همراه با مناجات سحرگاهی-سحرگاه نهم

  • آقاگل ‌‌
  • جمعه ۴ خرداد ۹۷
  • ۶ نظر

الهی! هردل که در آن مِهر تُوست شادان است، آزاد آن نَفس که به مهر تو یازان1 است، شاد آن دلی که به مهر تو تازان است. مهر ذات توست الهی دوستان را اعتقاد، یاد وصف توست یارب غمگِنان را غمگسار.

ای در دل من اَصل و تمنا همه تو

وی در سر من مایۀ سودا همه تو

هرچند به روزگار در می‌نگرم

امروز همه تویی و فردا همه تو

1-خواهان

داستانک‌نویسی

  • آقاگل ‌‌
  • پنجشنبه ۳ خرداد ۹۷
  • ۱۴ نظر
یک:
اگر پست دیروز رو خوندید که هیچ، ولی اگر نخوندید اول اون پست رو بخونید. و بعد از خوندنش این پست از وبلاگ سخن‌سرا رو.
دو:
تقریباً همۀ ما وبلاگ‌نویس‌ها روزانه یکی دو ساعتی رو با نوشتن سروکار داریم. نوشتن کار سخت و پیچیده‌ای نیست. نوشتن یک داستان کوتاه همون‌قدر ساده است که نوشتن یک پست. یا نوشتن یک خاطره از دوران مدرسه. پس بنویسید!
سه:
متوسط ردۀ سنی وبلاگ‌نویس‌‌هایی که من می‌شناسم تقریباً بین بیست تا بیست و چهار ساله.(گفتم متوسط-توضیح از بندۀ نگارنده.) این یعنی بیشترمون در زمینۀ نوشتن تجربۀ چندانی نداریم. حالا ممکنه یکی کم‌تجربه‌تر و یکی باتجربه‌تر باشه. ولی کلیت مسئله اینه که اغلبمون تجربۀ چندانی نداریم. هدف از وبلاگ سخن‌سرا همین کسب تجربه است. پس فکر نکنید که ما رو چه به این کارا. بنویسید!
چهار:
فقط به این دلیل که شاعر گفته تا سه نشه بازی نشه اومدم دوباره تأکید کنم که: بنویسید!

همراه با مناجات سحرگاهی-سحرگاه هشتم

  • آقاگل ‌‌
  • پنجشنبه ۳ خرداد ۹۷
  • ۱۲ نظر

کریما! گرفتار آن دردم که تو دوای آنی... 

معرفی وبلاگ جدید-سخن‌سرا

  • آقاگل ‌‌
  • چهارشنبه ۲ خرداد ۹۷
  • ۲۵ نظر

چند وقتی بود به جایی برای تمرین نوشتن فکر می‌کردم. یه روز به قدری فکر کردم که نتیجه‌اش شد اینجا.

اول ذکر کنم قرار نیست از اینجا جایی برم! هدفم از ساخت این وبلاگ جدید، جایی برای تمرین نوشتن بود. در این کمتر از ده پونزده سال همراهی با رادیوبلاگی‌ها، شب‌وروزهای جالبی رو با بچه‌ها پشت سر گذاشتیم. یکی از این شب‌ها بین مسعود و دکترسین بر سر اینکه کی بهتر می‌نویسه مسابقه‌ای شکل گرفت که از قضا داور این مسابقه من بودم. ایدۀ ساخت این وبلاگ رو دقیقاً از همون شب و اون مسابقه گرفتم. مسابقه به این شکل بود که دکتر و مسعود باید با استفاده از پنج کلمه‌ای که من تعیین کرده بودم متنی با محدودیت پونصد کلمه‌ای می‌نوشتند. و بعد بهترین متن با استفاده از رأی‌گیری تعیین شد. (متن دکترسین، مسعود و یاسمین_که بعداً خودش رو جدا از مسابقه به چالش کشید._) 

داشتم توضیح می‌دادم که چندوقت پیش فکر کردم بد نیست اگر چنین مسابقه‌ها و چالش‌هایی رو در فضایی صمیمی‌تر و با تعداد نفرات بیشتری هم داشته باشیم. مطمئن هستم تجربه خوبی خواهد بود. چطوری؟ به این شکل که هر هفته(یا هر دو هفته) یکبار موضوعی رو برای چالش مشخص می‌کنیم. بعد هر وبلاگ‌نویسی که دوست داشت یک هفته فرصت داره تا در چالش شرکت کنه؛ و متنی که نوشته رو توی وبلاگ خودش منتشر کنه. موضوعات هم می‌تونه متفاوت باشه. از یک موضوع انشاء ساده گرفته، تا مثلاً چالش داستان پونزده کلمه‌ای و .... در نهایت هدفمون داشتن یک تمرین نویسندگی دورهمی و تجربه کردن یک فضای صمیمی در بین وبلاگ‌نویس‌هاست. و اینکه یاد بگیریم از نوشتن و دست به یبورد شدن! نترسیم. و رفته‌رفته سعی کنیم بهتر و بهتر بنویسیم.

تا اینجا مسیر اون چیزی که بهش فکر می‌کردم مشخصه و پس از این نه! درواقع میشه ایده‌های متفاوتی برای این وبلاگ داشت. از برگزاری همین چالش به صورت مسابقه و همراه با جایزه گرفته تا قرار دادن آموزش‌های لازم برای نویسندگی. به این خاطر یک وبلاگ جدید ساختم تا اگر دوستی وقت و علمش رو داشت بتونیم از تجربیاتش به عنوان نویسندۀ این وبلاگ بهره ببریم. و اگر کسی ایده‌های بهتری داشت بتونیم از حضورش استفاده کنیم.

نمی‌دونم استقبال‌تون از این کار چقدر باشه. ولی مطمئنم تجربۀ خیلی خوب و مفیدی خواهد بود. پس اول اینکه سخن‌سرا رو دوست داشته باشید و دنبال کنید. و مهم‌تر اینکه اگر ایده‌ای برای بهتر شدنش به ذهنتون می‌رسه، و یا اگر می‌تونید در امر مدیریتش کمک کنید بگید.

همراه با مناجات سحرگاهی-سحرگاه هفتم

  • آقاگل ‌‌
  • چهارشنبه ۲ خرداد ۹۷
  • ۶ نظر

الهی! مشرب1 می‌شناسم، امّا واخوردن نمی‌یارَم، دل تشنه و در آرزوی قطره‌ای می‌زارَم2، سِقایَة3 مرا سیری نکند من در طلب دریایَم، بر هَزار چَشمه و جوی گذر کردم، تا بود که دریا دریابَم. در آتش عشق غریقی دیدی؟ من چنانم؛ در دریا تشنه‌ای دیدی؟ من آنم؛ راست به متَحَیِّری مانم که در بیابانم؛ فریاد رس که از دست بیدلی در اَفغانم4.

یاد تو اَنیس خاطر غمگینم

بی یاد تو یا هیچ کسی ننشینم

با یاد تو فریاد تو دارم شب و روز

شمع غم توست بر سر بالینم


1-آبشخور 2-زاری می‌کنم 3-ظرف آبخوری(آبشخور) 4-زاری(ندبه)

س.ن:

الهی... در دریا تشنه‌ای دیدی؟

همراه با مناجات سحرگاهی-سحرگاه ششم

  • آقاگل ‌‌
  • سه شنبه ۱ خرداد ۹۷
  • ۲۱ نظر

الهی! از خاک چه آید؟ مگر خطا، و از علّت چه زایَد مگر جَفا، و از کریم چه آید جز وفا.

الهی! باز آمدیم با دو دست تُهی، چه باشد اگر مرهمی بر خستگان نهی.

الهی! گَنج درویشانی، و زاد مُضطَرانی1، و مایۀ امیدگانی، و دستگیر درماندگانی. چون می‌آفریدی جوهر2 معیوب می‌دیدی، می‌برگزیدی، و با عیب می‌خریدی و بر گرفتی و کَس نگفت که بردار، اکنون که برگرفتی بِمَگذار و در سایۀ لُطف‌ات می‌دار و جز به فضل خود مسپار..


گر آب دهی نهال خود کاشته‌ای

ور پست کنی بنا خود افراشته‌ای

من بنده همانم که تو پنداشته‌ای

از دست مَیَفکنم چو برداشته‌ای

1- بیچارگان 2- اصل و اساس


#چالش_اهدای_زندگی

  • آقاگل ‌‌
  • دوشنبه ۳۱ ارديبهشت ۹۷
  • ۸۸ نظر

س.ن: از یک خرداد نود و شش تا سی و یک اردیبهشت نود و هفت. امروز روز اهدای عضو، اهدای زندگی است. یک سال از نوشتن این پست می‌گذرد. برخی پست‌ها را باید بازنشر کرد. نمی‌دانم این مطلب را قبلاً خوانده‌اید یا نه. ولی می‌خواهم خواهش کنم یکبار دیگر با محتوای این پست مهربان باشید. و مهربانی‌تان را با دیگران به اشتراک بگذارید. متشکرم.


من، یک درخواست از هر کسی که این وبلاگ را می‌خواند دارم، می‌خواهد بلاگر باشد یا نه. چه این بنده حقیر را از سر اشتیاق بخواند یا به طور اتفاقی گذرش به اینجا افتاده باشد:


البته ان‌شالله که هیچ اتفاق تلخی را در زندگی‌ تجربه نکنید و حتی خون از دماغتان جاری نشود. ولی لحظه‌ای به این فکر کنید: 

«چند درصد از کسانی که روزانه بارها و بارها از خیابان عبور می‌کردند اطلاع داشتند که این بار، بارِ آخرشان است؟ چند درصدشان می‌دانستند که دیگر قرار نیست هر روز صبح از این مسیر بگذرند؟ چند درصدشان قبل از وقوع حادثه به مرگ فکر کرده بودند؟»

 

درخواستم این است:

 همین الآن که این متن را می‌خوانید یک یا دو یا هر سه گزینه پایین را انتخاب کنید و انجام دهید:


1- اگر این مطلب را می‌خوانید وارد سایت اهدای عضو شوید. و در آن ثبت نام کنید.(کمتر از دو دقیقه وقت‌تان را می‌گیرد.) 

2- اگر می‌توانید حداقل 5نفر دیگر را از بین دوستان و آشنایان برای ثبت نام در این سایت راضی کنید.

3- اگر دوست داشتید در وبلاگ‌ یا کانال‌های تلگرامی‌تان به معرفی این چالش و سایت اهدای عضو بپردازید.  

 

آدرس سایت اهدای عضو


و اینکه، هرکس این پست را می‌خواند دعوت، هر چند نفری را هم که می‌شناسد دعوت.  

بخوانید:

+هلما(سکوت من صدای تو) + بیداری رویاها + حریری به رنگ آبان +هلما +miss bell +حامد سپهر + مصطفی فتاحی اردکانی + آسوکاا

 س.ن: 

+ یک مورد دیگر، در نزدیکی ماه مبارک رمضان هستیم. در کنار دیگر عبادات‌تان اگر امکانش را دارید امسال نذر کنید تا به نزدیک‌ترین واحد اهدای خون شهرتان بروید و یک واحد خون اهدا کنید. (البته که این متن متعلق به سال گذشته است. ولی اگر موقعیتش را دارید اهدای خون را در هر حالی فراموش نکنید.)

+مورد دوم نیز در ارتباط با همین ماه مبارک است. اگر مایل به شرکت در ختم گروهی قرآن هستید اینجا (وبلاگ بانوچه) را بخوانید. (این لینک هم به‌روز شد.)

همراه با مناجات سحرگاهی-سحرگاه پنجم

  • آقاگل ‌‌
  • دوشنبه ۳۱ ارديبهشت ۹۷
  • ۲ نظر

خدایا! نه شناخت تو را توان1 و نه ثنای تو را زبان و نه دریای جلال و کبریای تو را کران2، پس تو را مدح و ثنا چون توان؟ تو را که داند که تو را دانی تو، تو را نداند کس، تو را تو دانی و بس...!

الهی! اول تو بودی و آخر تویی، همه تویی و بس، باقی هَوَس.

ما را سر و سُودای کسی دیگر نیست

در عشق تو پَروای کسی دیگر نیست

جز تو دگری جای نگیرد در دل

دل جای تو شد جای کسی دیگر نیست...

1- قدرت، طاقت. 2-کناره


س.ن: دوستی خواسته بود که از متن‌های اینجا استفاده کنه. باید بگم نشر مناجات‌های سحرگاهی به هر شکلی، با منبع، بی منبع، در کانال، اینستاگرام یا هر مکان و شبکۀ مجازی دیگه‌ای نه فقط مجازه، که مستحب هم هست! و باعث خوشحالی بنده هم خواهد شد.