دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب


من شعله نیستم
من دود نیستم
من کوه نیستم
من رود نیستم
محدود نیستم
محدود نیستم به همین نقشه تنم
بیرون ز تخته بند تنم باز این منم
تا دوردست تا همه تا تو
ای آخرین ستاره بیرون زکهکشان
آری منم زمان
آری منم مکان
نامم بلند در همه محدوده خدا
مرزم کشیده تا پس دیوار این جهان...
«سیاوش کسرایی»

۳۰ مطلب در اسفند ۱۳۹۴ ثبت شده است

منت خدای را عز و جل که طاعتش موجب قربت است و به مزید اندرش موجب نعمت.

از دست و زیان که برآید کز عهده شکرش به درآید.

"آقاگل همان به که ز تقصیر خویش عذر به درگاه خدای آورد

ورنه سزاوار خداوندیش کس نتواند که به جای آورد..."

الهی، سال نو در پیش است و این بنده نگارنده غرقه در خویش که چه گوید در پیشگاه تو.

عزیزا، یک سال دگر از عمرم را سپری کرده و "روزبه‌روز بزرگ‌تر شده‌ام" و خودم را در پیشگاهت کوچک و کوچک‌تر دیدم.

مهربانا، چه گویم در برابر جود و بخشندگی‌ات در این سال که زبانم الکن و "دستانم خالی" است .

حبیبا، دانم که بنده نگارنده خوبی نبوده‌ام. "گاه برای تو می‌نویسم" زیرا جز تو محرم اسراری نیست.

بار الهی، سال دیگری از "زندگی در پیش رویم" است. از تو یاری می‌طلبم ای بهترین یاری‌دهندگان.

خدایا، "سوژه‌های" زندگی‌ام به دست توست، چنان نگارش کن که خود راضی و خشنود باشی و این بنده نگارنده رستگار و رو سپید.

مهربانا، به روانی صوت "کلاغان مزرعه مترسک "قسم، که ذره ای ما را به حال خودمان رها مکن و دانه روزی‌مان را افزونی دار. 

الهی، از در محبتت بر قلبم "روزنه" ای بگمار تا "مهرت درجانمان" ماندگار شود.

حبیبا، تو خود "دکتر" دردهای بی‌قرارم هستی،خود به دردهایم برس ای فریاد فریاد رسان...
خدایا، "آلبرت" درونم را هوشیار گردان تا تک‌تک سلول‌های خاکستری عقلک مجنونم همواره یاد تو را در دل داشته باشند. که جز با یاد تو توابع قلبمان نوسانی است...
نگارا، به‌حق "آسمان آبی‌ات"، دل‌هایمان را آبی و لبخند را بر لبانمان جاری گردان.
نازنینا، به "اسپریچوی" درونمان بال پرواز ده، تا در آسمان آبی‌ات بال بگسترانیم و تا درگاهت پرواز کنیم.

الهی، دل این بنده نگارنده‌ات تنگ کوچکی است برای "ماهی سیاه کوچولویت" آن را به دریای بی‌کرانت راه‌ده...
مهربانا، به "زردی رنگ گندم‌هایت"، بگذار بگذار "بینام" بمانم. که "بی‌نامی" در کوی تو به ز خوش‌نامی در کوی بندگانت!

کریما، "نامه سعادت" ما را خود امضا کن، که جز مهر و امضای تو هیچ امضای دیگری اعتبار ندارد...

الهی و ربی، مهربان نگارا به‌حق همین سال جدید همه دوستانم را دوست دار و در همه احوالاتشان موفق و مؤید و مظفر و منصورشان گردان. و توفیقات روزافزون نصیبشان نمای.

عیدتان مبارک و میمون (میمون به معنای یمن و خوبی و نه سال میمون:دی) و غم‌ها از سفره‌هایتان فراری و لبخند بر لب‌هایتان جاری باد.
دوست دار تمامی دوستان مجازی.
"آقاگل ملت"


۲۵ نظر موافقین ۱۲ مخالفین ۰ ۲۹ اسفند ۹۴ ، ۱۱:۳۴
آقاگل ‌‌

با تشکر از صدا وسیمای گرامی که بعد از تعطیلی برنامه جمعه ایرانی رادیو، به حول و قوه الهی امسال از برنامه کلاه قرمزی هم محروممون کرد.

بقول شاعر:

"هم صدایت خوب است و هم سیمایت من به قربان صدا و سیمایت"


باری، اگر عید چندسال گذشته به شوق تماشای کلاه قرمزی گهگاه جعبه جادوی همایونی رو روشن می نمودیم، به لطف دوستان امسال بعید می دانم حتی کنترلش را هم به چشم ببینم! مگر جهت انیمیشن گذاشتن برای پسرخاله گرامی تا بلکه دست از سر ما و لبتابمان بردارد!




یکی از برنامه های قدیمی صبح جمعه با شما، خدا بیامرزاد منوچهر جان نوذری ها...


س.ن:

اولین عیدی سال جدید را یکی از دوستان خوب دنیای مجازی تقدیممان کردند ^___^

بسی خوشحالیم و محبتشان بسیار به دلمان نشست.

سپاس دوست خوب، اجرتون با خود شیخنا حافظ علیه رحمه :)

الحق برخی دوستان مجازی بهتر از صد دوست واقعی اند.




س.ن: فردا آخرین پست امسال رو می نویسم! باورش سخته که تموم شد! :)

۱۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۸ اسفند ۹۴ ، ۱۱:۵۹
آقاگل ‌‌



بهار آمده اما هوا هوای تو نیست

مرا ببخش اگر این غزل برای تو نیست

 

کنار این همه مهمان چقدر تنهایم!؟

میان این همه ناخوانده!

کفش های تو نیست...



آخرین پنج شنبه سال...

سه عدد سبزه کوچک

یک شیشه گلاب

هجوم خاطرات و اشک هایی که امانم نمی دهند....



فاتحه ای بخوانید برای شادی روح شهدا، و تمامی رفتگان جمع.



موافقین ۲۰ مخالفین ۰ ۲۷ اسفند ۹۴ ، ۱۵:۳۸
آقاگل ‌‌


س.ن: به احترام تمامی پدران خوب، به پا میخیزم.

خدا حفظشون کنه، و ان شالله سایه هاشون بالای سرمون باشه....

۱۸ نظر موافقین ۱۱ مخالفین ۰ ۲۶ اسفند ۹۴ ، ۱۱:۲۸
آقاگل ‌‌

به حول و قوه الهی، فردا شب دست دوستانتان را بگیرید وبه اتفاق بریزید داخل کوچه و خیابان، و هرچیز قابل اشتعالی را به آتش بکشید (بخصوص لاستیک ماشین و بخصوص لاستیک تراکتور! خودتان هم گزینه مناسبی هستید!) و تا می توانید ترقه های دست ساز بسازید و توی سر و کله یکدیگر بتراکانید که الحق فرخنده شبی است!

سوختید هم سوختید ایرادی ندارد! نهایتش می میرید دیگر؟! بیش تر از این که نیست؟ هست؟! مهم این است سنت های مان حفظ شود! ^___^

فقط خواهش می کنم همین الآن شماره تلفن سازمان آتش نشانی را بر روی برگه ای یاد داشت کنید و در جیب شلوارهایتان داشته باشید! که اگر سوختید و مردم دورتان حلقه زدند و شروع کردند به فیلم گرفتن برای شبکه های مجازیشان، حداقل بتوانید شماره تلفن سازمان را مچاله کرده و قورت دهید! به امید خاموش شدن! O___-

و اینکه اگر خود یا یکی از نزدیکانتان سوخت حتما از کل ماجرا فیلم بگیرید و برایمان بفرستید تا ببینیم و بخنیدم و خوش باشیم! که شب عید نزدیک است و خوشی برای هر خوانواده ای لازم!

اگر احیانن هم نمی دانید چطور می توان بمب دست ساز با هدف نابودی در و همسایه ساخت این بنده نگارنده با توجه به اینکه رشته ام شیمی است! می توانم راهنماییتان کنم!

خلاصه کلام اینکه بروید ببینم چه خواهید کرد!

به امید خدا امسال میخواهیم رکود را بزنیم!


( بدانید و آگاه باشید کمتر از 10مصدوم در هر100نفر برای این جنبش به معنای شسکت خواهد بود!)

۲۱ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۲۵ اسفند ۹۴ ، ۰۲:۲۰
آقاگل ‌‌



از سری پست های پاورپوینت گونه به درخواست دوستان :)

-سوسن نباشیم

-سپهر نباشیم

-پونه نباشیم

- کاش پونه نباشیم

- سعی کنیم انسان باشیم و تمام


س.ن:

اگر روی تصویر کلیک کنید بزرگتر و خواناتر خواهد شد.

تصویر کاریکاتور هم اگرچه زیاد شبیه نیست ولی باور کنید خودمم! که توسط یکی از دوستان نه چندان نقاش، نقاشی شدم!

.

و اینکه کپی گر عزیز قول میدم فردا یک پست دیگه از این نوع بزارم، خواهش می کنم کپی نکن این مورد رو! 

ها بارکلا عمویی ^__^ 


۱۸ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۲۴ اسفند ۹۴ ، ۱۱:۳۸
آقاگل ‌‌
یاد دارم که شبی در آبدارخانه گل آقا خفته بودمی، سحرگه بودی که یکی از اذناب گل آقاجان (غضنفر خودمان بود!) به ناگه نعره ای برآورد و راه خیابان گرفت! و یک نفس آرام نیافت! چون روز شد گفتمش "غضنفر آن چه حالت بود؟" گفت: "در خواب بلبلان را دیدم که بنالش در آمده بودند از درخت و کبکان را از کوه و غوکان در آب و شیران از بیشه! اندیشه کردم که مروت نباشد همه در حال خانه تکانی و من غضنفر به غقلت خفته!"
گفتمش: "خب غضنفر جان به خیابان دویدنت چه بود سر صبحی؟"
گفت: "دیروز که برای گل آقای قربانش بروم چایی دیشلمه اش را می بردم شنیدم که از کتابی این داستان را چنین تعریف کردی! که مرد پس از نعره زدن به بیابان گریخت! و چون آبدارخانه ما را بیابانی نبود به خیابان گریختمی!"

به قول گل آقای نازنینمان غضنفر است دیگر گمان کرده مرغان و حیوانات هم خانه تکانی می کنند!

باری، آن روز همین غضنفر چنان بلایی بر سر ما آورد که هنوز عضلات کتفمان درد میکند! تنها موردی که ازدستمال خانه تکانی ایشان جان سالم به در برد عصا و عینک گل آقا بود، که قربانش بروم چنان نگاه نافذ و چپ چپی به این غضنفر بخت برگشته انداخت که نام برده سوت زنان باز به خیابان گریخت!


آقاگل نوشت: یادش بخیر چه شب هایی بود آن شب ها. گل آقای نازنین در همان روزها ما را به پیش خود نشانیدی و لقب آقاگل ملت را بداد. خدایت بیامرزاد مرد.
۹ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۲۳ اسفند ۹۴ ، ۱۰:۴۲
آقاگل ‌‌

بی هیچ مقدمه ای دعوتتون می کنم به شنیدن آهنگ حاجی فیروز از استاد ارجمند و پرسپولیسی دو آتشه، مرحوم مرتضی احمدی عزیز...blush

 


 

 

به قول دوستان گرامی " آقا مرتضی یک دونه بود اون هم برا نمونه بود. "smiley

 

س.ن: از دیروز هر یک ساعت یک بار این آهنگ رو گوش دادم. خدا رحمتت کنه مرد بزرگ...

و این صداست که می ماند!heart

۱۱ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۲ اسفند ۹۴ ، ۱۱:۵۴
آقاگل ‌‌