دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

اینجا از داستان، شعر، موسیقی، فیلم، کتاب و گاهی فوتبال حرف می‌زنم.

۲۳ مطلب در اسفند ۱۳۹۳ ثبت شده است

اوایل زمستان امسال دست بر قضا باز گذرمان به کاشان افتاد، سفر خوبی بود، اینکه بعد از مدت ها دوستان را دیدم و نکته مهم برای درس نرفته بودم و خب همین سفر را دلچسب تر کرد. روزی با دوستان قرار گذاشتیم که به شهر رویم و گشت و گذاری چند ساعته داشته باشیم، فضای خوبی بود، از هر دری سخن گفتیم و شنفتیم و قدم زدیم،( درست مثل فیلم ها که چند جوان مدام تو سر  وکله هم می زنند و میگویند و می خندند.) بعد از یکی دوساعت گشت زدن نمی دانم چه شد هرکسی کاری برایش پیش آمد و به طرفی پیچید، لحظات شیرینی بود و اما کوتاه، و چه بسا این کوتاهیست که شیرینست!

باری، آن شب طبق عادت همیشگی سری هم به خانه کتاب کاشان زدیم، در بهبوحه ورق زدن چند کتاب شعر و داستان و البته که بیشتر طنز کتابی از قفسه ای شتابان خودش را به دستانمان رساند! _ و حقیقتا رساند!!!! زیرا که من در بخش کتاب های شعر ایرانی بودم و این کتاب نه کتاب شعر بود و نه نویسنده ای ایرانی دارد.؟!؟_ هیچ راهی دور نیست- ریچارد باخ.

نمی دانم به عشق در یک نگاه اعتقاد دارید یا نه اما من با یک نگاه عشق به این کتاب در درونم فوران کرد، یادم هست  که همان جا روی زمین نشستم و فارغ از سر و صدای فوتبال و جمعیت حاضر مشغول خواندن کتاب شدم، به گمانم بیش از نیم ساعت طول نکشید. برخاستم دیگر چیزی در ذهن نداشتم جملات کتاب می رفتند و می آمدند. نمی دانم چه شد اما کتاب را دست آخر نخریدم و در یکی از همان قفسه ها رهایش کردم!!! دلیل کارم را هنوز هم متوجه نشده ام؟ چرا نخریدمش؟

نمی دانم؟!؟ شاید به این دلیل که کتابک عاشق این بود که خود را در آغوش دیگری اندازد و او را میخکوب کند...!

شاید.


" قصد داریم لحظه تولد او را جشن بگیریم . لحظه ای که ری در آن زندگی آغاز کرده و پیش از آن نبوده است . چه چیز دشواری در درک این مطلب است؟ "
عقاب بال هایش را بر هم زد و به سمت زمین فرود آمد . هنگامی که بر شن زار صاف صحرا نشست پرسید:
" زمانی پیش از آغاز زندگی ری ؟ تو گمان نمیکنی که زندگی ری پیش از آغاز زمان  آغاز شده است؟ "


مرغ در یایی دریا ها را پشت سر گذاشت و از تپه ها و خیابان ها گذر کرد تا اینکه سرانجام آرام روی پشت بام خانه تو فرود آمد . و گفت: "زیرا برای تو مهم ترین چیز این است که حقیقت را بدانی وقتی حقیقت را دانستی هنگامی که حقیقتا آن را فهمیدی آن وقت می توانی آن را از راه های ساده تری به دیگران نشان دهی با کمک پرنده ها انسان ها یا ماشین ها. اما به خاطر داشته باش که اگر حقیقت دانسته نشود و شناخته نشود باز هم همواره حقیقت است "

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ اسفند ۹۳ ، ۱۸:۳۹
آقاگل ‌‌

س.ن: گاهی باید سرت را بالا بگیری و بهتر بنگری زیبایی ها را، نعمت هایت را و خوشبختی هایت را

لینک دانلود

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۷ اسفند ۹۳ ، ۲۲:۲۵
آقاگل ‌‌

ایران ای سرای امید
بر بامت سپیده دمید
بنگر کزین ره پر خون
خورشیدی خجسته رسید

اگر چه دلها پر خون است
شکوه شادی افزون است
سپیده ما گلگون است، وای گلگون است
که دست دشمن در خون است
ای ایران غمت مرساد
جاویدان شکوه تو باد

راه ما، راه حق، راه بهروزی است
اتحاد، اتحاد، رمز پیروزی است
صلح و آزادی جاودانه در همه جهان خوش باد
یادگار خون عاشقان، ای بهار
ای بهار تازه جاودان در این چمن شکفته باد

هوشنگ ابتهاج(ه.الف.سایه)



دانلود آهنگ "سپیده"

صدا: استاد محمد رضا شجریان

آهنگ: استاد محمد رضا لطفی

شعر: استاد هوشنگ ابتهاج


س.ن: اثری بدین گونه بایستی هم ماندگار باشد، حرف ندارد، اصلا حرف دلست....

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ اسفند ۹۳ ، ۲۳:۴۵
آقاگل ‌‌



خنده دار است در دل کویر کرمان از زمستان سخن گفتن!!!!

با این حال زمستان است....

کسی سر بر نیارد گرد پاسخ گفتن....

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ اسفند ۹۳ ، ۱۸:۵۱
آقاگل ‌‌

کلمات در درونم قفل شده است،نمی دانم چه بگویم یا چه بنویسم.

ضایعه دردناک تر از این است که با کلامی گفته شود.

"دکتر رفت."

آری، دکتر مرتضی سهرابی بزرگ مرد مهندسی شیمی ایران دیگر در میان ما نیست.

خدایش بیامرزاد....

دکتر مرتضی سهرابی



۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ اسفند ۹۳ ، ۱۹:۵۱
آقاگل ‌‌
همی بعدِ تاراجِ محمودیان
یکی دولتِ نو ببندد میان 

یکی شیخ آید به بانگِ امید
که زیرِ عبا کرده پنهان کلید! 

چو خواهد جهان را به زیر آورد
زِ مردان و گُردان وزیر آورد 

یکی از یکی پهلوان تر وزیر
به قوّت جوان و به دانش چو پیر 

کمر بسته تا بگذرد بیم ها
رها گردد ایران ز تحریم ها 

میانِ وزیران یکی "دیگر" است
که یک گردن از دیگران سرتر است! 

اگرچه وِرا بس عجیب است ریش*
رَوَد کارِ ایران زِ ریشش به پیش! 

وگرچه قبایش غریب آیدت*
زِ گفتارِ او بوی سیب آیدت 

چو صلح است رایَش ، زِ چاهِ دهن،
کبوتر درآید به جای سخن! 

سرانِ ممالک چو گِرد آمدی،
مُخِ جمله ایشان به صحبت زدی! 

اگرچند ننگ است و باد است نام
همی دان که او را جواد است نام! 

وگرچه به شهرت ظریف است او
جهان را به همت حریف است او ! 

وزیری که در کشورِ اجنبی
سخن در میان آوَرد از نبی 

که بادِ سرِ دشمن و خویش و دوست
چنان چون سلیمان به فرمان اوست 

بیابد از او مُلکِ ایران شهی
نگردد اگر در حقش کوتهی 

خدایش همیشه نگهدار باد
همیشه به تایید دادار باد
شعر از حسین جنتی
برگرفته از نسخه  شاهنامه کتابخانه سن پدربزرگ

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ اسفند ۹۳ ، ۲۰:۴۸
آقاگل ‌‌

شکر خدا هنوز زنده ام!!!!

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۱ اسفند ۹۳ ، ۱۸:۲۸
آقاگل ‌‌