نمیفهنیم جانباز یعنیچی شیمیایی یعنی چی 
پاسخ:
اگه مجبور بشیم جا داه اضافه کنم همین منی که از این تکه آهن های آدم خوار میترسم در صف اولم. مثل همه جوون های دیگه این مملکت.
.
من هم نمیفهمم. من هم نمیفهمم یعنی چی. با اینکه هر روز دارم باهاش زندگی میکنم. ولی درد واقعی رو من نمیکشم و نمیفهمم.
لطفا قدر گوشه هالتون رو بدونید، همین :)
کل خاطراتی که از جنگ شنیدم رو پارسال در یک شب فهمیدم، شبی که به من و کشورم مستقیم ربطی نداشت. شبی که ارمنستان و آذربایجان هم رو میکوبیدن و صدای بمب هاشون پنجره هامون رو میلرزوند، حالا این لرزش همراه بشه با به خطر افتادن جان، مال، ناموس و وطنمون وحشت داره، واقعا وحشت داره.
پاسخ:
:))
فعلا که باید بدونیم قدرش رو. چاره ای نداریم.
.
جنگ وحشت آور تر از اون چیزیه که فکر میکنیم. بعضیا از جنگ فقط اردوی آمادگی دفاعی دوم دبیرستان و 10تا تیر کلاشینکفش رو میدونن. 
+ سپاس از شرکتتون.
+ خداییش من دهه هشتادی نیستم ولی دیگه کمد یارو یادم نمیاد :))
+ آخه واقعا چرا باید موجودی از جنگ خوشش بیاد؟ 
پاسخ:
ارادتمند :)
+ غیر ممکنه تنسی تاکسیدو دیده باشی و کمد اقای ووپی یادت نباشه. اینا هرچی سوال داشتن میرفتن سراغ ووپی که از تو کمدش یک سری چیزا در بیاره بهشون توضیح بده. :)
.
+نمیدونم. نمیدونم. نمیدونم.

چقددر دنجه مساحت زیستتون :)

جنگ :( حتی اسمشم وحشتناکه و لرزه به تن می‌ندازه :(
حتی یه لحظه هم نمی‌تونم تصور کنم ایران ِ درگیر جنگ رو
پاسخ:
قابل شما رو نداره. مثل پیرمردا نشستیم کنج خونه :)

اعتراف می‌کنم تنها چیزی که از تنسی تاکسیدو یادمه اون صدای خاص و هپل چاملیه :))) 
پاسخ:
:))
چاملی. یاش افتادم. خنده ام گرفت. حیفه اینا رو دیگه پخش نمیکنن.
آقاگل ❤
پاسخ:
:))

کثیف‌ترین اختراع بشر همین جنگه...
پاسخ:
آره موافقم باهات.
جدا از زاویه زیست ساده و دوست داشتنیتون...

مطلب دوم خط اول من خیلی ناراحت شدم آقاگل..خدا پدر عزیزتون و براتون حفظ کنه

+جهانی را تصور کن، بدون نفرت و باروت
بدون ظلم خود کامه، بدون وحشت و تابوت
جهانی را تصور کن، پر از لبخند و آزادی
لبالب از گل و بوسه، پر از تکرار آبادی
پاسخ:
ممنونم. خیلی.
.
+کسی آقای عالم نیست برابر با هم اند مردم...
دست شما درد نکنه آقاگل پیوستی به این چالش.
ولی خداییش خیلی مظلومی :((
البته دارم به اینم فکر می کنم که چطور یعنی ممکنه وسایل یه نفر تو یه همچین کمد کوچیکی جمع شه. خداییش من دو اتاق رو به صورت نیمه نصفه از آن خودم کردمو تازه همشم دارم غر میزنم که من چرا باید اینجوری زندگی کنم. 
البته حق دارم.
من فکر می کنم باید یه کمپین برای برگردوندن اتاق از دست برادران به شما داشته باشیم. هر چی نباشه شما آقاگل ملتی
اصن دلم گرفت :((((
پاسخ:
خواهش میکنم :))
آره من خیلی مظلوم نمام. :(
حالا همه وسایل نه. ولی ضروریات دقیقا تو همین کمده. بقیه وسایلم تو اتاق برادرا پخش و پلاست معمولا :))

خفته‌ها! زنگ چیز خوبی نیست
شیشه‌ها! سنگ چیز خوبی نیست
وصله‌ها را به من بچسبانید
به شما انگ چیز خوبی نیست
های! عاشق نشو نمی‌دانی
که دلِ تنگ چیز خوبی نیست
کری از پیش یک سه تار گذشت
گفت: آهنگ چیز خوبی نیست
گفته بودی شهید یعنی چه
پسرم جنگ چیز خوبی نیست...


دکتر اللهیاری
پاسخ:
چقدر خوب بود این شعر شباهنگ.
ممنونم.

عروسکه قصه داره؟ :)
ولی به نظرم من تا حدی باید اخبار دنیا رو دنبال کنم چون میخوام منتظر مهدی باشم
البته امیدوارم باشم و لازمه بدونم چه اتفاقایی میفته و البته امید به ظهور درد سینه ی من رو خیلی کم میکنه و غم هایی که میبینم من رو عمیق تر و از ته دل تر به یاری مهدی میکشونه و فریادم رو سفت تر به نیاز به مهدی
پاسخ:
قصه که نداره. مادر بزرگ برا نوه های دختری عروسک با لباس محلی درست میکرد. من هم گفتم یک دونه میخوام برا خانمم! گفتن تو که زن نداری؟ گفتم شما چه میدونید؟ دیگه خلاصه شد اینکه شد. :)
.
ان شالله یک روز آقامون بیاد. جهان پر شه از عدل و داد. ما هم نبودیم نبودیم... 
منم یکی از این کمدها میخوام که هیچ‌وقت پر نشه :)) مختصر و مفید بود مساحت زیستتون و عاشق اختصار هستم من :)) 

همه از جنگ متنفریم. یکی عمیق‌تر مثل شما و یکی سطحی‌تر و تئوری‌تر مثل من. جنگ چیز خوبی نیست. هیچ‌وقت نبوده به روایت تاریخ. ولی گاهی مثل همون دو خط اولی که در جواب کامنت خانم اشک نوشتین، تحمیل میشه. گاهی حتی لازم میشه، مثل جنگ با تروریست‌هایی مثل داعش. چه میشه کرد...
پاسخ:
قابل نداره مستر :))
.
اونموقع تکلیفه! ولی این حجم از علاقه مندی یک عده به جنگ رو من نمیفهمم! اینکه فکر میکنن تو جنگ حلوا خیرات میکنن!
منم یه گوشه دارم منتهی برای درس خوندن یه اتاق اشغال میکنم:)
قبلا هم چندبار گفتم فکر کنم، من ۲ تا دایی شهید دارم(دایی های مادرم البته) که یکیش مفقود الجسد،دایی کوچیکه توی ناو بود که ناو رو زدن و دایی ۲۱ ساله ی ما دیگه برنگشت، بعد از اون مادرش از نظر ذهنی مشکل پیدا کرد و بی بی من سالها تو داغ برادرهاش سوخت:(
جنگ بده، جنگ درد داره، جنگ ترس داره، وقتی جانباز موجی جنگ رو تو راهیان نور دیدم که فقط ۱۲ سالش بود که رفته بود جنگ فهمیدم جنگ بیش از اندازه تاوان داره؛ اما ... خدا نکنه مجبور بشیم به جنگ‌ چون اون وقت دیگه نمیشه جلوش رو گرفت، یادمه حاجی میگفت من با این مشکلات و ترکش ها اگه بازم جنگ بشه بازم میرم.
یاعلی
پاسخ:
:))
.
خدا رحمتشون کنه. و امیدوارم به بی بی و مادر ایشون خدا صبر عطا کنه. با اینکه سال ها ازش گذشته. ولی مطمئنم هنوز سخته...
.
خدا نکنه مجبور شیم...
۲۹ خرداد ۹۶ ، ۱۹:۵۳ نیمه سیب سقراطی
عروسکه منو یاد آنابلا انداخت ولی‌ :))

+ جنگ ؟ از‌خودش که هیچی من از شنیده هایی‌راجع بهش هم میترسم ... از اینکه هنوزم که‌هنوز شهید گمنام میارن میترسم ... از این همه وسعتش و خرابی ش میترسم ... 
پاسخ:
آنابلا چیه؟ :)
.
ما نیز میترسیم.
میترسیم.
اسمش هم وحشت آوره...
منم میترسم از جنگ :(
از ظهر تا حالا همش دنبال تحلیلایی میگردم که بگن امنه! بگن جنگ نمیشه.
دولت سوریه اجازه داده بود!
داعش موشک نداره. توان نظامی نداره.
عربستان منفعت حاجیا رو نمیخواد از دست بده و...
خدا خودش کمک کنه...
پاسخ:
ان شالله که نمیشه.

۲۹ خرداد ۹۶ ، ۲۰:۲۰ مــیـمـ‌‌‌‌ ‌‌‌‌
عجب مساحت زیستی;)
عروسک چی میگه؟
@گندم :)نترس دخترم
پاسخ:
چیه مگه پسرا نمیتونن عروسک داشته باشن؟ واسه دخترمه! که در آینده بدنیا میاد اسمشم مهرنوشه! :)

۲۹ خرداد ۹۶ ، ۲۰:۴۳ ام اسی خوشبخت
تا قبل عید مساحت زیستی منم یه اتاق بود اما حالا هیچ جایی رو ندارم پس نمیتونم از هیچ جا عکس بگیرم. منتظرم تو این خونه جدید هم یه اتاق بسازیم. خیلی سخته بی جایی.
جنگ وحشتناکه. یکی از بزرگترین نعمت های الهی امنیته.
پاسخ:
مبارک خونه جدید پس با این حساب :)
.
موافقم باهاتون. امنیت از بزرگترین نعمت های الهی هست.
این که منبع خبرم نه بی بی سیه نه بیست و سی نمیدونم چرا منو یاد یه اهنگه انداخت که یادم نمیادش :)))

مساحت زیستی یا حتی بزرگترین قسمت زیست جهانم اتاقمه ... 
.
منم دلم میخواست احساس غرور کنم اما احساس نکردم بیشتر ترس بود ... 
پاسخ:
منم یادم نمیاد طبیعتا :)
.
خدا اتاقت رو برات گه داره :d ان شالله همیشه چرخش بچرخه.
.
من هم ته دلم یک حس ترسی هست...

چه گوشه دنجیه تو خونه :-)
پاسخ:
:))
قابلی نداره.

برعکس، من یه دیکتاتوری هستم که همه ی خونه رو اشغال کردم!

موافقم که دنبال کردن اخبار بیهوده ترین کار ممکنه، وقتی می بینیم هربار قراره خبر جنگ و کشتار مردم بی دفاع رو ببینیم، چرا خودمون رو به تکرار بندازیم و اعصابمون رو داغون کنیم
پاسخ:
و خداوند دیکداتوران را دوست ندارد :d

ان شالله که خدا خودش امنیت رو بر سایه این کشور حفظ میکنه.
۲۹ خرداد ۹۶ ، ۲۳:۴۰ یک خبرنگار
شهیدی که بر خاک می‌ خفت ...
سر انگشت در خون خود می‌ زد و می‌ نوشت، دو سه حرف بر سنگ:
به امید پیروزی واقعی ...
نه در جنگ ...
که بر جنگ ... 

زنده یاد قیصر امین پور ...
پاسخ:
این هم عالی بود.
ممنونم خانم سوژه نگار.
راستی 
من جای خاصی تو خونه مون ندارم 
اضافی ایم رسما 
هر جا برسه میشینیم 
پاسخ:
طوری نیست. بزرگ میشین یادتون میره. :)
من هم اوایل برام سخت بود بزرگتر شدم یادم رفت!
عه این سندروم گوشه هال زیستن چقدر زیاد شده😳
اینجانب نیز به گوشه پذیرایی زیستن مبتلا شدم.البته تا پونزده تیر فقط.محل بعدی زندگیم مشخص نیس:(
شکر در هر صورت.سپاس که سقف بالا سرمون هست:)
جنگ؟؟؟ 
چقدر خوابشو دیدم...زیاااد...زیااادا
من بودم و ترس و پراکندگی...تاریکی،گریه،استرس...
از جون خودم نمیترسم.اما واقعا از بین رفتن بقیه رو دیدن از پا در میاره آدم رو.
از خدا میخوام... میخوام.. هیچی ولش کن.
پاسخ:
آره بازخوبه یک سقفی بالا سرمون هست تبعید نشدیم به کنج حیاط یا کوچه و اینا! :)
.
.
ما هم از خدا میخوایم که ان شالله هیچوقت جنگی پیش نیاد و سایه امنیت رو خودش بر روی این کشور پایدار نگه داره.
یه سری پست‌ها هست که کامله. و بعد با کامنت‌هاش کامل‌تر میشه. دیگه حرفی برای اونا که دیر میرسن نمی‌مونه! من دیر رسیدم.
پاسخ:
دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیده حاجی :))

چالش مساحت زیست 
 من اسمشو گذاشتم منطقه ی امن ...
نمیتونم جز این منطقه جایی دیگه ارامش داشته باشم و کارامو انجام بدم ....
پاسخ:
آره میشه بهش منطقه امن هم گفت. البته اینجایی که من نشستم گاهی وقتا آب و چایی و اینا میریزه رو سرم! نمیشه بهش گفت امن خدایی :))

۳۰ خرداد ۹۶ ، ۰۲:۰۴ ماهی کوچولو
چه کمد خوبی توش غذاهم بود عالی میشد
اینایی که گفتن شما روشن فکر و فلانین اون فلان رو کار ندارم ولی شاید روشن فکر باشین این چیزی که تو ایران به روشن فکری مشهوره اسمش روشن فکری نیست روشنفکری چیز دیگه ای هستش :) و کسی که از جنگ میترسه نه ترسوعه نه روشنفکر به معنای بدش جنگ واقعا ترسناکه خب :| تازه من هیچ عارضه ای نداشته برام و فقط یه چند بار تو آسایشگاه دیدم چه به روز یه سری آورده 
پاسخ:
گفتم که هرچی بخواید داخلش هست! از جمله چیپس و پفک و بیسکوییت و آدامس و ... :)
.
نمیدونم. در هر صورت از این کلمه خوشم نمیاد. به هر معنیی که باشه.
.
جنگ واقعا ترسناکه...
۳۰ خرداد ۹۶ ، ۰۹:۰۱ مریــــ ـــــم
چه عروسک بامزه ای!!!

پاسخ:
قابلی نداره.
آدم وقتی اتاق نداره یه جور احساسِ ناامنی می‌کنه. شایدم همه اینطور نباشن... ولی احساس اینکه هرکسی هروقت دلش خواست می‌تونه بیاد وسطِ زاویه‌ی زیست آدم یا به قولِ نگین منطقه‌ی امن، ترسناکه.

+ نه خودم زمانِ جنگ زنده بودم. نه از خانواده کسی یادگاری از اون دوران داره. ولی با خاطراتی که ندارم، با آدم‌هایی که ندیدم، با غصه‌هایی که لمسش نکردم، بارها و بارها درد کشیدم. 
امیدوارم هیچ‌وقت سایه‌ش روی سر هیچ‌کس نیفته. 
پشتِ پدرتون گرم به تکیه‌ی صاحب‌الزمان.
پاسخ:
آره دقیقا همین مشکلیه که دارم. گفتم قبلا. خونه ما خیلی مهمون گیره! همیشه همین مشکل رو دارم. :)
.
ممنونم بابت دعای خوبت.

۳۰ خرداد ۹۶ ، ۱۲:۴۰ مَـهدی (میرزای قدیم)
موافقتم
پاسخ:
:))
ممنون
چالش قشنگیه ، خدارو شکر کن این گوشه رو داری،من کلا بی خانمانم:)
صندلی اتوبوس میشه مساحت زیستم:)


+زمین کلا جای قشنگی نیست.بی جنگ یا با جنگ ...


پاسخ:
کلا همیشه تو راهیا! :)
.
آره این هم هست...

۳۰ خرداد ۹۶ ، ۱۷:۰۶ ماهی کوچولو
چیپس و پفک و آدامس که غذا نیست منظورم قرمه سبزی بود مثلا :)) 
پاسخ:
نه دیگه جعبه جادو خب نیست :))
بیا n.k  هم گفته زاویه زیست 
می بینی آقاگل، می بینی چطور با اسم وبلاگ من بازی می کنن. دل آدم میگیره :))

نظرت رو درباره تشکیل کمپین نگفتی هاااا :)
بعدم، نگفتم مظلوم نمایی گفتم مظلومی :) انصافا هم مظلومی :)
پاسخ:
:))
اسم شما هم چالشی شده برا خودشا :d
.
خب به گفته همه اشنایان من بیشتر مظلوم نمام تا مظلوم. نمیدونم چرا. :)

سلام. اینجانب اعلام میکنم که یک دهه هشتادی ام ولی اون کمده رو یادمه :دی هه :دی
پاسخ:
:))
شما سن تون دهه هشتادیه. باطنن ولی بزرگترین. جدن میگم
راستش من دیگه از این بزرگتر نمیشم :/ پیرتر تر میشم :/ 
پاسخ:
:))
پیر شدن هم جزئی از بزرگ تر شدنه!

سلام
یعنی همۀ اون زاویه زیسته به کنار، اون عروسکه به کنار.
از احساستون حرف زدین پس فک میکنم بد نباشه منم از احساسم بگم. از اینکه از نوجوونی انقدر علاقم به شهادت و شهید و هرچی مربوط به این قضیه اس زیاد بود که یه مدت رفته بودم تو این فکر که من بچه واقعی خانواده م نیستم و در اصل بچۀ شهیدم. 2 روز پیش از رهبرم شنیدم که کسی که خانواده شهیدرو کوچیک کنه به کشور خیانت کرده و البته اینو میذاریم کنار این حرف که اجر جانباز کمتر از شهید نیست. پس بدونید که شما و مخصوصاً پدرتون روی سر ما جا دارن و تفاوت نظر، دلیل بر دشمنی نیست.
یادمه چندین پست پیش حرف از حملات تروریستی زدین و اونایی که تو این وضعیت به آقای روحانی توپیدن رو به شدت کوبیدین. حالا شما اون موقع فقط به بی جا میکنید و اینا بسنده کردید ولی مردم دیگه ای بودن که حرف از بی دینی این قشر زدن. اون موقع اعصابم خرد بود و فک کردم لزومی نداره هرجایی حرف از نظرم بزنم اما با نظر امروزتون واقعاً خشکم زد. من اون موقع نظرم این بود که چرا امثال شما فک کردین این حرف ما به وحدت جامعه ضرر میزنه؟ مگ از داعش حمایت کردیم؟ مگ موشکی رو زیر سؤال بردیم؟ مگ امنیت جامعه رو زیر سؤال بردیم؟ مگ سپاه رو زیر سؤال بردیم؟ یا مث معارضای سوری، مخالفای خودمون رو مستحق مرگ دونستیم؟ یادمه ی دوستی ما رو بی دین دونستن فقط خواستم بگم داداش شما اول برو همه آیات قرآنو بخون بعد بیا برای من حرف از دین بزن! میدونین ما قبلاً دیده بودیم که رئیس جمهور محترم بعدها زیر همه چی میزنه، واسه همینم عبرت گرفتیم و به وقتش تذکر دادیم بلکه نشن مث مصداق الم تر و افلا تتذکرون! هرچند چند روز بعد معلوم شد که حرف از طرح وحدت از طرف آقایون، فقط و فقط دست پیش کشیدن بوده، که اگر نبود چند روز بعد اینهمه به یه عده نمیتوپید و دوباره مردم رو مورد الفاظ همایونی شون قرار نمیداد. که اگ دغدغه اش وحدت بود باید میدونست وحدت مقطعی نیست و همه جا و برای همه باید این وحدت باشه یا حداقل وحدت حداکثری باشه نه اینکه وحدت برای موافقا باشه و مرگ برای مخالفا.
شما اون موقع حرف از این زدین که نباید دودستگی و چنددستگی بین مردم باشه ولی نمیدونم چرا الان فک نمکنین که این حرفتون مخالف کار سپاه و  نظر تصمیم گیرنده های امنیت ملی و رهبریه؟ چرا فک نمیکنین وقتی حرف از ترس شخصیتون توی جمع میزنین ممکنه روی دیگرونم تأثیر داشته باشه؟ مگ شما نبودین که به حق میگفتین  هدف داعش، ایجاد رعب و وحشت بوده پس چطور دارین با این حرفاتون ترسو تو دل مردم میذارین (البته امیدوارم  معتقد باشین که حرفاتون حداقل تو ذهن مخاطبین خودتون تأثیر میذاره)؟ چرا دیگ فک نمیکنین این کارا برای جواب به این یکی شیر از اندر بادیه هست؟

همه این انتقادا رو کردم ولی حرف از حق خودتون میزنم. اتفاقاً من به شما این حقو نمیدم که حرف از ترس بزنین. من و امثال من که موقعی که ی موش رو می بینیم انقدر دل و جرئت اینو نداریم که حتی موشو بگیریم اگه حرف از ترس بزنیم، حق داریم چون مردش نیستیم اما شمایی که بچۀ همچین شیری هستین، حق اینو ندارین که جایی که اقتدار نظامیو میخواد نشون همون هتاکا نشون بده، ترستو نشون بدی. حرف شما از ترس، بیشتر ابراز احساسات بود چرا که همین شما و امثال شما اگ زبونم لال جنگی بشه، پیش قدمتر از خیلی از ماها هستین. من به شما با این روحیه حق نمیدم چرا که اگ قرار به حق دادن بود، اون موقع باید به حضرت زینب خیلی بیشتر از این حق میدادیم که بترسن. درسته؟ حتماً میدونید که دلیل جنگ نکردن امامای دیگه مون با دشمنانشون ترس نبوده و نداشتن یار بوده؟ حق نمیدم بهتون چون شمایی که دعاتون اللهم عجل لولیک الفرج هست، حتماً میدونین که امام با دشمنان لجوجشون مذاکره نمی کنه و باهاشون می جنگه! (البته امیدوارم نگین این نظرو دارم که حضرت خون و خونریزی به راه میندازه).
 این حرفاتون به من اینو فهموند که حرفای الانتون، ناقض حرفای قبلتونه. پس امیدوارم جوابمو بدین بلکم از این اشتباه دربیام.
یا علی
پاسخ:
سلام. :)
اول از اینکه اینقدر به دقت پست ها و کامنت ها رو میخونین خیلی خیلی مچر. :)
.
بعد هم راستش نظرتون رو که شنیدم بخشی از وجودم دچار خجالت زدگی شد. به نظرم حق با شماست. نوشتن این پست با این شیوه درست نبود. لااقل جای چند خط پایین پست خالی بود. همون چند خطی که توی کامنت بچه ها توضیح هم دادم که اگر روزی وطنم نیاز به دفاع باشه همون صف اول خواهم بود. 
منظورم بابت ترس از جنگ در رابطه با خود نفس کلمه است. از هر جنگی میترسم. ولی این منافاتی با دفاع از وطنم نداره. با اینحال میگم تحت تاثیر نظرتون قرار گرفتم و کاملا این انتقاد رو میپذیرم ازتون.
ممنونم واقعا. از داشتن مخاطبایی مثل شما خوشحالم.
یاعلی
۳۰ خرداد ۹۶ ، ۲۳:۵۲ نیمه سیب سقراطی
عروسک آنابل جریان یه فیلم‌ ترسناکه معروفه، عروسکه که یه‌گوشه‌خونه س ، یه روح خبیث داره میزنه‌میکشه همه رو :)))
پاسخ:
حالا یک عروسک ما داشتیما! :)
یک کار کنین اینم از بالا سرمون برداریم با این داستانا:d

خب پس همون حق با آشنایان محترم هست 
من وارد این مقوله نمیشم :)

اسم وبلاگ من خاصه دیگه :) از شدت خاص بودگی تو ذهن همه مونده :)
پاسخ:
:))
یک اصطلاحی هست. میگن طرف خودش رو زده به موش مردگی! آشناها همینو در مورد من میگن. 
.
بله بله :))
۳۱ خرداد ۹۶ ، ۰۵:۲۵ زهرا یگانه
خدایی زیر اوپن جای خیلی امنی نیست! :))
یکی دو سال دیگه صبر کنید برادر جان ها برن جا رو میشه دوباره پس گرفت :D
پاسخ:
:))
یکی دو سال دیگه خودم رفتم!
خدا به پدرتون عمر با برکت بده ایشالا :)
البته من مدتهاست یه حدس های میزدم در مورد شخصیت پدرتون :)



اون گوشه دنج تون خیلی خوبه و از خصوصیات اخلاقی تون کاملا پرده برداری کرده :)
اون آنجا آروم مثل خودتون که آروم و صبور و خوش اخلاقین :)
عروسک مادر بزرگ هم که عالی:)

پاسخ:
ممنون :)
.
نظر لطفتونه وگرنه ما این همه نیستیم. 
عاقاااا من اعتراض دارم 
مسافر هم گفت زاویه زیست نگفت مساحت زیست :((((((

آقاگل شما موظفی به عنوان آقاگل ملت این نکته رو تا پایان این چالش به همه گوشزد کنی هاااا :))))
پاسخ:
:))
همون اولش هم درست بود میشد زاویه زیست! نه مساحت :d

منم ممنونم حالا چراش بماند.
ببخشید اینجارو خیلی وقته میخونم ولی کامنت نذاشتم دیگ حلال کردنش با شما.
پاسخ:
خواهش میکنم. :)
هر طور راحتید. هر وقت دوست داشتید مختارید کامنت بدید طبعا.

۰۱ تیر ۹۶ ، ۰۸:۰۱ پـــــر ی
راست میگی 
اصلا این اسم زاویه زیست خیلی با مسماست :)
پاسخ:
:)
۰۱ تیر ۹۶ ، ۱۵:۱۱ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
جنگ، مقدس نیست...
پاسخ:
آره.
مقدس نیست.
ولی اگه وظیفه مون دفاع باشه اونموقع مقدسه. 

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">