دو کلمه حرف حساب

مایین م سینه‌ای که در آن ماجرای توست
دو کلمه حرف حساب

یادم نیست کجا!
ولی جایی نوشته بود:
«‏اگر دنیا سه چیز نداشت
کاملاً بی‌ارزش بود.
کتاب، موسیقی و فوتبال!»

این سه، همۀ زندگی من است.

من به جای تو

چهارشنبه, ۷ شهریور ۱۳۹۷، ۱۲:۴۰ ب.ظ

در ربیع الاولِ سنۀ دو هزار و هجده میلادیِ مترسکانی، بر تخت خویش جلوس نموئیده، استراحت پیشه ساخته بودیم. کلاغکانی ما را پیوسته باد زدندی و شربت خاکشی طبیعی در جام ریخته و دم به دم دست ما همی‌دادند تا گرمای هوا را با خنکای خاکشی خاموش گردانیم. باری، در همین احوالات بودیم که کلاغکی پیغام‌رسان به درون تخت‌گاه آمدی و اجازه خواست تا کلاغکی پیر که از مزرعۀ جابلقا آمده بود را به حضور بپذیریم. در دم اجازۀ ورود را صادر کردیم و زاغک ساقی را گفتیم:«جامی خاکشی به دست پیر ده تا نفسی تازه کند و حرفش را بزند.» پیر به تخت‌گاه آمدی و گفت: «اولیاحضرتاً مترسک‌الممالکا، نقل و نباتا، کجایی که مملکت جابلقا روی هواست و چندیست زاغکان نه صابونی برای خوردن دارند و نه چیز براقی برای دزدین. همه افسرده شده، گوشه لانه‌ نشسته، غم و غصه‌ همی‌شمارند تا بلکه خوابشان برد.» 

کلاغ پیر این بگفت و ما به فکر فرو همی‌شدیم. جارچی را گفتیم وزیر و وکیل را جار زن تا بیایند. پس بیامدند و به مشورت همی‌نشستیم. سپس چنین حکم بدادیم که: «از مترسک الممالکِ سوزنیِ سمرقندیِ نرسیده به بخارایی به تمام حکام و فرمانداران ایالت‌های جابلقا و جابلسا، چنانچه به ما خبر رسیده، مردم دیارتان سخت ناخوش‌اند و افسرده‌اند و نه صابونی برای خوردن دارند و نه چیزهای براقی برای دزدیدن. فلذا، دستور همی‌دهیم که از امروز که دویمین روز از ربیع‌الاول سنۀ دو هزار و هجده میلادی مترسکانی باشد، هیچ زاغکی حق نداشتی که ناراحت باشد. و حق ندشتی که افسرده باشد. و حق نداشتی که نیمه‌های خالی لیوان را بیند. (حتی اگر کل لیوان خالی هم باشد باز حق ندارد.) و لازم به ذکر است، متخلفین طبق قانون تصویب شده در جلسۀ هیئت دولت مزرعه، به سه سال و پنج ماه و هفت روز و شش ساعت کار اجباری محکوم شدی و باید هر روز کلیۀ کفش‌ها و پادری‌های مزرعه را واکس زده، ریگ‌های مزرعه را شسته، آب‌های اضافی کرت‌ها را هورت کشیده و گندم‌های مزرعه را بشمارد. همچنین اگر دوباره گزارشاتی از این دست به دربار ملوکانۀ ما رسد گوش همۀ‌تان را خواهیم کشانید. والسّلام»

چون حکم همایونی انشاء شد، جارچی باشی را که زاغکی خوش‌الحان باشد گفتیم: «سریعاً تیمی خوش‌حنجره حاضر نمای، و حکم ما را در سرتاسر مزارع و ممالک جار زن تا صدای حکم همایونی ما به تمام ممالک برسد.»

سپس کلاغ پیر را نوازش کرده، چند کیسه صابون از ذخایر ارزی به وی هدیه دادیم و گفتیم: «رو که مشکلات به زودی حل همی‌شود.» و بعد جام خاکشی را یکباره هورت کشیدیم تا جگر همایونی‌مان حال بیاید.



س.ن: من به جای تو یا به عبارتی بهتر، من به جای مترسک مهربانی که دلمان برایش تنگ است و جای خالیش حسابی حس می‌شود. امیدوارم هرجایی هست سرش سبز، دماغش چاق و حالش خوب خوب باشد.

به رسم چالش‌های پیشین دعوت می‌کنم از وبلاگ آرزوهای نجیب و گندوم‌

نظرات  (۱۴)

۰۷ شهریور ۹۷ ، ۱۳:۴۵ نویسندهِ کوچک
شما خبری از مترسک دارید ؟
پاسخ:
کم و بیش. ازش بی خبر نیستم. :)
یبار یه فیلم  دیدم. یه مترسک بود آدما رو میخورد 
پاسخ:
:))
از بس به مترسک‌ها ظلم کردیم ما.
آخ که چقد جاش خالیه
از اولین وبلاگ‌های بیانی بود که میخوندمش! حتی وقتی بلاگفا بودم!
پاسخ:
آره جاش خالیه واقعاً :)
منم جزء اولین وبلاگای بیانی بود که خوندمش.
۰۷ شهریور ۹۷ ، ۱۴:۲۸ آرزوهای نجیب (:
بالاخره یه نفر منو به یه چالش دعوت کرد.
دیگه داشتم عقده‌ای می‌شدم((:

بسی سپاس (:
پاسخ:
ارادتمند :)
خوشحالم پس.
مهربان نبود
باشعور بود
پاسخ:
باشعورِ مهربان بود. :)

واقعا جاش خالیه
پاسخ:
آره انصافاً :)
چه خوب نوشته بودید :)
واقعا جاش خالیه، تا مدت‌ها بعد رفتنش وبش رو نگاه میکردم شاید باز کرده باشه ولی دریغ ...
پاسخ:
از یه مدت به بعد دیگه وبشم نمی‌شد نگاه کنی. زد ترکوند گذاشت کنار :)
چقدر خوب درومده پستت. انگار خودش نوشته. عنوان‌ها رو هم کاش به سبک اونایی که جاشون می‌نویسید بنویسید. بعضیا تو عنوان‌نویسی هم سبک خاصی دارن.
و چقدر دلمون برای مترسک و پستاش تنگه...
پاسخ:
انصافاً سخته جای یک نفر دیگه نوشتن. درسته عنوان رو هم می‌شد خلاقانه‌تر نوشت.
۰۷ شهریور ۹۷ ، ۱۵:۴۷ بهارنارنج :)
آخی:)چقدر حاش خالیه:)
پاسخ:
آره. :)
یعنی به جای متر پست بنویسیم؟؟
من خیلی از دستش کفری‌ام!!! واقعا بی معرفتانه رفت!!! دلم میخواد یه دل سیییر بزنمش بلکه برگرده! :/  یعنی هر بار تو اینستا پست میذاره دلم میخواد فحش بنویسم زیر پستش! :)))))
پاسخ:
نه می‌تونی خودت رو جای هرکسی که دوست داری و صلاح می‌دونی بذاری. من رو هلما دعوت کرده بود. ولی پام رو کردم تو کفش مترسک. :)
منم حضوری ندیدمش هنوز. ببینم لااقل یه پس گردنی بهش می‌زنم. :d
یکی هم از طرف من بزن! :/
موهاشو هم بکش!
کلا بزن لهش کن!!!! :/

حالا من جای کی بنویسم!! 🤔🤔
پاسخ:
فعلاً که هنوز مو نداره. اگر تا اونموقع بلند شده باشه حله :)))

اسمارو یکی یکی بنویس بریز توی گلدون شانس خودت رو امتحان کن:d

۰۸ شهریور ۹۷ ، ۰۱:۲۰ פـریـر بانو
پست یه طرف کامنت‌های گندم یه طرف :)))
انصافا دلم واسه نوشته‌های این‌مدلی مترسک تنگ شده! 
مرسی که نوشتی آقاگل! :دی
پاسخ:
آره نوشته‌های قجریش خیلی خوب بود. :)))
همچین می‌نشست به جان و دل آدم.
ارادتمند :)
۰۸ شهریور ۹۷ ، ۰۹:۱۲ قاسم صفایی نژاد
جالب بود
پاسخ:
:)
ممنون.
خیلی خوب مترسکی شده.
دلمان مترسک خواست :|)
پاسخ:
اصلاً گویی خود متر نوشته :)))
خیلی تو نقش خودم فرو رفتم.

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">