دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

می‌شمرم هه می‌شمرم ها می‌شمرم هت می‌شمرم هو می‌شمرم ها می‌شمرم هه می‌شمرم ها می‌شمرم هت می‌شمرم هو می‌شمرم ها می‌شمرم هه می‌شمرم ها می‌شمرم هت می‌شمرم هو می‌شمرم ها

میازار موری که دانه‌کش است

جمعه, ۲۲ دی ۱۳۹۶، ۱۱:۴۸ ق.ظ

در باب دوم بوستان، سعدی تضمینی از فردوسی داخل شعرش میاره که خیلی معروفه و مطمئنم زیاد هم شنیدینش. داستان از این قراره که روزی شبلی به بازار میره و از یک مغازه‌ای گندم می‌خره. وقتی به خانه بر‌ می‌گرده یک مورچه‌ای رو داخل انبان گندم‌هاش می‌بینه که پیوسته در جنب‌و‌جوش بوده. شیخ در ابتدا بی‌خیال مورچه میشه. ولی شب خواب به چشمش نمیاد. پس بلند میشه و به بازار میره و نزدیک همون مغازه‌ی گندم فروش مورچه رو آزاد می‌کنه.

...چه خوش گفت فردوسی پاک زاد

که رحمت بر آن تربت پاک باد

میازار موری که دانه‌کش است

که جان دارد و جان شیرین خوش است

سیاه اندرون باشد و سنگدل

که خواهد که موری شود تنگدل

بوستان سعدی

برام سوال پیش اومد که فردوسی این بیت رو در کجای شاهنامه و به چه منظوری استفاده کرده. با کمی جستجو رسیدم به داستان کشته شدن ایرج به دست برادرانش توس و سلم. (جالب اینکه در برخی از نسخه‌های شاهنامه این بیت موجود نیست.) وقتی فریدون جهان رو بین سه پسرش تقسیم کرد، ایران زمین رو به پسر کوچکتر ایرج بخشید. همین باعث رشک و حسد برادرانش شد. و از شاه و ایرج کینه به دل گرفتند. این کینه باعث شد تا نقشه‌ای برای کشتن برادر کوچکتر کشیدند. ظاهراً ایرج وقتی متوجه این نقشه شوم شد که دیگه کار از کار گذشته بود و دو برادر داخل چادر به پیش او ایستاده بودند و منتظر فرصتی بودند تا سر ایرج رو از بدن جدا کنند. فردوسی این بیت رو از زبان ایرج و خطاب به برادرانش بیان می‌کنه. البته بیتی که فردوسی میاره اندکی با بیت سعدی متفاوته. (که خب بعد این همه سال ما نمی‌تونیم بگیم کدوم درسته و کدوم نیست.) تفاوت داستان سعدی در مورد سرانجام مور با داستان فردوسی در اینه که در بوستان شبلی به مور امان می‌ده و ظاهراً مورچه عاقبت به خیر می‌شه. ولی در شاهنامه ایرج که خودش رو به مورچه‌ای خرد تشبیه می‌کنه توسط سلم و تور کشته می‌شه و سلم و تور در نهایت سر ایرج رو از تن جدا می‌کنن و مغزش رو بیرون میارن و نزد پادشاه ایران فریدون می‌فرستند که خوب شد؟ حالا اگه می‌خوای تاج شاهی بر سرش بگذار!

مکش مورکی را که دانه‌کش است

که جان دارد و جان شیرین خوش است

بسنده کنم زین جهان گوشه‌ای

به کوشش فراز آورم توشه‌ای...


... سر تاجور ز آن تن پیلوار

به خنجر جدا کرد و برگشت کار

بیاگند مغزش به مشک و عبیر

فرستاد نزد جهان‌بخش پیر

چنین گفت کاینت سر آن نیاز

که تاج نیاگان بدو گشت باز

کنون خواه تاجش ده و خواه تخت

شد آن سایه‌گستر نیازی درخت

برفتند باز آن دو بیداد شوم

یکی سوی ترک و یکی سوی روم


تا کشفی دیگر خدا یار و همراه‌تان.

موافقین ۴ مخالفین ۱ ۹۶/۱۰/۲۲
آقاگل ‌‌

کتاب نگاری

نظرات  (۱۲)

۲۲ دی ۹۶ ، ۱۲:۲۱ بهارنارنج :)
یعنی این فیلمای داغون امریکاییم به این خوفناکی داستانای شاهنامه نیستن:|

یهنی وحشی ترین شکل قتل تو این کتاب بسیاره:|
پاسخ:
خب دیگه اغراق و بزرگنمایی جزئی از شعر حماسیه  :)
۲۲ دی ۹۶ ، ۱۲:۲۹ آسـوکـآ آآ
چقدر جالب
مصرع اول نود درصد مشابه هستش
میفرمایید واسه کدوم فصل شاهنامه س؟
پاسخ:
فصل های اوله. کشتن ایرج. لینکش رو گذاشتم. :)

۲۲ دی ۹۶ ، ۱۴:۰۲ دست نویس
آقا گل، سلام
حکایت ها دارد تاریخ هر ملتی، تلخ یا شیرین حکایت است و پندآموز
با خودم میگم اگه فردوسی آمریکایی بود تا الان ما به جای « تروآ یا تروی (آشیل)، گلادیاتور، هراکلیوس، ارباب حلقه ها و .. » همش شاهنامه می دیدیم
بدبختی تو کشور ما نافشون رو بستن با فیلم های اجتماعی و طنز.
بابت این مطلب خواندنی ممنونم
موفق باشید
پاسخ:
تروا و گلادیاتور و هراکلیوس هم از اساطیر یونان بوده. شاید چون ما توی یه دوره‌ای شل جنبیدیم این شکلی شد. یونان شد معروف‌ترین فرهنگ جهان و فرهنگ ما دفن شد توی دریا.
۲۲ دی ۹۶ ، ۱۴:۱۴ ستاره جان
:/ :| 
یعنی سرشم نفرستادن مغزشو فرستادن 
اون وقت مغز رو معطر کردن بعد فرستادن :| 
پاسخ:
خب یقین برا اینکه تو مسیر مغزش خراب نشه بهش مواد نگهدارنده طبیعی زدن:d
اکتشافات آقاگل. من کلا از ربط ماجرای مورچه و فردوسی خبر نداشتم.
راستش من یکی از باگ های خلقتم که شاهنامه و فردوسی دوست ندارم.
پاسخ:
منم خبر نداشتم. ولی وقتی دیدم سعدی این حرف رو زده گفتم ببینم کجای شاهنامه بوده و نتیجه شد این :))
باگ نیست. خیلیارو دیدم که از غزلیات خوش شون میاد. ولی از شاهنامه نه.
۲۲ دی ۹۶ ، ۱۴:۵۹ مترسک ‌‌
این حجم از جزییات و ریزه‌کاری اونم هزار سال پیش، جداً جز تحسین چیز دیگه‌ای نمی‌شه به زبان آورد ^_^
پاسخ:
آره واقعاً. الحق که گل گفتی و در سفتی به قول حافظ. :))
حیف این ادبیات غنی که گیر مسئولان بی کفابت ما افتاده

پاسخ:
خدایی دیگهه اینکه جوون ما تا هشتاد سالگی هم سراغ مولوی و شاهنامه و لیلی و مجنون نمیره مقصر فقط مسئولین نیستن. :)

۲۲ دی ۹۶ ، ۲۰:۲۵ آشنای غریب
اون اردات قلبی ای  که به سعدی و حافظ دارم 
نمیدونم چرا به فردوسی در وجودم نیست

اما از حق نباید گذشت فردوسی هم خیلی زحمت کشیده تا چنین اثری بسراید
پاسخ:
شاید دلیل این ارادت قلبی غزلیات بودن اشعار حافظ و سعدیه. :)

۲۲ دی ۹۶ ، ۲۲:۳۳ محبوبه شب
فقط آرامگاهشو دوست دارم و میدانی به همین نام در مشهد رو ولاغیر :|
پاسخ:
:))
روستای فردوسی هم باید قشنگ باشه. روستای پاژ فکر کنم اسمش بود نه؟ البته من نه آرامگاهش رو رفتم تا به حال و نه روستاش رو. 
۲۲ دی ۹۶ ، ۲۳:۵۰ رزمنده ..
سلام مومن. جزاکم الله خیرا

مطلب جالب و قشنگی بود...احسنت..

عرض کنم که مورچه را نمی دونم ولی قورباغه ها را اگه از یه محلی به محل دیگه منتقل کنی، بیچاره میشن...چون قورباغه های هر محله، لهجه خاص خودشونو دارند...
و چه بسیار از این اذیت کردن های ما که حیوانات که سهله، انسان ها را آزار میدیم...


حدیث معصوم سلام الله علیه است که -نقل به مضمون- بترس از اذیت موجودی که غیر خدا، یاوری نداره"

ان شاء الله عامل باشیم

عاقبتتون به خیر به حق حضرت ابوتراب
یا علی
پاسخ:
سلام.
بعضی از ماها باورمون شده که کل جهان هستی فقط و فقط برای ما آفریده شده. و ما حق داریم هر کاری خواستیم داخلش انجام بدیم و هر آتیشی خواستیم توش بسوزونیم. :|
حیوانات که هیچی. به انسان‌ها هم رحم نکردیم. پیش چشم مون یه انسان آفریقایی با یه انسان اروپایی با یه انسان امریکایی با یه انسان عرب و با یک انسان ایرانی متفاوته هنوز.

۲۵ دی ۹۶ ، ۰۵:۵۱ محبوبه شب
بلی بلی ^_^
واقعا که آقاگل همه فن حریف هستین.
تا بحال ندیده بودم یه مهندس شیمی انقدر به ادبیات علاقمند باشه!
پاسخ:
پس من چیم این وسط؟ :D
ارادتمند :)
۲۵ دی ۹۶ ، ۱۶:۱۲ شرف الدین
آقا خیلی جالب بود
خیلی خیلی
دم شما گرم که وقت گذاشتیدکه نکته به این خوبی کشف کردید
پاسخ:
سلامت باشید. :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">