دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

اضافات یک ذهن خسته

يكشنبه, ۲۱ خرداد ۱۳۹۶، ۰۶:۰۴ ب.ظ

آورده‌اند که روزی شخصی با نام لاادری همایونی روزه گرفته بودی و همی نشسته بودی و در دریای فکر و خیال مستغرق بودی و چنین می‌گفت:


هرچند رسیده است مکرر آیه

روزه به تن خلق بود پیرایه


ما روزه گرفتیم که افطار کنیم

با کاسه آش دختر همسایه...


باری در فکر فرو رفته بودی و با خود می‌گفت یعنی می‌شود؟ شود که همین الآن صدای در بیاید و دخترکی با کاسه آش پشت در باشد و بساط آشنایی را فراهم همی‌کند و تا سال به پایان نرسیدی ما و اوی تشکیل خانواده همی دهیم؟ در چنین افکاری بود که دید صدای در خانه آمدی! پنداشت خدایگان صدای درونش را شنیده‌اند و آرزویش را برآورده کرده‌اند. پس برخاست پیرهن خویش اتو همی زد کت و شلوار تمیز پوشید و گردن آویز زینتی به گردن بیاویخت و سپس درب را باز کرد! از قضا پیرزنکی بود سپیدموی با کاسه آشی در دست. جوانکِ بخت برگشته با دیدن روی کریهُ المَنظَر پیرزنک در دم غش همی کرد و کاسه آش پیرزنک را نیز بشکاند. باری، چون به هوش آمد دید پیرزن بر بالینش نشسته. پس جوانک چنین گفت که همه را بنز گاز میگیرد ما را این پیکان مدل 47! و اضافه کرد:


با کاسه آش دختر همسایه افطار کنید ثوابش خفن است!

افسوس که تا شعاع سی صد متری هرکس شده همسایه ما پیرزن است!


قصه به اینجا که رسید پیرزنک شروع به صحبت همی نمود و گفت: وای بر تو! که من جوانکی بودم ترگل و برگل که چون آواز دعایت را خدایگان بشنید مرا فرستاد تا نذری همی‌ پزم و خانه به خانه پخش کنم تا به تو رسم. ولیکن آنقدر معطل کردی و درگیر حواشی شدی و دیرهنگام در را به رویم گشودی که علف بر زیر پایم سبز شد و موی بر سرم سپید. و از جور زمانه پیر شدمی. و این شعر در جواب پسرک خواند و برفت و پسرک تا آخر عمرش مجرد بماند:


تا کی به تمنای وصال تو یگانه 

نذری بپزم پخش کنم خانه به خانه!


باری، قصه پسرک و پیرزنک را شنیدید، بدانید که همه‌اش غصه بود! از وضعیت کلاغه هم که آیا به خانه‌اش رسید یا نرسید خبری در دست نیست. شاید رفته باشد مزرعه مترسک سری به اقوامش بزند.

این رباعی عهدی ترشیزی نیز وصف الحال این بنده نگارنده است:


آمد رمضان٬ نه صاف داریم و نه دُرد

وز چهره ما گرسنگی رنگ ببرد


در خانه ما ز خوردنی چیزی نیست

ای روزه برو! ورنه تو را خواهم خورد!


به این فکر می‌کنم که مگر دنیا دو روز نیست؟ و مگر ما در این سرای دنیا مسافر نیستیم؟ خب مسافر هم که روزه ندارد! اصلاً از قدیم الایام هم گفته‌اند: مهمان گرچه عزیز است ولی هم چو نفس/خفه می‌سازد اگر آید و بیرون نرود! مهمان هم یک روز، دو روز سه روز، بهتر نیست سنگین و رنگین خود برخیزیم و تا به زور بیرونمان نکرده‌اند نخود نخود؟

موافقین ۶ مخالفین ۰ ۹۶/۰۳/۲۱

نظرات  (۲۰)

۲۱ خرداد ۹۶ ، ۱۸:۰۸ شـمـلـ ـیا
خیلی خیلی خوب بود :)))

بسی خوشمان آمد
پاسخ:
:))
ینی خراب اون زینت آویز ... اممم نه گردن آویز زینتی شدم  D:  
خیلی خوب بود ^_^
پاسخ:
:دی

نتیجه ی اخلاقی: در ماه رمضان و باقی ماه های نذری پزون لباس ها را اتو کرده و کت و شلوار به تن کرده در خانه بنشینید تا مبادا دختر موجود در تقدیرتان پیر شود:))
راستی گردن اویز را لز خود جدا نکنید:)
+ تازه علاوه بر مسافر بودن یه امتیاز هم خانم ها دارن چون روزه در گرما جهاده و جهاد هم بر زنان واجب نیست :))
بسی با پست همی خندان گشتیم:)
یاعلی
پاسخ:
بله کلا آماده و حی و حاضر باشین همیشه! :))
حادثه خبر نمیکنه.
۲۱ خرداد ۹۶ ، ۱۸:۲۱ مَـهدی (میرزای قدیم)
آقا گل از همون روز اول ماه رمضون میدونستم مغزت نمیکشه. از همن اول که قرار شد روزی یه خط از کتابی که میخونی نشر کنی با خودم گفتم به 15 نمیرسه این گلمنگلی خان.... بازم خوب دووم آوردی . البت بعید بدونم نتونی ادامه بدی. آقا گل خسته.. تن خسته.... چشما خسته... روح خسته و در نهایت ذهن خسته. حسن اینجا نشسته... و...
پاسخ:
نه دیگه این کاری به اون نداره جوون. :))
اون چند خط کتاب رو که وقت سحر میخونم اون موقع سرحالم حسابی. بعلاوه چون دوستش دارم انجامش میدم. 

ولی هرچی به افطار نزدیک میشیم خب خستگی بیشتر میشه. بخصوص اگه بیرون بوده باشی و حسابی راه رفته باشی. اونجاست که دیگه به اضافه گویی میفتی

۲۱ خرداد ۹۶ ، ۱۸:۲۵ دچـــــ ــــــار
جالب بود مخصوصا ربط دادن شعرها :))
پاسخ:
:))
خیلی خوب بود :)
پاسخ:
:))
خدایااااا :))))))))))))
پاسخ:
:دی
امان از این آش‌های نذری :))
پاسخ:
امااان
۲۱ خرداد ۹۶ ، ۱۸:۴۸ چ‍[نا] گوارا
پیرزن همساده پکرت کرده :| [بشکن زدن]
پاسخ:
:))
عاقل بشی بچه :دی
طاقت بیار آقاگل.. افطار نزدیکه. خوب میشی ایشالله به حق صاحب این سفره..
پاسخ:
ان شالله :))
۲۱ خرداد ۹۶ ، ۱۹:۰۱ بهارنارنج :)
آخی من باکامنت میرزای قدیم موافقم:دی
:)))
ولی امیوارم تا آخرسال اون دعاهه عملی شه:)
شایدبخندید ولی من هربارکه میرم اسم بلاگراروجلو ضریح میگم خصوصا آقایون مبگم آقا اینا همه مجردن با این سنا! دیگه بعضیاشون دارن میرسن به30..اینا دومادشن همه ازدم امسال:دی
عین این عمه خانوما شدم:))
پاسخ:
حالا دعا کن شاید شد :))
دیگه دوره آش نذری تموم شده :دی :))
الان هر کوچه و محله ای آش رو میفروشن و ملت میخرن :دی 
تازه اشم از وقتی ظروف یکبار مصرف اومده یکبار بیشتر نمیشه پیرزن دیده بشه :)))
همون رفتِ ، قدیم ها برگشتی هم  بود برای کاسه اما الان اونم نیست :)))



+
پیرمردا به حق این دم افطار ایشالا متاهل بشین :)
بلکه ما هم از دست پست هات راحت بشیم :))))))))



++
وای گفتین مهمانی :)
من امروز روزه ام دارم رسما از گشنگی و سکسکه مداوم می میرم:/
ولی من مهمانی رو دوست دارم سالی یکبار مهمان میشیم بزار بهمون سخت بگذره هوم ؟:))



+++
ممنون بابت پست کلی خندیدیم :)

پاسخ:
ما مهمونی رو دوست داریم
بهش احترام میزاریم. :)
:دی

آره قدیما برگشت هم بود. خوب بود :دی
دفعه بعدی در زدن با بیژامه برید دم در :))

کجا نخود نخود، حالاحالاها باید با چرخ گردون گشت.
پاسخ:
خب با ابیژامه خجالت کشیده شاید :))

۲۱ خرداد ۹۶ ، ۲۱:۴۳ مــیـمـ‌‌‌‌ ‌‌‌‌
=))))
مگه پیرزنا دل ندارن؟ای بابا
پاسخ:
چرا. ولی دندوناشون مصنوعیه.
ربطی هم نداشت! :دی
با کاسه آش روزه را باز نکن!

هان! با دم شیر بازی آغاز نکن!

کوک شکمت اکر کمی در رفته...

با دختر همسایه تان ساز نکن!


پاسخ:
حالا چرا ناشناس پیام دادی؟ :)
گل کاشتی آقاگل!
در حد یک استند آپ کمدی لذت بردم:)))
پاسخ:
:))
خان دایی
اووووه چه مِس مِس بوده! :|
سریع بپوش و برو بیرون دیگه اه :/

خیلـــــــــــی زیبا بود.
بسی لذت بردیم! : )))))
پاسخ:
مس مس :))

خیلی خوب بود :)))
پاسخ:
:))
۲۲ خرداد ۹۶ ، ۰۱:۳۶ مرتضی خیری
خیلی خوب بود. دمت جیز
پاسخ:
:))

پرفکت بود واقعا قریحه طنز در شما بیداد میکنه ها. بنظرم قشنگ میتونین قسمت طنز یه روزنامه رو بنویسین. دیگه الان دخترای همسایه آش نمیبرن. ماماناشون آش میبرن اونم نه توی ظرف چینی. توی ظرف یکبار مصرف. زمونه عوض شده. همین چیزای ریز باعث بسته شدن بخت جوونا شده دیگه
پاسخ:
:))
ما ارادتمندیم.
.
آره واقعا بعد هم میگن چرا انار ازدواج میاد پایین! مایه برکت بود این آش های رشته :دی

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">