دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

و گفت: خلق بر سه قسم‌اند و گروهی با خود به جنگ برای خدای تعالی و گروهی‌اند با خلق به جنگ برای خدای و گروهی با حق به جنگ برای خود!
که چرا قضای تو به رضای ما نیست؟
چرا مشیت تو به مشاورت ما نیست؟

تذکرةالأولیاء
ذکر سهل بن التستری

از داستان زال و رودابه-دو

پنجشنبه, ۱۵ شهریور ۱۳۹۷، ۰۸:۰۲ ق.ظ

همی بود بوس و کنار و نبید

مگر شیر کو گور را نشکرید

شیوۀ سخن گفتن فردوسی این‌طوری هست که نمیشه عاشقش نشد؛ زشت‌ترین مضامین تن‌کامۀ انسانی رو طوری در پردۀ حیا و عفت می‌پیچه که تا دو سه مرتبه نخونی نمی‌فهمی منظورش چی بوده. بهتر بخوام بگم استاد کادوپیچ کردن کلام هستند ایشون.

در داستان عاشقانۀ زال و رودابه(بله؛ شاهنامه داستان عاشقانه هم دارد.)، رودابه موهای خودش رو از دیوار قصر پایین‌ می‌اندازه تا زال به کمک موهای بافته شدۀ او خودش رو از پایین دیوار قصر به بالای قصر برسونه.(چه صحنۀ آشنایی.) زال اما به رسم محبت بوسه‌ای تقدیم موهای معشوق می‌کنه و به کمک ریسمانی خودش از دیوار قصر بالا می‌ره. بیت بالا برای توصیف اولین شب وصال زال و رودابه آورده شده. تکلیف مصرع اول که در بیت مشخصه. می‌گه: زال و رودابه تا خود صبح کنار هم بودند. باهم شراب می‌نوشیدند و بوسه‌ها می‌گرفتند. و بعد در تکمیل مصرع اول از صنعت کادوپیچ کردن استفاده می‌کنه و میگه همۀ این‌ها بود، مگر اینکه «شیر کو گور را نشکرید» شیر گور را شکار نکرد.

موافقین ۹ مخالفین ۰ ۹۷/۰۶/۱۵

نظرات  (۲۲)

منم نفهمیدم :))

داستان راپانزل یکی از افسانه های محلیه که برادران گریم جمع کردن و خب اینطور ذکر کردن که آلمانیه، اما خب افسانه های محلی خیلی مبدا دقیقی ندارن و صرفا نسل به نسل منتقل میشن، حتی تو ویکیپدیا هم نوشته که:

Rapunzel's story has striking similarities to the 11th-century Persian tale of Rudāba, included in the epic poem Shahnameh by Ferdowsi. Rudāba offers to let down her hair from her tower so that her lover Zāl can climb up to her. Some elements of the fairy tale might also have originally been based upon the tale of Saint Barbara, who was said to have been locked in a tower by her fathe
پاسخ:
ساده بخوام بگم، شیر گور رو شکار نکرد. کنایه از اینه که با هم هم‌بستر نشدن.
.
اسطوره‌ها و افسانه‌ها خیلی وقتا با هم هم‌پوشانی دارن. و خیلی‌هاشون محلی هستن و به همین خاطر نمیشه گفت مثلاً اول فردوسی این داستان رو آورده یا اول راپانزلی وجود داشته. مثال‌های این شکلی زیاده. یکی از جالب‌تریناش مثلاً اسطوره آدونیس و اسطوره سیاووش. دو تا داستان ظاهراً متفاوت هستن. ولی هر دو نماد رویش تازه و زنده شدن زمین بودن. یا اسطوره‌های هند و ایران که خیلی‌هاشون باهم مشترک هستن. مثلاً گاو هم در اساطیر ایرانی و هم هندی یک موجو ویژه و مقدس به حساب میاد.
استاد کادوپیچ کردن یه چیزه 
اینکه شما معنی مصرع ها منظورم کلمات هست رو می فهمید هم جالبه 
چون مثلا من نمیفهمم و رد میشم 

پاسخ:
منم نمی‌فهمم. ولی دوست دارم و برا همین یه وقتایی شاهنامه می‌خونم. نفهمیدمم میرم سراغ کتابایی که شرح دارن. مثلاً نامۀ باستان آقای کزازی

نامه باستان که خودش نیاز به یه فرهنگ داره برای واکاوی معنا :)
ولی جدی آدم حیفش میاد این همه داستان شاهکار داریم ولی هیچ کس نتونسته تا حالا یه فیلم، یه انیمیشن، یه تئاتر خوب از توشون در بیاره
پاسخ:
آره. ولی یه کم که باهاش جلو بری خوب میشه. :)

یادمه راهنمایی بودم، با کلی شوق و ذوق رفتیم شاهنامه خریدیم. بعد هر چی خوندیم دیدیم نمیفهمیم!!! و تبدیل شد به یه وسیله جاگیر تو خونه‌مون! :)))))
پاسخ:
بفرستش برا من که توی دست و پاتون نباشه :)
یه تعبیر دیگه ایی از داستان گیسو کمند یا تانگلده حالا معلوم نیست کدومش جلوتر بوده
خیلی سخته که متوجه معنیش بشی:)
پاسخ:
خیلی از داستان‌های افسانه‌ای و اسطوره‌ای هم‌پوشانی دارند با هم.

حالا جالبه تو داستان شیرین و فرهاد مفاهیم خیلی واضح از زبان وحشی بیان شده
اینجا رو بخونید
پاسخ:
خب دیگه. هرکسی برحسب اندیشۀ خودش می‌نوشته. حتماً وحشی دونسته که اون شکلی بنویسه بهتره. یا عبید زاکانی توی رسالۀ دلگشا کم نداره از این بی‌پروا نویسی‌ها. البته رساله دلگشا مثال خوبی نیست. چون زبانش زبان طنز و هزله. ولی خب کلی میگم.
۱۵ شهریور ۹۷ ، ۱۰:۴۲ آرزوهای نجیب (:
نمی‌دونم دربارۀ کهن‌الگوها چیزی خوندید یا نه؛ ولی باتوجه به علاقتون که می‌دونم این مدل متن‌ها رو دوست دارید حتماً دربارۀ کهن‌الگوها مطالعه کنید.

وقتی کهن‌الگوها رو می‌خوندید متوجه می‌شید خیلی از داستان‌ها و افسانه‌ها و باورهای دینی از کهن‌الگوها سرچشمه می‌گیرند.
مثلاً شباهت‌های داستان حضرت ابراهیم و سیاووش به‌خاطر گذر از آتش.
داستان حضرت یوسف و سیاووش به‌خاطر عشق نامادریشون بهشون.
کلی از این داستان‌ها هست که بین جوامع مشترکه.
پاسخ:
آره. دو سه تایی کتاب دربارۀ اسطوره‌ها و کهن‌الگوها خوندم این چند وقته. کلاً برام جالبه. مهرداد بهار یک کتابی داره اسمش هست جستاری چند در فرهنگ ایران. خیلی کتاب جالبیه در همین راستا. خوندنش رو به شدت پیشنهاد می‌کنم به هرکسی که دوست داره بیشتر دربارۀ اساطیر ایرانی و شاهنامه بخونه.
۱۵ شهریور ۹۷ ، ۱۱:۵۳ آقای رایمون
ادامه بده لطفا
پاسخ:
حتماً. سعی می‌کنم بیشتر بنویسم از شاهنامه.
نشکرید
یعنی شکار نکرد؟
چه صرف جالبی!
نشکاریدن!
الحق پدر زبان فارسی ان‎:D ما فرزندان خلفشون هم بزنگم و نزنگیدن و ... استفاده میکنیم

*من نفهمیدم مصرع دوم استفهام انکاریه یا نفیه؟
پاسخ:
آره یعنی شکار نکرد. 
.
نفیه. استفهام انکاری نیست. مگر شیر کو گور را نشکرید. جز اینکه اون شیر یعنی زال، گور رو یعنی رودابه رو شکار نکرد. 
بسیار زیبا بود:))
چه ایده‌هایی :))
از این چیزا بگید بازم:)
پاسخ:
سعی می‌کنم. :)
اصلا نمیدونم کجا هست!! وگرنه میفرستادم واست :))
پاسخ:
همین شماها باعث گرونی شاهنامه شدینا. احتکار می‌کنین گرون میشه :d
بعد چرا پسره رو گفته شیر، دختره رو گفته گور خر! :/
مثلا نمیتونست بگه آهویی غزالی چیزی؟! :////
پاسخ:
نه. توی وزن جور در نمی‌اومده :)
توی شاهنامه هروقت صحبت از شکار میاد معمولاً گور شکار می‌کردن. نمی‌دونم چرا. شاید گور اون موقع‌ها فراوون بوده یا مورد توجه‌تر بوده.
 اینجا هم صحبت از شکار بوده خب رفته سراغ گور.
۱۵ شهریور ۹۷ ، ۱۹:۵۵ بهارنارنج :)
شیر گور؟؟منم نفهمیدم:|
پاسخ:
تو همون کامنت‌های اول توضیح دادم دیگه. به زبان عامیانه میگه توی قرار عاشقانه‌شون هم‌بستر نشدن. به عبارتی شیر(زال)، گور(رودابه) رو شکار نکرد.
من شاهنامه دوره ارشد رو با نامه باستان پاس کردم:)
دیگه قلق کار دستم اومده
پاسخ:
به نظرم کتاب خوبیه. من که راضیم ازش.
درود بر اقاگل بیان پست جالبی بود ممنون بابتش من واقعا نمیدونستم فردوسی هم کادوپیچ میکرده کلامش 
پاسخ:
درود به شما هم. :)
۱۶ شهریور ۹۷ ، ۱۰:۱۱ علیرضا رحیمی
مطالب جالبی دارین ، مطالب جالبتونو دنبال میکنم.
پاسخ:
ممنونم.
چه پست شیرینی بود... می چسبه تو سرمای زمستون یه چراغ نفتی هی سوسو!!! بزنه بشینیم پستای این چُنینی رو بخونیم
پاسخ:
الان که توی گرمای تابستونیم و زیر سوسوی باد کولر. یعنی بیخیالش بشم برم زمستون بیام؟ :)
نه میگن آب نطلبیده مراده! شاید باعث شد زودتر زمستون بیاد :دی

+ قالب وبلاگ من کو؟ :|
پاسخ:
مراد که مال شباهنگ بود. برو اونجا دنبال توپت بگرد :d
.
+ زیر درخت آلبالو گم شده. :)
پیرو کامنت بانوچه،
روزای اول فرهنگستان، یکی از بچه‌ها یه لیوان آب گرفت سمتم. گفتم نه ممنون میل ندارم. گفت بخور آب نطلبیده مراده. منم اون لحظه اتفاقا تو ذهنم دنبال یه اسم برای کاراکتر نیمهٔ گمشده‌م بودم. اینجوری شد که مراد خلق شد.
لیوان یه بارمصرفو نگه‌داشتم هنوز
پاسخ:
@بانوچه: پیرو کامنتت
.
لیوان یک بار مصرفم نگه می‌داری؟ :))

همه رو که نه. یه چند تایی که خاص بودنو نگه‌داشتم
پاسخ:
حله :)

میشه زین پس هفته ای یکی دو روز رو به شاهنامه و متون کهن اختصاص بدین؟ ← جواب آقاگل: چه استقبال خوبی. چرا که نه حتما

یه جورایی شما از خودمونید :دی و میدونید معمولا جوان این دوره (بازم :دی) دنبال لقمه ی راحته

پاسخ:
سعی می‌کنم این کار رو انجام بدم. درسته نمیشه کل داستان رو نوشت. و اصلاً خب چرا بنویسم وقتی کلی کتاب آماده هست برای خوندن که اتفاقاً خیلی هم بهتر از من نوشتن؟
 ولی می‌تونم هفته‌ای یک پست شبیه همین پست بنویسم جهت آشنایی با شاهنامه و متون کهن. :)

ممنونم اقاگل
دمتون قیژ
پاسخ:
خواهش :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی