دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

بیاید داستان بنویسیم!

يكشنبه, ۱۷ مرداد ۱۳۹۵، ۰۱:۳۶ ق.ظ
"ندیم سلطان، حکیمی را دید که علف میخورد! گفت: اگر به خدمت شاهان درمی‌آمدی، نیازمند خوردن علف نمی‌شدی! 
حکیم پاسخ داد: ...  "


نوشتن پاسخ حکیم و احتمالا مکالمات بعدی رو می‌زارم به عهده شما :)
فکر کنید و ببینید حکیم می‌تونست چه پاسخی به ندیم سلطان بده! پاسخی که محکم و سخت باشه!(و البته قابل انتشار:دی) و به قول معروف با یک جمله دهان ندیم رو بدوزه به هم! (لزوما می‌تونه یک جمله نباشه! و ادامه دار هم باشه.)


مثال:
-  علف خواری با لذت به از کباب خوردن با ذلت!
- هرکسی نان از علف خویش خورد! منت ندیم سلطان نبرد!
- بدبخت فکر کردی تو غذای سلف ِ دربار چی میریزن؟


موافقین ۵ مخالفین ۰ ۹۵/۰۵/۱۷
آقاگل ‌‌

طنزنگاری

نظرات  (۲۱)

پاسخ داد: این علف را فرق بسیار است. ما اندرونش رخ یار، ماریِ جوان را جویاییم و تو چه می دانی عشق چیست!
ندیم از گفنه حکیم شوریده شد و به بیابان ها گریخت و نعره ها سر داد.
پاسخ:
دمت گرم :)
ربط دادن این علف به اون علف  و ماری جوان عالی بود.

۱۷ مرداد ۹۵ ، ۰۲:۱۳ ـــــ ققنوس ـــــ
حکیم پاسخ داد : زر نزن بزار علفمو بخورم بابا پلشت :/ 
ندیم سلطان که عجیب برجکش بیل میخوره بر میگرده خودشو غیب کنه که حکیم دوباره میگه : اون درم پشت سرت ببند سوز میاد...
بعدم با یه حالت پر انزجاری یه بزززغاله کش دار زیر زبونش میگه شروع میکنه تا ته علف ها رو میخوره!
خوب بود !؟ :)))
پاسخ:
عملا شست ندیم رو انداخت روی بند!:دی
:)))

حکیم پاسخ داد: کبابای سلطان از گوشت درازگوش بودندی و بدین سبب رغبتی به بلعیدنش می‌ندارم! D:
پاسخ:
:)
دمت گرم دادا.

حکیم پاسخ داد: خدمت پادشاه، استخدامی یا قراردادی؟! پاره وقت هم میشه؟! آخه باید خدمت علم و دانش هم بکنم :/
پاسخ:
لایک به جواب :))
من تنها خیلی خوب گفت خدایی :))))
پاسخ:
:)
دمش گرم.
خیلی ظریف بود جوابشون.
ای ندیم آیا تا به حال اندیشه ای که چرا خداوند فقط 4 عدد دندان نیش و گوشت خواری به تو داده و مابقی دندان مختص خوردن مواد غیر گوشت است ؟! 
نیندیشده ای دیگر !!! از بس سفیهی ، همان بهتر که در آشپز خانه سلطان خدمت کنی و برایش کوبیده و آبگوشت بپزی و شب های جمعه 
..................... خدمات ویژه به سلطان بدهی ، بعله :) 

والا... 
پاسخ:
والا! 
همه اش که نمیشه گوشت و کباب خورد! 
:)
حکیم پاسخ داد:

اگر ب خدمت شاهان درآیم برای خوردن همین علف هم باید مجیزگوی آنان باشم..

پاسخ:
احسنتکم به جواب :)
خیلی خوب بود.
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
*** ***** ** ** **** **** ***** * ***** **** ********
+ مسخره شد... نه؟ D:
پاسخ:
خیلی!
خوبه من تو متن گفتم قابل انتشار باشه! :/
من اینجوری بلد نیستم بنویسم :/ نمیشه عامیانه بگم ؟
پاسخ:
هرطوری دوست دارید بنویسید :)
محدودیتی نیست.

سلام
با فالو همدیگه موافقین؟
اگه فالو کردین حتما خبر بدین منم فالو کنم :)
پاسخ:
السلام علیکم و رحمه الله برادر!
۱۷ مرداد ۹۵ ، ۱۸:۴۳ گمـــــــشده :)
:))
مثال های گل آقایی.
خخخ
پاسخ:
:)))
جمله رو تکمیل کنید خب. عجبا.

۱۷ مرداد ۹۵ ، ۱۹:۴۹ ح م کامران نیرومند
وقتی چون تو ندیمانی معاشر سلطانند، حکیمانی چون من علف خوارند و بیا علف بخور تا حکمتش را بیاموزی! 
پاسخ:
اشاره به سیستم غلط استخدامی ها بود حتی!
وقتی چون تو مدیرانند من باید بقالی داشته باشم مثلا:دی
حکیم تا می آید پاسخ دهد لقمان می پرد وسط و می گوید از بی ادبان !
بعد هم بچه های پشت صحنه میان و لقمان رو کشان کشان از کادر خارج می کنند .
پاسخ:
آقا پرهام دمت گرم چقدر با این خندیدم :))))
از بی ادبان خیلی خوب بود. خیلی!!! خیلی خیلی! 
:))))))))))))))))

۱۷ مرداد ۹۵ ، ۲۱:۰۴ کمرخان کمربندیان
1- حکیم پاسخ داد "بع بع" یعنی حسنک کجایی
2- حکیم پاسخ داد: "علف بی منت، به ز خورش شاهان. بفرما علف!"
پاسخ:
:)))

بع بع یعنی حسنک کجایی رو کجای دلم بزارم آخه:دی

همانا من حکیم برای پایان نامه ام درمانده و عاجز بودم و استادم مرا همی گفت که تو باید دستگاه فضول سنج پیشرفته ای اختراع کنی تا تو را بهلم که از تحصیل فارغ شوی اما من با نهادن فیلم علفخواری خویش در اونستاگرام  499 کامنت از ملت همیشه در صحنه مبنی بر سبک علف خوردنم دریافت کردم و تو پانصدمین نفر بودی.
از تو سپاس گزارم ازیرا که جامعه آماریم کامل گشت!

+نمیدونم چرا همش موارد درسی به ذهنم میاد!
پاسخ:
آخ گفتی پایان نامه و کردی کبابم!
الان طبق روایت مولانا که هرچیز که در جستن آنی آنی! من یک پایان نامه حساب میشم! که هنوز نوشته نشده! :/

خیلی خوب بود طنز خوبی داشت :)

یه وقت زشت نباشه من جوابی به ذهنم نمیرسه؟:))))))
پاسخ:
:)))
زشت که نیست. ولی شاید گل آقا شب اومد به خوابت:دی
۱۷ مرداد ۹۵ ، ۲۳:۲۸ آقای سر به هوا ...
"ندیم سلطان، حکیمی را دید که علف میخورد! گفت: اگر به خدمت شاهان درمی‌آمدی، نیازمند خوردن علف نمی‌شدی!
حکیم پاسخ داد : لطف تو ما را چه حاصل ؟ همین که خراج علف ار ما نمیستانی بر ما کافیست ...  "
پاسخ:
احسنت آقا مسعود :)))

از این زاویه بهش نگاه نکرده بودم. 
والا! 
بگو مارا به خیر تو و اون سلطانت امید نیست فقط شر نرسون.
علف خوردن کنار مردم به است از کباب خوردن به دوش مردم.
پاسخ:
:)))
یا به قول استاد زرویی: "پیش ما نام نیک و نان و تره، خوش تر از لعنت و کباب بره"

"ندیم سلطان، حکیمی را دید که علف میخورد! گفت: اگر به خدمت شاهان درمی‌آمدی، نیازمند خوردن علف نمی‌شدی! 
حکیم پاسخ داد: بیهوده ژاژ می گویی؛ من وگان می باشم! 
:دی
پاسخ:
:)))
سلام.
جواب کوبنده ای بود!
البته نمیدونم گیاهخواری اون زمون ها هم رسم بوده؟ بخصوص از نوع وگانی که یک کلمه انگلیسی است:دی
۱۸ مرداد ۹۵ ، ۱۵:۴۳ منتظر اتفاقات خوب
پاسخ: همین که تو پس مانده غذای سلطان را میخوری بس است.

پاسخ:
:)))

علف تازه به از ته مانده سلطان خوردن.
میشه من فقط بنویسم چقدر مثالای خودتون و نظرات خوب بود:))؟شاد شدم  اصن ! 


پاسخ:
نظر لطفتونه :)
تا هر وقت دوست داشتین بشینین نظرات رو بخونین. میشه:دی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">