دو کلمه حرف حساب

مایین م سینه‌ای که در آن ماجرای توست
دو کلمه حرف حساب

یادم نیست کجا!
ولی جایی نوشته بود:
«‏اگر دنیا سه چیز نداشت
کاملاً بی‌ارزش بود.
کتاب، موسیقی و فوتبال!»

این سه، همۀ زندگی من است.

از داستان زال و رودابه-دو

پنجشنبه, ۲۲ شهریور ۱۳۹۷، ۰۹:۳۷ ق.ظ

 زال دل به رودابه باخته و رودابه هم عاشق زال شده. اما مشکلی که زال با آن روبه‌روست این است که رودابه دختر مهراب، از نوادگان ضحاک است و پیوند با آن‌ها به سبب اختلاف‌های اعتقادی و مذهبی غیرممکن است. به همین خاطر زمانی که زال دل به رودابه باخته و خواهان ازدواج با اوست، سران سپاه زال را نصیحت می‌کنند تا از این فکر درگذرد؛ اما زال نمی‌پذیرد. در نهایت سران سپاه به او می‌گویند تنها راه‌ این است که به نزد پدرش سام نامه‌ای بنویسد و خواسته‌اش را پیش او مطرح کند. زیرا سام قول داده هرگز با خواستۀ پسر مخالفت نکند.  بیتی که در ادامه آمده، از ابتدای نامۀ زال به پدر است. زال می‌خواهد نامه را با ستایش پدر آغاز کند. و این‌چنین می‌نویسد:

«چمانندهٔ دیزه هنگام گرد

چرانندۀ کرکس اندر نبرد» 

کرکس از پرنده‌هایی است که مردارخوار است. حکیم توس، رشادت‌های سام را این‌گونه توصیف می‌کند که، او در وقت نبرد چرانندۀ کرکس‌هاست. یعنی به‌قدری از دشمنان می‌کشد که غذا برای تمام کرکس‌های صحرا فراهم می‌شود!

موافقین ۱۱ مخالفین ۰ ۹۷/۰۶/۲۲

نظرات  (۲۳)

به این دیگه نمی‌شه گفت شیوایی و رسایی کلام. این شور شیوا و رسا حرف زدنو درآوردنه! :دی
فردوسی یه مدلیه که وقتی بدون توضیحات می‌خونی هیچی نمی‌فهمی. اما وقتی توضیح می‌دن برات، کف و خون قاطی می‌کنی. ان‌قدر که این بشر فکر باز و همت بلندی داشته...
پاسخ:
یه چیز عجیب‌غریبی بوده تو کنار هم قرار دادن کلمات و معناسازی. :)

۲۲ شهریور ۹۷ ، ۱۰:۱۳ اینتِرنال‌ْ آدِر
اول حسابی ستایشش میکنه، بعد از الطاف پدر به خودش مینویسه، بعد شروع میکنه یادآوری کردن که تا زاده شد ستم ها دید و بعد از ستم  میگه که یادته چیکار با من کردی و فرستادیمون کجا؟ نهایتا هم شروع میکنه بگه دخت مهراب اشک مارو در آورده.
این ترتیب رو برای مذاکره و مخ زنی پدر به کار گرفته انگار :)) هرکی بود جرات مخالفت نداشت!
پاسخ:
آره. اول شروع می‌کنه از خوبی‌هاش گفتن و بعدم اظهار بندگی کردن که  من کوچیکتم و غلامتم. و دست محبتت بر سر من. ولی خب یادته بچه بودم ولم کردی تو کوه و بیابون؟ یادته وقتی پیدام کردی گفتی بیا بریم از این به بعد هرچی تو بگی؟ خب حالا من دختر مهراب رو عاشق شدم. تازه بعد این نامه کلی دردسر دیگه هم می‌کشه بندۀ خدا تا به عشقش برسه.

سلام :)

این احترام به پدر و نیکو خطاب کردن در آثار فاخر تاریخی حکایت از جایگاه و احترام والای پدر در اون موقع داشته
پاسخ:
سلام. :)
قطعاً همینه. 
اون صحرا اشتباه سحرا تایپ شده
چماننده دیزه رو معنی نمیکنین؟

*بیت های خوبی انتخاب میکنید
پاسخ:
دیزه به اسبی می‌گن که از روی یالش تا پایین دمش یه خط مشکی کشیده شده باشه. برا اسب‌ها اسم‌های متفاوت داشتن. مثل سمند اسب زرد بوده، یا توسن که به اسب وحشی می‌گفتن، رخش که به اسب رستم می‌گفتن چون سرخ و سفید بوده، یا اسب سیاووش که شبرنگ بوده. و اصلاً خود سیاووش یعنی دارندۀ اسب سیاه.
چماننده هم که یعنی تازوندن، چروندن، به حرکت در آوردن. میگه تویی که اسب دیزه رو در وقت نبرد و جنگ به حرکر در میاری.
از ارث محروم نشد زال هیچگاه؟
یا مامانش شیرش رو حروم نکرد بر زال؟
قدرت مذاکره که میگن اینه دیگه:))
پاسخ:
بندۀ خدا وقتی بچه بود علیه‌ش دسیسه کردن و چون موهاش سپید بود سام دستور داد تا اون رو پای کوه دماوند رها کنن. سیمرغ هم که دنبال غذا برای جوجه‌هاش بود این نوزاد رو دید و برد به لونه‌اش. ولی از بس ریز بود بیخیالش شد و دوباره رفت دنبال غذا بگرده. بعدم مهر زال به دلش افتاد و بزرگش کرد. وقتی بزرگ شد دوباره سام رفت سراغش و یهو براش عزیز شد.

سلام‌علیکم
معنی «دیزه» را نمی‌دانستم، مجبور شدم از «واژه‌یاب» استفاده کنم.
سپاس که ما را هم در مطالعتتان شریک می‌کنید.
پاسخ:
سلام :)
دیزه یعنی اسبی که خطی مشکی از روی یال تا دمش کشیده شده باشه. 
خواهش.
چه بیتای خفنی انتخاب میکنی تو :)
راس میگن، مصرع اولو هم معنی کن! :)
پاسخ:
بیتای خفنی داره. :)
مصرع اول بهش میگه تویی که اسبت رو در میدون‌های جنگ به حرکت درمیاری. دیزه یه نوع اسب بوده با رنگ خاص.
همون که جناب یا سرکار دکتر سین گفتند 
پاسخ:
جناب رو به خانمام میشه گفت. 
ولی دکتر سین آقاست. :)

یه جوری این پست های شاهنامه ای شما برای من حکم تجدید خاطره داره، انگار ذره ذره داری اون شیرینی ها رو دوباره برام یادآوری میکنی. و چی خوشحال کننده تر از این که یک عدد مهندس اینجوری شیفته وار از شاهنامه و فردوسی جان من حرف بزنه :)
پاسخ:
چه خوب که باعث یاداوری خاطرات شیرین می‌شم :)

۲۲ شهریور ۹۷ ، ۱۳:۲۶ مصطفی فتاحی اردکانی
چماننده از چمیدن میاد.
و دیزه هم اسبی سیاه رنگ است.
پاسخ:
مرسی آقای فتاحی عزیز. :)
ارادتمند.
مررررسی من واقعا عاشق شاهنامه هستم لذت میبرم واقعا از این پست ها ممنون بابت وقتی که میزارید 
پاسخ:
پیشنهاد می‌کنم بخونید. بیشتر و بیشتر از شاهنامه بخونین. :)
یه جورایی میشه از این اشعار کلاس گذاشت برای پسران دم بخت با موضوعِ "چگونه مخ پدرزن آینده را بزنیم؟!" :دی
پاسخ:
مثلاً بری بگی پدرزن جان شما اینقدر خوبی که....  چی بگیم خوشش بیاد خب؟ :)
ولی خلاصه مخ زنی هم آداب داره. 
می بینم که شاهنامه میخونی جدیدن !
فرار می کنیم رو به هر طرف
نه فقط رو به جلو :)
پاسخ:
اشعار رو تازه می‌خونم. ولی نثر رو قبلاً خوندم. از دبیرسیاقی. خیلی خوبه. :)
داستان اسفندیار و سهراب رو هم خوندم. دوتا کتاب شرح ازشون هست که مال بچه‌ها ادبیاته. 
۲۲ شهریور ۹۷ ، ۱۷:۲۹ قاسم صفایی نژاد
شاهنامه خیلی خوبه کلا
پاسخ:
موافقم کاملاً. 
۲۲ شهریور ۹۷ ، ۱۸:۴۴ 🔹🔹نیلگون 🔹🔹
چه جذاب و شیرینه داستان های شاهنامه 
پاسخ:
آره. به دل می‌شینه داستان‌هاش.

ممنون از بیتهایی که انتخاب میکنی

مخ زدن تو ذات ایرانیاست :))
پاسخ:
خواهش می‌کنم. :)

سام که پدر داماده، مخ زنی نیست که😂
پاسخ:
می‌خواسته موافقت پدر رو بگیره. :)
ساچ ع واو!
Such a Wow

و در پاورقی از حکیم ابوالقاسم هم بابت تاثیرات جنگ نرم عذر می‌خوایم :))
پاسخ:
حکیم سلام رسوند گفت دیگه تکرار نشه. :)
۲۲ شهریور ۹۷ ، ۲۲:۵۱ بهارنارنج :)
من هنوز تو فهم داستان سخنسرا گیر کردم
پاسخ:
میام توضیح می‌دم. :)
یاد وقتایی افتادم که میرم برای بابام چایی می ریزم و میگم صب که داشتی می رفتی خیلی خوش تیپ شده بودیاااا، مردم تو خیابون زارت زارت غش نکردن بیوفتن؟ 
بعد داداشه از اونور میگه باز این یه چیزی می خواد گول نخوریا -_-
پاسخ:
من بودم داروی خواب آور می‌ریختم تو چایی یا شربت داداشه. بلد بشه تو کار بقیه دخالت نکنه. :)
به حکیم سلام برسونید و بگید حکیم بودنش سر جاش، یه کاری نکنه که حرمت‌ها شکسته بشه یه وقت :))
پاسخ:
:))

پدرش یکمی خطرناک نبوده؟کسی که وقت جنگ روزی رسون کرکس هاست احتمالا اعصاب درستی نداره یهو وسط خواستگاری سر مهریه دعوا نشه طرف قاطی کنه؟!
پاسخ:
از همۀ اینا گذشته از اینورا؟ :))

ای آقا شرمنده نفرمایید
گفتم شما که سر نمیزنید من بیام یه حال و احوالی بگیرم و برم
پاسخ:
صحیح :)
چند وقت بود ته‌دیگامون همه‌ش برنج یا نون بود. سیب‌زمینی باشه دوباره میایم سر می‌زنیم.

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">