۴۸۳ مطلب با موضوع «خودنوشت‌ نگاری» ثبت شده است

درس هایی از فوتبال

  • آقاگل ‌‌
  • دوشنبه ۳ آذر ۹۳
  • ۱ نظر

  بچه که بودم به فوتبال علاقه زیادی داشتم، مخصوصا به تیم پرطرفدار پرسپولیس.

  دیشب بعد از مدت ها مجددا تصمیم گرفتم دقایقی از بازی این دو تیم پرطرفدار را ببینم.

  دقیقه 60-70 بود که رسیدم خوابگاه و نشستم به تماشا، استقلالی ها بسیار خوشحال بودند از پیروزی تیمشان و پرسپولیسی ها مغموم و ساکت نشسته بودند. چند دقیقه بعد توپ به تیر دروازه استقلال خورد، همه از جا کنده شده و به آسمان پریدند اما توپ گل نشده بود. پرسپولیسی های حاضر خودشان را بدشانس ترین می دانستند و استقلالی ها خوشحال از اینکه شانس با تیمشان یار بود. اما دقیقه ای نگذشته بود که همان توپ وارد دروازه استقلال شد!

  اینبار پرسپولیسی ها شادترین مردمان جهان بودند و خوشحال از این گل و استقلالی ها سرجایشان میخکوب شده بودند و افسوس پشت افسوس...

  اما این پایان کار نبود، دوباره پرسپولیس به گل رسید، تا دوطرف کاملا احوالاتشان دگرگون شود. پرسپولیسی ها خوشحال و استقلالی ها مغموم و عصبی.

  بار دیگر توپ به تیر خورد، گویا به تیر دروازه پرسپولیس(همه بلند شده بودن و من چیزی نمی دیدم! از روی سر و صداها می فهمیدم چه شده و چه خبر است.)! باز انگار قرار بود همان تراژدی رقم بخورد. اما نه! نشد که بشود. شانس! این بار با پرسپولیسی ها یار بود و استقلالی ها گویا بدشانسی آورده بودند.

  در نهایت پرسپولیس بازی را برد. گروهی خوشحال بودند و گروهی ناراحت و خشمگین. گروهی هم گویا در دسته از منافقین حضور داشتند البته (گروهی که بعید می دانم حتی اسم بازیکنان حاضر در زمین را دانسته باشند)!!!

 به هر ترتیب ماهم به این دوستان عزیز و قرمز پوش تبریک و به آن دوستان بزرگوار آبی پوش تسلیت عرض می کنیم.


  س.ن: زندگی دقیقا مثل بازی فوتبال است. گاه شاد می شوی و گاه ناراحت! گاه حس بدشانسی به آدم دست می دهد و گاه گمان می کند که بسیار خوش شانس بوده است. اما در همین زندگی هم باخت هایی هست که ارزش برد را برای انسان دارد و حتی به خاطر آن خوشحال هم می شود. مثل بازی ایران-آرژانتین، که با اینکه ما باختیم اما باز خوشحال بودیم.

چیزی که مهم هست تلاش و مبارزه طلبی است. اینکه تسلیم نشوی و تا آخر بجنگی. در این صورت حتی اگر شکست بخوری باز سرت را بالا می گیری و خوشحال خواهی بود.

آبان رفت!!!!

  • آقاگل ‌‌
  • جمعه ۳۰ آبان ۹۳
  • ۰ نظر

  آبان رفت.

  با تموم خوبی هایش

  و بدی هایش

  و نامهربانی هایش

  رفت تا سالی دیگر

  که آیا باز هم رنگ آبان را خواهیم دید؟

  لحظه ای بیاندیشیم.


  آبان رفت و مردمان خوبی را با خود برد

  آیت الله مهدوی کنی بزرگوار...

  غلامرضا مظلومی عزیز که مظلومانه رفت...

  و زنده یاد مرتضی پاشایی....

  شاید سال دیگر نوبت ما باشد که در آبان با دنیا و مردمش وداع کنیم.

  شاید...


  س.ن: روح تمام از دست رفتگان شاد باد. و خدایشان رحمت کناد.

  آمین.


"آقاگل"

"مگو دیگر که حافظ نکته دانست...

  • آقاگل ‌‌
  • جمعه ۲۳ آبان ۹۳
  • ۳ نظر
چند صباحی بود که بنا به عادت شب ها با "ابزاریات"! صهیونیستی محشور بودیم و شیشه آب عمر عزیزمان را پای سایت های  استکباری و گاه ضد استکباری ( همچون وبلاگ خودمان) می ریختیم.
 از قضا امروز از آنجایی که ساعاتی از اذان ظهر!!! نیز گذشته بود که به زور دوستان از خواب ناز! برخواستیم، با خود عهد کردیم که  امشب پای بر روی قلاده سگ نفس گذاشته و دور تمامی وسایل الکترونیکیه را قلم بگیریم!
  باری، تا عصر خود را با کارهای روزمره سرگرم نمودیم و گهگاه نیز گریزی به جزوات درسی زدیم البته!!!
 پس از شام بود که این سگ وادریده نفس مجددا بنای ناسازگاری و واق واق را گذاشته و دمی ساکت ننشست! اما باز ما محلش  نگذاشته و پایمان را محکمتر فشردیم!؟!
 و برای اینک خود را سرگرم سازیم کتابی را در دست گرفته، فلاسک چای را در پیش پا نهاده و مشغول مطالعه شدیم. کتاب گزیده ای بود از آثار محد علی جمالزاده عزیز که اگر چه برای چندمین بار میخواندیمش اما باز به همان اندازه گرم و دلچسب بود. که اگر  براستی به غیر از این می بود در همان دقایق اولیه کاسه صبرمان لبریز می شد و باز این سگ نا اهل زنجیر می ترکاند و باز...
 باری! چند ساعتی را همین طور گذراندیم و بسی خوشحال بودیم که دماغ این سگ را بالاخره به خاک کشانده و نشانده و پیروز گشته ایم!!!
 غرق در همین افکار شیرین بودیم که ناگاه صدایی از سمت گوشیمان به هوا رفت!(اساسا تمام مشکلات ما و هر آنچه میکشیم از  دست همین تکنولوژیست!). یکی از دوستان گرمابه و گلستان بود که گویا باز کارش جایی گیر بوده و یاد ما کرده بود!
 "سلام. چه خبرا مهندس؟ فایل .... رو داری الآن برام بفرستی"
 مانده بودیم که چه بکنیم؟ یا باید تسلیم نفس شده و امشب را هم مجال قدرت نمایی به این سگ وا دریده می دادیم! و یا باید چشم ها را بسته و پیامک رفیق شفیقمان را ندید می  گرفتیم و به قول دوستان یابو آب می دادیم!!!
 در همین هین که این سگ بی نوا پیاپی واق واق می فرمود و "عقلک" مان برسرش داد و بی داد می نمود! تصمیم گرفتیم محکمه به پیش حضرت حافظ ببریم تا بلکه نکته ای  گوید و در کار کند!!

 از قضا این بیت آمد:
" مگو دیگر که حافظ نکته دانست                 که ما دیدیم و محکم جاهلی بود!"
...
 هیچ دیگر
 احتمالا خود ادامه ماجرا را بتوانید حدث بزنید.
 حال هم سگ خیره سر همچو بزغاله ای بالا و پایین می پرد و عقلک بی نوایمان در کنجی خزیده و سر بر نمی آورد!!!

 امشب که گذشت اما من آخر این سگ وادریده را به جای خودش می نشانم!

 "یک روز سرد و گرم پاییزی در کرمان"
 آقاگل


                            حافظ

اشک و آه

  • آقاگل ‌‌
  • پنجشنبه ۲۲ آبان ۹۳
  • ۱ نظر

aghagol




آه....


کی اشکاتو پاک میکنه

شبها که غصه داری

دست رو موهات کی میکشه

وقتی منو نداری؟

شونه کی مرهم هق هقت میشه دوباره

از کی بهونه میگیری شبای بی ستاره

برگ ریزونای پاییز کی چشم به رات نشسته؟

از جلو پات جمع میکنه برگهای زرد و خسته؟

کی منتظر میمونه حتی شبای یلدا

تا خنده رو لبات بیاد

شب برسه به فردا

کی از سرود بارون

قصه برات میسازه

از عاشقی میخونه

وقتی که راه درازه

کی از ستاره بارون

چشماشو هم میذاره

نکنه ستاره یی بیاد

یاد تو رو نیاره

نقد

  • آقاگل ‌‌
  • چهارشنبه ۲۱ آبان ۹۳
  • ۴ نظر

  یاد بگیریم که نقد کنیم و نظر بدهیم!!!

  اساسا نقد چیز خوبیست اگر منصفانه باشد صدالبته!

  "هدف نوشتن نیست 

   هدف خوب نوشتن است

   برای خوب خوانده شدن"

  و این امر محقق نخواهد شد مگر با نقد دوستان و آشنایان!!!

  پس نقد کنید لطفا...


امضاء: آقاگل


و خدایی که در این نزدیکیست

  • آقاگل ‌‌
  • سه شنبه ۲۰ آبان ۹۳
  • ۲ نظر

یکی از دلهره آورترین کارها برای من  اینست که لحظه ای از خود جدا شوم و از بیرون خودم را به نظاره بنشینم!!!

شاید بگویید دیوانه است!

و یا قاه قاه بخندید!
اما من یخ میکنم از ترس و دلهره!!!

جهان نگری

  • آقاگل ‌‌
  • يكشنبه ۱۸ آبان ۹۳
  • ۷ نظر

  ریاضی دانان معتقدند جهان بر پایه اعداد بنا شده است.

  فیزیکدانان معتقدند "فیزیک یعنی علم زیبای زندگی".

  زیست شناسان جهان را به چشم یک موجود در حال رشد می نگرند.

  مهندسین آی تی و کامپیوتر جهان بی تکنولوژی را غیر قابل تصور و پایان یافته می دانند.

  علمای دین جهان را پلی می دانند بسوی جهان دگر.

  هنرمندان جهان را اثری جاویدان می نامند که نقاش آن خدای یکتاست.


 و ما معتقدیم جهان بر پایه طنز است!!!

 یک شوخی بزرگ.

 که باید به سخره اش گرفت تا بازیچه اش نشوی!

 

  س.ن: رنگ قرمز نشان دهنده شادترین ملت هاست و رنگ زرد غمگین ترین!!!

فارسی شکر است!!!!

  • آقاگل ‌‌
  • دوشنبه ۵ آبان ۹۳
  • ۵ نظر

با کسب اجازه از آقای جمالزاده عزیز.


روش های نوین حرف زدن در وب!!!

slm

TOY

TNT

CU

ASAP

FC

TNX

...

دوستان نترسید، اسامی بالا مواد منفجره یا شیمیایی نیستند!!!!

این ها حروفی هستند که با کنار هم قرار گرفتنشان جملات پر مغزی را بیان می کنند!!

و این از عجایب روزگار ماست!

س.ن: چند روز پیش با یک دوست در فضای سایبری(همون مجازی فارسی خودمون) حرف می زدم:

- slm(سلام)

--سلام

-hac(حال و احوالت چطوره)

- قربان شما بدک نیستیم عزیز

-ckm( چه کارا میکنی)

- هیچ دعا گوییم،چه خبر، شما خوب شدی؟

-knsb( خبری نیست سلامتی بهترم)

- خب خدارو شکر

-kns(کاشون نمیای سعید؟)

- چرا احنمالا چهارشنبه بیام

-pc(پس میبینمت)

- آره اگه خدا قبول کنه!!!

...

(به دلیل خصوصی بودن مکالمات از درج آنها معذوریم!!!)

...

-tnt

تی ان تی؟ میخوای چیکار؟ کجارو میخوای منفجر کنی؟

-tnty=till next time(تی ان تی یعنی تا دفعه بعد)

آهان!، اوکی!!! فهمبدم . هم چنین

-bbnb(باید برم نون بگیرم)

- باشه برو ب سلامت

-fgb(فعلا گود بای"همون خداحافظ خودمون")

- اوکی تنکس الات سی یو لیتر نایس تو میت یو در ایز اسلایس بنانا!!!!!

- fpbda(فارسی را پاس بدارید دوست عزیز)!!!!

- اوکی یو هوو گود نایت مای فرند!!!

- mmm(مسخره میکنی منو؟)!!!!

- یس یس اگزکتلی

-fbkm( فقط بیای کاشون میکشمت)

- اوکی اوکی هرچه از فرند رسد ایز گود!!!

....

پس از این مکالمه دوست محترم بنده بطور خودجوش آف(مترادف خوب فارسی یافت نشد) شد و تا به امروز خبری از او ندارم!!!!

از یابنده تقاضا میشود در صورت یافتن این دوست محترم با من تماس بگیرد.

"تنکیو"!!!!

mavdmgd!!!؟؟؟؟!!!!!