دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

به یاد استاد کیومرث صابری عزیز...
گل آقای مرحوم ما، خدایش بیامرزدا
تشکر از دوستی که این تصویر رو به بنده هدیه کردند.

بعد از این هرچه بگویید،جوابم شعر ست!
شاکیم از همه وحرف حسابم شعر ست!

من همان خسته‌ی بی حوصله‌ی غم زده‌ام
آدم بد قلقی که رگ خوابم شعر ست...


هیچ راهی دور نیست- ریچارد باخ

جمعه, ۸ اسفند ۱۳۹۳، ۰۶:۳۹ ب.ظ

اوایل زمستان امسال دست بر قضا باز گذرمان به کاشان افتاد، سفر خوبی بود، اینکه بعد از مدت ها دوستان را دیدم و نکته مهم برای درس نرفته بودم و خب همین سفر را دلچسب تر کرد. روزی با دوستان قرار گذاشتیم که به شهر رویم و گشت و گذاری چند ساعته داشته باشیم، فضای خوبی بود، از هر دری سخن گفتیم و شنفتیم و قدم زدیم،( درست مثل فیلم ها که چند جوان مدام تو سر  وکله هم می زنند و میگویند و می خندند.) بعد از یکی دوساعت گشت زدن نمی دانم چه شد هرکسی کاری برایش پیش آمد و به طرفی پیچید، لحظات شیرینی بود و اما کوتاه، و چه بسا این کوتاهیست که شیرینست!

باری، آن شب طبق عادت همیشگی سری هم به خانه کتاب کاشان زدیم، در بهبوحه ورق زدن چند کتاب شعر و داستان و البته که بیشتر طنز کتابی از قفسه ای شتابان خودش را به دستانمان رساند! _ و حقیقتا رساند!!!! زیرا که من در بخش کتاب های شعر ایرانی بودم و این کتاب نه کتاب شعر بود و نه نویسنده ای ایرانی دارد.؟!؟_ هیچ راهی دور نیست- ریچارد باخ.

نمی دانم به عشق در یک نگاه اعتقاد دارید یا نه اما من با یک نگاه عشق به این کتاب در درونم فوران کرد، یادم هست  که همان جا روی زمین نشستم و فارغ از سر و صدای فوتبال و جمعیت حاضر مشغول خواندن کتاب شدم، به گمانم بیش از نیم ساعت طول نکشید. برخاستم دیگر چیزی در ذهن نداشتم جملات کتاب می رفتند و می آمدند. نمی دانم چه شد اما کتاب را دست آخر نخریدم و در یکی از همان قفسه ها رهایش کردم!!! دلیل کارم را هنوز هم متوجه نشده ام؟ چرا نخریدمش؟

نمی دانم؟!؟ شاید به این دلیل که کتابک عاشق این بود که خود را در آغوش دیگری اندازد و او را میخکوب کند...!

شاید.


" قصد داریم لحظه تولد او را جشن بگیریم . لحظه ای که ری در آن زندگی آغاز کرده و پیش از آن نبوده است . چه چیز دشواری در درک این مطلب است؟ "
عقاب بال هایش را بر هم زد و به سمت زمین فرود آمد . هنگامی که بر شن زار صاف صحرا نشست پرسید:
" زمانی پیش از آغاز زندگی ری ؟ تو گمان نمیکنی که زندگی ری پیش از آغاز زمان  آغاز شده است؟ "


مرغ در یایی دریا ها را پشت سر گذاشت و از تپه ها و خیابان ها گذر کرد تا اینکه سرانجام آرام روی پشت بام خانه تو فرود آمد . و گفت: "زیرا برای تو مهم ترین چیز این است که حقیقت را بدانی وقتی حقیقت را دانستی هنگامی که حقیقتا آن را فهمیدی آن وقت می توانی آن را از راه های ساده تری به دیگران نشان دهی با کمک پرنده ها انسان ها یا ماشین ها. اما به خاطر داشته باش که اگر حقیقت دانسته نشود و شناخته نشود باز هم همواره حقیقت است "

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۳/۱۲/۰۸
آقاگل ‌‌

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">