دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

۱۶ مطلب در دی ۱۳۹۳ ثبت شده است

چند روزی است که بد گرفتار بازی چرخ روزگار لاکردار شده ایم و در باب گرفتاری قدما می فرمایند که گرفتاری بر وزن شگفتاریست و شیخ نا حاج ملاهادی سبزواری( خدایش رحمت کناد) آن را شگفت باری گوید.

و گمان کنم شگفت باری همین بارش برف و باران بود که مارا سخت شگفت زده کرد!!!!

باری، همین قدما فرموده اند که حرف زدن زیاد نشان دهنده بی بهرگی طرف است و گویند "کم گوی و گزیده گوی چون در"

پس زبان را درز می گیریم و دگر هیچ نمی گوییم.

ایامکم سعیدا 

الطافکم مزیدا

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۳۰ دی ۹۳ ، ۱۲:۳۰
آقاگل ‌‌

آورده اند که روزی جوانی که از قضا بیکار بودی اما بیعار نبودی تا پاسی از شب بیدار بودی و در فضای مجازی مستغرق گشته بود.

جوانک روز سختی را پشت سر گذاشته و سختی بسیار تحمل کرده بود و این بود که پس از صلاة ظهر تا پایش را درون اتاقک خفه و نمور که به اصطلاح آنرا خانه دانشجویی گفتند گذاشت به ناگاه به خواب برفت و چون برخاست ستارگان را بدید که بر او نور میبارانیدند.

کمی که گذشت جوان به خود آمد. از قضا حضرت استادی او را ندا در داده بود که فردا امتحانی سخت در پیش خواهی داشت ای جوان...

چون این صحنه باز جلوی چشمانش مجسم شد از خود بیخود گشت و جامه دریدن گرفت ( در اینجا منظور از جامه جامه انسانی نیست! جامه فکریست در واقع همان جزوه حضرت استاد الاساتید) تا پاسی از شب.

و چون به خود آمد بدید که عقربک ساعتش بس تند رفته و از سه نیز بگذشته.! و دید که کار از کار گذشته و دیگر همانا خواندن او را سودی نخواهد بود.

و این بود که جامه در کنجی افکند و پای در فضای مجازی بنهاد تا بلکه جامی به کف آورده و غم امتحان از یاد ببرد.

اما زهی خیال باطل...

هر ثانیه که می گذرد بر استرس این جوانک بخت برگشته افزوده شده و از زمانش کم می شود و این دو را رابطه ای مستقیم مفروض است.

و حال جوانک می نویسد و خود هم نمیفهمد که چه چیز را؟

گویا کلمات درونش طغیان کرده اند! و دست به شورش زده اند که اینچنین لجام گسیخته و بی نظم و نسق بر زبان لامسه اش جاری می شوند.

خدا آخر عاقبت این طفل را بخیر کناد.

آمین.

"جوانک بخت برگشته"

نیمه های شب

۶ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۵ دی ۹۳ ، ۰۳:۳۵
آقاگل ‌‌

اینکه ما حواسمون نیست و حواس رو "هواس" نوشتیم. حقیقتا از روی بی حواسی ماست. اما چیزی که باعث خوش حالی بنده است اینه که خیلی از دوستان هستند که حواسشون به ما هست که "حواس" رو "هواس ننویسیم.تشکر می کنم از این دوست.ولی باور کنید حواسم جای دیگه بود در کل هواس برا آمدم نمیزارند این ملت!!!و در کل چند وقتیست که هوایی شدم و نه تنها حواس رو گاه هواس می نویسم که  هوا رو هم حوا می بینم...

۴ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۴ دی ۹۳ ، ۲۳:۵۲
آقاگل ‌‌

چند شب پیش مقاله ای می خوندم از استاد خرم شاهی بزرگوار( فکر نمی کنم لازم باشه که اشاره کنم مطلب طنز بود!!!) در باب مرگ.

و انواع مرگ.

اینکه شاید این بار آخری باشد که من دارم از عرض خیابان رد می شوم. اما هرگز به این فکر نمی کنم که چه در انتظارم است؟

درست مثل هزاران انسان دیگر که گمان می کردند این بار هم مثل بار های پیش!!! و بسیار ساده و با خیالی آسوده قدم در خیابانی می گذاشتند که در انتهایش پلی انتظارشان را می کشید!!!!

۱ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۴ دی ۹۳ ، ۲۲:۳۹
آقاگل ‌‌