۱۵۹ مطلب با موضوع «کتاب نگاری» ثبت شده است

به یاد استاد نادر ابراهیمی عزیز

  • آقاگل ‌‌
  • يكشنبه ۱۶ خرداد ۹۵
  • ۶ نظر

 من چیزهای زیادی می دانم ، اما از مشکلی که یک مرد را درمانده کند ، بی خبرم پالاز . به من بگو که این مشکل چیست . اما ... اما نگو که پدرمان درد قلب سنگینی دارد . نگو که آرپاچی ، پدر خویش را به خاطر اوجاها کشت . نگو که آت میش مخالفان اوجاها را وحشیانه قتل عام می کند ... از غصه های مادرمان و از دردهای ساچلی هم نگو ... نگو که توی عروسی ات هیچ کس ، هیچ کس ، هیچ کس نیامده بود و در تمام سرزمین یموت ، اوجاها یک دوست هم ندارند و زخم پهلوی تو بعد از ماه ها هنوز هم می سوزد ... اگر بیشتر از این ها چیزی می دانی بگو ! همه ی اینها برای خم کردم یک مرد ، به زانو در آوردن و ذلیل کردنش چیزی نیست .

 "آتش بدون دود"

"استاد نادر ابراهیمی"


16خرداد ماه

سال روز وفات استاد نادر ابراهیمی عزیز

خدایش رحمت کناد

نیم پست هایی که ثابت می مانند

  • آقاگل ‌‌
  • شنبه ۱۵ خرداد ۹۵
  • ۲۲ نظر
فقط یک چیز از خداحافظى بدتر است! فرصت خداحافظى پیدا نکردن!!
 این زخم همیشه تازه می ماند و هر چه نگفته اى و هرچه نکرده اى تا ابد عذابت مى دهد.
در هرچهره ى بیگانه او را مى بینى؛ در هرلحظه ى بعد از او!
 و به خودت مى گویى اگر آن آخرین بار این یا آن کار را کرده بودم، اگر این یا آن کلمه را گفته بودم....
 در نهایت! مى فهمى فقط یک کلمه بود که مى خواستى بگویى: دوستت دارم...
این آن نگفته ى از دست رفته است!
  
"پنجره های عوضی"
  "گیتا گرگانی"



گویی از صحبت ما نیک به تنگ آمده بود
رخت بربست و به گردش نرسیدیم و برفت...

در فضیلت قلم

  • آقاگل ‌‌
  • يكشنبه ۹ خرداد ۹۵
  • ۹ نظر

در فضیلت قلم، چنان خوانده ام از اخبار گذشتگان که وقتی امیری رسولی فرستاد به ملک فارس با تیغی برهنه، گفت: این تیغ ببر و پیش او بنه و چیزی مگو.

رسول بیامد و همچنان کرد. چون تیغ بنهاد، ملک وزیر را فرمود: جوابش بازده.

وزیر یکی قلم سوی وی انداخت و گفت: اینک جواب!

رسول مردِ عاقل بود بدانست که جواب برسید، و تأثیرِ قلم صلاح و فساد مملکت را کاری بزرگ است! و خداوندانِ قلم را که معتمد باشند عزیز باید داشت.


حکیم عمر خیّام

نوروزنامه

#بریده_کتاب 


منبع، کانال تلگرامی هاروت و ماروت

بی عنوانی که ثابت می ماند

  • آقاگل ‌‌
  • شنبه ۲۵ ارديبهشت ۹۵

از پنجره ی قایق، مرغ های دریایی را می دید که با پریشانی پرواز می کردند و جیغ غم انگیزشان آسمان را پر کرده بود. آدم همیشه به شنیدن شیون های مرغ های دریایی خیال می کند که بار غم بر دل شان سنگین است، حال آن که جیغ هاشان هیچ معنایی ندارد و مسائل روحی خود آدم است که این احساس را در دلش بیدار می کند. آدم همه جا چیزهایی می بیند که وجود ندارد. این چیزها همه در دل خود آدم است.


صدای عرعر خری را می شنویم. خری است فوق العاده خوشحال و نیکبخت. به قدری خوشبخت است که فقط خرها می توانند باشند. آن وقت با خود می گوییم: «وای خدایا، چه فلاکتی در این عرعر نهفته است!» دل مان برایش کباب می شود. ولی این برای آن است که خر واقعی خود ماییم!

یا خودتان را در قالب مرغ های دریایی می گذارید و جیغ و شیون آن ها را پر از غصه می یابید. تمام شیون های اندوهناک آن ها برای این است که جایی لوله ی فاضلابی پیدا کرده اند که به دریاچه سرازیر می شود و این خبر خوش را به هم بشارت می دهند.

یا شب به قلّه ی شایدگ صعود می کنید و ستاره ها را تماشا می کنید و لذت می برید. خود را به چیزی یا کسی نزدیک احساس می کنید. اما از ستاره خبری نیست، نوری که شما می بینید میلیون ها سال پیش این ستاره ها را گذاشته و آمده است. آن بالا هیچ چیز نیست. این ها فقط چیزهایی است که در دل شما می گذرد.


این ها پیشرفت علم است. علم تپانچه ی عجیبی است. با همه جور چیز می شود آن را پر کرد و درق درق، کلک هر چیز قشنگی که هست، کند.




بی عنوانی که ثابت می ماند

  • آقاگل ‌‌
  • جمعه ۱۷ ارديبهشت ۹۵
  • ۲۹ نظر

من خیلی فکر کردم تا فهمیدم این رو!

اینکه خسته میشیم، از همه چی!!!

از تنهایی خسته میشیم و دوست داریم با کسی باشیم!

از با کسی بودن خسته میشیم و دوست داریم تنها باشیم!!

از کار کردن خسته میشیم و دوست داریم استراحت کنیم!

اما حتی از استراحت کردنم خسته میشیم و دوست داریم کاری کنیم!!

از داشتن، نداشتن، بودن، نبودن، خواستنن، نخواستن...

من خیلی فکر کردم تا این ها رو فهمیدم!

اما دروغ چرا، من حتی از فهمیدنم خسته شدم!! 

دوست دارم دیگه یه گوسفند باشم!

بع بع!!


کو کتاب گر و کتاب خر و کتاب فروش!؟

  • آقاگل ‌‌
  • چهارشنبه ۱۵ ارديبهشت ۹۵
  • ۲۳ نظر




تصویر کار آقای خسروانجم، من باب کتاب و کتاب خری! (صرف خریدن کتاب به معنای خواندنش نیست! - توضیح از بنده نگارنده کتاب خر) 


س.ن: غرفه آبدارخانه گل آقا امسال همراه با نشر رهی در سالن انتشارات عمومی میزبان علاقه مندان است، قسمت ما که نیست، اما چنانچه فرصتی دست داد و به نمایشگاه رفتید سری بزنید و به یاد این بنده نگارنده از سماور گل آقایی دو عدد چایی دیشلمه میل فرموده و عکسش را  برایمان بفرستید.

پیشاپیش تشکر.

گزیده ای از دو کلمه حرف حساب گل آقای ملت

  • آقاگل ‌‌
  • شنبه ۱۱ ارديبهشت ۹۵
  • ۹ نظر

گل آقا



طب سنتی 


نماینده ی مخالف (در بحث بودجه):

گرانی و تورم کمر مردم را شکسته است.

 

نماینده ی موافق (در بحث بودجه) :

گرانی و تورم کمر مردم را شکسته است. 


گل آقا:

مابا یک متخصص ارتوپدی جدید و یک متخصص شکسته بندی تماس گرفتیم. گفتند: «حرف» و «شعار» را قاطی کنند به کمر بیمار بمالند، ببندند، فوت کنند، شکستگی خوب می شود!

دو کلمه حرف حساب 

21/12/1367


کشک!


 روزنامه ابرار:

«وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی اعلام کرد: از این پس با اخلال کنندگان در سیستم دارو برخورد جدی خواهیم کرد»


روزنامه جمهوری اسلامی:

«وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی در مورد مصرف کشک به مردم هشدار داد» 

دو کلمه حرف حساب 

 9/1/1372


خدا زیادشان کند!


 رونالد ریگان:

«قربانیان ناو استارک از قهرمانان تاریخ آمریکا هستند»


جیمی کارتر:

«قربانیان حادثه طبس از قهرمانان تاریخ آمریکا هستند» 


لیندون جانسون:

«قربانیان جنگ ویتنام از قهرمانان تاریخ آمریکا هستند» 


 گل آقا:

 "خداوند قهرمانان تاریخ آمریکا را روز به روز زیادتر بفرماید! آمین!"

دو کلمه حرف حساب 

 3/3/1366


سعدی و گل آقا!


 نماینده ایذه در مجلس:

«دو جناح باید در یک جا بنشینند و راه حل نهایی را به دست آورند»


گل آقا:

ده دانشجو در گلیمی بخسبند و دو جناح در اقلیمی نگنجند! 

دو کلمه حرف حساب 

 1/9/1367


س.ن: دو کلمه حرف حساب، ستون طنزی بود در روزنامه اطلاعات که مرحوم کیومرث صابری از سال63تا سال69 آن را می نوشت. بعد از آن دو کلمه حرف حساب در هفته نامه گل آقا منتشر شد. جالب آنکه تا سال 67، کسی از هویت واقعی گل آقا اطلاعی نداشت!


بی عنوانی که ثابت می ماند!

  • آقاگل ‌‌
  • يكشنبه ۲۹ فروردين ۹۵
  • ۱۵ نظر

یه روز صبح از خواب بلند میشی و متوجه میشی هیچ حسی به گذشته و آدم های گذشته نداری! دیگه می تونی واسه همشون آرزوی خوشبختی کنی؛ یه جور رهایی و بی احساسی کامل!

از اون به بعد با کسی جر و بحث نمی کنی! به همه لبخند می زنی و از همه چیز ساده می گذری!

مردم بهش میگن قوی شدن...

اما من میگم سِر شدگی...!


"روزبه معین"

"قهوه سرد آقای نویسنده"