دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

می‌شمرم هه می‌شمرم ها می‌شمرم هت می‌شمرم هو می‌شمرم ها می‌شمرم هه می‌شمرم ها می‌شمرم هت می‌شمرم هو می‌شمرم ها می‌شمرم هه می‌شمرم ها می‌شمرم هت می‌شمرم هو می‌شمرم ها

کدو قلقله زن ندیدی یه پیرزن؟

پنجشنبه, ۱ شهریور ۱۳۹۷، ۰۱:۱۵ ق.ظ

صادقانه بگویم. نه عنوان ربطی به پست دارد و نه آنچه می‌نویسم را می‌شود یک پست حساب کرد. فقط در یک عصر تابستانه هوس آش رشته کرده‌اید؟ خب من هم دلم خواست پنل وبلاگم را باز کنم، دکمۀ ارسال مطلب جدیدش را بزنم، عنوان پستم را بگذارم "کدو قلقله زن ندیدی یه پیرزن؟" و بعد روی دکمۀ ذخیره و انتشار کلیک کنم. همین.

س.ن: یکبار رفیقی گفت هیچ‌وقت کاری نکن که نیاز به عذرخواهی داشته باشی. الآن هم قصد ندارم عذرخواهی کنم. اصلاً از این کلمه بدم می‌آید. از کلمۀ ببخشید هم. اصلاً قتل که نکردم. فقط دلم خواسته یک پست با این عنوان داشته باشم. 

موافقین ۱۲ مخالفین ۳ ۹۷/۰۶/۰۱
آقاگل ‌‌

خود نوشت نگاری

نظرات  (۴۷)

اصن این یهوییا عالیه
عالی
والا راست میگم
پاسخ:
:)))

خیلی هم عالی
کاش منم میتونستم به این راحتی و صراحت مطلب ارسال کنم
پاسخ:
منم فکر می‌کردم سخت باشه. ولی آسون بود.
نه ندیدن! :D
پاسخ:
باید بگی: 
والله ندیدم بالله ندیدم . به سنگ تق تق ندیدم به جوز لق لق ندیدم. هلم بده قِلم بده بزار برم بزار برم. :))
این وبلاگ شماست و شما حق دارید هر چی دلتون خواست تو پست هاتون بگید سخت نگیرید به خودتون تا از لذتش کم نشه
پاسخ:
خب دیگه گفتم مخاطب این همه راه میاد بالاخره حق داره یه چیزی یاد بگیره یا نه؟ :))
من هر دفعه وب شما رو باز میکنم یاد مترسک میفتم پست های شاه نامه اش خیلی دوست داشتم سلام ما رو نیز بهشون برسونید 
پاسخ:
مترسک دادا اگر از اینجاها رد میشی بچه‌ها سلام می‌رسونن. :))
یه وقتایی رد میشه از اینورا.
ما هم از به روز شدن خرسند میشیم. 
به هر نحوی از انحاء...

پاسخ:
خیلی خوب پس :)
ارادتمندیم.
نه ندیدم نکه ندیدم به سنگ مرمر ندیدم والا ندیدم بلّا ندیدم.

همچین مخاطبان پایه‌ای کجای دنیا یافت میشه وجدانن؟
پاسخ:
نه دیگه می‌گفت: والله ندیدم بالله ندیدم . به سنگ تق تق ندیدم به جوز لق لق ندیدم. هلم بده قِلم بده بزار برم بزار برم. :دی

۰۱ شهریور ۹۷ ، ۰۱:۴۵ פـریـر بانو
من هم خیلی وقتا دلم می‌خواد از این پست‌ها بذارم اما اکثرا پشیمون می‌شم! بیخود به خودم سخت می‌گیرم همه‌جا! :/
پاسخ:
منم کمتر میشه از این پستا بذارم. ولی الان که کانال نیست دیگه با خیالی راحت به خودم قول دادم هرچی به ذهنم رسید رو بیام همینجا بگم :))
شمام بیا بگو. دل ملتم شاد میشه یه کوچولو.
من دیدمش داشت میرفت خونه دخترش که گرگه خوردش :| 
پاسخ:
اونکه گرگه می‌خوردش قصۀ شنل قرمزی بودا. تازه دختره داره میره خونه ننه‌اش اونجا. 
من که کدو نیستم ولی یه پیرزن دیدم که میخواست قل بخوره. اگه اونه مد نظر بگید تا ادرس بدم :)
پاسخ:
حالا آدرس بدین شاید درست در اومد :دی

خب وبلاگ هست کلاس اموزشی که نیست وبلاگ شما که یه بعد نداره یا فقط برای یادگیری و اموزش ساخته نشده حداقل برداشت من این بوده اتفاقا خیلی بنظرم باعث جذابیت میشه پست های قبلیتون اکثرا سنگین و جدی بودند بنظرم برای هر خواننده ای علاوه برمحتوای پست های خوب اشنایی با نویسنده و زندگیش هم جذاب میتونه باشه هر دو کنار هم عالیه 
پاسخ:
آره. اینو توی انتقادایی که مال نظرسنجی بودم چندبار دیدم. نمی‌دونستم این شکلی به نظر میام. :))
سعی می‌کنم صمیمی‌تر باشم توی وبلاگ.

به خودتون سخت نگیرید :-)
اگه شمال بودید با آش رشته های مامان پز ازتون پذیرایی میکردیم حتما
اما از جایی که در سفرتون گیلان نیومدید باید بگم، فردا میگیم مادر آش رشته ش رو بار بذاره، چون تو این خنکای لذت بخش واقعا میچسبه.
در ضمن ما هم عذرخواهی بلد نیستیم:-D
پاسخ:
 تنها چیزی که توی غذا دل‌خوشی ازش ندارم سیره. کافیه سیر بخورم یا سیر به خوردم بدن تا دو روز از درد معده بیفتم. خلاصه توی آش رشته‌هاتون سیر نمی‌ریزید احیاناً که؟ :))  
نوش جان.
خخخخخ راحت باش گاهی لازمه فقط به حرف دلت گوش بدی بدون نیاز به احساس خجالت 
پاسخ:
همینه که شاعر گفته یه دلم میگه برم برم یه دلم میگه نرم نرم؟ :))
دلم آش خواست :(
پاسخ:
بیاید یه کمپین بزنیم همه آش بپزیم بخوریم.
۰۱ شهریور ۹۷ ، ۰۹:۰۰ بهارنارنج :)
من نمیفهمم چرا یه سریا یه جور بدی برخورد می کنن که واسه نوشتن حرف دلمون تو وب خودمون باید نگران سرزنشو عذرخواهی باشیم؟؟

این وبلاگ حقتههههه سهمتههههه کلش ماس شماس:))))
پاسخ:
هیچ ترتیب و موالاتی مجو هرچه می‌خواهد دل تنگت بگو آقا. هیچکسی هم نمی‌تونه حرفی بزنه. حرفی هم زد ایگنور کن. :))
مال ما اینجوری میگفت خب:\
پاسخ:
قبوله. می‌پذیریم :))
سلام.
این آخرین کامنت من احتمالا برای شما باشه.
چند تا پست دنبالتون کردم آقاگل عزیز، ولی چیزی دستگیرم نشد واقعیت: نه برای دنیا و نه آخرتم.
من قبلاً دوسه وبلاگ داشتم و هنوز یکیشون در بلاگفا مانده.
هر پستش رو با عشق نوشتم و هر مطلبش هنوز هم خوندنی هست.

الانم هر پستی که می‌خوام بنویسم میگم مخاطب چه فایده ای می بره؟
کامنت هایش چه مطلبی را به اطلاعات من یا مخاطب اضافه می‌کند؟
و در نهایت اگر روزی در این دنیا نباشم، این پست برایم باقیات صالحات هست یا نه؟
این خیلی مهمه در وبلاگ‌نویسی...خیلی.
قلمتان پایدار
پاسخ:
سلام.
پدربزرگ خدابیامرزم نجار بود. اهل تعارف هم نبود. کارش رو بلد بود و می‌دونست اشتباهی در کارش نیست. هروقت تازه از راه رسیده‌ای ازش ایرادی می‌گرفت می‌گفت فلانی گر تو بهتر می‌زنی بستان بزن. خلاصه کلام اینکه آقای مرد مُفرد عزیز گر تو بهتر می‌زنی بستان بزن برادر. بستان بزن.

نه ننه‌اش داره میره خونه دخترش! بعد این جمله‌هه رو هم همین گرگ و شیر و همون حیوانات وحشی‌ای که دیدنش میگن! حالا نمیدونم گرگم بود یا نه :/ صرفا چون حیوون وحشی بود گفتم :دی 
پاسخ:
حله آقا حله :)))

سلام 
با اجازه آقاگل 


+

@جناب منفرد
 

برای من یکی سوال شده که چرا هر وبلاگی که من امروز رفتم شما اینو نوشتی ؟
بعد اونوقت  پست های خودتون رو مفید میدونید ؟
شما احیانا با جناب ویار تکلم آشنایی ندارین ؟
بعد جالب تر اینکه همین کامنتتون شده یه پست :|
اونوقت این پست تون 
http://mofrad.blog.ir/post/22/وبلاگ-نویسی-حرفه-ای

برای شما و برای بقیه باقیات و صالحات داره ؟
اونوقت میتونین بگین کجاش باقیات و صالحات محسوب میشه ؟؟؟؟؟؟

جناب منفرد خیلی خوب بلدین برین منبر ولی آیا خیلی خوب هم خودتون به پامنبری تون عمل میکنین ؟؟
بماند که وبلاگ جناب آقاگل  و خیلی های دیگه که این تذکر رو بهشون دادین خیلی هم مفیدند برای خواننده ها ، 
و اگرم مفید  نبودند این همه خواننده نداشتند 
بازم بماند نظر شما محترم اما یک قضاوت کردن آدم ها عمل درستی نیست.
دو : وبلاگ هر شخص متعلق به اون شخص هست و نویسنده ی چون آقاگل و سایرین که امروز کامنتتون در اونجا 
بود به همین مضمون ، خودشون بیشتر صلاح میدونن چی مینویسن.
سه :معلومه که پست های قبلی آقاگل و خیلی های دیگه  رو با دقت نخوندین که این شکلی گفتین.
با دقت میخوندین متوجه میشدین پست های ایشون و بقیه خیلی هم پر مغز و مثمر به ثمر است .








پاسخ:
سلام.
ارادتمندیم. اجازه نیازی نیست گرامی‌دوست :)

یاد اون روزی افتادم که داشتم ماجرای کدو قلقله زن رو برای ایلیا به ترکی ترجمه می کردم و ایلیا هی شگفت زده می شد از ماجراهای داستان :)
پاسخ:
شنیدن قصه‌های قدیمی به یه زبان دیگه باید تجربه باحالی باشه الآن که فکر می‌کنم. :)

عصرتابستون اصلا هوسه! حالا آش رشته یا نون-آبدوغ خیار! :))
پاسخ:
یادمه دوران کودکی ظهر که می‌شد پدربزرگ با چند کیلو خیار و نون می‌اومد خونه. بعد بساط آب‌دوغ خیار رو ننه علم می‌کرد. چقدر کیف می‌داد. چقدر خاطره‌های خوبی بود. :)
دمتون گرم به خاطر یادآوریش. 
اتفاقا پست باحالیه ^__^
خوبه آدم یهویی دلش بخواد یه پست بذاره، یه عنوان خوشمزه براش انتخاب کنه، چندتا جمله ساده خودمونی بگه و بزنه ارسال :)
ولی امان از وقتایی که حرف زیاد داری و حسش نیست پست بذاری! میگی حیفه ننویسم، به زور پنلو وا میکنی و هر چی زور میزنی عنوانت نمیاد! بعدم چهارتا جمله بی سر و ته مینویسی و تهش حتی اونقد نوشته‌هاتو دوس نداری که دلت بخواد دکمه ارسالو بزنی!!!
این دومی حال این روزای منه!
پاسخ:
برو الان درگیر خونه‌تکونی شو زودتر بیاین خونۀ جدید. بعد یه کم درگیریای فکری کم می‌شه راحت‌تر می‌تونی بنویسی. :)) فقط برا اینکه یادت نره خاطراتش رو همینطوری سر دستی روی کاغذی دفترچه‌ای جایی بنویس خلاصه. یه طوری که موندگار بشه این تجربۀ شیرین خونه‌دار شدن. :)

من آش میپزم =))
یکی پیدا شه ظرف ها رو بشوره ^_^
پاسخ:
ظرفا هم بالاخره یکی پیدا میشه می‌شوره. نگران نباشین :)
@ناشناس

دمت گرم واقعا. کامنتت خیلی خوب بود :)
پاسخ:
@ ناشناس 
:)
۰۱ شهریور ۹۷ ، ۱۲:۲۶ سارای زنجیربریده
وا. کانالت کو؟
پاسخ:
تازه از خواب بیدار شدی؟ :) 
کانال رو که یک هفته است پروندم خب. بیشتر اینجا می‌نویسم حرفی هم اگر بود. 
شما اصلا عنوان خالی بذارید منتشر کنید.
ما هم میریم تو اتاق به کارهای بدمون فکر می کنیم :))
پاسخ:
قدیما می‌شد با نیم‌فاصله پست بدون عنوان گذاشت. خیلی وقته امتحان نکردم. :)
دم و بازدم شماهم گرم :دی

حالا که بحث داغه من بگم اون روزی درباره برگ سنا نوشتم " مرد مفرد " برای منم یه همچین کامنتی گذاشت منتها خصوصی ! بعد من داشتم فکر میکردم چرا چیزی بهشون یاد ندادم ؟ مگه من باید با روزانه نویسیم به بقیه چیز یاد بدم ؟ حتی رفتم وبلاگشون و پست هاشون رو دیدم و ازشون چیزی هم یاد نگرفتم !!
.
@ناشناس : جانا سخن از زبان ما میگویی =))
پاسخ:
تعارف که نداریم. بلاگستان اینقدر وسیع هست که برای هرکسی با هر سلیقه‌ای جا باشه. هرکسی هم می‌تونه خودش تشخیص بده که دوست داره چه وبلاگ‌هایی رو بخونه، چه پست‌هایی بنویسه و چه اهدافی رو توی وبلاگش دنبال کنه. نسخه تجویز کردن برای دیگران با این شکل و شمایل نه صحیحه و نه آنچنان مؤدبانه است. :)

اینجوری هم دیگه از حالت داغی میوفته، یخ میشه!! خیلی چیزا رو واسه همین دیگه ننوشتم چون از زمانش گذشته بود :)
پاسخ:
خب لااقل برا خودت نوشتی‌شون دیگه. مهم نوشتنشونه. :)
در مورد این قضیه منفرد،
به نظرم روش تبلیغشه! الان من با این کامنتش رفتم وبشو دیدم، خانومی رفته، ناشناس رفته، حتما تو هم رفتی...
اینجوری ملتو میکشونه اونجا. حالا از بین این آدمایی که میرن ببینن این ادعا و اعتماد به نفس از کجا میاد، یهو میزنه و ۴۵ نفر هم از وبش خوششون میاد دنبال میکنن، یا شایدم خوششون نمیاد و از اون مدلان که دنبال میکنن تا دنبال بشن!!! :)))
خلاصه که روش مسخره فالور جمع کردنشه
پاسخ:
من دوست ندارم این شکلی فکر کنم. ولی پربیراه هم نمیگی. 
والا من یکی به شخصه تا حالا اسلحه روی سر کسی نذاشتم که بیاد مطالب بی‌هدف و زرد من رو بخونه‌‌ ، حتی یکبار برای نمونه هم به کسی ننوشتم که بیاد منو دنبال کنه یا به من سر بزنه ؛ هر کس میخونه خیلی ازش متشکرم و خوشحالم میکنه هر کس نمی‌خونه هم حتما دوست نداره یا سلیقه‌اش نیست که بازم میل خودشه، اجباری که نیست.
تلاشم رو هم برای بهتر نوشتن کردم دیگه اگه گاهی خوب نیست یا کلا موفق نبودم هم مشکل از من نیست،توانم در همین حده!
و من الله توفیق :))
پاسخ:
و من الله توفیق :))
نه بد گفتم :دی
یعنی فقط عنوان بذارید و پست سفید باشه. بعد ما به صفحه ی سفید زل می زنیم و تنبیه میشیم :))

پاسخ:
حالا چرا بخوام تنببیه کنم؟ :)))
اینم حکایت اون چَک ه که شما نمیدونید چرا زدید، ولی ما میدونیم چرا خوردیم :))
پاسخ:
از اون نظر پس :))
والله ندیدم بالله ندیدم . به سنگ تق تق ندیدم به جوز لق لق ندیدم. هلم بده قِلم بده بزار برم بزار برم. :دی


با معرفت ها ذکر مأخذ می کنند :)

چه باحال
میرفتم از همین جا پیداست که این جمله حکیمانه با معرفت ها... رو پاکش نمی کنم :دی
پاسخ:
آره. خیلی با این شعر خاطره داشتیم قدیما. حتی همین جدیدا هم خاطره دارم باهاش :)
در اینجا‌ منظور از میرفتم معرفتم بید
لعنت بر کیبورد اصلاح طلب
پاسخ:
وقتایی که کامنت غلط املایی یا این شکلی داره می‌تونی سریع بری قسمت نظرات ارسالی و بزنی ویرایش. :)
البته تا یک ساعت فکر کنم فقط میشه این کار رو کرد.
سیر میریزیم اونم چه سیری:-D
شما یه غذای گیلانی نام ببرید که سیر نداشته باشه:-D
پس خوب کردید گیلان نیومدید:-)
پاسخ:
هشتگ بلاک :)
اصلاً شهسوار نزدیک ظهر که می‌شد از هرجایی رد می‌شدی بوی سیر میومد. یا اگر موقع ظهر می‌رفتی دم خونه مردم قشنگ بوی سیر رو حس می‌کردی :))
۰۲ شهریور ۹۷ ، ۰۹:۵۶ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
منم خیلی بی‌ربط یاد کلاه‌قرمزی افتادم که آقای مجری طی چندین شب نتونست این داستان رو تا انتها برای بچه‌ها تعریف کنه:-))
پاسخ:
یه شبش بود دیوی داستان تعریف می‌کرد. من عاشق اون صحنه‌ام :)

این ویار میار و مفرد پفرد و اینا چی میگن وسط این وبلاگای زرد آخه؟!
شما برین به کار فرهنگی والای خود بپردازید خوداتونم برای هم کامنت بزارین:| والا:|
ما زرد نویس و زرد خون و زرددنبال کن ها و سرتاپا زردها دوست داریم به زرد خودمون بپردازیم!
ایش
حرص آدمو درمیارن از میزان تکبر و خشک مغزی!
در حدی که من خاموش رو به سخن در این وبلاگ زرد وامیدارن:)
پاسخ:
جا داره من از این مطلب و اون کامنت تشکر کنم. هم کلی بحث شد سر این موضوع. هم اینکه خواننده‌های خاموشمم روشن شدن. :))

۰۳ شهریور ۹۷ ، ۱۲:۱۳ قاسم صفایی نژاد
پست یهویی این همه کامنت میگیره. ما یه عمر وقت میذاریم یه پست خوب بنویسیم کسی اصلا نگاهش هم نمیکنه :))
پاسخ:
به قول اصفهانیا والا با این نوناشون. تازه کناره‌هاشم گوشه داره. :))
۰۳ شهریور ۹۷ ، ۲۰:۵۰ Mohsen Farajollahi シ
راحت باش رفیق :) اصلا تو پلی استور یک اپلیکیشن پولی گرون هست که هیچ کاری نمیکنه! همه هم ازش تعریف کردن و امتیاز بالایی هم گرفته. 
اینم لینکش هست:

https://play.google.com/store/apps/details?id=com.gorro.nothing&hl=en

و الان هم میگم داداش واقعا پست عالی و مفیدی بود!!! :دی اصلا نمیدونم چرا تا به حال به ذهنم نرسیده بود اینطوری پست بزارم! والا باید آدم آزادی بیان داشته باشه دیگه :) 
پاسخ:
مرسی رفیق. 
ولی مفید؟ :))
اصلا وبلاگ برای اینه که هرکاری دلت کشید بکنی و بعدش مجبور نباشی توضیح بدی به گسی
۰۴ شهریور ۹۷ ، ۰۵:۲۹ خورشید ‌‌‌
خب الان هم که همه‌ی این پست شد توضیح. :/ 
پاسخ:
پست که همه‌ش توضیح بود. هیچی نداشت. ولی از کامنتاش راضیم. :)

والا که خوب کردین. هرکسی مشکل داره میتونه نخونه
پاسخ:
آره. برای مخاطب نوشتن خوبه. ولی خب اول از همه ما برای خودمون می‌نویسیم.
درود بر جناب آقا گل 
یادش بخیر آن روزها 
روزهایی که آنقدر رو راست و بی شیله پیله بودیم که همه داستانها را 
باور داشتیم 
از غولهایی بزرگ پیکری که در یک چراغ جادو جا می گرفتند تا پیرزنی که برای سفر در دل یک کدو می رفت و تا پری دریایی و حسن کچل و قالیچه حضرت سلیمان و ... 
دستتات بی بلا که به بهانه این پست بر بال خیال و یاد کودکی سوار  و همسفر آن روزگار شدیم . 
در پناه مهر حضرت دوست سربلند و پر توان باشید ( آمین) 
پاسخ:
سلام.
روزگاران بچگی خیلی دل‌چسب بود. قصه کدو قلقله زن. قصه بز زنگوله پا. قصه دیوها و پری‌ها. قصه‌های هزار و یک شب. :)
شیرین بودن و دوست داشتنی. مثل روزگار قدیم.
مسلم هست که هر کسی میتونه از مسائل دلخواهش تو وبش بنویسه و شما هم چون دیگران
من خودم وبم از اون وب هاییست که اصولا کمتر مطالبی چندان اکادمیک قرار میدم مفید هم بخوام بذارم از اندیشه های خودمه که ممکنه خیلی هم سطحی باشه
مخاطب چندانی هم ندارم
واسم مهم هم نیست چون من تو وبم چرت و پرت مینویسم چنان که شاید زندگیم اصلا اینطوری نباشه اما من انتخاب کردم تو وبم اینجوری باشم

فقط فکر میکنم وب اونجایی اندکی ازار دهنده میشه که ملت سعی میکنن تند و تند تو وبشون پست هایی بذارن که همه رو درگیر کنن و جذاب بنظر بیان در حالیکه یه تک جمله ی هیچه واقعا
که خب اونا هم باز به اختیاره مخاطبه دیگه نره بخونه.... و اگه انقدر بیکاره که میخواد بخونه مشکل من چیه این وسط؟
پاسخ:
به قول یکی از دوستان، نوشتن مستقیم یه مطلب مثل خوردن کباب بدون مخلفات و نونه. :)
اگر کسی بخواد دنبال یک مطلب آکادمیک و آموزشی بگرده خب سرچ می‌کنه و مطلبش رو پیدا می‌کنه. ما توی وبلاگ‌هامون مطلب آموزشی صرف نداریم معمولاً. نهایت اگر حرفی هم باشه می‌پیچیمش لای نون سنگک، دوتا خیارشورم خورد می‌کنیم کنارش، یه گوجه و کاهو هم اضافه می‌کنیم. سسم می‌ذاریم که هرکی به دلخواهش استفاده کنه. :))

۰۵ شهریور ۹۷ ، ۲۲:۰۰ Mohsen Farajollahi シ
نشون دادی آدم با هیچ چیز هم میشه دلش رو شاد کرد :) کلا معانی زیادی میتونی بگیری دیگه فکر کن تو کلاس انشا هستی معلم میگه از این پست آقا گل چه نتیجه میگیرین :> مفید هم نباشه موفق هست چون تعداد کامنت ها ترکیدن #_#
پاسخ:
اصلاً خوشحال شدم این پست رو نوشتم. خود پست هیچی نداشت. ولی کامنت‌ها معرکه بود و بحثی که در بین کامنت‌ها شکل گرفت دغدغۀ تعداد زیادی از ما بلاگرها و از جمله خودم بود. حرف‌هایی بود که شاید اگر مستقیم می‌گفتم و می‌نوشتمشون این طور به نتیجه نمی‌رسید که با این پست رسید. :)

دل آدم هم گاهی مسخره بازیش گل میکنه ها :)))) اتفاقا منم این روزها درگیر یه دلم میگه برم برم یه دلم میگه نرم نرم شدم ... خیلی هم درگیره . البته اونوری که میگه برو برو حس میکنم زورش خیلی بیشترتره
پاسخ:
یه روز یعنی دیروز فکر کنم، یکی بهم گفت ببین خود واقعیت باش. و بعد به محیط اجازه بده با خود واقعیت کنار بیاد. این پست خود خود واقعی منه. وقتایی که می‌زنه به سرم و واقعاً چرت و پرت میگم. :))
ما خیلی وقتها درگیر قواعد بازی میشیم. 
پاسخ:
اینقدر که خود بازی رو یادمون میره.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">