دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

و گفت: خلق بر سه قسم‌اند و گروهی با خود به جنگ برای خدای تعالی و گروهی‌اند با خلق به جنگ برای خدای و گروهی با حق به جنگ برای خود!
که چرا قضای تو به رضای ما نیست؟
چرا مشیت تو به مشاورت ما نیست؟

تذکرةالأولیاء
ذکر سهل بن التستری

زبان مادری -شعری به زبان سمیرمی

پنجشنبه, ۱۷ اسفند ۱۳۹۶، ۰۲:۰۹ ب.ظ

نشسته بودم به ضبط کردن شعری که قرار بود برای روز زبان مادری بخونم. نشسته بودم به ضبط کردن که مهری‌ماه (دخترخاله یک سال و نیمه گرامی بنده نگارنده) از راه رسید. مهری‌ماه که از راه رسید فرصت رو غنیمت شمردم و نشستم به شعربازی با مهری‌ماه. شعربازی از اصطلاحات امیرحسینه. بچه‌ها چون ذهنشون هنوز مثل ما در چارچوب کلمات گیر نکرده اصطلاحات زیبایی برای کارهاشون می‌سازن. فلمثل یکبار که با امیرحسین به پارک رفته بودیم و در حال ورزش بودیم، وقتی ورزش کردنمون تموم شد بهش گفتم بیا زباله‌های دور و برمون رو تمیز کنیم. (بماند که نام برده نشسته بود برگ درختارو جمع می‌کرد و می‌ریخت توی سطل زباله) وقتی از پارک برگشتیم در توضیح این کارمون به مامانش می‌گفت رفتیم با دادا سعید «آشغال بازی» کردیم! دیروزهم قسمت ما شعربازی با مهری‌ماه بود. شعربازی این‌طوریه که شعر رو من می‌خونم و مهری‌ماه اون تیکه‌هایی که توی ذهنش می‌مونه رو بعد از من تکرار می‌کنه. امیدوارم لذت ببرید. و امیدوارم فایل ضبط شده از کیفیت مناسبی برخوردار باشه. در حال خوندن این شعر هستیم:

اُو اُو اُو اومد. (آب آب آب اومد.)

کدوم او؟ (کدوم آب؟)

همو اُو که تَش خاموش کَه. (همون آب که آتش خاموش کرد.)

کدوم تَش؟ (کدوم آتش؟)

همو تَش که چوقِ سوزوند. (همون آتش که چوب رو سوزوند.)

کدوم چوق؟ (کدوم چوب؟)

همو چوق که پشتِ در بید. (همون چوبی که پشت درب بود.)

کدوم در؟ (کدوم در؟)

همو در که او شُو نَبَستیش.( همون دری که اون شب نبستی.)

کدوم شُو؟ (کدوم شب؟)

همو شُو که خرسه اومه. (همون شبی که خرسه اومد.)

کدوم خرس؟ (کدوم خرس؟)

همو خرس که مُرغَرِ خورد. (همون خرسی که مرغمون رو خورد.) 

کدوم مرغ؟ (کدوم مرغ؟)

همو مرغِ زرد پا کوتا، سینه سفید نوک حنا (همون مرغ زرد پا کوتاه. سینه سفید نوک حنایی) 

که صد تومن می‌خریدِنش نَمی‌دادَمِش ( که صد تومن می‌خریدن و من نمی‌فروختمش)

خرسه اومَد و بُردِش(آقا خرسه اومد و بردش)

دُرُسته نشست و خوردِِش (درسته مرغ من رو خورد.)

یه مُشت زَدَم تو گُردِش. (منم به تلافی یک مشت از تو کمر آقا خرسه زدم.) 

دوباره بَرَم اُوُردِش! (و آقا خرسه مرغه رو دوباره بالا آورد!)

(قسمت آخر این شعر به صورت عملی خونده میشه. و من هربار با مشت از توی کمر مهری‌ماه می‌زنم!)

 


دریافت

 

و در پایان اینکه تشکر می‌کنم از همه دوستانی که شرکت کردند.(و یکی دوتا دوستانی که قرار هست شرکت کنن.) و لینکشون رو برای من ارسال کردند(و می‌کنند ان‌شالله):

زمزمه‌های مشرقی - اتاق زیر شیروانی(که گویا پستشون حذف شده :|) - سکوت من صدای تو - یه خورده من - آسوکا - پنجره می‌چکد - گاه نوشت‌های من - کتاب حرف می‌زند - در انتظار اتفاقات خوب - زمزمه‌های تنهایی - هواتو کردم

اگر پست کسی جا افتاده لطف کنه لینکش رو بفرسته. ممنون.

 

نظرات  (۲۱)

اقا گل من هم استانی شما هستم که این خیلی هم خوبه:)
حالا از هر استان یه نفر از زبان مادریش صوت بفرسته به نظرم
کافی باید باشه؟
:)
پاسخ:
باباجان از اینور استان من تا اونور استانم نزدیک 100 تا لهجه و زبان مختلف داره. :)
از همین سمیرم ما کافیه یه کم بری سمت شهرضا کلاً لهجه تغییر می‌کنه. اصفهان باز یه لهجه داره. خمینی شهر یه لهجه دیگه. هر شهری برا خودش لهجه و زبان مخصوص به خودش رو داره. این طور نیست؟ :))
خبر رسید تولدتون هست
مبارکا باشه خیرش رو ببینید آقا ^_^
پاسخ:
:))
ممونم.
ان‌شالله قسمت شمام بشه روز تولد:دی

خیلی عالی.
پاسخ:
:))
ای جانم این فسقلم چقدر صداش خوشمزه بود ^____^

آب بده ^___^ جانم
آب دادین یا نه؟ : )))



تولدتونم مبارک : )


پاسخ:
بطری آبی کنار دستم بود. هی اصرار داشت آب بده. :))
.
دستتون درد نکنه.
ممنون.
آقاگل تولدت مبارک :-)
پاسخ:
ممنون دکتر. :)
ان‌شالله قسمت خودتونم بشه روز تولد:دی
خودم از رو خوندم :))) قشنگ بود 
حالا بعدا صوت را هم گوش میدم 
فقط برام خیلی جالبه بچه ها رو هم لهجه یاد میدین 
اینجا با کلاسی یعنی بی لهجه ای 
پاسخ:
توی فامیل همه مادرا از دست من دادی هستن. :) 
از بس کلمه‌های قلمبه سلمبه قدیمی یاد بچه‌هاشون میدم. :دی

چرا؛ پس این شکلیه.
من تسلیمم.
پس تولدتم مبااررک به قول بروبچ نظر گذار مطلبت.
پاسخ:
آره خلاصه اینطوریاست. :دی
دوست داشتی شرکت کن پس :))
ممنونم. ان‌شالله قسمت شمام بشه.
من الان متن رو خوندم -_-
فسقلی رو میزدین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ --_______--
پاسخ:
در حد زدن نیست :)
یه مشت آروم از توی کمرش می‌زنم. البته بیشتر نصیب امیرحسین میشه. :D
ای خدا :) ... آقاگل میدونید من رو بردید به چند سال پیش ؟؟ 
اینقدر دور که حتی حدودی هم تو ذهنم نمیاد تو چه سنی اینو میخوندیم ، حتی در حد یه تصویر محو :-\  فقط یه دفعه یادم اومد ما هم این شعرو داشتیم با این تفاوت که مرغ ما رو گرگه میخورد نه خرسه :)) 

+ سلام .
حالتون خوب و دلتون شاد :)
پاسخ:
:))
سلام.
حال شمام خوب ان‌شالله.
نمی‌دونم شاید مال ما هم خرس بوده من یادم نیست. :))

تولدتون مبارک
پاسخ:
ممنونم. :)

داداااا تولدت شدیداً مبارک ^_^
پاسخ:
دادا شدیداً مخلصیم. :))
آبااااااا تولدتون مبارک^_^
لیلیلییلیلییی:))
پاسخ:
:))
سلام.
ممنون ممنون ممنون^_^
۱۷ اسفند ۹۶ ، ۲۱:۲۵ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
مهری ماه^_^
دستتون درد نکنه.
پاسخ:
خواهش می‌کنم :))
۱۷ اسفند ۹۶ ، ۲۲:۲۱ بهارنارنج :)
کدوم توق:))
عزیزم این بچه ها چه بامزن
پاسخ:
:))
آره خیلی خوبن. بماند که خیلی حرف می‌زنن. :D
۱۷ اسفند ۹۶ ، ۲۳:۵۹ آشنای غریب

(قسمت آخر این شعر به صورت عملی خونده میشه. و من هربار با مشت از توی کمر مهری‌ماه می‌زنم!)

بیچاره مهر ماهی که به اجبار اونم تو این چالش شرکت کرد!

پاسخ:
آره فریب خورد. روحشم خبر نداشت. :))
بزرگ بشه می‌تونه از دستم شاکی بشه. :D
۱۸ اسفند ۹۶ ، ۰۱:۰۹ عاشق بارون ...
تولدتون مبارک :)
سلام!‌ :دی
پاسخ:
سلام :))
ممنونم.
سلام
اول اینکه تولدتون خیلی مبارک:)
 انشالا همیشه دلتون شاد و تنتون سالم باشه:)
 زبونتون چرا انقدر شبیه زبون ماست؟ خیلی شبیه ها، تقلب شده:))
چقدر صدای مهری‌ماه بانمکه ماشالا:))
۱۸ اسفند ۹۶ ، ۱۲:۳۴ آسـوکـآ آآ
گویا تولدتونه
مبارکا باشه
انشاالله همیشه دلتون شاد باشه
همیشه تنتون سالم باشه
و همیشه دلخوشی های فراوون داشته باشید.
صدای خودتونه واقعا؟ :)
چقدر جالب بود. اون کوچولو هم خیلی بامزه بود صداش :)

تولدتون هم مبارک :)
و عیدتون :)
خیلی هم بامزه :))
۲۰ اسفند ۹۶ ، ۱۹:۲۱ Fatemeh シ‌‌‌‌‌
چقد خوووب بووود :))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی