سخنی از امام(ره)

  • آقاگل ‌‌
  • سه شنبه ۱۸ آذر ۹۳
  • ۰ نظر

" الآن توطئه‌ای بزرگتر از توطئه قبل از انقلاب است.


توطئه‌ای که می‌گوید دانشجویان در سیاست دخالت نکنند."


س.ن: فقط دارم به این جمله فکر می کنم. همین. و هیچ نظری ندارم!!!

و باز حماسه اختلاس...

  • آقاگل ‌‌
  • دوشنبه ۱۷ آذر ۹۳
  • ۴ نظر

از سر شب هرچی فکر می کنم که آخه چجوری میشه که دوازده هزار میلیارد پول رایج مملکت!!! یک دفه ای غیب بشه؟؟؟؟

اینکه چجور این حجم پول بین دو دانشگاه! نه ببخشید بانک دولتی جا به جا بشه و هیشکی نفهمه داره کجا میره؟؟؟

قبلا از فیوضات بانک ها زیاد شنیده بودم اما این یکی واقعا جالب توجه بود!!!

یه مثال بارز از این فیوضات سیستم وام دهی جالبه این دوستان عزیز است.

فرض کنید من یک میلیون داشته باشم. بانک مرکزی این اجازه رو به من میده تا ده برابر (در دوره دکتر عزیزمون تا پنجاه و پنج برابر هم به ثبت رسید!!!) این یک میلیون به ملت وام بدم با سود بیست تا سی درصد مثلا.

بعد یک سال بیست درصد ده میلیون میشه دو میلیون!!! یعنی الآن من سه میلیون پول دارم که حق دارم ده برابرش وام بدم به ملت!!! و همین جور این سیکل هر سال طی میشه و هر سال من بر پولم افزوده میشه در حالی که وام گیرنده هر سال بدبخت تر میشه!

این وسط من یک سری وظایفی هم دارم البته. مثل نظارت بر کاری که شما می کنید با پولی که از من قرض گرفتید. اما چیزی که در واقع اتفاق می افته کاملا با واقعیت متفاوته. این میشه که نقدینگی به یک باره چندین برابر میشه تو کشور و پشت سرش تورم رشد میکنه! و بعد معلوم نیست این وسط کی مقصره دقیقا.

البته این فقط یکی از دلایل حجوم ملت به سمت راه اندازی بانک های خصوصی محسوب میشه.

هزار و یک درآمد دیگه هم در این صنعت!!! در آمدزا نهفته است.

حالا شما حساب کنید که تو این صنعت چه گونه دوزده هزار میلیارد پول جابه جا میشه؟؟؟؟ و هیشکی بویی نمیبره؟ یا خودشو میزنه به اون درا!!! که انشا الله که گربه بوده؟؟؟

واقعا؟

میشه آیا؟


بیانات شیخ نا در رابطه با متفکرین بی مغز!!!!!!!!!

  • آقاگل ‌‌
  • يكشنبه ۱۶ آذر ۹۳
  • ۱ نظر

گرچه دانشجو وظیفه اصلی‌اش دانش پژوهشی و دانش جویی است. علم و دانش را فراگرفتن. عالم و فرهیخته و نخبه شدن. اما این تنها وظیفه یک دانشجو نیست. دانشجو به دانشگاه نمی‌آید که از لحاظ علم و دانش پله‌های پیشرفت را طی کند. او می‌خواهد از لحاظ فرهنگ، از لحاظ احساس مسئولیت، از لحاظ مشارکت اجتماعی، از لحاظ نقادی، نقادی قدرت، دانشجو در پی حکمرانی و تصرف میز قدرت نیست. در پی عالم شدن است. به گزارش تـــــسنیم، روحانی ادامه داد: دانشجو بهترین منتقد پرنشاط از دولت است. قدرت و حاکمیت نقد می خواهد. حاکمیت، قدرت و همه آنها که صاحبان قدرت در جامعه هستند، باید به نقد افتخار کنند که بالاتر از پیامبر کسی نداریم و او در میان اصحابش و یارانش نقد و اظهارنظر را آزاد گذاشته بود. و مولای ما امیرالمومنین نیز در دوران حکومتش از نقد نقادان استقبال می‌کرد. دولت به سهم خودش از نقد استقبال می کند و دانشجو علاوه بر مسئله دانش پژوهی و یادگیری علم و دانش و رسیدن به مرتبه کمال باید احساس مسئولیت کند.

اندر بیانات شیخ نا(جانا سخن از زبان ما میگویی)

  • آقاگل ‌‌
  • يكشنبه ۱۶ آذر ۹۳
  • ۲ نظر


دانشجو باید بداند عضو این جامعه است؛ از محیط اجتماعی داخلی و خارجی تاثیرپذیر است و اتفاقا دانشگاه جایگاه و قدرتی است که می تواند  تاثیرگذار در جامعه، در حکومت و در اداره کشور باشد. مگر می شود دانشجویی در دانشگاهی درس بخواند و فقط به فکر واحد باشد؟ واحدهایی که گذرانده و واحدهایی که باید بگذراند. مدرکی که باید بگیرد. می شود دانشجویی در دانشگاه باشد و نسبت به مسائل مهم جامعه‌اش بی‌تفاوت باشد؟ می شود دانشجوی کشور ما نسبت به آینده وضع آب در کشور، وضع محیط زیست در کشور، وضع انرژی در کشور، یا در بخش نرم‌افزاری، وضع فرهنگ در کشور، وضع آسیب های اجتماعی در کشور بی تفاوت باشد؟ مگر شدنی است؟

 

مگر می شود ما در یک جامعه ای زندگی کنیم و نسبت به مسائلی که سرنوشت خودمان، خانواده‌مان، ملتمان، جامعه‌مان، منطقه‌مان را تحت تاثیر می‌گذارد بی تفاوت باشیم؟

به مناسبت روز جهانی دانشجو( متفکران بی مغز)

  • آقاگل ‌‌
  • يكشنبه ۱۶ آذر ۹۳
  • ۱ نظر

خدایا شکرت.

بالاخره مجوز نشریه مون صادر شد( البته گوش شیطون کر!!!)

ماهم اینکه این اتفاق خجسته (البته برای ما و نه برای دشمنان ما!!!) دقیقا روز شانزده آذر اتفاق افتاد رو به فال نیک می گیریم. باشد که سبب رستگاریمان گردد...

به امید خدا طی چند روز آینده اولین شماره را منتشر خواهیم نمود.


بزنم تهمت و بهتان و چو گویند مزن!

بکشم جیغ

               

                 و

                                زنم داد

که آزادی نیست...


س.ن: جیغ و داد در راه است...

متفکران بی مغز!!!

  • آقاگل ‌‌
  • شنبه ۱۵ آذر ۹۳
  • ۰ نظر

سلام.
فردا شانزدهم آذر است.
پنجمین سالگرد دانشجویی بنده حقیر و چندمین سالگرد دوستان بنده.
از سر شب به این فکر بودم که چگونه این روز را به دوستان و دشمنان دانشجو تبریک بگویم.
لیک، هرچه بیشتر نوشتم، بیشتر خط زدم.
دست آخر! تصمیم گرفتم به این جمله اکتفا کنم:

"متفکران بی مغز! روزتان گرامی باد..." 

امان از دست این طبقه روش ان فکر...

  • آقاگل ‌‌
  • جمعه ۱۴ آذر ۹۳
  • ۰ نظر

مضحک تر از این اتفاق نمیتونه باشه که یه عده فقط منتظر میشینن تا یه عده دیگه یه کاری بکنن بعد پاشن راه بیفتن که چرا اون یه عده دومی این کارو کرده آی!!! ملت غیور به پا خیزید! هم وطن! کورش زنده است. هخوامنش زنده است. من یک ایرانیم. من فلانم. من بهمانم!!!

بعد یه گروه سومی بیاد وسط شروع کنه باز داد سخن بده! علیه اون گروه دومی!

یا من نمی فهمم این ملت رو؟ یا خودم نفهم شدم!!!

پروژه جدید این دوستان هم گویا شیب ملایم!!! سی درصدی نان است که توسط دولت فخیمه دولت تدبیر و امید اعمال شد.

اینکه ظاهرا سیاسیون ما ریاضیاتشون زیاد خوب نیست بماند. اما طرف دیگر قضیه نان وایی های گرام قرار دارند که عضوی از همین جامعه اند و از همین مردم. که وقتی پای درد و دلشون بشینی گویا دل پری دارند.

اما جالبه که همین طبقه روش ان فکر گویا این قشر رو کلا نمی بینند و یا فعلا به مصلحت نیست که ببینند!!!

اما خبری که دست به دست داره تو فضای سایبری میچرخه:

"برای اعتراض به گرانی غیر منصفانه نان، همه با هم از خرید نان در روز یکشنبه 16 آذر 93 خوداری می کنیم"

خیلی خنده آور و حتی تهوع آور است حرکت هایی از این دست!!!

یعنی چی؟؟؟

توی روش ان فکر اون ور آب و یا اینور آب پاتو بندازی روی پات. لیوان قهوه تو بگیری دستت. پیتزاتو هم سفارش بدی بعد بشینی مردم کشورتو اینجوری و با این جملات به سخره بگیری!!!

ای وای به حال من و تو.

ای وای به حال ما طبقه به اصطلاح فرهنگی اگر براستی فرهنگی هم باشد.

وای بر ما...

(اگه متن مشکل داره تقصیر تشویش درونی ماست. و این که قبلا هم گفته بودم دچار چند بوم و هوایی شدم شدید. امشبم دیگه نتونستم چیزی ننویسم! حد اقل اعصاب خودم آروم شد حتی اگه کسی نخونه خزعبلاتی که من سر هم کردم و خودمم حاضر نیستم بخونمش!!!)

تورم ...

  • آقاگل ‌‌
  • جمعه ۱۴ آذر ۹۳
  • ۱ نظر

سلام.

این روزا همه از شیب ملایم میگن و از قیمت نون و سی درصد!!!

اما برا من چند تا سوال پیش اومده...

همین جور یه باره.


قیمت یه روز زندگى چنده؟
ما که قیمت همه چیز رو با پول می سنجیم تا حالا شده از خدا بپرسیم:
قیمت یه دست سالم چنده؟
یه چشم بى عیب چقدر مى ارزه؟
چقدر باید بابت اشرف مخلوقات بودنمون پرداخت کنیم؟
قیمت یه سلامتى فابریک چقدره؟


چیه...؟
خیلى خنده داره نه؟


قیمت یه لیتر بارون چنده؟

قیمت یه ساعت روشنایى خورشید چنده؟

قیمت یه کیلو مهربونی چنده؟
چقدر باید بابت مکالمه با خدا پول پرداخت کنیم؟
یا اینکه چقدر بدیم تا بى منت نفسمون رو، با طراوت طبیعت پر کنیم....



تموم قشنگى هاى دنیا مال ماست.

مجانى مجانى...

بی تورم...