دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

یادم نیست کجا!
ولی جایی نوشته بود:
«‏اگر دنیا سه چیز نداشت
کاملاً بی‌ارزش بود.
کتاب، موسیقی و فوتبال!»

این سه، همۀ زندگی من است.

پیشنهادهای یک بنده‌ی نگارنده

معرفی وبلاگ جدید-سخن‌سرا

چهارشنبه, ۲ خرداد ۱۳۹۷، ۰۴:۴۴ ب.ظ

چند وقتی بود به جایی برای تمرین نوشتن فکر می‌کردم. یه روز به قدری فکر کردم که نتیجه‌اش شد اینجا.

اول ذکر کنم قرار نیست از اینجا جایی برم! هدفم از ساخت این وبلاگ جدید، جایی برای تمرین نوشتن بود. در این کمتر از ده پونزده سال همراهی با رادیوبلاگی‌ها، شب‌وروزهای جالبی رو با بچه‌ها پشت سر گذاشتیم. یکی از این شب‌ها بین مسعود و دکترسین بر سر اینکه کی بهتر می‌نویسه مسابقه‌ای شکل گرفت که از قضا داور این مسابقه من بودم. ایدۀ ساخت این وبلاگ رو دقیقاً از همون شب و اون مسابقه گرفتم. مسابقه به این شکل بود که دکتر و مسعود باید با استفاده از پنج کلمه‌ای که من تعیین کرده بودم متنی با محدودیت پونصد کلمه‌ای می‌نوشتند. و بعد بهترین متن با استفاده از رأی‌گیری تعیین شد. (متن دکترسین، مسعود و یاسمین_که بعداً خودش رو جدا از مسابقه به چالش کشید._) 

داشتم توضیح می‌دادم که چندوقت پیش فکر کردم بد نیست اگر چنین مسابقه‌ها و چالش‌هایی رو در فضایی صمیمی‌تر و با تعداد نفرات بیشتری هم داشته باشیم. مطمئن هستم تجربه خوبی خواهد بود. چطوری؟ به این شکل که هر هفته(یا هر دو هفته) یکبار موضوعی رو برای چالش مشخص می‌کنیم. بعد هر وبلاگ‌نویسی که دوست داشت یک هفته فرصت داره تا در چالش شرکت کنه؛ و متنی که نوشته رو توی وبلاگ خودش منتشر کنه. موضوعات هم می‌تونه متفاوت باشه. از یک موضوع انشاء ساده گرفته، تا مثلاً چالش داستان پونزده کلمه‌ای و .... در نهایت هدفمون داشتن یک تمرین نویسندگی دورهمی و تجربه کردن یک فضای صمیمی در بین وبلاگ‌نویس‌هاست. و اینکه یاد بگیریم از نوشتن و دست به یبورد شدن! نترسیم. و رفته‌رفته سعی کنیم بهتر و بهتر بنویسیم.

تا اینجا مسیر اون چیزی که بهش فکر می‌کردم مشخصه و پس از این نه! درواقع میشه ایده‌های متفاوتی برای این وبلاگ داشت. از برگزاری همین چالش به صورت مسابقه و همراه با جایزه گرفته تا قرار دادن آموزش‌های لازم برای نویسندگی. به این خاطر یک وبلاگ جدید ساختم تا اگر دوستی وقت و علمش رو داشت بتونیم از تجربیاتش به عنوان نویسندۀ این وبلاگ بهره ببریم. و اگر کسی ایده‌های بهتری داشت بتونیم از حضورش استفاده کنیم.

نمی‌دونم استقبال‌تون از این کار چقدر باشه. ولی مطمئنم تجربۀ خیلی خوب و مفیدی خواهد بود. پس اول اینکه سخن‌سرا رو دوست داشته باشید و دنبال کنید. و مهم‌تر اینکه اگر ایده‌ای برای بهتر شدنش به ذهنتون می‌رسه، و یا اگر می‌تونید در امر مدیریتش کمک کنید بگید.

موافقین ۱۱ مخالفین ۰ ۹۷/۰۳/۰۲
آقاگل ‌‌

وبلاگ نگاری

نظرات  (۲۵)

خیلی عالیه/ تمرین نویسندگی

اگه نقد نوشته ها آزاد باشه، بسیار عالیه
پاسخ:
دقیقاً حسن اینکه هرکسی داخل وبلاگ خودش بنویسه اینه که میشه نوشته‌هارو آزادانه خوند و نقد کرد و در موردشون نظر داد.
نوشتن روی سکه خواندن است. هر کسی بیشتر خوانش داشته باشد، بهتر می تواند بنویسد/ 

سپاس
پاسخ:
درسته. ولی تا وقتی ننویسی متوجه ضعف‌ها نمی‌شی. فرقی نمی‌کنه قلم خوبی داشته باشی. یا قلم ضعیفی داشته باشی. در کنار خوندن باید نوشت. اگر یکی رو رها کنی پای اون یکی هم لنگ می‌مونه.
بله. درسته. پایه نویسندگی، خواندن و تمرین نوشتن است. با خواندن، سبک های مختلف بدست می آید و دایره واژگانی بالاتر می رود و با تمرین، الگوها دقیق تر پیاده می شوند. 
پاسخ:
دقیقاً.
استقبال می‌کنیم! :)
پاسخ:
خوشحال میشیم :)
ایده عالی هست... امیدوارم استقبال بشه :)  
پاسخ:
ان‌شالله :)
من به شدیداللحن‌ترین شکل ممکن و به تمام قدترین فرم متصور ازت حمایت می‌کنم! :دی
حرکت بسیار بسیار پسندیده‌ایه. :))
پاسخ:
شدیداللحن :))
ارادتمندیم دکتر. مرسی حمایت.
این انسان خسته ، حتی فرصت به روز کردن بلاگ خود را ندارد :|
پاسخ:
یاد شعار طرفداران نساجی افتادم. این بود:
نساجی ای امید شعر خسته.

دستتون درد نکنه
خیلی ایده ی خوبیه
من که موافقم
ولی فعلا خیلی نیستم تو فضای بلاگستان
برای همین فکر کنم نتونم شرکت کنم
اما حتما دنبال می کنم :)
پاسخ:
دنبال کنید و هروقت تونستید بپیوندید به چالش‌ها :)

یه بخشی هم در نظر بگیرید بلاگرهای قدیمی مثل من که دوباره برگشتن به وبلاگ نویسی رو معرفی کنید یه ذره خواننده پیدا کنیم بابا :D
پاسخ:
اینجاست که شاعر میگه هرکسی کو دور ماند از اصل خویش/باز جوید روزگار وصل خویش. :)
خوش اومدید به وبلاگ‌نویسی. رادیوبلاگی‌ها یه سری بخش‌هایی داره که برای معرفی وبلاگاتون هم می‌تونید ازش کمک بگیرید. مثلاً معرفی کتاب بنویسید و برای رادیو بفرستید. 
عالیه ایده‌ش 3>
پاسخ:
ان‌شالله در عمل هم خوب باشیم. :)
خیلی هم خوب:)
اصلا اولین پیشنهاد رو هم من میدم: لطفا قالب رو یه خرده دستکاری کنید که جذاب‌تر بشه:)
پاسخ:
اول می‌خواستم همین قالب خودم رو بذارم براش. :)
خودم وقت نمی‌کنم. اگه یکی پیدا شد وبراش قالب خوب طراحی کرد ما استقبال می‌کنیم. :دی

خیلی خوبه
و من به شدت دوست دارم و پایه ام
ولی یه اما دارم اینکه من زندگیم خیلی بی نظمی داره و اتفاقات مختلف و تنبلی رو بذارید روش به اضافه نداشتن لب تاپ و با گوشی پیگیری کردن :/ کار رو برام سخت کرده، و وبلاگمان خودش طفلک کم جون شده. چه کنیم با این همه جبر؟! به هر حال توی محدودیت هاس که ادم ستاره میشه !!! :| :|

با این اوصاف حمایت خود را اعلام می کنم:)
پاسخ:
آره دیگه. محدودیت‌ها نباید جلوی یادگیری رو بگیره. پس در کنار حمایتا بنویسین :))
چشم‌به‌راهیم :)
و بی‌صبرانه منتظر پست‌های این وبلاگ

+ من خودم بلد نیستم داستان بنویسم و سعی می‌کنم از این وبلاگ یاد بگیرم
پاسخ:
تو را من چشم در راهم شباهنگام :)
.
+یه بخشی از یادگیری با تمرینه. مثل حساب دیفرانسیل که تا چارتا انتگرال ننویسی و حل نکنی یادش نمی‌گیری. بنویس شیخنا. 
چه فکر خوبی (: 
حتما نوشته ها و وبلاگ رو دنبال می کنم 
پاسخ:
و حتماً خودتم بنویس :)

۰۳ خرداد ۹۷ ، ۰۱:۰۴ علی زیرایی
عالی بود ممنون
۰۳ خرداد ۹۷ ، ۰۴:۲۹ آشنای غریب
وبلاگ رو دنبال کردم
اما من از اونایی نیستم که علمش رو داره هاااا
اومدم تا اگه وقتم اجازه داد یاد بگیرم.

با اجازه
پاسخ:
یه بخشی از یادگیری هم خب تمرینه دیگه. :)
تمرین نکنی که نمی‌فهمی کجا ضعف داری.
منم حاضری میزنم. 
قدم به شما و بقیه نمیرسه که بخوام دخالت کنم. امیدوارم تیم خوبی براش جمع کنید.

پاسخ:
امیدوارم همه شرکت داشته باشین. :)
در کنار هم هست که میشه تجربه به دست آورد.
رادیووبلاگی‌ها اسم یه وبلاگه درسته؟ تو وبلاگ های برتر دیدمش. پیداش میکنم. مرسی
پاسخ:
آره. :)
اگرچه رادیوبلاگی‌ها جزء برترین وبلاگ‌هاست ولی به شخصه اون رتبه‌بندی وبلاگ‌های برتر بیان رو قبول ندارم.
خیلی هم خوب
البته لطف کنید توی رنج سنی بلاگر ها تجدید نظر کنید
چون نود درصد کسایی که من میشناسم بالای 25 سال هستن:)
پاسخ:
نوجوون و جوون هم بلاگستان کم نداره. :)
مارو نبینید که مو سفید کردیم:دی
۰۳ خرداد ۹۷ ، ۱۸:۵۶ علی خراسانی
تعدد وبلاگ اذت کنندست
پاسخ:
چی؟
از ایده ی سخن سرا خوشمان آمد و دنبال میکنیم.
و از ایده( در صورت به ذهن آمدن) و کمک( در صورت توانایی داشتن) دریغ نخواهیم کرد.
باشد که از رستگاران شویم. 
پاسخ:
باشد :)
۰۴ خرداد ۹۷ ، ۱۷:۰۳ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
راضیمD:
بلکه چماقی بالای سرم باشه برای نوشتن:/
پاسخ:
:))
ما نقش چماق رو بازی می‌کنیم.
ایده ی جالب و خوبیه و به بالا رفتن کیفیت وبلاگ نویسی کمک میکنه
بشخصه نه خودم رو نویسنده میدونم و نه خیلی تو اینکار مهارت دارم ولی حتما دنبال میکنم 
پاسخ:
ایده خوبیه به شرط همراهی شما و دیگر دوستان :)
خوشحالم که با وب وزین و پر محتوای شما آشنا شدم ..

 دنبال شدید :)))
پاسخ:
سلام. :)
زنده باشید. نظر لطفتونه.
ممنونم.

خاطره، نوشته ای است صمیمی که نویسنده آن، جریان یا اتفاقی را اتفاق افتاده، بازگو می کند. خاطره نویسی یک امر جوششی است که دارای فرم و قاعده مخصوصی نیست. بلکه بیشتر وابسته به ذوق و سلیقه نویسنده اش است. به عبارتی این نویسنده است که برای نوشته اش چرتکه می اندازد نه قاعده و قانون. قدر مسلم پر واضح است که رعایت مواردی مثل "موجز نویسی" و "توصیف مناسب" ، نه در خاطره که در تمام نوشته ها از بدیهیات می باشند.
تفاوت "خاطره" و "داستان" :
استفاده از راوی :
اولین، بزرگترین و مهمترین فاصله ای که می توان بین "خاطره" و "داستان" دید؛ تفاوت در نحوه روایت است. اولین و آخرین قالب خاطره همان "من راوی" است که نویسنده ، خودش و بدون هیچ واسطه ای به بیان قضیه می پردازد. در صورتی که در داستان، علاوه بر "من راوی" از دو تنوع دیگر هم می توان استفاده نمود. ضمن آنکه گاه می توان چند صورت روایت را کنار یکدیگر نشاند و دست به ابتکار و خلق بدیع زد.
حادثه پردازی:
شاید شما هم سراغ از نویسنده ای داشته باشید که بگوید فلان اتفاق برایم افتاد من هم آن را تبدیل به داستان کردم. و اگر هم از او پرسیده شود که عینا اتفاقات را جاری کردی، بگوید بلی! اگر چنین شخصی را سراغ دارید، بدانید که او داستان خلق نکرده است، بلکه خاطره نوشته است!! زیرا درست است که پند و اندرز دادن یکی از موارد استفاده خاطرات است اما نویسنده اگر می خواهد "با توجه به حادثه ای" ،دست به خلق داستان بزند؛ باید بجای کپی کاری حوادث، از آنها الگو برداری کند.
تفاوت اساسی دیگری که بین خاطره و داستان وجود دارد این است که نویسنده خاطره به بازگو کردن و دوباره گویی یک حادثه که رخ داده است، می پردازد. ( چیزی شبیه برخی از گزارشات؛ با این تفاوت که لحاظ کردن جنبه فنی در گزارش، الزام دارد). اما در داستان، حادثه باید ساخته شود. در واقع به عنوان شاه کلید می توان گفت که شاید یک داستان "بر اساس واقعیت" یا "نموداری از واقعیت" باشد اما "عین واقعیت" نیست. توضیح بیشتر اینکه نویسنده برای خلق داستان از محیط اطرافش "الهام" می گیرد نه اینکه محیط را عینا" بر روی کاغذ بیاورد و نامش را داستان بگذارد. چرا که اگر چنین شود، ماهیت نوشته دیگر داستان نیست؛ بلکه خاطره است. خاطره ای که یا با من راوی نوشته شده یا یک هنجار گریزی نچسب داشته و با دانای کل یا تو راوی تحریر شده.
این موضوع در مورد داستانهای رئال هم صادق است. چرا که داستانهای رئال، داستانهایی نیستند که عین واقعیت را بازگو کنند؛ بلکه داستانهای ممکن الوقوع و ممکن الحدوث اند. یعنی یا در گذشته اتفاق افتاده یا بستر آن برای اتفاق افتادن در آینده فراهم است. البته اگر در گذشته اتفاق افتاده، نویسنده، در چند و چون ماجرا دست می برد و شخصیت پردازی می کند و تکنیکهای داستان نویسی، بر جنبه زیبایی آن می افزاید.
پایان :
افراد معمولا یا از روی علاقه به امر نویسندگی و از روی زنده نگاه داشتن یک جریان و یا انتقال دادن پند و اندرزها به نسلی دیگر و با زبانی صمیمی، خاطره می نویسند. و با توجه به سادگی زبان و اتفاق افتاده بودن حوادث، پایان یک خاطره بسته است؛ اما در داستان، همان میزان که ممکن است پایان،بسته باشد؛ همان میزان هم ممکن است که پایان باز باشد. این امر هم به علت " حادثه پردازی " است که نویسنده خاطره – با پایان بسته- از همان ابتدا قصد دارد تا جریان را طوری گوید تا گره گشایی شود ولی نویسنده داستان – با پایان باز- از همان ابتدا، جریان را طوری می چیند که عطش لازم برای خواننده بوجود آمده باشد تا در انتهای داستان، پایان باز برای خواننده قابل قبول باشد.
نشان دادن:
برخی از خاطرات برای دفاع از عقیده و مرامی خاص تحریر می شوند. در واقع نویسنده می خواهد آنچه را که تجربه کرده به نسل بعد هدیه دهد. دفاع از مرام باعث می شود که حرف ها و مقصود ها خیلی راحت گفته شود و به عبارتی فنی بیان نشود. ( چیزی شبیه آنچه که در برخی از داستانهای سنتی رخ می دهد) مثلا در خاطرات یک رزمنده، بجای آنکه آتش دشمن، و قلع و قمع شدن نیروهای خودی نشان داده شود، خیلی راحت – و با زبانی صمیمی- می آید که دشمن واقعا قوی بود. البته شاید متن ادامه یابد و در ادامه نویسنده نحوه عملکرد دشمن را بگوید. ولی در کل، اصل "نگو نشان بده" دقیقا رعایت نمی شود. اصلی که در شالوده داستان و بخصوص داستان مدرن بر آن نشسته است.

نکته: برخی از داستانها – به ویژه داستانهای نویسندگان جوان – هستند که آنها را " داستان خاطره گونه " خطاب می کنند. علت این موضوع می تواند چنین باشد که داستان به صورت سنتی و خطی نوشته شده باشد. یعنی فرم "شروع، میانه، پایان" به هم نخورد. و در کنار سنتی بودن داستان – که به طبع، قواعد کمتر و ساده تری در آن نسبت به داستان های مدرن، جاری است – از "من راوی" استفاده شود. زیرا من راوی باعث نزدیک شدن داستان، به حیطه خاطره می شود. ( ویزگی بارز خاطرات، تحریر شدن با "من راوی" است. مگر آنکه خاطره بصورت مصاحبه یا گزارش و ... ارائه شود که راوی اش تغییر کند). و یا اینکه داستان – در کنار وجود "من راوی" - فاقد "فراز و فرود" ، "آن داستانی" و "نگارشی در خور توجه" باشد که باعث شود که ویژگی های داستانی، در اثر کمرنگ شود


 

 

پاسخ:
الان گرفتم چی می‌گید. درسته. پس با این حساب یک خاطره هم می‌تونه داستان کوتاه باشه ولی با این شرط که پرداخت قوی‌تری داشته باشه. به گونه‌ای که به غیر از نویسنده دیگران هم محیط و شرایط رو کاملاً درک کنند.
ممنون که وقت گذاشتین و نوشتین.

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">