دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

شعر می‌گویم و معنی ز خدا می‌طلبم!

پنجشنبه, ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۱۲:۰۳ ب.ظ

شعر اول:


من امروز
یک ژیان دیدم در خیابان
که اگر نمی‌دیدمش،
خب، من امروز
یک ژیان ندیده بودم در خیابان.



شعر دوم:


بعضی وقتا
باید سر زد به سفره‌ها
شاید یه جایی شون باز شده باشه
یا سوراخ
و نونا
بخصوص لواشا در حال خشک شدن باشن
طفلکیا
گناه نکردن که بربری نشدن
یا سنگک،
ظریفن!



شعر سوم:

یا خروپف می‌کنی توی خواب
یا نمی‌کنی دیگه
جز اینه؟
هان؟
مثل همین چند خط
یا شعر هست به نظرت یا نیست
می‌فهمی که.


شعر چهارم:

با زنم
نشسته‌ایم و خاطرات مشترکمون رو مرور می‌کنیم
اون وقتایی که
اتوبوسای واحد هر پونزده دقیقه در میون
توقف می‌کردن توی هر ایستگاه
از فردا
قراره اتوبوسای واحد
هر ۱۰ دقیقه در میون توقف کنن توی هر ایستگاه


من ترجیح می‌دم سکوت کنم و صحنه رو ترک کنم! خود اشعار و عنوان مطلب گویاست!

هشتگ نشر چشمه
هشتگ غورماقه‌ای روی تیفال

نظرات  (۳۰)

شعر بودن ؟
پاسخ:
آره شاعرشون فکر کرده شعر میگه متاسفانه!
:)
۲۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۲:۱۱ دچـــــ ــــــار
با سیگاری خاموش
و دوستی که
معتاد است به سیگاری که نیست
بدون این که سیگار بکشیم


حلقه ای می کنیم
دودش را
دور کله ی مان
پاسخ:
باز این خوبه!

بابت این اشعار پول هم دادین؟ =)) 
پاسخ:
نه خوشبختانه! :)

منم برم یه دیوان بدم بیرون :/

پاسخ:
فکر کنم نیاز به بند پ هم داشته باشه.
۲۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۲:۱۸ آرزوهای نجیب (:
واقعا نشرچشمه اینو چاپ کرده :| 
پاسخ:
بله. 
واقعا چاپ کرده. چند مورد دیگه هم بود. اونا به مراتب از اینا بدترن :)

کاملا نثر بود :|
پاسخ:
نثر هم نبود آخه :|

یک سوال فنی دارم: هر جمله‌ای را منقطع بنویسیم میشود شرررر؟
بی‌اختیار نامجو به یادم آمد: کوچولو کوچولو کجایی؟ چرا پیش ما نیایی؟ (با صدای نازک و بچگانه بخوانید) :))
پاسخ:
ظاهرا که اینطوریه. :)

نمی‌دونم کجا رو اشتباه رفتیم که هرکسی سیگار می‌کشید و گوشه کافه می‌نشست و یه کتاب می‌گرفت زیر بغلش و تا زانو ریش بلند می‌کرد و لباسای گل گشاد می‌پوشید، فکر کرد که خب حالا وقتشه منم شعر بگم.

لعنت
به تمام شعرهای جهان
وقتی شاعرانشان 
باید بروند زیر تریلی هیژده چرخ و کباب کوبیده بشوند
تا نیما
تا اخوان
تا همه‌ی اجداد و پدر و پدر پدربزرگ و نیاکانِ شاعران
تف و لعنت خویش را
نثارِ این نسل نکنند

پ.نون: حیف کباب کوبیده و نون زیرش علی الخصوص.
پاسخ:
آره دقیقا همین حس رو داشتن! :|

یادتونه گفتم یه کتاب هدیه گرفتم خیلی شعراش بی معنی بود؟
بعد از خوندن پست شما رفتم دوباره تحریم یه نگاهی بهش انداختم دیدم از نظر بی معنی بودن زانو میزنه در مقابل این اشعار:))))
اشعار که چه عرض کنم یه مشت متن بی محتوا:(
یاعلی
پاسخ:
چنتا شعراش رو بفرستید بخونیم دور هم بخندیم و گریه کنیم به حال این شعرها. :D

سلام

از اونجایی ک بنده هیچ سر رشته ای در زمینه ادبیات و شعر ندارم سکوت می کنم!

ولی انصافا بابت اینا پول دادین؟!؟! :|

با خوندن وبلاگ های دوستان شعرهای بهتری یافت میشد! حتی همه اونایی ک شعر نمی نویسن! :| 

پاسخ:
سلام.
خوشبختانه نه! 
مگه بیکارم پول بی زبون رو بدم برا همچین کتابی؟ :|
منم از یه طرف دیگه صحنه رو ترک می کنم(مثلا دو راه داره و اینااا :دی)
پاسخ:
اون سمت بن بسته! :d
:/
پاسخ:
:))
در تحلیل شعر اول باید اظهار کنم بحثی در فلسفه هست که اگر فعلی به آن صورت که فاعلِ فعل می انگارد بر مفعولِ فعلیِ فعل واقع نشود - چون فعلِ دیدن ژیان که شاعر چه زیبا با اشاره به «ژیان» فلسفه و ادبیات را به مدرنیته و نوستالژی مرتبط ساخته - پس لابد فعل بدان صورتِ فعلی اش رخ نداده. و می بینیم که شاعر با چه ایجاز زیبایی این بحث را به رشته ی کلام کشیده است.

و اما بعد. در شعر دوم می بینیم که شاعر با چه زیبایی عجیبی از عناصر روزمره استفاده ی نمادین کرده. سفره و سوراخ و سنگک و بربری. اگر حتی به ارتباط ظریف میان سفره با سیاست امروز کشور و سفره ی انقلاب وقعی ننهیم، باز هم نمی توان از جلوه ی عارفانه ی تشبیه مردم به لواش های نازک و بربری ها ضخیم چشم پوشی کرد. 
چه زیبا شاعر مستضعفین جامعه را در قالب لواش به تصویر کشیده و گفته که اگر سیل حوادث اجتماع ضرری به قشرِ غیرمستضعف جامعه نمی رساند، از ما سلب مسئولیت نمی کند که توجهی به قشر مورد بی توجهی قرار گرفته ی جامعه نکنیم.

دیگر تحلیل و بررسی دو شعر بعدی با خودتان. بس که توانایی اعجازگونه ی شاعر در دو قسمت اول مرا در حیرت برد، تحلیل بقیه از حوصله ام خارج شد! :|
:)))
پاسخ:
یعنی اینطور که شما شعرهارو تفسیر کردید فکر کنم خود شاعرش هم راضی نباشه. الان بیاد بشینه بخونه بگه واااییی من اینا رو گفتم یعنی؟ واااایی چقدر خوبم منننن :d

برم دیوانمو چاپ کنم پس :\البته هنوز ننوشتم مثه اینا باشه توراهم میشه نوشت
پاسخ:
:))

۲۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۳:۵۳ آرزوهای نجیب (:
اسم کتاب رو می گید و اسم شاعر فرهیخته اش رو؟
پاسخ:
اسم کتاب رو که نوشتم دیگه. "غورماقه ای روی تیفال- نشر چشمه-سید رضا خاتمی" :)
البته با اون سیدمحمدرضا خاتمی اشتباه نشه :d

موندم چطور یک تنه مرزهای ادراک هنری رو کیلومتری ها جا به جا کرد این شاعر محترم
پاسخ:
:))
مرزها در هم شکست اصن!

اینها نتیجه ی بابا پولداریه.  کافیه یه زنگ به نیماژ بزنین بگین من شاعرم می خوام منتشر کنم کلا چقدر هزینمه کاملا متوجه حرفم میشین. شاعرای خوب مملکت گم نامن چون پول ندارن
پاسخ:
متاسفانه این جریانات هست. نه فقط برا کتاب با یک زنگ میشه مقاله آی اس آی چاپ کرد حتی! 

حالا چرا نیماز؟ :)

۲۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۵:۳۶ مـــحـــدثـــه ...
فقط میتونم بگم پناه بر خدا :|
پاسخ:
پناه بر خدا واقعا. :)
اسم کتاب رو الان دیدم اخه کتابی که اسمش غورماقه ای روی تیفال باشه میخواین اشعارش بهتر از این باشه؟:))
باشه یه چندتاش رو براتون می فرستم:)))
یاعلی
پاسخ:
:))
تشکر.
چون همین نیماژ که خیلی خوبه هم از این سوتی های شیک داره

پاسخ:
نشر نیماژ رو کلا نمیشناختم! تا اینکه چند روز پیش دیدم یک غرفه انتهای یکی از سالن های نمایشگاه خیلی شلوغه. بعد دیدم نوشته نیماژ رفتم جلو ببینم چه خبره. دیدم یک آقایی که یک کتاب نوشته بوده داره برا خوننده هاش کتابش رو امضا میکنه. بعد کتاباش تموم شده بود! ولی مردم همچنان هر کتابی که داشتن رو میدادن این امضا کنه. :d

شاید کتاب طنز بوده!!!! :)))

فقط اون آخری!!! اتوبوسا از فردا هر ۱۰ دقیقه میان!!! :)))))))))))
پاسخ:
این دیگه از طنز هم رد کرده آخه!
:دی
از تحلیل ها که بگذریم، یاد این حکایت افتادم راستش؛

«میرزا حسین مشرف اصفهانی شاعری ظریف و شوخ بود. یک وقت مدعی شده بود که پنج مثنوی به وزن خمسه نظامی می تواند به نظم آورد به طوری که هیچیک از ابیات معنی نداشته باشد.

ممدوح او این شرط را پسندید و قرار شد که اگر ابیاتی با معنی در آن یافت شود به هر بیتی دندانی از او بر کنند و بر سرش کوبند. مشرف قبول کرد و چند هزار بیت سرود. ولی با آنکه سعی زیاد کرده بود که بی معنی بسراید چهار دندان او را کشیدند!»


فکر کنم اگر برای این شاعر (؟!) هم همچین شرطی میگذاشتیم، حتی یه دندونش رو هم از دست نمی داد!
پاسخ:
آره این حکایت رو قبلا شنیده بودم. بعد فکر کنین مثلا ابیاتی که به خاطرش ازش دندون کشیده بودن یک معننای خیلی خیلی دوری داشت ولی باز گفته بودن نه! این معنی داره باید دندونت رو بکشیم :))

۲۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۱:۵۱ پری ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
یعنی می تونه به پدیده شعر قرن تبدیل بشه:)
پاسخ:
:))
میتونه امیدوار باشه بهش نوبل بدن؟ 
من دعا میکنم خدا شفا بده انشالله...
نشنیدم آمین رو بلندتر بگید لطفا.
پاسخ:
آمین :)
اقا من وبلاگ این شاعر یا نویسنده رو دنبال میکردم. از اینایی هم که میگین شعر نیست خوشم میاد. به نظرم خیلی ساده و شفافن. اینور و اونور خیلی از این شاعر انتقاد میکنن ولی من دوستش دارم(:
پاسخ:
یعنی برا اینکه شعرای این شاعر رو بفهمم باید عاشق بشم؟ :d

الان بگم از دست تو یا خودت در جریانی؟ :))
پاسخ:
:))
الان من هم باید بگم مگه گندومم؟ :d

:||||||
 من به خودم امیدوار شدم. ولی تفسیر موضوعیه گلبول سفید هم جالب بود خداییش 
پاسخ:
:))
امیدوار باشید.
:||||||
 من به خودم امیدوار شدم. ولی تفسیر موضوعیه گلبول سفید هم جالب بود خداییش 
من آوام. چرا کامنتم ب اسم ناشناس ثبت شده آیا؟؟؟
پاسخ:
شاید تیک مربوط به ناشناس رو زدید :)
نمی دونم.

۲۳ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۹:۳۵ دچـــــ ــــــار
من حاضرم براش شعر بگم به اسم خودش چاپ کنه :)

+ اون شعربالا رو هم بخاطر اون گفتم حتا :/
پاسخ:
دس خوش :)
اصلا عین شعر خوب بود شعرت:d

هر جا میرم دارن غیبتمو میکنن :/
پاسخ:
نه داریم خوبی تو میگیم :))

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">