دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

من شعله نیستم
من دود نیستم
من کوه نیستم
من رود نیستم
محدود نیستم
محدود نیستم به همین نقشه تنم
بیرون ز تخته بند تنم باز این منم
تا دوردست تا همه تا تو
ای آخرین ستاره بیرون زکهکشان
آری منم زمان
آری منم مکان
نامم بلند در همه محدوده خدا
مرزم کشیده تا پس دیوار این جهان...
«سیاوش کسرایی»

طنز و روز حافظ عزیز

پنجشنبه, ۲۰ مهر ۱۳۹۶، ۱۰:۰۰ ق.ظ

 به مناسبت امروز که روز حافظ است این پست قدیمی را بازنشر می‌کنم. پستی که دقیقاً دو سال از انتشارش می‌گذرد:


هر روز که دیوان این رفیق سال‌های دور را ورق می‌زنم بیشتر در شگفت می‌مانم از این همه نبوغ و طنز پردازی جناب شیخ و رفیق شفیق و گرمابه و گلستان:

فی المثل می‌فرمایند:

پری نهفته رخ و دیو در کرشمه‌ی حسن 

بسوخت دیده زحیرت که این چه بوالعجبیست

رخ پوشاندن پری و کرشمه آمدن دیو در حالی که انتظار داشتیم عکسش برقرار باشد( که در باطن معانی خاص خود را دارند و ما کاری بدان نداریم! - توضیح از بنده نگارنده) الحق ترکیبی است متناقض و طنزی است زیرکانه که تنها از جانب این رند نابکار بر می‌آید و بس.

یا می‌فرمایند:

گناه اگر چه نبود اختیار ما حافظ 

تو در طریق ادب باش گو گناه من است

که جنابش با رندی خاصی مفهوم جبر و اختیار را به هم می‌دوزد که (البته خطر خط قرمز برای بنده نگارنده داشته و از ادامه دادنش عاجزم) ...  

یا این بیت :

یا وفا، یا خبر وصل تو، یا مرگ رقیب

بوَد آیا که فلک زین دو سه کاری بکند؟

به نظر سه آرزوی متفاوت است اما دقیقاً یک نتیجه یکسان را در بر دارد! و این چیزی است که فقط از حافظ بر می‌آید و بس.

یا این بیت که واقعاً شاهکار است:

حافظ از دولت عشق تو سلیمانی شد

یعنی از وصل تو اَش هست کنون باد به دست

که در ظاهر اشاره دارد به داستان حضرت سلیمان، که باد تحت فرمان او بود. اما در باطن؟ دقت کنید به این مصرع "یعنی از وصل تو اَش هست کنون باد به دست!" یعنی هیچی!؟ فقط باد هوا! طی کردن این فرایند پیچیده برای رسیدن به دولت عشق تو و آخرش نتیجه؟ به هیچ چیزی دست پیدا نکردن!


باری، خلاصه اینکه مانده تا ما این رند عرصه شعر را بشناسیم،( جز واژه رند درخور نامش نیست.) و الحق که شعر حافظ همه بیت الغزل معرفت است و تمام.

و دست آخر همان تک بیت ناب فال‌های این بنده نگارنده:

مگو دیگر که حافظ نکته دانست

که ما دیدیم و محکم جاهلی بود!

س.ن: در نظر داشته باشید نوشته‌های بالا صرفا اندیشه‌های یک مهندس شیمی است! که اندکی دو هوایی شده....

همین!


به مناسبت امروز رادیوبلاگی‌ها به همه وبلاگنویس‌ها فال حافظ هدیه میده:

ب‌ش‌ت‌اب‌ی‌د

موافقین ۷ مخالفین ۰ ۹۶/۰۷/۲۰

نظرات  (۳۷)

من زیاد اهل حافظ خوندن و فال حافظ و این حرف ها نیستم ...
ولی قشنگ بودن ...
پاسخ:
نظر لطفتونه.

۲۰ مهر ۹۴ ، ۱۸:۴۵ مـــیـــمـــ ☺☺
کاربرد کلمه ی رند از همه رندانه تره توی شعراش
مهندسِ شیمی که هوایی شده :)))
پاسخ:
آره دیگه دو هوایی شدیم :دی
این حافظ بعضی وقتا شوخیش میگیره...کلا سالی یه بار جوابمو درس میده:/
پاسخ:
برا من همون سالی یک بارم تاقچه بالا میزاره نامرد :)
۲۱ مهر ۹۴ ، ۱۰:۰۷ مدیر مسئول
سعیدجان شما این دیوان پروین من رو ندیدی؟!؟؟
پاسخ:
سلام امیدجان.
میگفتن یکی از شروطت این بوده که باید یه جلد حافظ روی جهیزیه باشه انگار؟ راست بوده؟ :))
اصلن با حافظ حال نمیکنم.ولی اگه یکی بخونه معنیشم کنه دوس دارم;)مرسی
پاسخ:
خواهش :)
حافظ ... :)
خواندنش همیشه آرامشی ست به یقین ..

+ شیمیدان ها هم  گاهی دو هوایی میشوند ... ;)
الان یعنی زیرپوستی نگفتین که پست آخر رادیو بلاگیا ایده شوماست؟؟ :))
پاسخ:
نه اتفاقا اصلا ایده من نبود. :)
ایده یکی دیگه از بچه ها بود. 
فاصله اولین کامنت که بشه کامنت من با کامنت قبلی پست 2 روز کمتر از دو ساله :))
پاسخ:
:)))
آره. اومدم پست بنویسم دیدم این بنده خدا مهجور مونده. مال موقعی بوده که اینجا نهایت 10 تا مخاطب داشته. تازه اونموقع دنبال کننده و اینا هم نبود. دیگه بازنشرش دادم. دیدم حیفه. گناه داره.

۲۰ مهر ۹۶ ، ۱۰:۲۴ دُچــــار ــــار
درود بر مرد متولد/متوفای مهرماه :))))

+تاملاتت دقیق و عمیق بود مخصوصا اون جبر و اختیاره
پاسخ:
:)))
من کلا آدم دقیقیم سید.
نه خب حق دارین حافظ شیرازی بودن شمام شیراز دوست :)))
اصلا من مخلص شیراز و شیرازی های گلم :)
پاسخ:
:))
به قول اون پیرمرد میگفت حافظ حافظه ماست.
نمی دونم چرا حس کردم این ایده تو رادیو بلاگیها مال شما بوده آقاگل :)
پاسخ:
نه اتفاقا. تا وقتی دوستان ایده رو ندادن من حتی یادم نبود که امروز روز حافظه. :)

نمیدونم چرا اکثر مهندسان حافظ دوستند! شاید دوطرفه است این موضوع :)
پاسخ:
:)))
شاید.
من خیلی حافظ رو دوست دارم ، هر چقدر که اشعار سعدی برام نامفهومه به جاش اشعار حافظ به دلم میشینه:)
این بیت حافظ رو هم خیلی دوست دارم:
پدرم روضه ی رضوان به دو گندم بفروخت
ناخلف باشم اگر من به جویی نفروشم
یاعلی
پاسخ:
ناخلف باشم اگر من به جویی نفروشم.
خیلی جالب میگه این بیت رو. میگه پدر ما که حضرت آدم بود بهشت رو به دو گندم فروخت! چه انتظاری از من هست؟ اگه من پسر خلف اون پدر باشم که به یه جویی باید بفروشمش.
بین حافظ و مولانا همیشه میرم و میام :))
نمیدونم چرا انتخاب از بینشون انقدر سخته واسم. 
پاسخ:
:))
اگه دنبال غزل شسته رفته و در اوج زیبایی میگریدن حافظ. اگه دنبال غزل های شور آفرین میگردین مولوی.
مثنوی مولوی هم که اصلا داستانش جداست. همیشه حرص میخورم چرا کم مثنوی میخوندم قدیما. الان هم ایضا البته.

عاشق شعراشم:)
پاسخ:
:))

۲۰ مهر ۹۶ ، ۱۸:۱۷ مترسک ‌‌
روز حافظ رو اول از همه به خودت تبریک باید تبریک بگیم، حافظ‌دوست و حافظ‌پژوه عزیز ;)
پاسخ:
:)))
حافظ دوست آره. ولی پژوه نه. مدت هاست حتی کمتر جافظ میخونم. قدیما بیشتر میخوندم ازش. 
ارادتمندیم دادا
کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد 
یک نکته ازین معنی گفتیم و همین باشد
از لعل تو گر یابم انگشتری زنهار 
صد مُلک سلیمانم در زیر نگین باشد
غمناک نباید بود از طعن حسود ای دل 
شاید که چو وا بینی خیر تو درین باشد
هر کاو نکند فهمی زین کِلک خیال انگیز 
نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد
جام می و خون دل هر یک به کسی دادند
در دایره ی قسمت اوضاع چنین باشد
در کار گلاب و گل، حکم ازلی این بود 
کاین شاهد بازاری وان پرده نشین باشد
آن نیست که حافظ را * رندی * بشد از خاطر 
کاین سابقه پیشین تا روز پسین باشد

سلام.
خب من که حافظ خون نبوده و نیستم اصلا اما امروز این شعر رو شنیدم، رفتم ببینم شاعرش کیه بعد دیدم شاعرش که دوست شماست هیچی تازه اون لقب ویژه حافظ رو هم داره .... دیگه فرستادمش براتون :-)
پاسخ:
سلام به شما هم ایضا :))
سعید بیابانکی یه نقیضه داره برا این شعر حافظ میگه:
برعکس شما حافظ من معتقدم هرشب
هی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد. 
.
ممنونم. این غزلش رو خیلی دوست دارم. خیلی خوب و کامله واقعا.
۲۰ مهر ۹۶ ، ۲۳:۵۴ محمد مهدی
حافظ بنده خدا😂البته خب هر کسی برای خودش یک تفسیری میکنه اما خیلی قشنگ بود😂👍فکر کنم اینو توی گروه تدبیر نو هم چندباری گذاشته بودی:)
پاسخ:
یادم نمیاد. ولی ممکنه گذاشته باشم آره. :))
خواهش میکنم بزرگوار . من هم این غزل رو خیلی دوست داشتم. 
اما صحبت آقای بیابانکی  هم خیلی بی راه نیستاااا  ;-)  
فکر کنم اصلش همون حالِ دل مهم باشه، حالا حزین یا غیر حزینش فرقی نمیکنه زیاد ... به نظرم اصل ماجرا همون شعری هست که میگه سخن کز دل برآید و ایناااا 

البته که بعضی مهندسای شیمی تو این قضایا واردترن :-) ;-) 
پاسخ:
:)))
من با حافظ موافق ترم ولی. خاطر که حزین باشه آدم حتی نمیتونه پست بنویسه چه برسه به اینکه بخواد شعر بگه. 
.
ما راه گم کردگان بودیم. به قول خود حافظ ما به این در نه پی حشمت و جاه امده بودیم. از بد حادثه اینجا به پناه اومده بودیم. البته این برا خیلی از ماها صدق میکنه. وقتی سیستم آموزشی مشکل داشته باشه نتیجه اش هم میشه این. یهویی سرت رو میاری بالا میبینی رفتی ریاضی یا تجربی یا ادبیات. :)
ولی جدای از اینا رشته ای که داخلش درس خوندم رو دوست دارم.
آقاگل ....
جمله آخرم شوخی بوداااا ...
البته به معنای واقعی قبول دارم که در عین اینکه رشته تحصلی شما یه چیز کاملا متفاوته اما اطلاعاتتون تو رشته ادبیات بی نظیره و دلیل حرفی که زدم همین بود .
فقط نمیدونم چرا بعد از تایید کامنتم حس کردم ممکنه حرفم رو بد عنوان کرده باشم.

ببخشید دیگه اگه بد گفتم :-( 
پاسخ:
:)))
بهتون اطمینان میدم من هیچوقت ناراحت نمیشم. بخصوص توی فضای مجازی. اینجا هر گونه شوخیی مجازه. خیالتون تخت. آدمی که خودش سر به سر دیگران میذاره باید اول خودش جنبه شوخی رو داشته باشه. :))
.
فقط از این کلمه دیگه لطف کنین استفاده نکنین. کلمه ببخشید رو میگم. وقتی میشنومش یاد استاد راهنمام میفتم. هی باید بهش میگفتیم استاد ببخشید دکتر ببخشید. دکتر یه لحظه. :-)

چشم...
سعی میکنم کمتر بگم اما قول نمیدم، چون معمولا زیاد ازش استفاده میکنم و قطعا میدونید که ترک عادت موجب به هم خوردن نسبت سلامتی و بیماریه ;-) 

+ استاد خاطره سازی بوده پس براتون ...
پاسخ:
چشم تون بی بلا :))) اتفاقا از این کلمه چشم هم دل خوشی ندارم به خاطر همون استاد خاطره ساز:d
.
بله بله. اصلا پزشک های مصر بر این عقیده بودن که ترک عادت موجب گرفتگی عروق قلبی و مغزی میشه :))
۲۱ مهر ۹۶ ، ۱۱:۳۶ سید امیر پژمان حبیبیان
سلام. این بیت را که نقل کردید:

ز خود هرچند بگریزم، همان، در بند خود باشم

رم ِ آهوی ِ تصویرم شتاب ِ ساکنی دارم


در سه نسخه‌ی معتبر غنی و قزوینی، سلیم نیساری و خانلری وجود ندارد. سرچ اینترنتی کردم آمد که متعلق به واعظ قزوینی است. البته از زبان شعر کاملا مشخص است که متعلق به سبک هندی است و نه عراقی. این زبان لطیف و تصویرهای بدیع و انتزاعی از مشخصه‌های سبک هندی است. ارادتمند.
پاسخ:
سلام. 
درسته. حق با شماست. جا داشت حال که بعد دو سال دوباره پست رو بازنویسی کردم به این نکته توجه میکردم. 
ممونم بابت تذکرتون. پست رو اصلاح میکنم. 
ارادتمند. :-)
بسیار زیبا و دلنشین بود. اما باید به عرض شما برسانم که من هم با جناب حبیبیان موافقم.
 
پاسخ:
بله. درسته اشتباه از بنده بود. :))
۲۱ مهر ۹۶ ، ۱۵:۰۵ سید امیر پژمان حبیبیان
آقا بزرگوارید.
پاسخ:
:))
سلامت باشی رفیق

صلاح کار کجا و من خراب کجا/ ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجا

دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس /کجاست دیر مغان و شراب ناب کجا

چه نسبت است به رندی صلاح و تقوا را/سماع وعظ کجا نغمه رباب کجا

سپاس از شما و پستتان که مانند همیشه خوب و اندیشه بر انگیز است و درود بر روح بزرگ حافظ گرانقدر که مایه مباهات ایرانیان است و غزلهای ملکوتی اش که برای همیشه ها سروده شده است .

شیمی دانان همان کیمیاگرانند که وقتی دستشان به چیزی می رسید چیز نویی خلق می کردند و از مس طلا می ساختند .

چه خوب که از مس خفته واژگان طلای ناب اندیشه برانگیز ساخته شود آنهم به دست یک شیمی دان جوان

پاسخ:
درود به شما و ممنونم بابت این کامنت پر مهر تون. :)
نظر لطفتونه. وگرنه ما این همه نیستیم.

۲۳ مهر ۹۶ ، ۰۱:۵۹ یک خبرنگار

هر که شد محرم دل در حرم یار بماند ...

وان که این کار ندانست در انکار بماند ...


حافظ ...

پاسخ:
من و انکار شراب این چه حکایت باشد؟
غالباً اینقدرم عقل و کفایت باشد...

فال زدم و حافظ این غزل رو براتون آورد :)
۲۳ مهر ۹۶ ، ۱۱:۵۳ مریــــ ـــــم
دیر رسیدم ینی
:|
پاسخ:
دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است. :)
اجازه بدید همین جا فال تون رو میگیرم.
نیت کنید:

۲۳ مهر ۹۶ ، ۱۲:۰۲ مریــــ ـــــم
حافظ درمورد شغل هم جواب میده یا فقط باید در مورد عشق و عاشقی باشه؟
پاسخ:
حافظ به همه چیز جواب میده خیالتون راحت. :)
دیده شده برای انتخاب مارک لپتاپ هم به حافظ تفأل زدن
۲۳ مهر ۹۶ ، ۱۲:۰۷ مریــــ ـــــم
نیت کردم
:|
پاسخ:
خوشتر از فکر می و جام چه خواهد بودن
تا ببینم که سرانجام چه خواهد بودن

خلاصه میگه باید صبر کنی ببینی سرانجامش چی میشه. تا اون مووقع هم خوش باش. از زندگیت لذت ببر.
:d
۲۳ مهر ۹۶ ، ۱۲:۱۹ مریــــ ـــــم
گرچه حافظ عصن از من خوشش نمیاد
و هیچوقت جواب درستی ب من نداده
ولی فکرمیکنم الانم جواب درستی نداد
:|
نمیدونم شایدم داد
من کلا نمیفهمم حافظ چی میگه
میشه یکی دیگه هم بگیری؟
خواهش میکنم

پاسخ:
خوشتر ز عیش و صحبت باغ و بهار چیست
ساقی کجاست گو سبب انتظار چیست

هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار
کس را وقوف نیست که انجام کار چیست

نخیر نظر حافظ همونه که قبلا گفت :)
باز میگه آخر و عاقبت کار نمیدونیم چی میشه که. پس همین الان رو قدر بدون و ازش استفاده کن. :)

۲۳ مهر ۹۶ ، ۱۳:۰۶ مریــــ ـــــم
این عشقو عاشقی نیت کردم
:|
اون اولیه شغل بود
من میگم این حافظ ازمن خوشش نمیاد تو میگی نه
ببین
:|
پاسخ:
:)))
خب در هر حال فرقی نمیکنه. بازم میگه از حال حاضر لذت ببر وقتی نمیدونی سرانجام چی میشه. حالا میخواد عشق عاشقی باشه میخواد کار. :d
اتفاقا روز حافظ در میان زیارت حافظ بزرگ یاد شما هم بودم.
هم شما هم یه آقای مهندس بلاگر دیگه که خیلی علاقمندن به حافظ...
حال و هوای خوبی بود جای همه ی علاقمندان به حافظ خالی بود...
تعداد توریست ها از ایرانی ها بیشتر بود:))))))
پاسخ:
:)))
دست شما درد نکنه. ^_^
آره. این جور جاها وقتی میری تعداد توریست ها بیشتره. امسال مراسم عزاداری هایی که شرکت میکردمم این حضور زیاد توریست ها در اونجا هم به چشم میومد. با اتوبوس میومدن هرجا عزاداری بود می ایستادن. عکس میگرفتن. توی صف نذری وای میسادن حتی. :))

۲۵ مهر ۹۶ ، ۱۰:۳۴ بانوچـ ـه
حافظ نکته دان است بله :دی
پاسخ:
بله بله.
سلام بر شما .
یادتونه گفتم من حافظ خون نیستم، اما از بعد این پست اگه یه جایی از حافظ چیزی بخونم یادتون میکنم و وسوسه میشم تو تک بیتها تون بنویسمش .
پاسخ:
^_^
خیلی خیلی خیلی عالی. :)))

الان برای اولین بار مجبور شدم اعتراف کنم رمز وارد کردن موقع ارسال پیام همیشه هم بد نیست ... قبل از کامل کردنش فرستاده شد خب :-\ 

+ حالا در ادامه صحبتهای اینجانب ... آقا، مصرع اول اون شعرِ اشتباه نبود ؟ 
( راحت نمیشد بخونمش، گفتم شاید اشتباه نوشتمش. )

+ دیدم اونجا وسط اونهمه بیت خوشگل جاش نیست من بپرم وسط حرف بزنم اینجا سوال کردم ;-) 
پاسخ:
نه به نظر من که اشتباه نمیاد. روان هم خونده میشه. 
این خواانش آقای گرمارودیه. گوش کنین متوجه میشین درسته :)

۲۷ مهر ۹۶ ، ۰۰:۵۷ شاتوت (Lilac)
عههههه :((
من دیر رسیدم :(  
منم فال حافظ میخوام :)
+ نیت هم کردم دیگه :))))
پاسخ:
بابا شما که خودت پیش حافظی. تازه باید برا ما فال بزنی. :d
البته دیر رسیدن از هرگز نرسیدن بهتره به هر حال :))))

این خدمت شما :

ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده‌ایم
از بد حادثه این جا به پناه آمده‌ایم
ره رو منزل عشقیم و ز سرحد عدم
تا به اقلیم وجود این همه راه آمده‌ایم


۲۷ مهر ۹۶ ، ۱۳:۰۶ شاتوت (Lilac)
الان که دیگه شیراز نیستم :) ولی خیلی دوست داشتم این مدت حافظیه برم که متاسفانه اصلا وقت نشد :( 

+ تفسیرش چی میشه ؟ :))))
پاسخ:
آره اومدم اون روز گذری وبلاگت و فهمیدم رفتی بری یزد :)) 
ان شالله زودتر درست بشه کارت و بری همون شهری که میخوای.
تعبیرش مشخصه دیگه. از بد حادثه رفتی شهر جدید و امیدواری شرایط جوری بشه که بری همونجایی که میخوای :d
بیت بعدم میگه راه روی منزل عشقیم. و به همین خاطرم داریم این همه سختی رو به جون میخریم. 
البته با فرض اینکه نیتت همین بوده که من منظور کردم :))

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">