دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

و گفت: خلق بر سه قسم‌اند و گروهی با خود به جنگ برای خدای تعالی و گروهی‌اند با خلق به جنگ برای خدای و گروهی با حق به جنگ برای خود!
که چرا قضای تو به رضای ما نیست؟
چرا مشیت تو به مشاورت ما نیست؟

تذکرةالأولیاء
ذکر سهل بن التستری

از داستان زال و رودابه-چهار

شنبه, ۷ مهر ۱۳۹۷، ۰۱:۳۰ ق.ظ

در سه بخش گذشته، قسمت‌هایی از داستان زال و رودابه را شرح دادم. داستان اصلی از دل باختن زال و رودابه به یکدیگر، آن هم از راه شنیدن آغاز می‌شود.(پست اول)، سپس شبی زال به دیدار رودابه می‌رود و آن شب را در قصر او سپری می‌گند(پست دوم)، بعد وقتی دل خود را به‌ رودابه می‌بازد، نامه‌ای برای سام می‌فرستد و ماجرای این عشق را برای او بازگو می‌کند و از پدر می‌خواهد که با ازدواجش موافقت کند.(پست سوم)

و حالا در این بخش از داستان زال و رودابه قصد دارم از لحظه‌ای بگویم که در آن سیندخت، مادر رودابه متوجه رابطۀ پنهانی دخترش (رودابه) شده است و می‌خواهد بداند، معشوقۀ رودابه کیست؟ و او پنهانی برای که سربند و پیرایه می‌فرستد؟ 

 زمانی که سیندخت از رابطۀ پنهان رودابه با مرد دیگری باخبر می‌شود و فرستادۀ زال را می‌بیند که با خود هدایایِ رودابه را برای زال می‌برد؛ رودابه را بازخواست می‌کند که با کدام مرد در ارتباط است و اکنون سربند و پیرایه را برای چه کسی می‌فرستد؟ در اینجا سیندخت برای اینکه خود را خشمگین از کار دختر و در عین حال مادری دلسوز و مشفق نشان دهد، به رودابه با لحنی آمیخته با خشم و دلسوزی می‌گوید:

ستمگر چرا گشتی ای ماه‌روی

همه رازها پیش مادر بگوی

در بیت بالا تضادی که میان دو کلمۀ «ستمگر» و «ماه‌روی» وجود دارد، با لحنی زیبا و متعادل همین معنی را به ذهن خواننده می‌رساند.

موافقین ۷ مخالفین ۰ ۹۷/۰۷/۰۷

نظرات  (۸)

سلاااام درباره استفاده ستمگر میشه بیشتر بگید؟ تضادش فهمیدم ولی خود کلمه ستمگر موندم در ضمن اقاگل شما قرار بود به من داستان معرفی کنید بخونم یکی دو روز شد یکی دو هفته 
پاسخ:
سلام. من امروز یه کم سرم خلوت شده راستش. :) خیلی هفته‌های شلوغی بود. می‌فرستم فردا حتماً. این از بحث داستان.
.
دربارۀ ستمگر هم، مادر رودابه اول داره با یه لحن عصبانی خطاب قرارش می‌ده و می‌گه چرا از راه جور و جفا داری پیش میری؟ و از من پنهون کاری می‌کنی؟ و بعد برا اینکه خشمش رو بخوره و دختر رو از خودش نرونه با ماه‌روی یه کمی هم قربون صدقه‌اش می‌ره.

۰۷ مهر ۹۷ ، ۱۶:۲۲ اینتِرنال‌ْ آدِر
«دختر خوشگلم این چه وضعیتیه؟ حالا دیگه با ما هم بله؟ ما هم غریبه شدیم؟ عجب!»
پاسخ:
یه چیزی تو همین مایه‌ها :)
شما که لیست نفرستادین برام ولی من میخوام یه کاری بکنم!
شاهنامه کزازی تا جایی که یادمه 9 جلده. تا جلد چندش رو دارین؟

پاسخ:
هفت جلد اول رو دارم. لیست رو فرستادم بالاخره:d
۰۸ مهر ۹۷ ، ۱۰:۲۰ פـریـر بانو
چیزی که توجه من رو به خودش جلب کرده مدل عاشق شدن شخصیت‌های داستان‌ها و منظومه‌های کهنه. اکثرشون وصف معشوق رو می‌شنون و عاشق می‌شن. مثلا تو همین شاهنامه تهمینه هم چنین حالی داره. که آوازهٔ رستم رو شنیده بود. این روزها که خسرو و شیرین نظامی رو می‌خونم هم دوباره این مسئله بهش صدق می‌کنه. خسرو وصف شیرین رو می‌شنوه و عاشق می‌شه و شیرین هم با دیدن تصویر خسرو دل از کف می‌ده...

چه خوبه این بیتی که نوشتین. 
شاهنامه برخی ابیاتش واقعا حال آدم رو خوب می‌کنه.
پاسخ:
توی خیلی از داستان‌های اسطوره‌ای از راه گوش عاشق می‌شدن. این خیلی جالبه. توی هزار و یک شب هم هست از این مثال‌ها. خیلی جالبه این. :)
معشوقه رو ندیده. فقط وصفش رو شنیده و دل بهش باخته.

۰۸ مهر ۹۷ ، ۱۰:۵۳ بانوچـ ـه
اون ماه‌روی همون "قربون دست و پای بلوریت برم"ــه؟
پاسخ:
آره همون قربون صدقه‌اش داره میره. :)
۰۸ مهر ۹۷ ، ۱۲:۵۴ 🔹🔹نیلگون 🔹🔹
چه قدر خوب دعواش کرد ^_^
پاسخ:
آره. :)
سلام علیکم
سپاسگزارم. واقعاً جالب بود.
پاسخ:
سلام :)
۰۹ مهر ۹۷ ، ۱۴:۲۶ نگار جهانشاهی
این داستان عالیه
پاسخ:
بله.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی