دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

یادم نیست کجا!
ولی جایی نوشته بود:
«‏اگر دنیا سه چیز نداشت
کاملاً بی‌ارزش بود.
کتاب، موسیقی و فوتبال!»

این سه، همۀ زندگی من است.

پیشنهادهای یک بنده‌ی نگارنده

داستان لوگوی دردسرساز

پنجشنبه, ۱۶ فروردين ۱۳۹۷، ۰۸:۱۵ ب.ظ

داستان از شب بازی رُم و بارسلونا شروع شد. جایی که تیم کارشناسی صداوسیما تصمیم به مات کردن لوگوی باشگاه ایتالیایی، یعنی رم گرفت. حرکتی که البته با گسترش فضای مجازی به‌سرعت در شبکه‌های تلگرامی و حتی سایت‌های خبری دنیا منتشر شد و یک‌روزه تبدیل شد به یک لوگوی دردسرساز. اینکه مات کردن لوگوی فوق کار درستی بود یا اشتباه موضوع بحث من نیست. راستش به این بهانه علاقه‌مند شدم کمی بیشتر در مورد این لوگوی عجیب‌وغریب بخوانم. لوگویی که الحق داستان جالبی داشت.

در لوگوی فوق، و البته تصویر بالا ماده‌گرگی به اسم گرگ کاپیتول را می‌بینیم که در حال شیر دادن به دو پسربچه به اسم‌های رموس و رمولوس است. در سمت چپ تصویر نیز زنی به اسم رئاسیلویا را به همراه مردی می‌بینیم که گویا مادر این دو پسربچه بوده است. پسرانی که طبق داستان‌های اساطیری ایتالیا نوه‌های نومیتر، پادشاه آلبانولگا هستند. آلبانولگا درواقع همان مکانی است که بعدها شهر رم در آن بنا شد. نومیتر و برادرش آمولیوس از نسل قهرمان تروا آئیناس بودند. نومیتر دختر و پسری داشت که نام‌های آن‌ دو به ترتیب رئاسیلویا و لائوس بود. آمولیوس که سودای پادشاهی را در سر داشت برادرش نومیتر را همراه پسرش لائوس کشت؛ و فرزند دخترش رئاسیلویا را مجبور کرد تا راهبه شود. تا به این وسیله جلوی فرزند دار شدن رئاسیلویا را بگیرد؛ اما، اما ازآنجایی‌که چرخ کبود بازیچه‌ها بسیار دارد و همیشه به اختیار ما نمی‌چرخد، خدای جنگ یعنی جناب مارس عاشق رئاسیلویا شد؛ و سرانجام این هم‌آمیزی باردارشدن رئاسیلویا بود. آمولیوس که از این داستان و باردارشدن رئاسیلویا آگاه می‌شود او را به زندان می‌اندازد؛ و پس‌ازاینکه دو فرزند دوقلوی رئاسیلویا به دنیا می‌آیند او را می‌کشد و دو فرزندش را به رودخانه تیبر که سومین رود طویل ایتالیاست می‌اندازد. ولی چرخش روزگار این دو پسر را به کناره‌ی رود می‌رساند و از مرگ نجات می‌دهد! پس‌ازآن سروکله ماده‌گرگ داستان پیدا می‌شود. رموس و رمولوس به‌وسیله این ماده‌گرگ که در این داستان گرگ کاپیتول نامیده می‌شود بزرگ می‌شوند؛ و در ادامه داستان انتقام کشته شدن مادر و پدربزرگ را از جناب آقای پادشاه آمولیوس می‌گیرند. پس‌از آن‌ هم پایه‌های شهر رُم را در تپه‌ای به نام پالاتیوم بنا می‌گذارند؛ و شهر رم را ایجاد می‌کنند؛ و رمولوس پادشاه رم می‌شود. 

نظرات  (۳۵)

واو چه داستانی
فقط این لوگو چی هست؟
برای چی هست؟؟
پاسخ:
اولش گفتم که. لوگوی باشگاه رم ایتالیاست. دیشب بازی داشتن. صداوسیما لوگوشون رو سانسور کرده بود. :)
این تصویر:
لایک کردم به خاطر پیگریه حس کنجکاوی خودت
پاسخ:
:)))
بحث کنجکاوی شد. یه خاطره بگم. یبار توی تاکسی یه آهنگی از رادیو داشت پخش می‌شد. من فقط یه قسمتش رو شنیدم و پیاده شدم. شب رسیدم خونه یادش افتادم. هرچی  فکر کردم چی بود کی بود یادم نیومد! فقط یه قسمتش یادم بود. بعد تا ساعت یک داشتم به این فکر می‌کردم تا آخرش پیداش کردم. گوشش دادم و بعد خوابیدم :|
داستان جالبی بود ولی خب چه دلیلی داشت که ماتش کنن؟
پاسخ:
والا اینو دیگه از مسئولین باید پرسید. ظاهراً شیردادن این ماده‌گرگ به دو پسربچه خلاف عفت عمومی بوده. :|
چه خفن‌طور! ولی کلا سیاست‌های اشتباهی رو داره صدا و سیمامون :| میگن آدمو از هرچی منع کنی، بیشتر جذبش میشه! الان اگه سانسور نمیکردن، احدی بهش توجه نمیکرد :|
پاسخ:
پشت داستان‌های اسطوره‌ای یه وقتا کلی داستان قشنگ و بِکر وجود داره. :)
.
خب مگه بده سانسور کردن? کلی هم ما چیز یاد گرفتیم:d
واقعا جالب بود. حالا این سوال پیش می‌آد که لوگوی استقلال چیه و به چه معناست؟
پاسخ:
تا جایی که من می‌دونم باشگاه استقلال یا همون تاج سابق قبل از اینکه باشگاه فوتبال باشه باشگاه دوچرخه سواری بود. شاید این دایره‌ها به خاطر همون باشه. :)
از اون باحالتر البته لوگوی تیم ملی‌مونه :|
ایول چه ماجرای باحالی داشت
دم بچه های صدا و سیما گرم که با سانسور کردن اطلاعات عمومیمونو زیاد میکنن
پاسخ:
آره. میگن عدو شود سبب خیر :))
چه داستان جالبی داشت،کلا ایتالیا و یونان و ... افسانه های جالب و جذابی دارن؛  ولی لوگوئه چیز خیلی عجیب و غریبی توش نبود که بخواد سانسور بشه به نظرم:|

پاسخ:
راستش توی اساطیر خودمونم داستان‌های جالب و جذابی وجود داره. اما بهش توجهی نمیشه. همین شاهنامه فقط به تنهایی خودش یک دنیاست! و من در اول وصفش موندم دو سه ماهه. :)
.
یه کاری کردن که خب بعدش احتمالاً خودشونم توی چراش موندن:دی
چه جالب ! من حتی این لوگو رو ندیده بودم تا حالا ولی داستان جالب داشت .ممنون
پاسخ:
منم که زیاد دیده بودم تاحالا اینقدر نسبت بهش دقیق نشده بودم :)
خلاصه داستان همون عدو شود سبب خیر و اینا بود.
الانسان حریص الی ما مُنع
حالا چرا سانسور؟
پاسخ:
آره. من لااقل 10-15 ساله دارم این لوگوهارو می‌بینم ولی تاحالا جز یه تصویر موهوم چیزی توی ذهنم نبود! ولی همین ماجرای دیشب باعث شد برم در مورد لوگوی چندتا باشگاه بیشتر بخونم :d
.
تو کامنت فرشته هم گفتم یه کاری کردن احتمالاً. بعد خودشونم توی چرایی داستان موندن. :)
البته یاد داستان اتل متل توتوله که میفتم می‌بینم همچین عجیبم نیست.
این پست عالی بود، من چون یه اپ لوگوی تیم فوتبال نوشته بودم همیشه داستان پشتشان برام جالب بود
والا اگه عکس شیردادن یه ماده گرگ به دو تا پسر دوقلو به نظر نیاز به سانسور داره، باید مغزشان رو کامل شسته و از نو سر هم کنند 😑
پاسخ:
می‌ترسم بشورن بعد تهش هیچی نمونه که بذارن سرجاش :))

چقدر دقت به خرج دادن واسه انتخاب لوگو 
و جالب دیدگاه متفاوت شما بود. قاعدتا همه دنبال اینن که چرا صداسیما اینکارو کرده و کلی کلیشه دیگه، ولی این دیدگاه متفاوت بود
پاسخ:
:))
بله. لوگوهای داخلی رو نگاه نکنین که همینطوری تولید میشه. بعضی از این لوگوها کلی تاریخچه پشتشه.
خب دیگه همه که نباید یه راه رو برن :d
حالا که دارم به تدریس خودم فکر میکنم احتمالا از نظر صدا و سیما من و کل وجودم خلاف عفت عمومیه:) 
اگه بفهمن من راجع به چه چیزهایی تو کلاس صحبت میکنم دیگه هیچی.... :)
پاسخ:
با بچه‌های رادیو صحبت می‌کردیم رسیدیم به شعر ایرج میرزا. 
گویند مرا چو زاد مادر
پستان به دهان گرفتن آموخت.
از دید صداوسیما این شعرهم باید اصلاح بشه احتمالاً :))

۱۶ فروردين ۹۷ ، ۲۳:۲۴ آقای دیوار نویس
خیلی عالی بود.... برای منم سوال بود که چرا سانسور که فهمیدم.
پاسخ:
والا بیکاریه و هزارتا دردسر. :)
و ایضا شعر حسنی
پاسخ:
:))
دم صدا و سیما گرم با این حرکتش چرا که حداقل یه داستان برامون تعریف کردین.


+آقاگل
میشه لطف کنید از گلستان سعدی هم داستان بیارید و برامون تعریف و توضیح بدین.
خدایی بعضیاشو اصلا نمی فهمم و فقط رونویسی می کنم :||
پاسخ:
:)
.
نثر گلستان زیاد سخت نیست. میشه برای فهم بعضی کلماتش از سایت واژه یاب استفاده کرد. 
اگه حکایتی بود که نتونستین بفهمینش بگید در حد توانم درخدمتم. :)

جدی؟؟؟ ^_^
باشه بذارید برم خونه از پس فردا شب مزاحمتون میشم : ))))))
پاسخ:
حتماً. :)
مراحمین البته.
چه داستانی داشته:)
وسط بازی که توتی رو نشون داد دلم گرفت..هعی
پاسخ:
پیر شد رفت لعنتی:|
آخرین نفر از اون نسل بوفون هست که اونم دیگه سالای آخرشه.
اونجایی فهمیدم پیر شدم که دیدم بازیکنای فوتبال سنشون از من کمتره. 
حداقل با این سانسورشون بانی خیر شدن که کلی چیز جدید یاد بگیریم
پاسخ:
:))
آره عدو شود سبب خیر خلاصه.
داستانش جالب بود!
حس کنجکاوی شما و پست آگاه کننده شما جالبتر.
ولی خدایی من با قاسمخانی موافقم
که باید به تلویزیونی ها کافور بدیم :|
اینا دیگه رد دادن!

پاسخ:
:))
دیگه جوونن و احتمالاً جاهل. :دی
یه خبط و خطایی کردن.
من چقدر این نقاشی های رمی رو دوست دارم ...پشت هر کدوم یک داستان یا افسانه هست ....
قبل از اینکه بیام فکر کردم میخوای درباره انیمیشن لوگو حرف بزنی😂😂😂
پاسخ:
نقاشی‌های رومی هم تورو دوست دارن. :)
البته اینا اول داستان بودن بعد نقاشی‌شون رو کشیدنا. برعکسش نبوده. 
۱۷ فروردين ۹۷ ، ۱۳:۳۵ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
خیلی از فیلم های ایرانی، خودشون نیاز به سانسور دارند:| 
پاسخ:
زنگ بزنم سازمان بگم پیگیری کنن؟ :))
یخ کنن! 
حالا این سانسور کردن داشت؟؟
نکنه اشتباهی دستشون خورده رو مات کن!
پاسخ:
شیر دادن هرجنس ماده‌ای، حتی مثلاً زنبوران گواتمالایی به بچه انسان خلاف عفت عمومیه احتمالاً :)

۱۷ فروردين ۹۷ ، ۱۴:۴۴ نیمه سیب سقراطی
حالا من کاری ندارم که چرا این رومی ها توی همه داستانها افسانه هاشون اینجوری اند؟ 
ولی اون تبلیغات بستنی میهن رو چی میگی ؟
" مامان مامان بستی اش خوشمزه تره" 
:|
پاسخ:
اونم احتمالاً خلاف عفت عمومی بوده:d
.
توی همه داستاناشون چجورین؟
حالا من برعکس، داستان کاپیتول رو میدونستم اما این لوگو رو ندیده بودم :))
پاسخ:
شمام اطلاعات اسطوره‌ای و تاریخی تون خیلی خوبه‌ها. می‌دونستم قبل اینکه این همه  سرچ کنم میومدم از خودتون می‌پرسیدم. :دی

۱۷ فروردين ۹۷ ، ۱۵:۴۲ خورشید ‌‌‌
فقط توتی. :دی
پاسخ:
به قول یکی ستاد مخاطبان باحال که به ریزه کاریها توجه می‌کنن:d
اتفاقاً وسط بازی هی توتی رو هم نشون دادن. بنده خدا تیمش چهارتا خورده بود کارد می‌زدی خونش در نمی‌اومد. :)
جالب بود واقعا
پاسخ:
:)

خیلی خوب بود:)
خیلی از این پست‌ها خوشم میاد، ریز شدن تو مسائل اطراف. ممنونم
پاسخ:
ان‌شالله این پستا امتداد داشته باشه پس :)
اتفاقا منم رفتم دنبالش :)) ولی هیچی از بریده شدنِ کفم جلوگیری نکرد! دلم میخواد بدونم ارلین بار کی پیشنهاد داد اینو مات کنن :|
پاسخ:
دیگه یکی بوده یه خبط و خطایی کرده. گیر ندین بهش:d

اتفاقا امشب سر شام بحث لوگو شد، منم داستان رم و برادرا رو تعریف کردم واسه خونواده،کلی واسشون جالب بود:)
فقط اینکه نتونستم منبع بگم، نمیدونن اخه. حلال کنین آبا.

پاسخ:
:))
راحت باش بابا. ایرادی نداره.
#روانی :)
پاسخ:
:))
میدونمدو :))
پاسخ:
:))
خوب بود اشاره ای هم به حضرت آفریدون شهنشه فره مند پیش دادی میکردین که داستان بالیدنش شبیه این قصه بود.اینا نکته س که بدونیم از همون نخست،فرهنگ غیر از پستان گرگ تغذیه میکرد،در حالی که در مرام ایرانشهری،آفریدون باید از شیر گاو پرمایه،مایه میگرفت!فتامل!
پاسخ:
فریدون از گاو برمایه شیر خورد. اتفاقاً چند وقت پیش متنی در موردش می‌خوندم. حضور پررنگ گاو به عنوان نماد حیوانات در اساطیر برام خیلی جالب بود. شاید در موردش نوشتم.
پس که اینطور،برام جالب بود راجبش بدونم اما دنبالش نرفتم الان خوشحال شدم که متوجه موضوع اصلیش شدم!
پاسخ:
:)
بله. اینطوری بود که اینجوری شد.
بازم جای شکرش باقیه که خود رئاسیلویا به بچه هاش شیر نمیده و گرنه کلا بازی های رم رو پخش نمی کردن:)))
ولی خودمونیم.چرا گرگه نخورد بچه ها رو؟
راستش من تا حالا به ماده بودن گرگ ها فکر نکرده بودم.فکر میکردم همشون نر هستن!:/
پاسخ:
گرگش آدم خوبی بوده. دلش به حال بچه‌ها سوخته. :)
احتمالاً فکر نمی‌کنی گوزن‌ها شوهر آهوا هستن که؟:دی
.
سلام :)
سلام من لوگو و داستان اش رو این جا دیدم و خوندم جالب بود
پاسخ:
سلام. :)
خوشحالم که خوشتون اومده.

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">