دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

یادم نیست کجا!
ولی جایی نوشته بود:
«‏اگر دنیا سه چیز نداشت
کاملاً بی‌ارزش بود.
کتاب، موسیقی و فوتبال!»

این سه، همۀ زندگی من است.

چشم‌ها، جام‌جهانی و دیگر هیچ...

سه شنبه, ۲۲ خرداد ۱۳۹۷، ۱۰:۴۲ ق.ظ

استادی داشتیم که می‌گفت زندگی درست شبیه یک رینگ بوکس است. می‌گفت وقتی با مشکلات زندگی روبرو شدی، اگر اولین مشت را تو بزنی احتمال برنده شدنت خیلی بالاست. اما اگر این تو بودی که اولین مشت را خوردی، نباید تسلیم شوی. می‌گفت باید قوی‌تر از قبل بلند شوی، روی پاهای‌ات بایستی، زندگی‌ات را دست بگیری و تا پیروز نشدی به مبارزه ادامه دهی.

 با همۀ این توصیف‌ها من زندگی را بیشتر شبیه یک زمین فوتبال می‌بینم. یک مستطیل سبز، یک بازی بزرگ، با تماشاچیان و ده بازیکن دیگر؛ خوب بودن یا نبودن هرکدام از این ده بازیکن می‌تواند نتیجه بازی را تغییر دهد. و این دست شماست که تصمیم بگیرید کجای زمین بازی کنید. می‌توانید یک مهاجم نوک قدرتمند باشید. یا یک وینگر سرعتی. یا یک هافبک طراح، که نقش مهمی در حملۀ تیم داشته باشد. یا حتی یک دفاع وسط مستحکم. ما آدم‌های معمولی اما، همیشه دروازه‌بان بوده‌ایم. 

اگر در تمام عمرتان تنها ده دقیقه فوتبال دیده باشید می‌دانید که وسط آن مستطیل سبزرنگ، هیچکس تنهاتر و مظلوم‌تر از دروازه‌بان‌ها نیست. دروازه‌بان که باشی تقریباً باید دور قهرمان بودن را خط بکشی. دروازه‌بان که باشی تفاوتی نمی‌کند چقدر در طول نود دقیقه خوب بودی. مهم نیست، چون تو قهرمان زمین نخواهی بود. بهترین بازیکن زمین کسی است که دریبل می‌زند، پاس گل می‌دهد و گل می‌زند. اما، اما تو کافی است تنها یک اشتباه داشته باشی تا از یک بازیکن عادی تبدیل شوی به منفورترین بازیکن زمین. تا همۀ کاسه‌کوزه‌های باخت سر تو شکسته شود. درست مثل زندگی. بله؛ درست مثل زندگی..

گفته بودم که نزدیک‌ترین واژه به زندگی فوتبال است. و به‌مانند فوتبال که گاهی اوقات بهترین‌ ستاره‌هایش را به بازی می‌گیرد و به قدری درمانده می‌کند که حتی در صدوبیست دقیقه هم نمی‌توانند کاری را پیش ببرند، زندگی هم یک وقت‌هایی همه را به بازی می‌گیرد. درمانده می‌کند. له می‌کند. صدوبیست دقیقه تلاش نافرجام، صدوبیست دقیقه جنگ، جنگ، جنگ. و بعد می‌دانید چه می‌شود؟ انتها این صدوبیست دقیقه این‌بار نوبت ما معمولی‌هاست، ما دروازه‌بان‌ها. نوبت ضربات پنالتی، دوئل‌های دونفره، ده دقیقه برای رسیدن از فرش به عرش، برای تبدیل شدن به یک قهرمان. برای طی کردن ره صدساله. درست مثل وقتی که شانس در خانه‌ات را می‌زند.

پس بلند می‌شوی. زندگی‌ات را به دست می‌گیری. هفت‌تیرت را می‌بندی. جای پایت را محکم می‌کنی و به سمت چهارچوب زندگی قدم برمی‌داری. دوئل‌های نهایی. چشم می‌دوزی به چشم سختی‌ها، بی‌هیچ واسطه‌ای خیره می‌شوی به نگاه‌ بازیکنان حریف. و بعد، یک انتخاب یک حرکت یک شلیک و این‌بار شاید تو قهرمان قصّه باشی. قهرمانی که حق دارد سرش را بالا بگیرد. با مشت به سینه بکوبد، دورتادور ورزشگاه را بدود، قهرمانانه نفس بکشد و از خوشحالی اشک بریزد.

جام‌جهانی که باشد، دروازه‌بان که باشی، سخت است بهترین بودن. سخت است چشم‌ در چشم سختی‌ها دوختن. سخت است مهاجمان حریف را به نبرد فراخواندن. سخت است قهرمان شدن، قهرمان بودن و قهرمان ماندن. سخت است ولی غیر ممکن نه!


+به دعوت سجل و با دعوت از دکتر سین و هر دوست دیگری که میل به شرکت داشت.

++تصویر: اسون اولریش، دروازه‌بان بایرن، پس از باخت به رئال با اشتباه مرگ‌بار. تنهاتر از همیشه...

نظرات  (۲۶)

اوهوم. دوران فوتبال  دیدنم خیلی به این چیزا فکر میکردم و کلی تجزیه تحلیل جالب رو تک تک اعضا و قوانین فوتبال داشتم‌. ترکیده همه ش هم رو زندگی جواب میداد! :)
پاسخ:
می‌گفت مترادف واژه زندگی برای ما فوتباله. یه روزی که اتفاق فوتبالی نداشته باشه اون روز خورشید غروب نمی‌کنه.
۲۲ خرداد ۹۷ ، ۱۱:۴۵ آسـوکـآ آآ
آقاگل پس قسمت عاشقانه ش کووووو؟:-D
پاسخ:
والا همون اولم قرار نبود همه متنا عاشقانه باشه. ملت خودشون فاز عاشقیش رو در نظر گرفتن. :))
مگه هرجا سخن از چشم اومد بحث عاشقیه؟:d
اول متن خواستم بگم خیلی از ماها نمی‌تونیم یا نتونستیم خودمون جای بازی کردنمون رو انتخاب کنیم که خودتون اشاره کردید:"ما آدمهای معمولی اما همیشه دروازه‌بان بوده‌ایم"؛ یه عمر می‌دویم و ده‌تا توپ گل رو میگیریم اما همین که یکیش دقیقه‌ی ۹۰ از دستمون در بره محکوم می‌شیم،تمام اون ۸۹ دقیقه نادیده گرفته میشه و اون یه دقیقه انگار همش رو به باد میده.
 راستش تا حالا فکر نکرده بودم به اینکه فوتبال هم در شرایط عادی میتونه انقدر بازی ناعادلانه‌ای باشه‌! که اون گریه های اخر بازی بعضی بازیکن‌ها میتونه انقدر تلخ باشه.
منتظر یه پست عاشقانه بودم:) اما بازم یه زاویه‌ی دید جدید تو این چالش شکه‌ام کرد:)
پاسخ:
گفتم همه پست عاشقانه عارفانه نوشتن. بذار یه کم غیرعاشقانه باشه پست. این وسط می‌خواستم یه سری مثال و دادۀ فوتبالیم بیارم که دیدم از حوصله جمع خارجه. :)
.
فوتبال ناعادلانه است درست مثل زندگی. غیرقابل پیش‌بینیه درست مثل زندگی. پر از حوادث عجیب و غریبه درست مثل زندگی.
دوران مدرسه دروازه بان تیم هندبال مون بودم. خیلی هم کارم خوب بود. اصلادروازه بان بودن یه چیز خاصه که هرکسی از عهده اش بر نمیاد. بعدها دیگه به خاطر عینکی شدن کنار گذاشتمش.
حالا این جام جهانی چشمهایت بود آقا گل عزیز؟
پاسخ:
آره. بود. فقط معادل چشم‌ها برای من سختیای زندگی بود. که خیره میشم تو چشمش. :)
.
آخرش یه روزی توی فرهنگستان تصویب می‌کنم که آقاگل رو فقط باید آقاگل بنویسن. 
عجب عشقی:)
به پای هم خسته میشین که اینجوری:)
پاسخ:
:))
نگفتم قضیه دوطرفه است. 
خوب بود تغییر جالبی از جام جهانیه چشمها به جام جهانی و چشمها:)
پاسخ:
:))
۲۲ خرداد ۹۷ ، ۱۲:۱۳ آسـوکـآ آآ
دقت کردید دو تا غلط داشتم ؟
تو آزمایشگاه دستم تو اسید بود و کامنت هم میذاشتم :-D
 منتظر بودیم ببینیم شما چطور عاشقانه مینویسیدها


پاسخ:
آره. ولی خب توی کامنت نوشتن برای خودمم پیش اومده غلط املایی داشته باشم. :))
آخه اسید و کامنت؟ 

راستی ایده‌ی چالش رو شما دادید؟ به محضی که پست رادیو رو دیدم و چشمم به جام جهانی افتاد گفتم حاضرم تضمین بدم ایده‌اش از اقاگل بوده:))
پاسخ:
نه من حتی روحمم خبر نداشت قراره چالش باشه. :)
فقط دیدم بچه‌ها دارن عنوان پیشنهاد میدن. یهویی شد این.:دی
حالا آقاگل شما یه پا ادیب هستین به من بگین "جام جهانیِ چشمهای تو" دقیقا یعنی چی؟ :/
یعنی چشمهای تو مثل جامی است که صاحبش( که من ِ عاشق باشم ) برنده ی یک تورنمنت جهانی است و هماره ملت برای برنده شدنش در تلاش بوده اند؟
تنها تعبیریه که این ترکیب رو برام معنی دار میکنه و البته هیچ کس چنین تعبیری ازش نداشت.

راستش متنهایی که با این عنوان خوندم در این باره یکی پس از دیگری به غایت بی معنی بودند!
پاسخ:
من حتی یه انگشتمم ادیب نیست والا. :)
 شاید چشم‌های طرف یه جام‌جهانی برگزار کرده باشن بین معشوقه‌هاشون و فرد مذکور هم خواسته توی این جام جهانی شرکت کنه تا جام رو به دست بیاره. بالاخره چشم معشوق خیلی طرفدار داره. رقیبای زیادی هم داره.
.
دیگه هرکسی با دید خودش نوشته. مثلاً منم با این دید نوشتم. که خب اساساً هیچ ربطی به هیچی نداشت:d
۲۲ خرداد ۹۷ ، ۱۲:۴۸ خورشید ‌‌‌
چشم سختی چیه دیگه؟ :/
قبول نیست. عاشقونه می‌خوایم.
پاسخ:
فاضل میگه:
یکبار به من قرعۀ عاشق شدن افتاد
یکبار دگر بار دگر بار دگر.... نه!
اینم عاشقانه جام‌جهانی‌طور!
مشکا آدم های دنیا همینه که چشم خیلی براشون مهمه!  بازیگرا و خواننده ها رو دیدی چه زود معروف میشن؟چون جلو چشمن. ولی به ندرت کسی   فیلم بردار و آهنگساز و شاعر فیلم ها و آهنگ ها رو میشناسه.  دروازه بان هم همینطوره زیاد تو دید نیست، صف اول بالا و پایین نمیپره برا همین به چشم نمیاد.

نمیدونم شاید هم مشکل از چشم هاست.
پاسخ:
آره. اصلاً دم آقا محمدخان قاجار گرم که زد هرچی چشم بود رو در آورد. والا اخه!


اقا منم میخوام واسه این مسابقه بنویسم
تو امتحانا که ادم استرس داره نمیتونه داستان خلق کنه...
خب میذاشتید بعد از امتحانات....
پاسخ:
دیگه بعد امتحانا خب چیزی از جام‌جهانی میمونه مگه؟ :)
تا کی مثلاً؟
می‌خوام ببینم بهتر از اینم می‌شد؟! 

چسپید!
پاسخ:
ارادتمندیم اصلاً :))

۲۲ خرداد ۹۷ ، ۱۳:۳۱ آسـوکـآ آآ
باور کنید زیر هود
در حالی که با پیپت 5 میلی لیتر استیک اسید 99% برای تهیه بافر برمیداشتم داشتم پستتون رو میخوندم و می گفتم پس عاشقانه ش کجاشه :دی
پاسخ:
نگین که هنوزم دست به اسیدین. :)
بابا یه پست ارزش صدمه زدن به خودتون رو نداره‌ها. حتی اگر خبر ازدواج طرف داخلش باشه. اینا که همه‌ش عاشقانه‌های توخالیه.
بعد از مدت‌ها یه پست ایییییینقدرررر بهم چسبید ^__^ خیلی خوب بود خیلی ^__^ خیلی خوب بود ^_^ 

ولی میشه یه دروازه‌بان توی همون زمان بازی هم قهرمان باشه. یه مثال خیلی کوچیکش این که وقتی من پارسال توی تیم فوتسال بودم، توی مسابقات دروازه‌بانمون واقعا قهرمان بود و درسته که منی که مهاجم بودم کلی گل زدم، اما اون بود که دروازه‌مون رو واقعا نجات میداد و نمیذاشت گل بخوریم و حتی چند تا از گل‌ها هم روی ضد حمله‌هایی که اون با پرتاب‌های عالیش درست میکرد زده شد. و همه معتقد بودیم قهرمان اصلی اونه تا من مهاجمی که اونهمه گل زدم.
پاسخ:
فوتسال تعداد نفرات تیم کمتره. باز دروازه‌بان بیشتر به چشم میاد. نقش بیشتریم داره. :)
البته الان ریا شد که زیاد گل زدینا:دی 

یاد یه خاطره افتادم که پاس گل ارزشش کمتر از گل زدن نیست :))

+ دروازه ات کلین
پاسخ:
یاد خاطره می‌کنی بعد من الان باید یادم بیاد یا چی؟ :)
اهان این موضوع ویژه ی جامه جهانیه؟😀

از 5 تیر دیگه همه چی خوب و خوش خواهد شد
اصلا اشکال نداره شما مسابقه رو تموم.کنید من مثل اون دونده ای که تو مسابقه دو وقتی به پایان خط رسید که حتی تماشاچی ها داشتن میرفتن بعد از امتحانا برا خودم یه مطلب میرسونم😊
پاسخ:
پس ان‌شاءالله با موفقیت امتحانارو پشت سر بگذارین. :)
خیلی خوووووب از زیر عاشقانه‌نویسی در رفتیااااا :)))

+ با اقتدااااار جایگاه کوتاه‌ترین پست مال منه! :))))) جایگاه الکی‌ترینشونم ایضا :/
پاسخ:
قسمت عشقش خود اون فوتبال بازی کردنه بود:)))
.
+بالاخره تو یه چیزی اولی. ما معمولیا همیشه معمولی‌ایم. :دی
همین که برد ممکنه جای امیدواریه، باید به امید برد زندگی کرد برای برنده شدن تو جام جهانی چشماش :)
پاسخ:
صحیح :)
سلام و حالتون خوب ان شاءالله .

و باز من روی حرفم تاکید میکنم :)
یادتونه بهتون میگفتم شما به هر‌چیزی یه جور دیگه و از یه زاویه و دید دیگه نگاه میکنید ؟ این پست هم شاهد حرف من :-))

خیلی خوب بود واقعا 

ده دقیقه برای رسیدن از عرش به فرش .... فرصت .... شاید این بار تو قهرمان قصه باشی ...


پاسخ:
سلام :)
ممنون.
امیدوارم نظر دیگران هم مشابه این باشه. 
+میخواستم بگم ولی تو زندگی همیشه آدم خودش تصمیم نمیگیره کجا باشه. دیدم همینکه نوشتید آدمهای معمولی قراره همیشه یه جا باشن اونم دروازه‌بان جواب حرفمه.
+ شاید غیر ممکن نباشه ولی گیر افتادن تو شرایط اولریش، بی انصافیِ محضه. به کی باید شکایت کرد اونوقت؟ 
بدتر از اون وقتیه که خودت مقصر نباشی و رو ت خطا کنن و داور هم نبینه یا نخواد ببینه. پس کارت قرمزی داده نمیشه تا بلکه حکم ترمز شرایط بد و سختی ها رو داشته باشه.

پاسخ:
اساس زندگی نامرده. و خب برای این نامردیا قوانین عجیب‌غریبی داره. مثل همین کارت فرمزای الکی. داورای الکی.
موافقم با این که معمولی ای.
خیلی معمولی ای. در حد دروازه بان. حتی شاید دروازه بان ذخیره. از اونایی که باید منتظر بمونن تا دروازه بان اصلی مصدوم یا اخراج بشه تا بتونن یه بار تو عمرشون دیده بشن.
خیلی خیلی معمولی. قلم خیلی خیلی معمولی. ظاهر خیلی خیلی معمولی. اخلاق خیلی خیلی معمولی. سلیقه خیلی معمولی. وبلاگ خیلی خیلی معمولی. سوژه های عادی و معمولی...
انقدر معمولی ای که واسه من همین معمولی بودنت جذاب شده. میام بهت سر می زنم که ببینم چطوری یه معمولیِ خیلی معمولی این همه آدم دور خودش جمع کرده ☺
پاسخ:
الان برام سوال شد که منو می‌شناسی و کامنت دادی؟ :))
اگر آره چطوری؟ و منم تو رو می‌شناسم آیا؟ :)
۲۳ خرداد ۹۷ ، ۱۳:۱۵ آرزوهای نجیب (:
سلام.

پست سحرگاهیتون کو پس؟

خواب موندید؟


پاسخ:
سلام.
خواب که نبودم. دسترسی به نت و لپتاپ نداشتم درواقع. :)

اممم به این نکته توجه نکرده بودم :تفکر 
عه؟ خیلی ضایع بود که دارم پز گل‌های زیادمو میدم؟ :دی تازه پیش خودم گفتم نگم خانوم گل مسابقات شدم که ریا نشه D: 
پاسخ:
ان‌شاءلله پله‌های موفقیت رو یکی یکی طی کنی. تا خود قهرمانی. :)


چقدر طولانی تر از بقیه و چقدر فنی تر
پاسخ:
ممنون :)

۰۲ تیر ۹۷ ، ۱۲:۰۶ یاسمین پرنده ی سفید
قطعا سخته. خیلی سخت
اما
هراز گاهی یکی احمدرضا عابدزاده میشه... یکی بوفون... یکی اولیور کان... یه وقتایی میشه به عنوان دروازه بان هم ستاره بود :) قهرمان بود :)
پاسخ:
آره. دروازه‌بانا هم یه وقتایی فرصت دارن که خودنمایی کنن. ولی خب خیلی کم. خیلی به ندرت.

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">