دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب


من شعله نیستم
من دود نیستم
من کوه نیستم
من رود نیستم
محدود نیستم
محدود نیستم به همین نقشه تنم
بیرون ز تخته بند تنم باز این منم
تا دوردست تا همه تا تو
ای آخرین ستاره بیرون زکهکشان
آری منم زمان
آری منم مکان
نامم بلند در همه محدوده خدا
مرزم کشیده تا پس دیوار این جهان...
«سیاوش کسرایی»

دنیای شیرین ضرب المثل‌ها

جمعه, ۲۸ مهر ۱۳۹۶، ۰۴:۳۰ ب.ظ

 به شخصه فرهنگ قومیت‌ها و شهرهای متفاوت را بسیار دوست دارم. از لهجه‌ها و گویش‌ها، تا موسیقی‌ها، تا داستان‌ها، تا شعرها و تا ضرب المثل‌هایی که بین آنها رایج است. گذشته از این عاشق ضرب‌المثل‌‌ها و ریشه‌یابی آن‌ها هستم. صبح مشغول خواندن یک کتابی بودم و بر خوردم به داستانکی که برای من تداعی کننده این ضرب‌المثل بود «تو نیکی میکن و در دجله انداز/ که ایزد در بیابانت دهد باز» که مطمئنم قبلاً آنرا شنیده‌اید و یحتمل می‌دانید که از مواعظ سعدی است. توضیح دیگری لازم نیست جز اینکه نوشته‌های قرمز رنگ داخل پرانتز را فقط جهت راحت‌تر فهمیدن داستان آوردم:

چنان شنودم که در آن روزگار که متوکل خلیفه در بغداد بود؛ او را بندهٔ بود فتح نام، نیکبخت روزبه و هنرها و ادبا آموخته، متوکل او را بفرزندی پذیرفته، این فتح خواست که آشناه کردن بیاموزد،(فتح می‌خواست تا شنا کردن یاد بگیره) و ملاحان(دریانوردان) او را فنون شناوری می‌آموختند. و او در دجله بر آشناه کردن دلیر نگشته بود، اما چنانکه عادت کودکانست، از خود می‌نمود که من آموختم،(فتح فنون شنا رو هنوز کامل یاد نگرفته بود ولی به رسم کودکان گفت من شنا رو بلدم.) یک روز تنها بی‌استادان بآشناه کردن رفت،(یک روز به تنهایی رفت تا شنا کنه) آب سخت می‌رفت و فتح را بگردانید،(جریان آب شدید بود و فتح رو با خودش برد.) فتح دانست که با آب بسنده نخواهد آمد. با آب بساخت و خود راست گذاشت،(وقتی فهمید کاری از دستش برنمیاد خودش رو رها کرد توی آب) و بر روی آب همی‌رفت تا از دیدهٔ مردم ناپدید گشت، چون مبلغی(یه مقداری) رفت، برکنارهٔ رود سوراخ‌های آب خورده بود.(کناره‌ی رودخانه فشار آب کم شده بود و چاله‌هایی بود که آب کمی داخل‌شون بود.) ناگاه آب او را بسوراخ‌ها رسانید، جهد کرده خود را در یکی از آن سوراخ‌ها افگند.(فتح تلاش کرد و خودش رو از جریان آب جدا کرد و به یکی از این گودال‌ها افکند.) و بنشست و با خود گفت: تا خدای تعالی را درین چه حکمت است؟ در این ساعت باری جان برهانیدم، در هفت شبانه روز در آن سوراخ بماند،(هفت شب و روز داخل گودال بود) روز اول متوکل را خبر کردند که فتح غرق شد، از تخمین فرود آمد و بر خاک نشست و ملاحان را بخواند و گفت: هر که فتح را مرده یا زنده نزدیک من آرد هزار دینارش بدهم. و سوگندان غلاظ یادکرد(قسم های سخت و استوار خورد.) که تا آنرا بدان حال که باشد نیارند و او را نه بینم طعام نخورم، ملاحان در دجله افتادند و غوطه خوردند، و طلب می‌کردند تاسر هقت روز،(هفت روز تمام دریانوردا توی دجله دنبال فتح می‌گشتند.) از ملاحان یکی بدان سوراخ رسید، فتح را بدید، شادمانه شد، گفت: ہروم سماری(کشتی،قایق) آرم،(یکی از دریانوردا فتح رو توی گودال پیدا کرد و گفت میرم قایق بیارم.) برفت و پیش متوکل آمد و گفت : یا امیرالمؤمنین! اگر فتح را زنده بیارم مرا چه دهی؟ گفت: پنج هزار دینار نقد بدهم، ملاح گفت یافتمش، زنده بیارم،(دریانورد رفت پیش شاه و گفت من فتح رو زنده پیدا کردم شاه هم گفت پنج هزار دینار پاداش بهت می‌دم.) سماری بردند و فتح را زنده آوردند، متوکل آنچه ملاح را پذیرفته بود بداد و وزیر را گفت: در خزینه رو، از هر چه هست، یک نیمه بدرویشان ده،(شاه به وزیر گفت که به درویشان صدقه‌ای بده.- یک نیم، منظور نیمی از یک درصد هست یا همون یک هزارم 0/001 در واقع.) آنگاه گفت: طعام آرید که گرسنه هفت شبانه روزست،(گفت برای فتح غذا بیارید چون هفت روزه هیچی نخورده.) فتح گفت: یا امیرالمؤمنین! من سیرم، متوکل گفت: مگر از آب سیری؟ فتح گفت: مرا در این هفت روز، هر روز ده نان بر طبقی نهاده می‌آمد،(ده نان در ظرفی چوبی بر روی آب به سمت من می‌اومد.) من جهد کردمی و از آن دو سه گرفتمی(من تلاش می‌کردم هر روز و دو سه تا از اون نان‌ها رو می‌گرفتم.) و بدان زندگانی می‌کردمی و بر هر نانی نبشته بود: "محمدبن الحسن الاسکاف"(بر روی نان ها نوشته بود محمدبن الحسن الاسکاف) متوکل فرمود که منادی کنید، که آن مرد که نان در دجله می‌انداخت کیست؟(برید بگردید ببینید کی نان توی دجله می‌انداخته.) بیارید، بگوئید که آمیرالمؤمنین با تو نیکوئی خواهد کرد، روز دیگر مردی بیامد و گفت : منم که نان در دجله انداخته‌ام،(یک مردی اومد و گفت من بودم که نان داخل دجله انداختم) متوکل گفت: به چه نشان گفت: بدان نشان که نام من بر روی هر نانی نبشته بود"محمد بن الحسن الاسکاف" گفتند: این نشان درست است، چندگاه است که این نان در دجله می‌افکنی؟ (گفتن خب نشونی که دادی درسته. چند وقته این کار رو می‌کنی؟) گفت: یک سال است، گفتند غرض از این چیست؟ گفت: شنوده بودم که نیکوئی کن و در آب انداز که روزی بردھد،(گفتن چرا نان داخل دجله می‌ریختی؟ اون هم یک سال؟ گفت شنیده بودم اگه نان در آب دجله بریزی بالاخره نتیجه‌اش بهت بر می‌گرده.) متوکل گفت: آنچه شنودی کردی و آنچه کردی ثمرهٔ آن یافتی، او را بر در بغداد پنج پاره ده ملک داد و آن مرد برسر دیه‌های خود برفت و سحت محتشم گشت؛ (متوکل در بغداد پنج تا ده به مرد بخشید و اون مرد ثروتمند شد.)


+ متن فوق حکایتی بود از کتاب قابوس نامه که در باب ششم آن (در افزونی گهر از فزونی هنر) آورده‌شده است.

++اگر دوست داشتید در مورد ضرب‌المثل‌های شهرتان بنویسید. پست بگذارید یا همین‌جا ثبت‌شان کنید.

موافقین ۴ مخالفین ۰ ۹۶/۰۷/۲۸
آقاگل ‌‌

کتاب نگاری

نظرات  (۲۱)

آقا خب ضرب المثل های ما سخته حتی نوشتنش  چه جور میشه گفتش ؟:))
سلام :)
پاسخ:
خب دیگه با زیرنویس بنویسین ما هم بفهمیم فقط! :d
سلام :)
۲۸ مهر ۹۶ ، ۱۶:۴۱ بهارنارنج :)
ما فقط هرچی بشه میگیم هشطو نی:دی
پاسخ:
هِشتو نی! :))
یکی دیگه ام هست میگین یه هسته هسته که توش یه هسته دیگه هسته.
بازم هست. یادم نمیاد ولی
۲۸ مهر ۹۶ ، ۱۶:۵۹ مترسک ‌‌
ما مترسکا که در جریانی، ضرب‌المثل بلد نیستیم، فقط سعی می‌کنیم به لهجه مخاطبمون باهاش حرف بزنیم، در جریانی که چی چی میگوم حَجی جان؟ D:
پاسخ:
:)))
میدونی الان باید چی جوابت رو بدم که؟ :d
یا بگم؟
وای چقدر خوندنش سخته، کلا خوندن متون قدیمی سخته چون بعضی از لغاتش تو گذر زمان یا حذف شدن یا معنیشون عوض شده:)
ممنونم خیلی جالب بود، ضرب المثلش رو تو کتاب ادبیات خونده بودم ولی داستانش رو تازه فهمیدم:)
+اتفاقا تو پست های اموزش زبان گناوه ای تصمیم دارم به بخش ضرب المثل ها هم بپردازم:))
یاعلی
پاسخ:
چندین صفحه ای که از قابوس نامه خوندم اتفاقا فهمیدم نثر خیلی خیلی روانی داره. کاملا قابل فهمه. یه کمش رو بخونید بقیه رو راحت متوجه میشید. 
.
خیلی خوب و عالی. منتظریم. :))

۲۸ مهر ۹۶ ، ۱۷:۰۲ سید امیر پژمان حبیبیان
این حکایت را مرحوم مهدی آذریزدی به نثر امروز در قصه‌های قابوسنامه از مجموعه‌ی قصه‌های خوب برای بچه‌های خوب نوشته بود. خدا رحمتش کند و به شما هم اجر دهد که یادآوری کردید.
پاسخ:
خدا رحمت کنه ایشون رو.
دست مریزاد و ممنون بابت اینکه این نکته رو ذکر کردید . 
مجموعه قصه های خوب برای بچه های خوب من رو می بره وسط دوران کودکی. و کتابخونه کانون پرورشی فکری کودک و نوجوان که تنها کتابخونه‌ی شهر ما بود.

۲۸ مهر ۹۶ ، ۱۷:۱۱ مترسک ‌‌
توجیهم! D:
پاسخ:
:)))

حالا با لهجه نمیگم ولی یه ضرب المثل داریم که میگه :
انگور به انگور نگاه میکنه آب میگیره :))

حالا خودتون مفهومش رو پیدا کنید اگر پیدا نکردین میام میگم :)

یا میگن 
گِرانِه نَکَه ، اُرزآنآو دُو 

گرانش نکنید ، ارزون میشه :)

اینم اگر متوجه شدین در چه موقع استفاده میشه بگین اگر نه بعدا خودم میام رمزگشایی میکنم :)
دوستان هم خواستند  بیان بگین و نظر بدین :)

پاسخ:
والا نه اولی رو شنیده بودم نه دومی. البته دومی به نظر مفهوم میاد ولی اولی نه. :)

من ترجیح میدم بامداد بیام بنویسم. :)
پاسخ:
باشه برو بامداد برگرد. :)
نخواستی باخودکار برگرد اصلا. 

عه بابابزرگ شمام بزنم به تخته راه افتادیااا :))
پاسخ:
آره سجاده نشین باوقاری بودما
بازیچه کودکان کویم کردن!
:)
۲۸ مهر ۹۶ ، ۱۹:۱۰ حسن قاسمی
ماجرای های که ضرب المثل شدن، واقعا جذابن...
پاسخ:
آره واقعا.
سلام
من عاشق ضرب المثلم
من دوست دارم تمام ضرب المثلهای ایران واستانهای عزیزکشورم
رابدانم:)
پاسخ:
سلام :)
پس بیا بشین کنار خودم. :d
با سلام...
اول اینکه تقریبا همه ضرب المثل های فارسی معادل تُرکی دارن، من اینجا ضرب المثل های مختص خودمون رو میگم که تا اونجایی که من میدونم هنوز تو زبان فارسی معادل نداره و استفاده نمیشه.
1. قالان ایشه قار یاغار. "کار را باید به موقع و در اول وقت انجام داد"
قالان= مونده. ایش: کار. ه: به معنای برای. قار=برف. یاغار= میباره
2.قئش کئچر اوزو قره لیق کوموره قالار. "آدم باید به درد بخور باشه، زمان سختی میگذره"
قئش=زمستان. کئچر=میگذره. اوزو=صورتش. قره لیق=سیاهی(سیاهی زغال). کومور= زغال. قالار= میمونه.
3. دَئمیریم گِئتمِر کُوموروم گِئتمر. "از من گفتن، به حال من فرقی نداره"
دئمیریم=آهنِ من. گئتمر=نمیره. کوموروم=زغالم.
4.چُورَحی وِئر چورحچیه بیرینده آرتیخ وئر"کار را به کار دان بسپر"
چورح=نان. ی=را. وئر=بده. چورحچیه=به نانوا. بیرینده= یکی هم. آرتئخ وئر=اضافه بده.
5.اُوکوز اوزونهَ جوت اَکَندهَ باشی آغریر. "کار خودش رو به پشت گوش میندازه"
اوکوز=گاو نر. اوزونه= برای خودش. جوت اکنده= هنگام شخم زدن. باشی آغریر=سرش دردمیکنه.(بهانه میگیره)
6.ایت ایتنن بُوغوشار یُولچونون گونو دوغار. "دو نفر الکی به هم میپرن و از وسط دعوا اونا نفر سومی سود میبره"
ایت ایتنن= سگ با سگ. بوغوشار= دعوا میکنه(وحشیانه). یولچو= گدا. گونو= روزش. دوغار=فارغ میشه(تو زایمان استفاده میشه)
7.قاطیرچئنین قاطیرئن هورکوتمه. "دخالت و دست کاری نکن نتیجه بدی میده"
قاطر=استر(حیوان). هورکوتمه=جو نده، اذیت نکن.

ادامه اش هم تو یه کامنت دیگه مینویسم، آقاگل چون ما ترکی نمینویسیم نوشتنم امکان داره مشکل داشته باشه. راستش بعضی لغات رو خود منم نمیدونم چی هستن به مرور تغییر کردن، الان "هورکوتمه" دقیق نمیدونم یعنی چی ولی خب بحث جالبیه خواستم منم شرکت کرده باشم.
پاسخ:
با سلام مجدد :)
خیلی خیلی خیلی ممنون بابت این کامنت پربار. 
دومی رو خیلی دوست داشتم. مطمئنم اشتباه از روش میخونم ولی همین شکلی هم یه حس خوبی بهم دست میده باهاش. :))
بازم ممنون که وقت گذاشتی و نوشتی.
8.بُورکونو تُولاسان ایل گلیب کِئچُر. "زمان زود میگذره"
بورکونو=کلاهت رو. تولاسان=بچرخونی. ایل=سال. گلیب کئچر=میاد و میگذره.
9."عقیلی باش توح ساخلاماز." والا مفهوم و کاربردش برا من مشخص نیست معنیش میشه: سری که عقل داره مو نگه نمیداره. در مقابل میگن: 10. "باشدا عقل اُولسا توکون ساخلار." یعنی اگه تو سر عقل باشه مو خودشو نگه میداره.
11.ائل گوجو، سیل گوجو. "اتحاد داشته باشیم همه کار میکنیم.
ائل=ایل،طایفه. گوج= قدرت. سیل= همون سیل. 
12. عمودهَ منیم زمیده منیم. "همه چی برا منه در هرصورت"
عمو= عمو(برادر پدر). منیم= برا منه. زمی= مزرعه
13.دوز یولون گئدن یورولماز. "راه صداقت و درستی خستگی نداره"
دوز=صاف،درست. یولون= راهش. گئدن= کسی که راه میره. یورولماز=خسته نمیشه.
14.هِش کس اُوز آیرانینا تورش دِئمَز. "هر کسی مال خودش رو عزیز میدونه و نمیگه بده"
هش کس= هیچ کس. اوز آیرانینا= برا دوغ خودش. تورش دئمز= نمیگه تورشه.
15.قلنج قئنین کسمز. "تبر به ریشه نزدن"
قلنج=تیشه آهنین. قئن= غلاف. کسمز=نمیبره.
16.چراغ اُوز دیبینه ایشیخ سالماز. "بیگانه پرست بودن"
چراغ= همون چراغ. اوز= خودش. دیبینه= کناردستش. ایشیخ سالماز=روشنایی نمیده.
17.دُرنان دوشابا فرقی یوخ. "کسی که فرق طلا با فلز بی ارزش رو نمیفهمه کاربرد داره، کج فهمی"
دُر= همون در، لعل، جواهر. دوشاب= یه چیز مربا مانند از توت قرمز درست میشه(خوراکی). فرقی یوخ= فرقی نداشتن.
پاسخ:
چهارده رو ما میگیم هیچ بقالی نمیگه ماست من ترشه یا دوغ من ترشه. 
میدونی چی برام جالبه؟ اینکه خیلی از این ضرب المثلا مشترکه. ولی تو هر شهری و تو هر قومیتی به یک شکلی بیان میشه. 
خیلی خیلی خیلی خوب بود.

واااااااای چقدر خووووب بود دستتون درد نکنه آقا گل . بذارین بازم ^_^
پاسخ:
مورد این شکلی پیدا کنم چشم. :))

آقا این متنای همی رفتم و به فلان جا وارد گشتیده شدم رو من تو کتاب فارسی هام نمیتونستم بخونم :|
پاسخ:
:)))
همین دیگه اینقدر در بحر پاتو و فارما مستغرق شدی شده این :d
قابلی نداشت، کاری بود که از دستم برمیومد دیگه. :))
راستش آقاگل الان یکی ترک باشه هم بیاد بخونه اینارو سختش میشه، چون زبان ترکی همش با اعراب شکل میگیره و با لاتین نوشتنش صلاحتره که اونم نمیشه، دیگه کاچی به از هیچی :)
آره راست میگینا تقریبا همه جا هست از این ضرب المثلا حتی من شنیدم همین ضرب المثل هایی که من گفتم مثلا تو اردبیل یا آذربایجان غربی که ترک هستن یکم شکلش متفاوته.
پاسخ:
دوباره اینم خیلی جالبه. ما توی زبان معیار اعراب گذاری رو نداریم یا خیلی کم داریم. ولی در زبان ها و گویش ها مثل ترکی و مثل کردی اعراب نقش خیلی خیلی مهمی داره. حتی توی بعضی زبان ها برای اعراب و یک صدای خاص یک حرف مشخص دارن :)

درود بر جناب آقا گل  ( که واقعا گل هستید)
سپاس از پست خوبتان که مانند بسیاری از پستهایتان ذائقه ذهن و یادم را شیرین کردید . انتخاب شایسته ای کردید و بسیار بسیار خوب و خواندنی است  . یادم می آید که :
توی یکی از کتابهای فارسی ابتدایی زمان ما ( پیش از انقلاب ) این داستان به زبان ساده و کودکانه نوشته شده بود . آن روزها من همه اش به این فکر می کردم که 1) این نون چطوری خیس نخورده و تکه تکه و خمیری نشده تا رسیدن به دست آقای شناگر اونم توی اون غار  2 ) مْهر اسم اون آقا رو چطوری  و با چه وسیله ای روی نون زدن  3) نونش بربری بوده ؟ سنگک بوده ؟ تافتون بوده ؟ هرچی بوده لواش نبوده .
 4 ) وقتی که نون توی آب افتاد حالا که نون چیزیش نشد ، چطور مْهرش پاک نشد ( اگه با جوهر بوده که پاک میشده - اگه روی نون حک شده بود که وقتی نون توی آب میافته باید پاک میشده ، خلاصه داستانی داشتم با خودم ) و معلم زیبا و خوش قد و بالایم هم که گفت بچه جان این سوالها به تو نیامده ...
اما وقتی از پدر عزیزم پرسیدم به خوبی برایم گفتن که این تنها یک داستانه ، یک داستان از فکر آدمهای خوب تراوش میکنه  که به آدمها چیز یاد بده و کمک به خوب بودن و خوب زندگی کردن آدمها بشه  . از همون موقع بود که سخت به داستان خواندن و داستان نوشتن علاقه مند شدم . پدرم پرواز کرند و اکنون در بین ما نیستند اما  نور درسهای استادی وجود پر ارزش و نازنینشان  همیشه در دلم روشن است .
در پناه مهر خدای بزرگ تندرست و شاد ؛ و همینگونه که هست خوش قلم باشید ( آمین)
پاسخ:
سلام به شما. لطف دارید. :)
.
خدا رحمت کند پدر گرامی تون رو. و امیدوارم ادامه دهنده راه ایشون باشید. 
متشکر و موفق و موید باشید. 
درسته. با این حال تو ایران تنوع گویش و لهجه زیاد داریم ولی خب اکثرا شبیه فارسی هستن، در کل کلمه های واحد زیادی دارن که بقول شما با اعراب دچار تغییر میشن ولی ترکی چون خودش زبان مستقل هست و حتی گویش ها و لهجه های متفاوتی هم تو خودش داره یکم قضیه رو متفاوتش میکنه. :)
پاسخ:
آره. درسته.
ترکی خیلی زبون کاملیه. بخصوص برای شعر گفتن.

۳۰ مهر ۹۶ ، ۲۳:۵۰ آشنای غریب
ضرب المثل ترکی در ادامه هلما ... 

قونشویه امید اولان شام سیز قالار و ....
کسی که به همسایه امید بسته بدون شا میماند

2-شاطیر چورکدن یملی دی !!
شاطر(نانوا) از نان خوردنی تره 

3-آتی آت یانینا باغلاسان همرنگ اولماسا هم خوی اولار
اسب را کنار اسب ببندی ، اگه همرنگ هم نشود  هم خوی میشود

من خیلی ضرب المثل بلد بودم هااااا
ولی الان همشون یادم رفت نمیدونم چرا!!!
پاسخ:
دومی یعنی چی معنیش؟ :)
دست تون درد نکنه.
۰۱ آبان ۹۶ ، ۱۷:۴۱ آشنای غریب
ترجمه تحت اللفظی : یعنی نانوا از نان خوشمزه تر هست

حالا ببین  نان در چه وضعیه!!!
پاسخ:
خیلی خوب بود این. الان گرفتم چی میگین. :))
در واقع فاعل که اینه ببین فعلش چی میشه دیگه.

۰۴ آبان ۹۶ ، ۰۰:۲۴ آشنای غریب
ی روایت الان دیدم براتون ارسال میکنم

نه سیخ بسوزه نه کباب

شجاع‌السلطنه، پسر فتحعلی‌شاه، حاکم کرمان بود. اسم کوچکش حسنعلی میرزا بود. او در کرمان تجربه کرده بود و متوجه شده بود که ترکه‌های نازک انار می‌تواند کار سیخ کباب را بکند و کباب بر سیخی که چوبش انار باشد خوشمزه‌تر هم می‌شود.
برای همین پخت کباب با چوب انار را باب کرد که در کرمان به «کباب حسنی» معروف شد و حاکم وقتی میل کباب داشت به نوکرها می‌گفت: «طوری کباب را بگردانید که نه سیخ بسوزه نه کباب.»
این دستور او به صورت ضرب‌المثل درآمد و برای بیان میانه‌روی و اعتدال در کارها توسط مردم به کار می‌رود.
پاسخ:
هوم خیلی جالب بود. :)
ممنونم. 

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">