دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

کوچزاد دیگرستان‌ها منم
ساکن آنسوترستان‌ها منم!

خان قشلاقات کوچستان منم
قله‌ی بی‌قوچ پوچستان منم!

من الفبای ادب را حمزه‌ام
از جگرخواران هند غمزه‌ام!

حکایت شازده کوچولو و روباهی که قالب پنیر می‌ربودی!

چهارشنبه, ۱۷ شهریور ۱۳۹۵، ۰۹:۴۹ ق.ظ

یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچ کس نبود.

روزی روزگاری در ولایت غربت جوانکی زندگی می‌کرد به نام شازده کوچولو که حال و روز خوشی نداشت و هوای عاشقی به سرش خورده بود و با اینکه مدرک مهندسی داشت بی‌کار بود و خورد و خوراک از یادش رفته بود. غروب آفتاب که می‌شد شاخه گلش را بر می‌داشت و می‌رفت کنار تپه رو به خورشید می‌نشست و آه‌های جان سوز می‌کشید و زمین و زمان را نفرین می‌کرد.

یک روز روباهی قرمز رنگ جوانک را دید که مثل هر روز شاخه گل به بغل گرفته و دارد آه های جان سوز می‌کشد. پس آرام آرام پیش رفت و گفت: "سلام، چه شالی، چه سری، عجب پایی! چه گلی، چه سنبلی، عجب خاری! چه غروب زیبایی! به به!"  

شازده هم که این تعریف‌های روباه به دلش نشسته بود. گفت: "تو چی هستی؟ عجب خوشگلی تو! بیا بشین پیش من چایی بزن! و غروب آفتاب رو نگاه کن. تازه امروز توت خشک هم دارم." 

روباه گفت: "همین‌طوری که نمی‌شه! اول باید من رو اهلی کنی. بعد!" 

شازده گفت: "اهلی یعنی چی؟ یک نگاه به حال من بکن؟ به من مهندس بیکار مملکت می‌خوره حوصله اهلی کردن تو رو داشته باشم؟ "

روباه هم که دید لقمه چرب و نرمی است و ممکن است از دهانش بپرد بیشتر از این ناز نیاورد! و گفت :"به به چه پسری، تاج سری، چرا اینجا نشستی؟ ببینمت، عاشقی تو؟ عاشق خندان لبی تو؟ آخه حیف تو نیست نشستی اینجا غروب آفتاب رو نگاه می‌کنی؟  عمرت رو به باد می‌دی؟ تو که مهندس این مملکتی جونم! الان باید سر کار باشی نه اینکه بشینی و غصه بخوری! چرا باید بی کار باشی تو؟ جوون به این رعنایی. به این خوبی. چه شالگردن زیبایی هم داری، به به! بیا که من برات یک کار خوب سراغ دارم! بهش میگن نتورک مارکتینگ!" 

باری، شازده کوچولو که گول حرف‌های پر زرق و برق روباه پر فریب حیله‌گر رو خورده بود. جذب حرف‌های اون شد و رفت و وارد زیر شاخه‌های روباه مکار شد. و پس از مدتی دست از پا درازتر و در حالی که شال گردنش را هم گم کرده بود برگشت! به همان تپه قدیمی تا دوباره بنشیند و غروب آفتاب را ببیند که دید، دل غافل! روباهک پاتوقش را خراب کرده و به جایش یک کافی شاپ زده است. شیر و شاه هم با پدرش نشسته‌اند و دارند غروب آفتاب را نگاه می‌کنند و آب هویج بستنی می‌زنند.

ما از این داستان نتیجه می‌گیریم حذف داستان روباه و زاغ از کتاب درسی کار درستی نبوده و نخواندن این داستان باعث می‌شود جوان‌ها زود گول روباه را بخورند!


س.ن: حس می‌کنم کمی طولانی شد و فقط قسمت آخر پست رو می‌خونین!

موافقین ۱۰ مخالفین ۰ ۹۵/۰۶/۱۷
آقاگل ‌‌

داستان کوتاه

نظرات  (۴۷)

^____________^
بیا چایی بزن 
مهندس مملکت 
خیلی خوب گول خورد 
پاتوق و اجاره داد یعنی؟
خیلی به دلم نشست چون دقیقا همین الان داشتم کتاب شازده کوچولو رو تموم میکردم :)
ممنون :)
پاسخ:
:)))
حداقل بیش از 20بار شازده کوچولو رو خوندم^_^
.
آره دیگه مهندس های الان فقط میرن سر کلاس و میان! برا همین زود گول میخورن.

پاتوق رو هم داد اجازه. (اون عکسی هست شیر شاه با پدرش نشسته داره غروب رو نگاه میکنه ها. ندیدین؟)
۱۷ شهریور ۹۵ ، ۰۹:۵۴ مَهسا هَسدَم ツ.
توت خشک :))))
پاسخ:
:)

مگه داستانش حذف شده؟؟
اخی اخی مهندس بی کار بیچاره.
ولی روباه هم خوب تعریف میکرده شاید منم اگه بودم گول میخوردم:))
یاعلی
پاسخ:
اصلا کتابارو کوبیدن یبار دیگه نوشتن فکر کنم! هیچی نیست تو کتابا :)
.
همه مهندسا بیچاره اند! بدبخت مهندسا. هعی.
.
از همین داستان درس بگیرید که گول نخوردی دیگه.
یا علی :)
شازده کوچولو رو تو یه روز از روزهای ترم تابستون سر کلاس خوندم.تا همین تابستون اصلا حس خوندنش نبود.ولی واقعا دلنشین بود.سر کلاس خیلی زود پیش می رفت کتاب.چمدان بزرگ علوی رو هم خوندم.
(:

پاسخ:
احسنت بر تو باد ای وی ^_^
چمدان بزرگ رو نخوندم. کتاب خوبی بود؟

داستان اشنایی بود
پاسخ:
:)
خواندیم و دیگر هیچ طوری
پاسخ:
:)
تبارک الله جوان
اینا دقیقاً دردشون چیه که قصه‌های قدیمی رو حذف می‌کنن؟ به اون خوبی و قشنگی بودن :/
پاسخ:
کتابارو کلا کوبیدن یکبار دیگه نوشتن. نمیدونم چرا!
بگو آخه کوکب خانم که زن خوب و کدبانویی بود و نیمرو میپخت و باعث شد من به آشپزی علاقه مند بشم مگه چشه که برش داشتید؟

۱۷ شهریور ۹۵ ، ۱۱:۴۶ هانیه شالباف
این‌هم حذف شد ؟!!
پاسخ:
کتابارو کوبیدن یکبار دیگه ساختن!
۱۷ شهریور ۹۵ ، ۱۱:۵۷ مهدی فعله گری
سلام عزیز برادر هر آنچه که باعث هوشیاری باشد حذف میشود. هر آنچه...
پاسخ:
سلام بر تو باد.
مگه داستان زاغ و روباه باعث چی میشد؟ 
مگه طفل 8-9 ساله چی میدونه؟

۱۷ شهریور ۹۵ ، ۱۲:۰۹ بهار مینویسد
آقاگل جسارتاً "خورد و خوراک" اینطوری صحیحه :)) 
دوست داشتید درستش کنید :))
+
چیزی نمیشه گفت واسه این نظام آموزشی که هر دم از باغش بری میرسه :|
پاسخ:
جسارتی نبود. بهار پاتریکیان جان، اصلاحش کردم :)
ممنون بابت تذکر.
.
+
تازه تر از تازه تری میرسد!
کتابای پاییه دهم علوم تجربی دیگه شاهکار این نظامه!
قبل از هر چیز تشکر می کنم که به جای قند از توت خشک استفاده کردید !
خوبه سریعتر تموم شد داستان وگرنه کم کم سر و کله ی حنا دختری در مزرعه و بچه های مدرسه های والت و هاچ زنبورعسل هم پیدا می شد تو داستان :))
پاسخ:
ما هم از شما تشکر می کنیم. (ما تشکر میکنیم. آن ها تشکر می کنند. چون تشکر می کنند از ما تشکر میکنیم.- بلبل الشعرا)
.
چه بسا سر و کله پدر ژپتو و گربه نره و سرندی پیتی حتی :)))

اون عکس هایی هم که چند روزه دارن پیچ مهرشو در میارن هم میذاشتین
+این روباه مکار دوست گربه نره تو داستان پینوکیو نبود؟
++من حس میکنم توی این داستان بویی از واقعیت میاد
:دی
پاسخ:
خب دیگه عکس هاش رو همه دیدین حدس میزنین نیازی نبود باشه :)))

+ این روباه همون روباه تو کتاب شازده کوچولو بود. همون که قشنگ بود. گربه تره پینوکیو زشت بود قیافه اش! 

++ اصلا داستان بوداری بود. :دی
اوه اره الان یادم اومد اون عکسه رو^~^
این کتابه عالیه واقعا؛)
پاسخ:
:)))

 نتورک مارکتینگ؟؟؟!!!

ببینم شما هدفت از آوردن این کلمه دقیقاً چی بود؟!...

گناه داره خوب...:)

این همه کامنت برای این پست گذاشتن...

کسی یه گوشه چشمی به این بدبخت نکرده...

از اونجایی که بنده نماینده مظلومانم درباره این نتورک باید بگم کلاهبردارهایی هستن در حد المپیک...

مغز رو شستشو میدن چه جور!...

البته مغز آدم های...:)

صرفاً جهت حمایت از این واژه...:))

 

 

پاسخ:
هدفم آگاه سازی ذهن های جوانان وطن در مورد این واژه و کار بود! که بقیه گول نخورن :)
.
بنده در حمایت از شما قشر مظلوم واقع شده ضمن عرض تسلیت دعا می کنم که دیگه هیچوقت در دام نتورک نیافتید. 
.
ارادتمند.

داغ دلم با این قسمت مهندس های بیکار تازه شد :(
واقعا با چه هدفی قصه های قدیمی رو حذف میکنن ؟! :/

پاسخ:
داغ دل همه مهندس ها تازه میشه اصلا. هعییی
.
هدف هم مگه میدونن چیه؟ نمیدونن والا!
تا اونجایی که من خوندم خوب بود.حدود شش هفت ها داستان داشت.ولی زیادم قشنگ نبود.اما آخر داستان هارو نمی تونستم حدس بزنم، اینش جالب بود (:
+ مرد یا باید آشپز باشه و رستوران دار یا بازم شغل آزاد داشته باشه.مثل مغازه های خوشمزه انواع خوراکی ^___^
پاسخ:
:))
ممنون بابت معرفی.

کامنت اولم طنز گونه بود...

دیدم همه داستان شیر و روباه رو گرفتن...ول کن ماجرا هم نیستن...

گفتم در مورد این نکته هم نظری داده بشه...

گاهی وقت ها ما اصل رو رها می کنیم  میچسبیم به فرعیات و حواشی...نمی دونم یا خودمون رو میزنیم به کوچه معروف...

این قضیه مارکتینک خیلی جدیه...

دیدم چه جوری مخ زنی میکنن این آدم ها...

جوون های الان ما هم که اکثرشون در گیر فضای مجازی هستن و ذره ای مطالعه ندارند...

به راحتی با کلمات قلمبه مدرسان این جریان گول میخورن...

پرحرفی کردم...:)

خیلی خوب بود... ممنون...

پاسخ:
:))

اختیار دارید صاحبخونه اید به قول مادرا. 
ممنون بابت نظرتون.
رفع ابهام:
من مهندس نیستم :)) ان شا الله اول مهر میرم برای پزشکی خوندن ^_^
ولی خیلی دوست داشتم که مهندس بشم....حتی اگه بیکار میموندم....تا لحظه ی اخر هم مقاوت کردم و رشته ریاضی خوندم ولی نشد....
از این جهت داغ دلم تازه شد :))


پاسخ:
:)
مهندس شدن هم ته تهش چیزی نیست.
پزشکی خیلی بهتره.
البته بگم همین الان هم اگر برگردم عقب همین مسیر رو میام! و یحتمل باز یک مهندس میشم. یک مهندس عاشق ادبیات! که خیلی کلمه هارو غلط مینویسه!
چه نگاه بامزه وپرذوقی:)
پاسخ:
ارادتمند. :)
وای  :)) عجب داستانی :))
پاسخ:
ارادت :)
چه بامزه بود خوندش واسه ما . اما واسه شازده کوچولو ...
خدا را شکر ما پیش از افتادن در دام فامیلای این روباه، فلنگ را بستیم( در رفتیم)
پاسخ:
به خاطر اینکه جستید از دام روباه بیاید نذر کنید. 100هزارتومن ماهیانه بریزید به حساب من. هم خدا راضیه هم بنده اش که من باشم :))
به نکته خوبی اشاره شد
پاسخ:
تشکر!!!
1. من همه رو خوندم ^____^
2. حذف نشده!!! رفته کلاس چهارم! :))
3. وجدانا مهندسی تو ایران از کارگری هم اوضاعش بدتره!!!! من یه سال و اندی کار میکردم... همه هم از کارم راضییییی ولی ماهی چند فک میکنی؟!!!! 300 هزار تومن!!!!!!! حالا من خوبه، مهندس داشتیم دانشجو دکتری... ماهی یک و دویست!!! کارگرامون بیشتر در میاوردن! یه پرستار صفر کیلومتر از یه مهندس با 10 سال سابقه حقوقش بالاتره!!! واسه همینه همه مهندسا تا جایی که بتونن دارن میرن!!!
پاسخ:
1-آفرین :)
2- خب ممنون که روشنم کردی. فکر میکردم حذف شده.
3-آخ که حرف دل من رو زدی... هعییی
اصن همه کیفش به همین داستان ها بود 

الان مثلا چی گذاشتن بجاش:/
پاسخ:
الان کتاب درسیا همه ش عکسه بیشتر ://
انگار مهدکودکه! 
من اعتراف میکنم کلیت پست رو خوندم تازه میتونم خلاصه ش رو هم بگم :دی
اینجوری نیستما :| این یکی دو هفته به خاطر چشامه :))
پاسخ:
چه اعتراف خوبی! :)
بعد ازتون امتحان میگیرم. بصورت تستی پس:دی
.
ان شالله به زودی چشم هاتون خوب بشه :)))
۱۸ شهریور ۹۵ ، ۰۸:۴۱ مرتضی علیزاده
من همه ش رو خوندم خخخخ
پاسخ:
تنکس :)
۱۸ شهریور ۹۵ ، ۰۹:۵۸ مــیـمـ‌‌‌‌ ‌‌‌‌
خلاقیت شمارو تحسین میکنم:)))
:-)
عالی بود
پاسخ:
تشکر :)
در برابر خلاقیت های شما که درس پس میدیم میم جان :)
واقعا واقعا نبوغ شما ستودنیه:))
پاسخ:
واقعا ممنون :)

خیلی خوب بود. 
نه قطعا همه شو میخونیم :|
پاسخ:
:)
ارادتمند.
شما همان جوانک عاشق نبودی آیا؟ :))))
پاسخ:
من؟ عشق؟ شیب؟ جنگل؟ خخخ
یعنی همه رو بیخیال حتی چایی و توت خشک …
جونم نتیجه گیری :)))))))
پاسخ:
:)))

قابلی نداره. خوشتون اومده نتیجه گیری رو کادو کنم تقدیم کنم.
۱۹ شهریور ۹۵ ، ۰۱:۴۴ گمـــــــشده :)
نه همه شو خوندم.
و خیلی حرص می خورم که این قسمتو حذف کردن
پاسخ:
خب منم حرص میخوردم. ولی گندم بانو گفت که رفته کلاس چهارم. دیگه حرص نخوردم پس :)
از وقتی روباها پشت میز نشستن ، داستان زاغ و روباه هم حذف شده (اضافه می کنم که از کتابای دوران ما حذف شده بود ولی به کتابای جدید داره اضافه میشه)
از وقتی هم که کلیپس کوکب خانوما ، تا طبقه سوم رفته ، کوکب خانم رو هم حذف کردن :)
مهندسا هم که تکلیفشون این هست . با این حجم حمله ملت به رشته تجربی ، پزشکای اینده ، وضع بهتری از مهندسای الان ندارن

+ ببخشید ما یه چند روزی نبودیم که مزاحم شما بشیم از مطالبتون فیض ببریم (در گیر کارای این قالب جدیده بودم :))
پاسخ:
:)))

مبارک قالب جدیدتون پس.
نه آقا شما هر وقتی که بیاید قدمتون روی چشم. :))

کجایی؟!!!!! چرا نیستی یه مدته؟!!!!
پاسخ:
آقاگل کجایی؟ دقیقا  کجایی؟ :)
هستم. زیر سایه تونم تو آفتاب! 
اتفاقا برا من جذاب بود کلشو خوندم! :)

حیفه که داستانای خوبو حذف می کنن و باعث میشن جوونا گول بخورن ! نه؟ :(

:)

پاسخ:
:))))

آفرین.

گفتن حذف میکنیم یک خوبش رو میاریم. بعد یادشون رفته!
(: زشت نیس من شازده کوچولو رو نخوندم اصلا؟
پاسخ:
آره خیلی زشته! 
برو بخون.

۲۱ شهریور ۹۵ ، ۰۰:۴۸ بهار مینویسد
احوال آقاگل ؟!
نیستین چرا ؟!
:]
پاسخ:
یکی از اقوام بود بچه که بودیم میگفت احوالت چندتاست!
ما هم فقط تا 10 بلد بودیم. میگفتیم ده تا. 
هستیم.

:)))
پاسخ:
:))
آقاگل کوشید شما؟؟ :)

عیدتون مبارکــــــــــــــــــــــــــــــــ :))
پاسخ:
یعنی من به این بزرگی پیدا نیستم؟ :)))

عید شمام مبارک باشه. ممنونم.

من کامل خوندمش ولی :))
پاسخ:
طیب الله جوان. :)
اتفاقا انقدر خوب نوشتین و کشش داشت که آدم تا اخرشو بخونه :)
عیدتون مبارک :))
پاسخ:
عید شمام مبارک باشه :)
ببین من چقد احساس مسئولیت دارم!!!!
حضور غیابت هم میکنم حتی!!! :)))
پاسخ:
احسنت احساس مسئولیت :)
البته خب من پیرمرد آلزایمر دارم یهو میبین رفتم بعد یادم رفت که برگردم!:دی

کلا فراموشکارن :/

:: کو کوشید به این بزرگی؟ ما نمی بینیم که :))

:: مرسی و مچکر و تچکرات فراوان ^_^
پاسخ:
همین گوشه سمت چپ تصویر هستم دیگه. مشخص نیست؟ :))
.
خواهش میکنم. قابلی نداشت.

نه اون پیرمرده...شما جونین :/

:)
پاسخ:
جوونی کجا بود. ما پیر شدیم رفته! تازه خوب موندیم. وگرنه باید نسلمونم منقرض شده باشه :دی
احتمالا آخرین آرزوی قبل مرگ من این خواهد بود که پسرم مگه چند سالش بود که هی به خودش میگفت پیرمرد؟!!!!! :/
پاسخ:
من کمتر از 80سال سن دارم دیگه. 
اینا ببین موهام مثل دندونام ریخته! :دی
البته منظورم جوون بود یه واو از قلم افتاد :)
پاسخ:
:)
منظور مشخص بود.

طولانی نبود که، همه رو خوندم:)))
خیلی باحال بود
پاسخ:
لطف کردین. :)))
یک تنه وبلاگ بنده رو از متروک بودن رهانیدید امروز. چند روزه حوصله نوشتن وجواب دادن به کامنت ندارم. ولی وقتی دیدم خیلی از پست هارو خوندین و کامنت دادین خب باید حتما جواب می دادم :))
لطف دارین. خوش اومدید به این کلبه حقیر.
ارادتمند.

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">