دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

به سان رود
که در نشیب دره سر به سنگ می‌زند
رونده باش
امید هیچ معجزه‌ای ز مرده نیست،
زنده باش...

۴۲ مطلب در آبان ۱۳۹۳ ثبت شده است

  آبان رفت.

  با تموم خوبی هایش

  و بدی هایش

  و نامهربانی هایش

  رفت تا سالی دیگر

  که آیا باز هم رنگ آبان را خواهیم دید؟

  لحظه ای بیاندیشیم.


  آبان رفت و مردمان خوبی را با خود برد

  آیت الله مهدوی کنی بزرگوار...

  غلامرضا مظلومی عزیز که مظلومانه رفت...

  و زنده یاد مرتضی پاشایی....

  شاید سال دیگر نوبت ما باشد که در آبان با دنیا و مردمش وداع کنیم.

  شاید...


  س.ن: روح تمام از دست رفتگان شاد باد. و خدایشان رحمت کناد.

  آمین.


"آقاگل"

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۰ آبان ۹۳ ، ۲۳:۵۲
آقاگل ‌‌

برخی دوستان هستند که گویا آنقدر سرشان شلوغ است که در طول روز وقت نمی کنند چند صفحه کتاب بخوانند.

خب ما راه کاری جلویشان قرار می دهیم.

دانلود کتاب های صوتی.

و برای اینکه دوباره بهانه نیاورند که "خب کو؟ کجا؟ وقت ندارم بگردم دانلود کنم.!!!!"

این سایت یکی از سایت های خوب برای دانلود کتاب صوتی و پی دی اف در هر زمینه و با هر سلیقه ای هست. البته پیشنهاد من باز کتاب از نوع کاغذی است!!!

http://audiolib.ir

و این هم چند پیشنهاد از طرف ما:

دانلود کتاب صوتی بار دیگر شهری که دوست می داشتم – نادر ابراهیمی

***************************************************************************************************

گوش کنید و ما را دعا نمایید

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۳۰ آبان ۹۳ ، ۱۷:۰۷
آقاگل ‌‌

  غربت هست و تنهایی هایش.

  و من عاشق این تنها بودن ها!!!

  عصر پنج شنبه بود که یک یک هم اتاقیان عزیز باز بنای ناسازگاری را گذاشته ساز جدایی کوک کرده و ما را در این اتاقک وهم ناک وانهاده و رفتند که رفتند.

از سرشب بود که متوجه شدم صداهای عجیبی در اتاق می آید! سخت ترسیده بودم.

  اما...

   من که تنها بودم؟؟؟؟

  گفتم شاید دچار وهم و خیال شده ام، به روی خود نیاورده و سرگرم لپتاب و نت و درس شدم تا موقع خواب فرا رسید. همچنان آن صدا می آمد و من سخت پریشان شده بودم. گشتی در اتاق و بیرون از اتاق زده و بازگشتم، خبری نبود که نبود.

  مانده بودم که ابن سر و صدا از چیست؟

  به هر ترتیبی بود خود را به خواب واداشته و چند ساعتی را خسبیدم. صبح حدود ساعت ده بود، از تخت که پایین آمدم حس کردم پاهایم خیس شد!!!!

  کف اتاق را نگریستم. آب کل اتاق را فرا گرفته بود!!!! اما از کجا؟ چگونه؟ چرا؟

  تازه یاد صداهای نامربوط دیشب افتادم. باز برخواسته و گشتی در اتاق زدم، به سمت شوفاژ رفتم و دیدم که بله!!! آب همچون چشمه ای جوشان از دل شوفاژ عزیز فوران نموده و آبشاری بس زیبا در دل اتاق ما شکل گرفته است!!!

  از آنجایی که اطلاع داشتم که هیچ آبی از این مسئولین بزرگوار گرم نمی شود با خود گفتم بهتر است تا دیر نشده و در این دریای مواج قرغ( و شاید غرق و بلکه هم غرغ) نگشته ایم دست به کاری بزنیم!!!! وچاره ای بیاندیشیم. اما میزان خرابی به حدی بود که حقیقتا کاری از دست من ساخته نبود. در نهایت مراتب را به متصدی گرام خوابگاه اطلاع دادیم و همان طور که خود انتظار داشتم ایشان دفتری را بر روی میز گذاشته و فرمود بنویس!!!!

  گفتم مسلمان!!! اتاق مارا آب فرا گرفته! هر آن احتمال غرق شدن من وجود دارد! بعد شما میفرمایی که بنویس؟؟؟؟ عجبا! صحیح؟؟!

  گفت: این دیگر تقصیر خودتان هست می خواستید شوفاژتان خراب نشود!!! حال هم باید صبر کنی تا شنبه!، بلکه برادران تاسیسات تشریف فرما شوند.(ایشان تمام جملات فوق را به لهجه شیرین کرمونی فرمودند صد البته- توضیح از بنده نگارنده)

و از جهت تایید حرف هایش داستانی نیز برای ما نقل نمودند:"آورده اند که روزی فردی در چاه افتادی، رفیقش گفت صبر کن تا بروم و طناب بیاورم! و او در جواب همی گفت که گر صبر نکردمی چه کردمی"!!!!

  خلاصه اینکه در نهایت بنده کاملا قانع شده و به قول همین کرمانی های دوست داشتنی با خود گفتم "ولش کووو" و سرمست و شنا کنان!!! خود را به تختم رساندم.

  باری. گر صبر نکردمی چه کردمی؟؟؟؟


  س.ن: متاسفانه من در اتاق تنها هستم و گوشی بنده خوب عکس نمی گیرد و گرنه که عکسی نیز جهت دریافت عمق فاجعه ضمیمه می نمودیم. 

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ آبان ۹۳ ، ۱۴:۴۲
آقاگل ‌‌

چشم هایت،
"وزیر پیشنهادی علوم" اند
و من،
"اصولگراترین نماینده ی مجلس"
هر چه قدر هم که توجیه کنی
باز هم،
هر نگاهت را
"فتنه" می بینم!

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۳۰ آبان ۹۳ ، ۱۳:۱۱
آقاگل ‌‌